ای شهید کربــــــلایم السلام
ای شهید کربــــــلایم السلام خــــــــــــامس آل عبایم السلام
کربلا دانی بـــرادر مرده ام کربلا دانی که سیلی خورده ام
کربلا دانی کــه زندانی شدم کـــــربلا دیدی که مهمانی شدم
کربلا داغ بـــــــرادر بر دلم ساربان آهــسته ران این محملم
کربلا دیدی حسینم کُشته شد نوجوانانش بــه خون آغشته شد
کربلا ماه بنی هاشم چه شد؟ یادرگار مجتبـــی قاسم چه شد؟
خــــــــــــامس آل عبایم السلام ای شهید کـــــــــربلایم السلام
آمـــــــدم بهرت عزا داری کنم در جوارت گریه و زاری کنم
ای برادر کو سرت کو پیکرت ای بـــــــرادر کو علی اکبرت
ای بــــــــرادر ای شهید کربلا ای بخــــــوان آغشتۀ دشت بلا
ای شهید کــــــــربلایم السلام خـــــــــــامس آل عبایم السلام
ادامه مطلب
ی گُــــــــلِ زهرا، هستی زینب
ای گُــــــــلِ زهرا، هستی زینب بــــی تو جانِ من، آمده بر لب
ای که باشد قبر تو محراب جانم آمـــدم بـــر تو زیاتنامه خوانم
ای حسین جان، ای حسین جان
بــــــر مشام آید، عطر دلجویت خواهرت گردید، زائر کویت
ای بـــرادر زائر کوی تو هستم در کنـــار تربت از پا نشستم
ای حسین جان، ای حسین جان
از سر شک خود گُل بر افشانم بــــــر مزار تو، لاله بنشانم
یـــــاد جسم لاله گون پاره پاره آسمان چشم من دارد ستاره
ای حسین جان، ای حسین جان
دیده بگشا ای، ماه کنعانم شــد خزان بی تو، گلشن جانم
ای گلِ خونن بـــــــــاغ آشنایی ای برادر مُردم از داغ جدایی
ای حسین جان، ای حسین جان
ادامه مطلب
آه از آن ساعت که با صد شور شین زینب آمد بر سر قبـــر حسین
السلام ای کُــــــــشتۀ راه خــــــــدا اسلام ای نور چــشم مصطفی
السلام ای شاه بــــــی غسل و کفن السلام ای کُشتــۀ دور از وطن
بهــــر تـــــــــو امروز مهمان آمده خواهرت از شــام ویران آمده
چون تو رفتی بی کس و یاور شدم دستگیر فــــــــــرقه کافر شدن
آتش کیـــــن کـــــــوفیان افروختند خیمۀ مـــــا را به آتش سوختند
الغــــــرض از کوفه تا شام خراب گر چه مـادیدم ظلم بـی حساب
لـــــیک دارم شکوه ها از اهل شام کز سر دیوار و از بـــالای بام
آه از آن ساعت که از روی غضب زادۀ سُفیـــــان یـــــزید بی ادب
در حضور خــــــواهر گــــریان تو چوب می زد بر لب و داندن تو
ادامه مطلب
چهل روز است که گلگون گشته صحرا ز خـــــــــون پاک فرزندان زهرا
چهل روز است خــاموش است خاموش چــــــــــــــــراغ کاروان آل طاها
چهل روز است گشتــــــــــه ورد زینب حسینـــــــــــم وا حسینم وا حسینم
چهل روز است کـــــــــــز قتل حُسینش پــــــریده رنگ از رخسار زهرا
چهل روز است مـــــــــی سوزد سکینه دلــــش بشکسته است از داغ بابا
چهل روز است کز خــــــون نقش بسته بـــه لوح عشق هفتاد و دو امضا
چهل روز است از هجـــــــران اکـــــبر خـــــورد خون جگر، پیوسته لیلا
چهل روز است گلهـــــــــــــای رسالت خـــــــــــــزان گشته از بیداد اعدا
چهل روز است بیـــــــــــاد اصغرم من بــــــــــه یــاد روی ماه اکبرم من
چهل روز است قدم از غـــــــــم خمیده بیـــاد قـــــــــــاسم در خون طپیده
چهل روز است دلم دریای خــون است ز هجرانت غمم از حد فزون است
چهل روز است که چون نـــی در نوایم بیــــــــــــاد لالـــــــه های کربلایم
چهل روز است که رفتم زیــــــن بیابان بــــــــرون همراه این جمع پریشان
کنون ای خفته در خاک ای بـــــــــرادر ز جـــــــا برخیز به استقبال خواهر
زینب(س) کنار قبر امام حسین (ع)
ادامه مطلب
قاسم نعمتی
حضرت زینب(س)-اربعین
ره وا کنید قافله سالار می رسد
یک قافله اسیر عزادار می رسد
برخیز یا حسین سری دست و پا نما
دلبر برای دیدن دلدار می رسد
حالا که پیر عشق شدم ناز می کنی
باشد تو ناز کن که خریدار می رسد
سِرّ الحسین سینه سینای زینب است
آری حقیقت همه اسرار می رسد
بالا بلند بودم و حالا خمیده ام
پر غم ترین زمانه دیدار می رسد
عباس کو که صبر عقیله سر آمده
ناموس حق ز کوچه و بازار می رسد
بر روی قبر پیرهنت پهن می کنم
جانم به لب ز گریه بسیار می رسد
تکرار صحنه ها شده در پیش دیده ام
نیزه به دست لشگر اشرار می رسد
گویا هنوز می شنوم زیر دست و پا
فریاد العطش ز لب یار می رسد
آن بار گر نشد بدنت را بغل کنم
قبرت به روی سینه ام این بار می رسد
هر جا که شد غرور مرا دشمنت شکست
زینب غمین از آن همه آزار می رسد
آه رباب و قبر به هم خورده علی
لالایی اش از آن دل غم دار می رسد
ادامه مطلب
امیرحسین محمودپور
حضرت زینب(س)-اربعین
پاییز آمده به سراغ بهارها
سر آمده است حوصلۀ انتظارها
باید کشید جور رسیدن به یار را
باید رسید بر سر کوی نگارها
بعد از نزول سورۀ مریم رسیده است
شان نزول آمدن انفطارها
مدیون زینبیم اگر با ولایتیم
ثابت شده است در گذر روزگارها
اصلا نیاز نیست که یادآوری کنم
از فتنه های عده ایی از نابکارها
***
خانم سلام! بعد چهل روز آمدی...
تو آمدی که گریه کنی بر مزار ها
یا ایهاالرسول! بگو از رسالتت
خطبه بخوان ز رنج و غم روزگارها
خانم اجازه هست که من روضه خوان شوم؟
این جا نیاز نیست به این استعارها...
وای از مسیر کوفه و وای از مسیر شام
وای از نگاه بی ادب نیزه دارها
عباس نشنود! کمی آرام تر بگو
بستند راه زینب کبری سوارها
ای وای از آن زمان که به بازار برده ها
بودند فکر معامله و کسب و کارها
نزدیک بود خادمۀ خانه ایی شوند
دیگر شکسته شیشۀ عمر وقارها
ادامه مطلب
مصطفی متولی
حضرت زینب(س)-اربعین
از جان خود اگر چه گذشتم به راحتی
دل كنده ام ولی ز تنت با چه زحمتی
می خواستم به پات سرم را فدا كنم
اما به خواهر تو ندادند مهلتی
كی گفته قطعه قطعه شدن درد آور است؟
مُردن به عشق تو كه ندارد مشقتی
بهتر نبود جای تو من كشته می شدم؟
بی تو چگونه صبر كنم.... با چه طاقتی؟
از بس برای زخم لبت گریه كردهایم
چشمی ندیدهام كه ندیده جراحتی
تو رفتی و غرور حریمت شكسته شد
هنگام غارت حرم، آن هم چه غارتی
آتش زدند خیمۀ ما را و بعد از آن
دزدیده شد تمامی اشیاء قیمتی
این بچه ها تمامی شان لطمه خوردهاند
با من ولی به شكوه نكردند صحبتی
غصه نخور حقیر نشد خواهرت حسین
از فتح شام آمدهام با چه هیبتی
شرمندهام رقیۀ تو در خرابه ماند
لطفی كن و سراغ نگیر از امانتی
عباس اگر نبود اسارت چه سخت بود
ممنونم از حمایت آن چشم غیرتی
ادامه مطلب
مطهره عباسیان
حضرت زینب(س)-اربعین
از كوفه تا شمشیر عزراییل هایش
از كربلا تا شام با تفصیل هایش...
بعد از چهل روز از مسیر تلخ دیروز
امروز آمد دیدن فامیل هایش
خود را به روی قبرهای خاكی انداخت
بانوی مكه با همان تجلیل هایش
حال عجیبی داشت وقتی باز می گشت
بغض غریبی داشت در ترتیل هایش
با او چهل روز و چهل شب همسفر بود
كابوس هایی تلخ با تأویل هایش
آخر پذیرفت آن چه را باور نمی كرد
دل كند این جا زینب از هابیل هایش...
زن مانده بود و یك بیابان بی پناهی
زن مانده بود و داغ اسماعیل هایش
ادامه مطلب
غلامرضا سازگار
حضرت زینب (س)-اربعین
مظهر صبر خدای حیّ داور زینبم!
یادگار حیدر و زهرای اطهر زینبم!
فتح کردی شام را سنگر به سنگر زینبم!
آمدی همچون علی از فتح خیبر زینبم!
گر چه آهی نیست از آه تو ظالم سوزتر
بازگشتی از همه سردارها پیروزتر
باغبان از بهر گلهایت گلاب آوردهام
بحر بحر از چشم گریان بر تو آب آوردهام
روی نیلی گیسوی از خون خضاب آوردهام
پرچم پیروزی از شـام خـراب آوردهام
آه دل را آتش فریـاد کـردم یـا حسین
شام ویران را حسینآباد کردم یا حسین
خواهرم در این سفر فریاد عاشورا شدی
یاس بـاغ وحی من نیلوفر صحرا شدی
با کبودی رخت مهرِ جهانآرا شدی
هر چه میبینم شبیهِ مادرم زهرا شدی
بارها جان دادی اما زندهتر گشتی بیا
دست بسته رفتی و پیروز برگشتی بیا
من خدا را آیت فتح و ظفر بودم حسین
با سرت تا شام ویران همسفر بودم حسین
بر دل دشمن ز خنجر تیزتر بودم حسین
دختران بـیپناهت را سپـر بودم حسین
بس که آمد کعب نی از چار جانب بر تنم
گشت سر تا پا تنم نیلیتر از پیراهنم
زینبـم، پیـروز میـدان بـلا دیدم تو را
فـاتح روز نبـردِ ابتـلا دیـدم تـو را
لحظه لحظه قهرمان کربلا دیــدم تو را
خواندهام قرآن و در طشت طلا دیدم تو را
تو نگه کردی و دشمن چوب میزد بر لبم
بـر نگاهِ درد خیزت گریـه کـردم زینبم
در کنار طشت چندین طایر افسرده بود
هم لب تو، هم دل مجروح من آزرده بود
کاش چوب آن ستمگر بر لب من خورده بود
کاش پای صوت قرآن تو زینب مرده بود
من كه صبرم با غمت برجان خریدم یا حسین
در کنـار طشت پیـراهن دریدم یا حسین
خواهرم آن شب که در ویرانه مهمانت شدم
بـا سـر ببْریـدهام شمـع شبستـانت شـدم
شستشو از گرد ره با اشک چشمانت شدم
چشم خود بستم، خجل از چشم گریانت شدم
دخترم پرپر زد و جان داد دیدم خواهرم
زد نفس تا از نفس افتاد دیدم خواهرم
یا اخا آن شب تو کردی با سر خود یاریام
ورنه میشد سیل خون در دیده اشک جاریام
مـاند چون بغض گلـو در سینه آه و زاریام
کاش میمردم من آن شب زین امانت داریام
دختر مظلومهات با دست زینب دفن شد
حیف او هم مثل زهرا مادرت شب دفن شد
جان خواهر من سر نی سایهبانت میشدم
نیمـههای شب چـراغ کـاروانت میشدم
بـا اشـارتهای چشمم، ساربانت میشدم
گه جلو، گه پشت سر، گه همعنانت میشدم
یاد داری سنگ زد از بام، خصمم بر جبین؟
از فـراز نـی سـرم افتـاد بر روی زمین...
-«یا اخا» خون ریخت از فرق تو و چشم ترم
تا سرت افتاد از نی، سوخت جان و پیکرم
من زدم بر سینه، سیلی زد به صورت، مادرم
کاش پیش سنگ آن ظالم سپر میشد سرم
قصّۀ سنگ و جبین، بار دگر تکرار شد
راس تو افتاد از نی، چشم زینب تار شد
جان خواهر این مصائب در رضای دوست بود
گـر سـرم افتـاد از نـی، پیش پای دوست بود
بـر فـراز نـی مـرا حـال و هوای دوست بود
ایـن اسـارت، این شهادت، از برای دوست بود
تا در اطراف سر من طایر دل پر زند
شعلۀ فریاد تو از نظم «میثم» سر زند
ادامه مطلب
علی اصغر انصاریان
امام زمان(عج)-حضرت زینب(س)- اربعین
ای مظهر صفات خدا أیها العزیز
ای امتداد نور هدی أیها العزیز
ای که کریم هستی و از نسل ذو الکرام
پر کن دو دست خالی ما أیها العزیز
یک نَظرة رحیمة بینداز بر دلم
تا مس شود شبیه طلا أیها العزیز
در انتظار آمدنت پیر گشته ایم
این جمعه هم گذشت، بیا أیها العزیز
همراه کاروان که به مقتل رسیده اند
ما را ببر به کرب و بلا أیها العزیز
چندین هزار سال تو خون گریه می کنی
از داغ زینب و أسرا أیها العزیز
امشب در این حسینیه داریم شور و شین
گوئیم زیر لب همه، لبیک یا حسین
زینب رسیده است برادر کنار تو
این بار در بغل بگرفته مزار تو
مُلحق بر آن مُقَطّعُ الأعضاء می شود
امروز یا حسین سر زخم دار تو
یک اربعین برای همه جان فدا شدم
حالا کبود آمده ام در جوار تو
تو از عطش، من از اثر تازیانه ها
چشمم شده شبیه همان چشم تار تو
داغ فراق موی سرم را سفید کرد
تا که خدا خداست منم داغدار تو
دنبال قبر کودک خود هستی ای رباب؟
بر سینۀ حسین بود شیرخوار تو
یک سال پیشِ یار تو می مانی ای رباب
ای کاش سایبان نشود بر تو آفتاب
ما را ز کینۀ علی و آل می زدند
دیدی به روی نی به چه منوال می زدند
دنیا پرست بوده و با وعدۀ یزید
ما را برای سیم و زر و مال می زدند
از بهر تسلیت به دل داغ دارمان
ما را کنار کشتۀ گودال می زدند
وقتی که دختران ز غمت سینه می زدند
وقتی کبوتران حرم بال می زدند...
...نامحرمان به کعب نی و تازیانه ها
پیش پدر به پیکر اطفال می زدند
غیرت نداشتند که در عصر واقعه
ما را برای غارت خلخال می زدند
دیگر مپرس کوفه و آزار شام را
دیگر مپرس رفتن بازار شام را
ادامه مطلب
بین قافله ات چه سوز و آهی دارد
اربعین غمت مرا انداخت
من که در پیچ و خم جاده ی دنیا ماندم
آمــــدی از ســفــــر حــزن و بـــلا زینب من
سوی تو می آید زینب ای بی قرینه
ای کربلا کو شمع شام تار زینب
شد اربعینی که من بی حسینم
اربعین رسیده و دلا شده خدایی
بُود اربعین روز اشک و عزا
دوباره اربعین اومد از راه ، با خروش ناله و اشک و آه 


