چنان ربابۀ مضطر توکلی باید

به حلق پاره اصغر توسلی باید 

عزیز فاطمه آهسته تر قدم بردار

دعا به مادر او کن  تحملی باید

اگر که نالۀ مهلا بگوش تو آمد

تو باز کار خودت کن تغافلی باید 

پس از جدا شدن سر ز حنجر کودک

برای بردن خیمه تأملی باید 

به تشنه کامی او غم مخور که این کودک

بهشت مُرضعه دارد تکاملی باید 

بریز خون گلو را کمی سرِ مویش

به موی کودک شش ماهه کاکُلی باید 

تَلَظیِ لب خشک و تَرنُّمی جانسوز

که شعر مرثیه را سوز بلبلی باید

 

محمود ژولیده


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 13 آبان 1395  | 9:54 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت

 

سنگینی داغ تو ماتم را به هم ریخت

این روضه چندین بار آدم را به هم ریخت

قلب ملائک را به درد آورد اشکت

سوز گلویت عرش اعظم را به هم ریخت

خسته شد از بس خیمه ها را مادرت گشت

هاجر که شد، آیات مریم را به هم ریخت

اصلا همین که از عطش کردی تلظی

داغ لبت در مکه زمزم را به هم ریخت

صیاد هر تیرش برای یک شکار است

پس حرمله اصلی منظم را به هم ریخت

بارید این بار از زمین بر آسمان ها

خون گلویت نظم عالم را به هم ریخت

ذاکر دو دم میداد: شش ماهه، سه شعبه

یک سینه زن با گریه اش دم را به هم ریخت

 

محسن صرامی


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 13 آبان 1395  | 9:52 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

بر فراز دست خورشید آفتاب دیگری است

هر علی از نور حیدر بازتاب دیگری است

فرق دارد با علی اکبر به میدان رفتنش

اضطراب اهل خیمه اضطراب دیگری است

پاسخ لب های در حال تلظی روشن است

آب؟ نه اصغر به دنبال جواب دیگری است

مطمینم حاجتی این تیر دارد که پس از

چشم سقا باز هم دنبال باب دیگری است

تیر لالایی به گوش اصغرت خوانده رباب!

تیر لالایی بخواند خواب، خواب دیگری است

داغ پیرش کرده شاید هیچ کس نشناسدش

آن کسی که باز میگردد  رباب دیگری است !

 

حسین صادقی


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 13 آبان 1395  | 9:51 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

بر دور تو ماه تاب باید بخورد

بر صورت تو نقاب باید بخورد

هفتاد و دو صفحه عشق امضاش تویی

انگشت تو بر کتاب باید بخورد

این تیر خمار تا به مستی برسد

از حنجره ات شراب باید بخورد

هر جور حساب کرده نام تو علی است

با فرض بر این حساب ، باید بخورد

از نوع کشیدن کمان معلوم  است

با شدت و با شتاب باید بخورد

پاسخ به سوال تشنگی تیر نبود

پرسش که به این جواب باید بخورد؟

یک عمر پس از تو غصه ات را مادر

با این جگر کباب باید بخورد

آب آمده و رباب بی تاب تر است

بعد از تو گونه آب باید بخورد

بعد از تو که نور چشم مادر بودی

بر صورتش آفتاب باید بخورد

 

سید حسن رستگار


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 13 آبان 1395  | 9:51 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

به روی برگ گل شبنم نشسته

به سوگ تشنه ای زمزم نشسته

به روی حنجر ششماهه با تیر

سه تا بوسه کنار هم نشسته

***

پر قنداقه را در خون کشیدند

ز دستان سحر، مهتاب چیدند

دل  آهن  به حال آن گلو سوخت

که با تیر سه شعبه ، سر بریدند

 

میثم مومنی نژاد


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 13 آبان 1395  | 9:50 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

در تنور غمش قرارم سوخت

نه قرارم که روزگارم سوخت

 

زل زدم بس به جاده  ی خورشید

عاقبت چشم انتظارم سوخت

 

جاده عاشقی شرربار است

اول راه کوله بارم سوخت

 

من و امید هم قطار شدیم

در تب خوف هم قطارم سوخت

 

روز وصلت نمی رسد از راه

ساعت ثانیه شمارم سوخت

 

فصل بی آبی است ای باران

در بیابان گل بهارم سوخت

 

صحبت از آب شد کباب شدم

جگرم سوخت چشم تارم سوخت

 

آه از ان دم که مادری می گفت

از عطش طفل شیرخوارم سوخت


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 13 آبان 1395  | 9:49 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

دست و پا می زنی انگار بغل می خواهی

یا که جای من از این تیر عسل می خواهی

 

می شُد ای کاش به جایش که عبا اندازم

بغلت گیرم و با خنده هوا اندازم

 

لااقل بر لبِ من قند بده پیش رباب

به لبت حالتِ لبخند بده پیش رباب

 

عمه ات نَشنود این را:کَمَرم درد گرفت

چقَدَر دورِ گلویت پسرم درد گرفت

 

تیر ای کاش به سویِ پدرت می آمد

صبر می کرد که دندانِ تو در می آمد

 

صبر می کرد که یک جرعه دلِ سیر خوری

صبر می کرد که این دفعه کَمی شیر خوری

 

به لبت حداقل آب ندادند که هیچ

به روی دست تو را تاب ندادند که هیچ

 

خواستی تا بخوری آب پریدی بابا

ناگهان تیر زد از خواب پریدی بابا

 

خونِ سُرخی به رُخِ زرد گرفتی ای جان

محکم انگشتِ من از درد گرفتی ای جان

 

مادرَت بر درِ خیمه نگرانِ من و توست

نَشَود فاشِ کسی آنچه میانِ من و توست

 

همه بر خواهشِ بابا چه کنم خندیدند

به همه رو زدم اما چه کنم خندیدند

 

هِلهله زودتر از من خبرت را می بُرد

من نبودم لبه ی تیر سرت را می بُرد

 

بی تعادل شدم از زین پدَرَت می اُفتد

وای اگر خَم کُنَمَت زود سَرت می افتد


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 13 آبان 1395  | 9:48 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

گریه وقتی میکنی مادر... قدم خم میشود

نور چشم من شبیه چشم تو کم میشود

 

دست و پا که میزنی من دست و پا گم میکنم

با زمین و آسمان در خیمه حرفم میشود

 

با نفسهایت نفسهایم بهم میریزد و

زانویم مثل رقیه زانوی غم میشود

 

اصلاً انگاری به من دنیای دیگر داده اند

نبض دست کوچکت وقتی منظم میشود

 

گریه تو بهتر است از این سکوت بیصدا

قتل من با غش و ضعف تو مسلم میشود

 

مانده ام با چه کنم سیراب لبهای ترا

راستی با خیسی مشک عمو هم میشود

 

من که هر شب تا سحر گفتم بزرگت میکنم

پای این گهواره لالایی نخوانم میشود؟

 

شوق دامادی عزیزم پیش کش ... باشد برو

با سه شعبه حنجر خشک تو درهم میشود

 

چونکه میدانی النگویم به غارت میرود

دستهایت دور دستانم چه محکم میشود

 

پرچم من را ببر بالا اگر دیدی علی

روسری هایم به روی نیزه پرچم میشود


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 13 آبان 1395  | 9:48 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

غنچه ای بودی و پر پر زدنت کشت مرا

به روی دست دلاور شدنت کشت مرا

 

تک پسرها همه دلگرمی مادرهستن

یکی یکدانه ی مادرشدنت کشت مرا

 

پسر من شده هم بازی هم قد خودش

با قد تیر برابر شدنت کشت مرا

 

او عبا زیر تنش رفت تو بروی تنت

اصغر من علی اکبر شدنت کشت مرا

 

خود من یک تنه تشییع تنت را کردم

دست برگوشه ی خنجر شدنت کشت مرا

 

اهل کوفه علی دیگری از ما کشتن

حیدری کردی و حیدر شدنت کشت مرا


ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 12 آبان 1395  | 9:57 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

طفل خود را طرف لشگر نامرد گرفت

زخم پیشانی او را عرقی سرد گرفت

رو زد و آب ندادند دل مرد گرفت

حرمله خیر نبینی جگرش درد گرفت

 

خرمنش سوخت از برگ و برش هیچ نماند

دیگر از حرمت نام پدرش هیچ نماند

از سپیدی گلوی پسرش هیچ نماند

حرمله خیر نبینی جگرش درد گرفت

 

متحیر وسط خیمه و میدان مانده

به دلش حسرت یک قطره ی باران مانده

خواهرش کاش نبیند که پریشان مانده

حرمله خیر نبینی جگرش درد گرفت

 

مانده ام سنگ روی سنگ چرا بند شده

شمر از دیدن این صحنه چه خرسند شده

سر شش ماهه به یک پوست فقط بند شده

حرمله خیر نبینی جگرش درد گرفت

 

شیشه در قائله سنگ مکسر گردد

خاطر خیمه از این حرف مکدر گردد

از خجالت نتوانست حرم برگردد

حرمله خیر نبینی جگرش درد گرفت


ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 12 آبان 1395  | 9:56 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
تعداد کل صفحات : 45 ::         20   21   22   23   24   25   26   27   28   29   >  
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید