مهدی نظری

حضرت زینب(س)-اربعین

 

سر تو از سر نیزه به من توان می داد

امید بر دل مجروح بی کسان می داد

خودت که از سر نیزه به چشم خود دیدی

کنیزکی به یتیم تو خرده نان می داد

نماز جمعه کوفه شلوغ بود آن روز

گمان کنم که علی اکبرت اذان می داد

میان مجلس شان از کنیز تا گفتند:

سکینه دخترت از ترس داشت جان می داد

برای خوش گذرانی، یزید در مجلس

مدال نیزه زنی را که بر سنان می داد...

...رقیه دختر دردانه داشت دق می کرد

دوباره رأس اباالفضل را نشان می داد

هزار مرتبه گفتم نخوان عزیز دلم!

تو خواندی و صله ات را به خیزران می داد

همین که چوب جفا بر لبان تو می خورد

بدان که خواهر تو سخت امتحان می داد

نبودن تو ز یک سو و ضربۀ زنجیر

به جسم خواهر تو درد استخوان می داد


ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 20 مرداد 1396  | 11:10 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

محمد حسین رحیمیان

حضرت زینب(س)- اربعین

 

آمده سر شکستۀ محنت

آمده اشک ریز بت شکنت

السلام ای مرملٌ بدماء

چه خبر از هزار زخم تنت

از دو تا لاله های من چه خبر

چه خبر از سپاه بی کفنت

حال شش ماهه حرم خوب است ؟

چه خبر از دو حیدر حسنت ؟

خیز و بنگر به حال و اوضاع

اولین کاروان سینه زنت

علم ما شکسته گهواره

پرچم ماست کهنه پیرهنت

جمع ما روضه خوان نمی خواهد

نوحه ماست نام دل شکنت

تن هشتاد و چند عزادارت

وضع بهتر ندارد از بدنت

خیز و بنگ به مو سفیدانت

بر سپاه کبود و گریانت

یاس بودم که پرپرت شده ام

قد کمانی حنجرت شده ام

قتلگاهت عجب حرایی شد

وحی آمد پیمبرت شده ام

اقراء اقراء رسید و حس کردم

آخرین تیر لشکرت شده ام

پیکر و موی من سیاه و سفید

چه قدر شکل مادرت شده ام

یار بی سر، سرت سلامت باد

من عزادار دخترت شده ام

چشم هایم نشد شبی بسته

بس که دلواپس سرت شده ام

بانی اشک خون صبح و شب

طالب خون حنجرت شده ام

در میان محله های یهود

حیدر جنگ خیبرت شده ام

آب رفتم کمان شدم اما

پس گرفتم سرت ز خولی ها

 

آسمان سر به زیر شد ای وای

خواهر تو اسیر شد ای وای

قسمت پاره های پیکر تو

تکه های حصیر شد ای وای

نگران رباب هستم من

در چهل شب چه پیر شد ای وای

رفت عباس و هر کس و ناکس

سر طفل تو شیر شد ای وای

شکم خالی سه ساله تو

لگدی خورد و سیر شد ای وای

حوریت در خرابه ملعبه ی

عقده ها از غدیر شد ای وای

سهم طفلان وحی خیرات و

لقمه های پنیر شد ای وای

اشک هامان بساط تفریح

مردمانی حقیر شد ای وای

رفتی و شعله گشت یاور من

معجرم را ببین برادر من


ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 20 مرداد 1396  | 11:09 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

سید سعید پورهاشمی

حضرت زینب (س)-اربعین

 

آمد ولی صد غصه در دل داشت زینب

یک کربلا آلاله در گِل داشت زینب

صد زخم کهنه بر جگر از داغ گل ها

زخمی به سر از چوب محمل داشت زینب

هجده ستاره همره این کاروان بود

بر نیزه اما ماه کامل داشت زینب

در هجمۀ  امواج سختی و بلاها

مانند کوه از صبرِ ساحل داشت زینب

دردانه ای از کاروان در شام جا ماند

در گفتن این حرف مشکل داشت زینب

« شد خاطرات روز عاشورا مجسم »

یک کربلا غم در مقابل داشت زینب

در راه دلبر هستی خود را فدا کرد

آری فقط یک جان قابل داشت زینب


ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 20 مرداد 1396  | 11:09 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

محمد جواد غفورزاده (شفق)

اربعین

 

سحر چون پیک غم از در درآید

شرار از سینه، آه از دل برآید

مرا از دیدگان، یک کاروان اشک

به شوق پای‏بوس رهبر آید

جدا زین کاروانِ اشک و حسرت

صدای کاروانی دیگر آید

گمانم کاروان اهل‏بیت است

که سوی قبلۀ دل با سر آید

گلاب از دیده افشان همچو جابر

که عطر عترت پیغمبر آید

به رسم دیده بوسی با عزیزان

به حسرت از مدینه مادر آید

پس از یک اربعین هجران و دوری

به دیدار برادر، خواهر آید

همان خواهر، که کس نشناسد او را

به باغ لاله‏های پرپر آید

همان خواهر، که با سحر بیانش

به هر جا آفریده محشر آید

همان خواهر، که غوغا کرده در شام

همان آئینۀ پیغمبر آید

همان ویرانگر بنیان تزویر

همان رسواگر زور و زر آید

همان خواهر، ولی گیسوپریشان

سیه‏جامه، بنفشه پیکر آید

نوای وای وای از قلب زهرا

صدای های‏های حیدر آید

ازین دیدار طاقت سوز، ما را

همه خون دل از چشم تر آید

میان جبهه با یاد شهیدان

نوائی خوش ز یک همسنگر آید

سرودش، حسب‏حال آن کبوتر

که خونین بال و بشکسته پر آید

سرودش را بیا با هم بخوانیم

به امیدی که شام غم سرآید:

شمیم جانفزای کوی بابم (1)

مرا اندر مشام جان برآید

گمانم کربلا شد عمه! نزدیک

که بوی مشک ناب و عنبر آید

به گوشم عمه! از گهوارۀ گور

درین صحرا، صدای اصغر آید

مهار ناقه را یک دم نگه‏دار!

به استقبال لیلا، اکبر آید!


ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 20 مرداد 1396  | 11:09 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

غلامرضا سازگار

حضرت زینب(س)-اربعین

 

سفر کردم به دنبال سر تو

سپر بودم برای دختر تو

چهل منزل کتک خوردم برادر

به جرم این که بودم خواهر تو

****

حسینم وا حسین گفت و شنودم

زیارت نامه ام جسم کبودم

چه در زندان چه در ویرانۀ شام

دعا می خواندم و یاد تو بودم

****

برای هر بلا آماده بودم

چو کوهی روی پا استاده بودم

اگر قرآن نمی خواندی برایم

کنار نیزه ات جان داده بودم


ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 20 مرداد 1396  | 11:08 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

سلام علی قلب زینب الصبور

حضرت زینب(س)-اربعین

 

شکسته بال ترینم، کبود می آیم

من از محلۀ  قوم یهود می آیم

از آن دیار که من را به هم نشان دادند

به دست های یتیمت دو تکه نان دادند

از آن دیار که بوی طعام می پیچید

از آن دیار که طفلت گرسنه می خوابید

کسی که سنگ به اطفالِ بی پدر می زد

به پیش چشم علمدار بیشتر می زد

از آن دیار که چشمان خیره سر دارد

به دختران اسیر آمده نظر دارد

از آن سفر که اگر کودکی به جا می ماند

تمام طول سفر زیر دست و پا می ماند

به کودکی که یتیم است خنده سر دادند

به او به جای عروسک سَر پدر دادند

به جای آن همه گل با گلاب آمده ام

من از جسارت بزم شراب آمده ام

از آن دیار که آتش به استخوان می زد

به روی زخم لبان تو خیزران می زد


ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 20 مرداد 1396  | 11:08 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

مهدی محمدی

حضرت زینب(س)-اربعین

 

اربعین آمد، دلم را غم گرفت

بهر زینب عالمی ماتم گرفت

سوز اهل آسمان آید بگوش

ناله صاحب زمان آید بگوش

جان اهل بیت عصمت بر لب است

كاروان سالار آنها زینب است

جمله مستان سوی ساقی آمدند

مستِ مست از جام باقی آمدند

سینه هـــــا آماج رگــــبار بلا

جـای زخـــم ریسـمان بر دستها

هوش از ســر رفته و دل باخته

جسم خود را بر زمین انداخته

هـر یكی در جستجوی تربتی

بر لب هر یك كلامی صحبتی

قلبها پـــر شِكوه از بیداد بود

آشنای قبرها سجاد بود

رهبــــر زینب امام راستین

حجت حق بود زین العابدین

با كلامش عمه را مغموم كرد

تا كه قبر یار را معلوم كرد

آمده همراه دخت بوتراب

بر سر آن قبر كلثوم و رباب

زخمهای این سفر سر باز كرد

هر كسی درد دلی آغاز كرد   

زینب از مژگان خود یاقوت سفت

داستان این سفر را باز گفت

گفت ای سالار زینب السلام

ماه شام تار زینب السلام

بر تـــو پیغام سفــر آورده ام

از فتوحاتم خبــر آورده ام

كرد با من این مسیرِ عشق طی

راس تو منزل به منزل روی نی

معجرم نیلی شد و مویم سپید

از غم دوری تو قدم خمید

گر كه دست رحمت و صبرت نبود

زینبت در راه كوفه مرده بود

ظلم دشمن تا كه بی اندازه شد

ماجراهای سقیفه تازه شد

ریسمان بر گردن سجاد بود

غربت بابا مرا در یاد بود

دیدی از نی دست خواهر بسته بود

گویی دستان حیدر بسته بود

یاسها را جــوهـــر نیلی زدند

بر رخ آن اختران سیلی زدند

از شماتت كردن دشمن مپرس

از سه ساله دخترت از من مپرس

سرِتو یك نیمه شب مهمان او

با وصالت بر لب آمد جان او

مرد در ویرانه و من زنده ام

بی رقیه آمدم شرمنده ام

بارها از دوری ات جان باختم

بین مقتل من تو را نشناختم

گر تو ای لب تشنه بر داری سرت

حال نشناسی دگر این خواهرت


ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 20 مرداد 1396  | 11:08 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

بنازم آنکه دایم گفتگوی کربلا دارد

دلی چون جابر اندر جستجوی کربلا دارد

دلش چون کربلا کوی حسین است و نمی‏داند

که همچون دوردستان آروزی کربلا دارد

به یاد کاروان اربعینی با گریه می‏گوید

به هر جا هست زینب رو به سوی کربلا دارد

اگر چه برده از این سر زمین آخر دلی پرخون

ولی دلبستگی از جان به کوی کربلا دارد

به یاد آن لب تشنه هنوز این عاشق خسته

به کف جامی‏لبالب از سبوی کربلا دارد

اگر دست قضا مانع شد از رفتن به پابوسش

همی بوسیم خاکی را که بوی کربلا دارد

 

شاعر: عبدالعلی نگارنده

گروه دین و اندیشه تبیان


ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 20 مرداد 1396  | 11:07 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

چهل روز است حسینم را ندیدم                                     بلایش را به جان و دل خریدم

چهل روز چهل منزل اسیرم                                                   دعا کن در کنار تو بمیرم

چهل روز غم چهل ساله دیدم                                             غم و اندوه دیدم ناله دیدم

سر پر خون تو همراه من بود                                               به هر جا چلچراغ راه من بود

همین جا غرق در غم شد وجودم                                           تن پاک ترا گم کرده بودم

میان نیزه ها دل با ختم من                                                ترا دیدم ولی نشناختم من

اگر امروز برداری سرت را                                          تو هم نشناسی ای گل خواهرت را   

ز جا برخیز ای نور دو دیده                                                 ببین مویم سپید و قد خمیده


ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 20 مرداد 1396  | 11:07 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

زبانحال حضرت زینب(روضه ی باز)

چه بسیار رنجها کشیدم اخا

ز تل تا به مقتل دویدم اخا

ز مویت گرفت و سرت شد بلند

خودش گفت سر را بریدم اخا

صدای سواری به گوشم رسید

تو را روی زینش ندیدم اخا

گل درد و داغ تو ای با وفا

ز باغ دل خویش چیدم اخا

همان لحظه که سر برید از تنت

دل از دار دنیا بریدم اخا

تو را جان مادر بیا و بده

به دیدار رویت نویدم اخا

نه دیگر نباشم چو سروی بلند

ز داغ جدایی خمیدم اخا

به وقت کتک خوردن مرغ عشق

به بام دو چشمت پریدم اخا

به یادت هست گفتی به من

برای تو معجر خریدم اخا

برادر سر و معجر آتش گرفت

به رو کهنه چیزی کشیدم اخا

خودم نیزه ای بین آن ازدحام

ز قلب تو بیرون کشیدم اخا

ز بین دو عالم امام دلم

تو را بهر خود برگزیدم اخا


ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 20 مرداد 1396  | 11:07 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
تعداد کل صفحات : 65 ::         10   11   12   13   14   15   16   17   18   19   >  
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید