حضرت زینب(س)-اربعین
باید شناخت کینه ز بدر و حنین را
بغض نهان و شوم، علیه حسین را
باید شنید شرح غمِ کاف و عین را
تا ذوب شد مخدّره عالمین را
باید مسیر قافله تا اربعین گرفت
آن گاه اذنِ پاسخِ هل من معین گرفت
گر آشنا به صبر و بصیرت شویم ما
آگه ز رمز و راز حقیقت شویم ما
چون راهیان کوی طریقت شویم ما
پس محرمان داغ و مصیبت شویم ما
ما ارث از خرابه نشینان گرفته ایم
دین را از این شکسته جبینان گرفته ایم
بعد از حسین قافله سالار زینب است
در این مسیر حجت دادار زینب است
سر رشتۀ ولایت اَسرار زینب است
حتی پناه عابد بیمار زینب است
باید که در عقیله تَفَقُّه کنیم خوب
با راه دوست عزم تَشَبُه کنیم خوب
زینب کجا و مضحکۀ شام، ای دریغ
زینب کجا و مسخره عام ای دریغ
زینب کجا و سنگِ سر بام ای دریغ
زینب کجا و این همه دشنام ای دریغ
زینب قرین رتبۀ والای بندگی ست
زینب نمونۀ همه آیات زندگی ست
اینان سفیر وادی خون خدایی اند
پیغمبران قافله سر جدایی اند
پرسید هر که: این زن و بچه کجایی اند؟
این پاره پاره پیرهنان کربلایی اند
از بس که ضرب سیلی و پنجه گرفته اند
رو از عدو به زیر شکنجه گرفته اند
از پشت ناقه بارشِ گُل را که دیده است؟!
پای رکاب، خیل رُسل را که دیده است؟!
بر گُرده ها، نشانۀ غُل را که دیده است؟!
در تیرگی، چراغ سُبل را که دیده است؟!
دارد صدای قافله ای می رسد به گوش
آیا هنوز هلهله ای می رسد به گوش؟
اینان صدای هلهله ها را شنیده اند
آهنگ زجرِ سلسله ها را شنیده اند
فریاد سخت حرمله ها را شنیده اند
ردّ تَرَک ز آبله ها را شنیده اند
آورده اند با دل خود آه و ناله را
همراه کرده اند، به غیر از سه ساله را
جایی برای ضربه به تن ها نمانده است
جانی در این کبود بدن ها نمانده است
زیور برای کودک و زن ها نمانده است
معجر برای دختر تنها نمانده است
آورده اند پیکر مجروح خویش را
خونین کنند بال و پر روح خویش را
گودال شد دوباره چو گودالِ قتلگاه
می ریخت خاک بر سر خود، هر کسی به آه
آخر چه بود ای تن بی سر، تو را گناه؟!
دارد خدا به مقتلشان می کند نگاه
حالا همه زمین و زمان غرق آه شد
زینب چگونه وارد این قتلگاه شد
می گفت یا اخی همه عالم فدای تو!
من از کدام غصه بگویم برای تو؟
باور نمی کنم که بگیرم عزای تو
چون می شنیدم از سر نیزه صدای تو
گفتم که داغ عشق نبینم که دیده ام
دروازۀ دمشق نبینم که دیده ام
ای کاش در مزار تو نامحرمی نبود
گر چه کبود شد تن خواهر غمی نبود
غیر از ملالِ دوری تو ماتمی نبود
با که کنیم شِکوه که یک محرمی نبود؟
تهمت به آل فاطمه بیگانگان زدند
هر کس گرفت ذکر تو را، بی امان زدند
با این که هیچ شِکوه به زندان نداشتیم
حتی گلایه گوشۀ ویران نداشتیم
تا مجلس یزید غم این سان نداشتیم
یک دم امان ز چشم سفیران نداشتیم
باور نبود این که تماشایی ام کنند
با تشت و رأس و چوب پذیرایی ام کنند
این غم که اعظمِ مِحَن عالمین بود
محصول انتقام عدو از حسین بود
کرب و بلا و هر چه در این نشأتین بود
آری جواب خیبر و بدر و حنین بود
دونان به سینه کینۀ دیرینه داشتند
از آن دوشنبه، نقشۀ آدینه داشتند
بی تو چگونه زائر مادر شوم حسین!
یا که مقیم کوی پیمبر شوم حسین!
بگذار من شهیدۀ حیدر شوم حسین!
در کربلا فدای برادر شوم حسین!
دل می دهم به وعدۀ دیدار، والسلام
تا منتقم بیاید و گیرد خود انتقام
ادامه مطلب
سیاسی،اجتماعی-بزرگداشت 9 دی-اربعین حسینی
ما ولایت مدار زاده شدیم
با دم ذوالفقار زاده شدیم
پای دین استوار زاده شدیم
همه مجنون یار، زاده شدیم
همه گی تحت رایت عشقیم
شیعیان ولایت عشقیم
ما همه بت شکن بزرگ شدیم
با ولا مرد و زن بزرگ شدیم
بین سینه زدن بزرگ شدیم
با حسین و حسن بزرگ شدیم
با حسینیم، با حسین شهید
پرچم ماست یا حسین شهید
از دل ما شراب می جوشد
چشمه های پر آب می جوشد
غیرت بوتراب می جوشد
عشق این انقلاب می جوشد
پرچم انقلاب محکم بود
پرچم مشکی محرم بود
خون که دادیم ما جگر دادند
دست دادیم بال و پر دادند
بت شکستیم تا تبر دادند
رهبری نه، که تاج سر دادند
با خمینی به ما کمک آمد
هشت سال از خدا کمک آمد
بین این روضه ها زهیر شدیم
عابس و مسلم و بریر شدیم
با بصیرت جدا ز غیر شدیم
همگی عاقبت به خیر شدیم
تکیه بر غیرت وهب زده ایم
فتنه را یک به یک ورق زده ایم
سال هشتاد و هشت فرصت ساخت
کفر بر قلب دیمی تاخت
سست ایمان عنان خود را باخت
فتنه دشمن در این سرا انداخت
باز حرمت شکست، پرچم سوخت
دل ما باز در محرم سوخت
عده ای رشوه خوار جمع شدند
پست های دیار جمع شدند
سگ صفت های خار جمع شدند
در هجوم غبار جمع شدند
در عزای حسین خندیدند
همه چو اهل کوفه رقصیدند
لحظه امتحان بلند شدیم
با حسین زمان بلند شدیم
همه سینه زنان بلند شدیم
پای رهبر چنان بلند شدیم
نه دی گام ها طلائیه شد
همه ی شهرها حسینیه شد
نه دی را حضور امت ساخت
نه دی قله بصیرت ساخت
نه دی سنگر شهامت ساخت
بهر ایران شیعه عزت ساخت
نه دی کار، کار مردم بود
واقعاً افتخار مردم بود
نه دی اقتدار عاشوراست
نه دی دست کربلاپیداست
نه دی پشتوانه فرداست
نه دی هر کسی به پا برخاست
سینه زن ها حماسه ساز شدند
رهبری گفت سرفراز شدند
گفت رمز دوام ما تقواست
بیرق انتقام ما تقواست
انتظار امام ما تقواست
دست گیر قیام ما تقواست
نه دی را فقط خدا دیدیم
روح ارباب کربلا دیدیم
تا ولی فقیه علمدار است
روح اسلام نیز بیدار است
آی مردم زمان پیکار است
یار چشم انتظار عمار است
رهبری روح سبز دوران هاست
رمز بیداری مسلمان هاست
از شهیدان جدا شدن مرگ است
از حسینیه پا شدن مرگ است
دور از روضه ها شدن مرگ است
واقعاً بی حیا شدن مرگ است
زحمت راه کج نمی ارزد
این دعای فرج نمی ارزد
ما کنار ولایتیم همه
بی قرار شهادتیم همه
تحت تعلیم هیئتیم همه
نسل سرخ بصیرتیم همه
همه هستیم با امام زمان
التماس دعا امام زمان
نکند از تو من جدا بشوم
من به حال خودم رها بشوم
دور از خط کربلا بشوم
مثل یک عده بی وفا بشوم
بی قرارم مرا نگاه کنید
یادی از داغ قتلگاه کنیم
×××
کاروان داغ دیده می آید
خواهری غم کشیده می آید
چه خمیده، خمیده می آید
تا سر، سر بریده می آید
پس گرفته سر برادر را
پس گرفته لباس و معجر را
دل پر اضطراب واویلا
کوچه های عذاب واویلا
آستین و حجاب واویلا
ماجرای شراب واویلا
شام رفته کبود برگشته
از نبرد یهود برگشته
پیش او خصم سربه زیر شده
گرچه با نامحرمان اسیر شده
دیگر از روزگار سیر شده
بی حسینش چقدر پیر شده
حیف آخر سه ساله جا مانده
گوشواری از او به جا مانده
ادامه مطلب
اشعار اربعین حسینی(ع)
عاقبت آمدم پس از عمری
به مزارت نه بر مزار خودم
آمدم های های گریه کنم
به دل خون و داغدار خودم
**
چند وقتی ست بغض سنگینی
به گلویم نشسته، میبینی؟
کار خود را فراق با من کرد
کمرم را شکسته میبینی؟
**
شانه های ضعیف طفلانت
خواهرت را کشان کشان آورد
هرکه اینجا رسیده سوغاتی
سر و رویی پر از نشان آورد
**
شرح این راه را یتیمانت
با زبان اشاره می گویند
با لبی زخم خورده، چاک و کبود
با تنی پاره پاره می گویند
**
شام با من چه کرده، میبینی؟
روی پیشانی ام پر از چین است
بعد از این ضجه ای نمیشنوم
گوشم از تازیانه سنگین است
**
با اشاره رباب می گوید
هیچ داغی شبیه این غم نیست
بین گهواره نه ببین زینب
کودکم بین قبر خود هم نیست
**
از سرت بی خبر نبودم که
هر شبی دست این و آن دیدم
با کمی لخت خون عقیقت را
من به انگشت ساربان دیدم
**
بود بر گیسوان تو جای
پنجه ی چندتا زنا زاده
زود فهمیدم از محاسن تو
که سرت در تنور افتاده
**
کاش میشد که بوریا بودم
تا نگه دارمت همیشه تو را
کاش میشد که بوسه ای بزنم
باز حلقوم ریش ریش تو را
**
اربعینی گذشته اما باز
نیزه هاشان هنوز در خاک است
لخته خون های خشک بر تیر است
تیغ های شکسته بر خاک است
**
یاد عصری که دیدمت اینجا
بعد غارت عجیب میخندند
حرف سوغات بود و با عجله
از تنت تکه تکه می کندند
**
پای من جان نداشت تا آیند
بی اثر بود هرچه کوشیدم
از سر شیب تند گودالت
تا کنار تن تو غلطیدم
**
سر عمامه و عبایت نه
بود دعوا برای پیرهنت
دست هایم برید وقتی که
تیغ ها را کشیدم از بدنت
ادامه مطلب
اشعار امام زمان(عج) - اربعین
ز دست خالی ام ای عشق مستحق تر نیست
و دستگیر از تو کسی که دیگر نیست
نوشته اند به بالای خیمه گاه شما
کسی که عشق نداند بصیر این در نیست
مرا ببر به حرم خانمان من آنجاست
که غیر کرب و بلا، لانه ی کبوتر نیست
غبار دامن خود را بگیر گِل نشود
نمانده است نگاهی که با غمت تر نیست
تو هم پیاده حرم میروی و میدانم
که پای هیچ عزادار چون تو پرپر نیست
قدم بزن به دو چشمم که زخم پایت را
همیشه مرهمی از اشک چشم بهتر نیست
کسی که حسرت یک اربعین چشد داند
غمی شبیه فراقت عذاب آور نیست
ادامه مطلب
كاش بعد از شما نمیماندم
بعد تو كشته میشدم ای كاش
كاش میمردم و نمیدیدم
طعنههای اراذل و اوباش
**
با خودت گفتهای اگر بروی
چه كسی میرسد به فریادم؟
محرمی هست دست من گیرد
اگر از روی ناقه افتادم؟
**
بعد عباس، تازه فهمیدم
نیزهداران چقدر نامردند
ابتدائاً به سمت خیمهی ما
ده نفر گرگ حمله آوردند
ادامه مطلب
اشعار اربعین حسینی(ع) - مهدی صفی یاری
آمدم از سفر و جز غمم احوال نبود
این چهل روز کم از غصه ی چل سال نبود
با سرت بودم و فکر بدن ات می کُشتم
کاش آنروز نمی دیدم و پامال نبود
دم دروازه ی ساعات عجب بزمی بود
کاشکی دور و برم اینهمه جنجال نبود
پیر شد زینبت از بس به سرت سنگ زدند
ورنه این خواهرت آنقدر کهنسال نبود
چوب را زد به لبت یاد لبت افتادم
هیچ کس فکر من و گریه اطفال نبود
خیره شد سمت سکینه ، نفس ام بند آمد
این یکی فکر بدی داشت....نه خلخال نبود..
خسته ات می کنم اما ز سفر برگشتم
چه بگویم خبر از زینب و اجلال نبود
جای شکر است که برگشتم و دیدم امروز
بدن کوفته ات گوشه گودال نبود
ادامه مطلب
اشعار اربعین حسینی(ع)
دست و پایم کبود و چشمم تار
سینه ام بی قرار و رویم سرخ
ای گلو پاره ی بدون کفن
مثل خون لبت گلویم سرخ
**
ای شهید خدا و شاهدمن
از کجا قصه ی سفر گویم
از عروجت یه نیزه ی دشمن
یا ز سجاد محتضر گویم
**
رفتی و رفت حرمت زینب
خیمه بود و فراق و شعله و دود
این قدر گویمت که بعد از تو
روی سالم میان خیمه نبود
**
زینبت بود و لشگر نامرد
زینبت بود و کودکان و فراق
زینبت بود و نعش عریانت
زینبت بود و بوسه ی شلاق
**
عمه بودن دو دست من را بست
تا بمانم کنار طفلانت
ورنه جان می سپردم از غصه
در کنار تن پریشانت
**
عزم آن داشتم برادر جان
جان سپارم به گوشه ی گودال
چه بگویم ز غارت خیمه
کندن گوشواره و خلخال
**
زینبت بود و کوفه ی کافر
زینبت بود و ذکر یازهرا
نعره ی اسکتو زدم دیدی
با همان لحن و لهجه ی مولا
**
زینب و کوفیان حیدر کش
باورت میشود برادر جان
همره کاروان آل علی
خواهرت رفت گوشه ی زندان
**
دارم از ماجرای خود با این
بغض تلخ گلو میگویم
جان به لب آمده اگر دارم
از شب شام شوم میگویم
**
بر سر ما ز بام میبارید
سنگ و خاکستر و نگاه حرام
بر لب هیچ کس نمیدیدم
السلام علیک جز دشنام
**
از نگاه جسور نامردان
همه ی اهل بیت تو مُردند
نیزه های سر شهیدان را
وسط محمل زنان بردند
ادامه مطلب
| غلام رضا سازگار-حضرت زینب سلام الله علیها-اربعین |
یک دم ز ابر خون کن ، ای ماه من نظاره
کاورده ام به گردت یک آسمان ستاره
هر روز این چهل روز، بوده مرا چهل سال
می سوختم همیشه، می ساختم هماره
از کثرت سرشکم خشکیده بود اشکم
امروز بر تو چشمه دریا شده دوباره
بی تو سرشک گلگون ناید ز دیده ام چون
جایی که از غمت خون جو شد ز سنگ خاره
گه می زدم به آب و گه می زدم به آتش
یا دیده بود پر اشک یا سینه پر شراره
آن دم که بر سرنی خون ریخت از سر تو
غیر از شکستن سر، زینب نداشت چاره
خوش گرم می گرفتی با خواهرت سر نی
یک بار با تکلم، صد بار با اشاره
دی گوشواره آفتاد از گوش مادر ما
امروز پاره شد گوش از بهر گوشواره
در شام غم رسیدم، کوچه به کوچه دیدم
گه رقص و پای کوبی، گه بانگ البشاره
هر کس گرفته در بر، قبری به دیده ی تر
امّا رباب گوید، کو قبر شیرخواره
ادامه مطلب
اربعين_مرثيه حضرت زينب كبري(س)
امان از دل زينب(س)
آنكس كه مارا نورُ كُم واحد نوشته
آب و گِل ِ مارا ز يكديگر سرشته
از روز ِ اول تا كنون كس در بهشته
اُنس ِ من و تو پا نزد حتي فرشته...
تو ماندي و من رفتم و اي داد بيداد
خواهر شدن آخر چه كاري دست من داد
اين خواهري كه بار ِ غم دارد ميارد
با خواهر ِ چل روز ِ پيشَت فرق دارد
گريان به روي قبر تو سر ميگذارد
پيراهنت را رويِ سينه ميفشارد
از اين سفر اين است دستاوردِ زينب
پاشو برايِ تو كفن آورده زينب
از كربلا رفتم رسيدم كربلا باز
پُر شد مشام من ز عطر ِ نينوا باز
با خطبه هايم زنده شد دين ِ خدا باز
پيروزمند از شام برگشتم كه تا باز...
...مثل گذشته مونِسَت باشم برادر
اينجا بمانم پيش تو تا صبح محشر
اينجا همان جايي ست كه دلبر كُشي شد
با داغ ِ اسماعيل ها هاجر كُشي شد
در ساحل ِ يك روز آب آور كُشي شد
بر رويِ دستان حسين اصغر كُشي شد
اكبر همين جا پيكرش شد ارباً اربا
قاسم همين جا سينه اش شد مثل زهرا
اينجا تن پاكت ميان خون وضو كرد
شمر آمد و با خنجرش قصد گلو كرد
خنجر نبُرّيد و لعين كاري مگو كرد
لج كرد و با چكمه تنت را پشت و رو كرد
با پشتِ خنجر آنقَدََر زد تا سر افتاد
بالاي تل ِ زينبيه خواهر افتاد
آنان كه باباي تورا تكفير كردند
در چند ساعت خواهرت را پير كردند
جسم تورا آماج صدها تير كردند
مركب سواران پيكرت را زير كردند
ميتاختند و خاك مقتل گرم ميشد
با سُمِّ مركب استخوانت نرم ميشد
زخمي به بازوي تو خورد و ديد خواهر
سنگي به ابروي تو خورد و ديد خواهر
نيزه ز پهلوي تو خورد و ديد خواهر
پنجه به گيسوي تو خورد و ديد خواهر
قاتل تمام هِمَتَش را ميگُمارد
عمامه ات را از سر ِ تو در بيارد
تو روي نيزه رفتي و من روي محمل
دنبال ميكردم تورا منزل به منزل
در بين آواز و هياهوي اراذل
قرآن تلاوت كردي و بُردي ز من دل
هربار چشمم خيره ميشد در دهانت
سرنيزه را ميديدم از پشت زبانت
از بال جبرائيل شهپر را گرفتند
اسباب معراج كبوتر را گرفتند
از ما تقاص ِ بدر و خيبر را گرفتند
هر كار كردم باز معجر را گرفتند
بي روسري بودم ولي با آستينم
گفتنم كه ناموس اميرالمؤمنينم
بي تو ميان كوچه و بازار رفتم
با محمل ِ بي پرده در انظار رفتم
بي مقنعه تا گَرده يِ اشرار رفتم
با دستهاي بسته تا دربار رفتم
يادم نرفته ازدحام مردها را
بي قيديِ دستان آن ولگردها را
تا رأس سقاي حرم را مثل قرآن
بر نيزه ميبستند در پيش اسيران
در كوچه هاي شام ميشد راه بندان
آتش شراره ميزد از جان يتيمان
چشم سكينه تا عمو را رويِ ني ديد
رأس ابوفاضل به رويِ نيزه چرخيد
از شام آوردم سلام دخترت را
پيراهن و عمامه و انگشترت را
بنگر شقايق هاي زرد و پرپرت را
امداد كن با گوشه چشمي خواهرت را
بايد از اينجا خسته برگردم مدينه
با يك دل بشكسته برگردم مدينه
(حسين قربانچه)
ادامه مطلب
حضرت زینب(س)-اربعین
یک اربعین برای تو حیران شدم حسین
مانند گیسوی تو پریشان شدم حسین
با چند قطره اشک دل من سبک نشد
ابری شدم به پای تو باران شدم حسین
زلفی اگر که ماند برای تو پیر شد
در اول بهار زمستان شدم حسین
کوفه به کوفه کوچه به کوچه گذر گذر
قاری شدی مفسر قرآن شدم حسین
دیدی چگونه آخر عمری دلم شکست
دیدی چگونه پاره گریبان شدم حسین
تو رفتی و کنار خودم گریه می کنم
دارم سر مزار خودم گریه می کنم
ای سایه بلند سرم ای برادرم!
آیینه ی ترک ترک در برابرم
بالم شکسته است و پرم پر نمی زند
اما هنوز مثل همیشه کبوترم
من قول داده ام که بگیرم سر تو را
از دست نیزه ها و برایت بیاورم
حالا سری برای تو آورده ام ولی
خاکستری و خاکی و ای خاک بر سرم!
بگذار اول سخن و شکوه ام تو را
ای ماه زینب از نگرانی درآورم
هر چند کوچه کوچه تماشا شدم ولی
راحت بخواب دست نخورده است معجرم
تو رفتی و کنار خودم گریه می کنم
دارم سر مزار خودم گریه می کنم
هم پیرهن که ماند برایم بدن نداشت
هم که تن تو روی زمین پیرهن نداشت
ای بی کفن برادرم ای بوریا نشین!
این چادرم لیاقت خلعت شدن نداشت؟
آن گونه ای که من وسط خیمه سوختم
پروانه هم دل و جگر سوختن نداشت
گل های باغت از همه رنگی گرفته اند
یعنی کسی نبود که دست بزن نداشت
مردی نبود اگر یل ام البنین که بود
هرگز کسی نگاه جسارت به من نداشت
تو رفتی و کنار خودم گریه می کنم
دارم سر مزار خودم گریه می کنم
هر چند در مسیر سرت ازدحام بود
اما درست مثل همیشه امام بود
بی تو سوار ناقه ی عریان شدم حسین!
من که به روی چشم علمدار جام بود
یادم نمی رود سر بالا نشین تو
بازیچه ی نگاه اهالی شام بود
در حرف های مرد و زن پشت بام ها
چیزی اگر نبود فقط احترام بود
با دست سنگ صورت تو خط خطی شده
از بس که آفتاب تو نزدیک بام شد
تو رفتی کنار خودم گریه می کنم
دارم سر مزار خودم گریه می کنم
دستی که چوب زد لب قرآنی تو را
زیر سوال برد مسلمانی تو را
بالای تخت رفتی و دستم نمی رسید
تا که رفو کنم سر پیشانی تو را
می خواستند پیش همه کوچکت کنند
اما خدات خواست سلیمانی تو را
ای کاش ما برادر و خواهر نمی شدیم
حیران نبودم این همه حیرانی تو را
این سر، شکسته هست ولی سرشکسته نیست
یعنی کسی ندید پشیمانی تو را
تو رفتی و کنار خودم گریه می کنم
دارم سر مزار خودم گریه می کنم
ادامه مطلب
بین قافله ات چه سوز و آهی دارد
اربعین غمت مرا انداخت
من که در پیچ و خم جاده ی دنیا ماندم
آمــــدی از ســفــــر حــزن و بـــلا زینب من
سوی تو می آید زینب ای بی قرینه
ای کربلا کو شمع شام تار زینب
شد اربعینی که من بی حسینم
اربعین رسیده و دلا شده خدایی
بُود اربعین روز اشک و عزا
دوباره اربعین اومد از راه ، با خروش ناله و اشک و آه 


