سید رضا موید-اربعین حسینی علیه السلام-نوحه/همراه با سبک

 

همسفران کز سفر عشق رسیدند

شاهد هفتاد و دو تن یار شهیدند

آمـــده از شــام، قافلۀ عشق

خوانده به هر گام، نافلۀ عشق

لعن الله من ظلمک یا حسین

قتـل الله من قتلک یا حسین

همسفـر بی سـر مـا خیز و نظر کن

با من و این همسفران عزم سفر کن

ای که غمت سوخت، حاصل زینب

همسخنــی کــن، بـــا دل زینب

لعن الله من ظلمک یا حسین

قتـل الله من قتلک یا حسین

ای که ز خاک تـو وزد بـوی مدینه

خیز و ببین بی تو روم سوی مدینه

ای گـل زینب گـلاب زهرا

بی تو چه گویم جواب زهرا

لعن الله من ظلمک یا حسین

قتـل الله من قتلک یا حسین

رفتم و جسمت به بر خاک نهادم

آمـدم و بوسـه به درگاه تو دادم

ای بـه ولایــت امــام زینب

به جسم و قبرت سلام زینب

لعن الله من ظلمک یا حسین

قتـل الله من قتلک یا حسین

خاطری افسرده و ماتم زده دارم

سینه‌ای از داغ تـو آتشکده دارم

خار مغیلان رفته به پایم

داغ رقیّـه مانــده بـرایم

لعن الله من ظلمک یا حسین

قتـل الله من قتلک یا حسین

آمدم از گوشــۀ ویرانــه حسین جان

رفته ز دستم دُر یک‌دانه حسین جان

فرق شکسته بود نشانم

داغ رقیّـه شعلـه جانم

لعن الله من ظلمک یا حسین

قتـل الله من قتلک یا حسین

من که ز داغت همه جا ناله کشیدم

نغمــۀ قــرآن تــو از نیـزه شنیدم

شاهد حالم قلـب کبـاب است

هدیۀ زینب اشک رباب است

لعن الله من ظلمک یا حسین

قتـل الله من قتلک یا حسین

کاخ ستم را به عزای تو نشاندم

کوفه ز داغـت، کرب و بلا شد

روز ستمگــر، شــام عـزا شد

لعن الله من ظلمک یا حسین

قتـل الله من قتلک یا حسین

من که به صبرم کمـر ظلم شکستم

دست ستم، بند ستم بست به دستم

داغ غـم تــو مــونس مـا بود

جوشش خونت در همه جا بود

لعن الله من ظلمک یا حسین

قتـل الله من قتلک یا حسین

ضربت چوب و لب خونین تو دیدم

از غـم این حادثه من جامه دریدم

پاسخ قرآن چوب جفا شد

حق رسالت عجب ادا شد

لعن الله من ظلمک یا حسین

قتـل الله من قتلک یا حسین

 


ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 18 مرداد 1396  | 11:34 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

  سالار زينب(س)

داغ ِ تو بر جگرم افتاده

شعله بر بال و پرم افتاده

 

اين چهل روز خدا ميداند

به كجاها گذرم افتاده

 

بعد از آن رو زدنت بر دشمن

آب هم از نظرم افتاده

 

به خدا هركس و ناكس چشمش

به من و چشم ترم افتاده

(محمد حسن بيات لو)


ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 18 مرداد 1396  | 11:34 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

حضرت زینب(س)-اربعین

 

روزی که سر به کوه و بیابان گذاشتم

 بردم به دوش پیکرم و جان گذاشتم

بانگ رحیل چون که شد از کاروان بلند

شوق وصال گشتم و هجران گذاشتم

بگرفتم از تو جان دگر ای مسیح عشق!

تا لعل لب به حنجر عطشان گذاشتم

در باغ لاله های تو داغ دلم شکفت

مرحم ز عشق بر دل سوزان گذاشتم

کردم به تن لباس صبوری گه سفر

امّا دریغ جسم تو عریان گذاشتم

پیمان عشق با تو چو بستم به کربلا

هستی خویش بر سر پیمان گذاشتم

سر گشته چون نسیم شدم در دیار شام

گنج ترا به گوشه ویران گذاشتم

از آب دیده تا دهمت شستشو حسین

جوئی برت ز دیده گریان گذاشتم

خورشید طلعتِ تو به نی کرد تا طلوع

سر از پی ات به ناله و افغان گذاشتم

بلبل صفت به گلشنِ از کین خزان تو

آوای غم به یاد بهاران گذاشتم

رفتم ولی ز قصه خود تا به روز حشر

«عنقا» صفت فسانه به دوران گذاشتم


ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 18 مرداد 1396  | 11:33 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

حضرت زینب(س)-اربعین

 

یک اربعین فراق و غـم و غصه و ملال

هر لحظه‌اش گذشته به زینب هزار سال

تو روی خاک بودی و می‌زد چهل عروج

مرغ دلم بـه جـانب گـودال، بـال‌ بـال

قـرآن روی سینـۀ پیغمبـر خدا!

گشتی چرا بـه زیر سم اسب، پایمال؟

من دیده‌ام کتاب خـدا را به تشت زر

من دیده‌ام به نوک سنان وجه ذوالجلال

در شهر کوفه هر نفسم نهضتی عظیم

در شام بود هـر قـدمم صحنـۀ قتـال

از ضـرب تازیانـه و از جـای کعب نی

باشد بـه جای ‌جای تن خسته‌ام مدال

هجده ستاره کرد غـروب از سپهر من

هم بی‌ستاره ماندم و هم گشته‌ام هلال

وقتی طلوع کـرد رخـت نوک نیزه‌هـا

یاد آمدم ز صبـح و اذان گفتـن بـلال

ممکن نبـود بیشتر از ایـن کنند ظلم

بعـد از رسول، امت او بـا رسـول و آل

پـای سـر تو خنده و شـادی و هلهله

هرگـز به شهـر شام نمی‌دادم احتمال

در حیرتم کـه ماه محـرم چگونـه شد

بر اهـل کوفه ریختن خـون تو حلال؟!

«میثم!» از این مصیبت جان‌سوز، روز و شب

ماننـد شمع آب شـو و مثـل نـی بنال


ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 18 مرداد 1396  | 11:33 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

حضرت زینب(س)-اربعین  

 

پایان گرفت این همه لحظه شماری ام

یک اربعین گذشت ز چشم انتظاری ام

یک اربعین گریسته ام، آب رفته ام

حالا به خون رسیده دو ابر بهاری ام

در چند گام مانده به قبرت بریده ام

این چند گامِ مانده می آیی به یاری ام؟

چِل شب برای دیدنت ای صاحب الزّمان

گرم نماز و گریه و شب زنده داری ام

سوغات کهنه پیرهن آوردم از سفر

شرمنده ام کنار تو از این نداری ام

بر نیزه خوانده ای به دل خاک هم بخوان

قرآن برای خواهرت ای تشنه قاری ام!

گر سر به زیر آمده ام داغ دخترت

گردیده است علّت این شرمساری ام


ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 18 مرداد 1396  | 11:33 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

صدای خواهری می آید انگار

غریب مضطری می آید انگار

بجای مادری می آید انگار

حسین دیگری می آید انگار

 

به روی ناقه سوز و آه دارد

به سر سربند ثارالله دارد

 

نگو خواهر بگو یک دل شکسته

غرور در چهل منزل شکسته

دلش را فتنه باطل شکسته

سرش را چوبه محمل شکسته

 

خدایی گریه هایش گریه دارد

حسین سر جدایش گریه دارد

 

غمی دیرینه در احوال دارد

چهل روزه غم چل سال دارد

به دست شامیان خلخال دارد

شهیدی تشنه در گودال دارد

 

خدا صبرش دهد این روضه ها را

نبیندکاش دیگر کربلا را

 

همین جا حال و احوالش عوض شد

همین جا حال اطفالش عوض شد

همینجا  معجر و شالش عوض شد

همین جا ذبح ، اعمالش عوض شد

 

حسینش را همین جا سر بریدند

قتیل اش را همین جا پر بریدند

 

همین جا دخترش را می کشیدند

شبیه مادرش را می کشیدند

نه تنها معجرش را می کشیدند

همه موی سرش را می کشیدند

 

همین جا در بغل بگرفت او را

همین جا بوسه زد زیر گلو را

 

همین جا زیر و رو شد پیکر او

همین جا بوسه می زد بر سر او

همین جا بود آمد مادر او

همین جا سینه می زد دختر او

 

همین جا حرف حرف ملک ری بود

همین جا آفتابش روی نی بود

 

حسین جان خواهرت از شام آمد

ز شهر کوفه ی بد نام آمد

سرت بشکست و هی دشنام آمد

خودم دیدم که سنگ از بام آمد

 

به دست بسته تا شامات رفتم

دم دروازه ساعات رفتم

 

اگر چه خواهری نستوه هستم

اگر با دشمن ات چون کوه هستم

اگر بر کشتی ات چون نوح هستم

بجان مادرم مجروح هستم

 

خریدم غصه های بچه ها را

تمام ماتم کرب و بلا را

 

..... امانتدار بودم سعی کردم

برایت یار بودم سعی کردم

به شب بیدار بودم سعی کردم

گل ایثار بودم سعی کردم

 

تن اش با تازیانه سوخت آقا

دلم بر نازدانه سوخت آقا

 

مهدی صفی یاری


ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 18 مرداد 1396  | 11:33 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0
سید رضا موید-حضرت زینب سلام الله علیها-اربعین

تا جسمِ سر جدای تو را دیدم ای حسین

بر خویش از فراق تو لرزیدم ای حسین

وقت جدایی از تو که با تازیانه بود

چون چشمه‎های زخم تو جوشیدم ای حسین

ما گام در طریق اسرات زدیم و حال

ختم رسالتی است که بگزیدم ای حسین

من زینبم که عشق تو بُردم به شهر شام

این راه را به پای تو پوییدم ای حسین

رفتم به شام بهر قیام دگر ولی

هر جا قدم نهاده خروشیدم ای حسین

نخلی که کاشتی تو به خون اندر این زمین

در شام و کوفه میوه از آن چیدم ای حسین

بودم اگر اسیر ولی مشت انتقام

بر فرق دشمنان تو کوبیدم ای حسین

دادم شکست دولت شب را که چون تو من

بنیانگر حکومت خورشیدم ای حسین

نقش از تو یافت واقعه‎ی کربلا و من

تفسیر آن حماسه‎ی جاویدم ای حسین

امروز بوسه بر خاک تو می‎دهم

آن روز اگر گلوی تو بوسیده‎ام ای حسین

ترسم که لرزه بر تن صد پاره‎ات فتد

گویم اگر بی تو چها دیدم ای حسین

توام به اشک دیده‎ی من بود و خون دل

آبی اگر بدون تو نوشیدم ای حسین

تا کودکان غمزده کمتر کتک خورند

بر خود ز تازیانه بپیچیدم ای حسین

چون معجرم به غارت بیگانه رفته بود

با دست بسته چهره بپوشیدم ای حسین

زود آمدی و خطبه‎ی من ناتمام ماند

ای اوستاد مکتب توحیدم ای حسین

آن شب که شد چراغ شبستان ما سرت

پروانه وار گِرد تو گردیدم ای حسین

دیدم رقیه از همه عاشق‎ترت بود

آن نازدانه را به تو بخشیدم ای حسین

داغ رقیه طاقت ما را تمام کرد

زین غم خدا گواست چها دیدم ای حسین

مشکل‎تر از فراق تو ترک مزار توست

اینجا چو هست کعبه‎ی امیدم ای حسین

لطف تو و "موید" بشکسته حال ما

کاشعار اوست مورد تاییدم ای حسین


ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 18 مرداد 1396  | 11:32 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

یا ابا عبدالله الحسین (ع)

بیشتر بُرد آن کسی که بیشتر پیشَم نشست

تا زمانی که تو بنشستی نشستن واجب است

بعد زهرا خواهرت خیر النساء عالم است

پس کنیز خواهرت بودن به هر زن واجب است

سینه اش بیت المحبت خانه اش بیت البکاء

احترامش بر ملائک هم یقیناً واجب است

قسمتی از خاک زیر پات را برداشتم

هر سحر بوسیدن این خاک بر من واجب است

علی اکبر لطیفیان


ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 18 مرداد 1396  | 11:32 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

یا ابا عبدالله الحسین (ع)

پدر قامت به فردای قیامت بست شمشیرش

پسر ظهر عطش را صبح محشر کرد تکبیرش

پدر جان پیمبر بود و مولایش نمی خواندند

پسر قرآن ناطق بود و می کردند تکفیرش

پدر انگشترش را هدیه داد و آیه نازل شد

پسر انگشتر و انگشت داد و کرد تفسیرش

پدر ساقی کوثر بود و تنها بود با زهرا

پسر با آب مشک و اشک سقّا کرد تکثیرش

خدایی که علی در پرده از او گفتگو می کرد

کشید آخر حسین بن علی اینجا به تصویرش

مهدی جهاندار


ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 18 مرداد 1396  | 11:32 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

همینکه سمت نگاهش به قتلگاه افتاد

دلش شکست و دوباره به آه آه افتاد

دوباره زلزله ای بین بارگاه افتاد

اگر غلط نکنم کوه صبر راه افتاد

ولی چه کوه عجیبی چقدر خم شده است

چقدر دور و برش رشته کوه کم شده است

بلند شد؛به زمین خورد و گفت یادت هست

چگونه قامت رعنای خواهر تو شکست

مرا به خاک زد و روی سینه تو نشست

تو را به نیزه کشید و مرا به محمل بست

عصای پیری خواهر! قدم خمیده شده

شبیه قامت مادر! قدم خمیده شده

توای مسافر نیزه ! چه خوش سفر بودی

جلوی محمل ما مثل یک سپر بودی

اگر چه بر سر نی یا که طشت زر بودی

در این سفر همه جا منشاء اثر بودی

سرت به جای سرما چه سنگ ها می خورد

چقدر جای حرم سنگ بی هوا می خورد

مرا پس از تو به بازار شام ها بردند

چقدر در وسط ازدحام ها بردند

برای سنگ زدن زیر بام ها بردند

مرا به مجلس لقمه حرام ها بردند

شراب خورد و تو را ازخجالت آبت کرد

حرام زاده تو را خارجی خطابت کرد

حرام ها! حرمت را عذاب می کردند

برای بردن سرها شتاب می کردند

و خنده بر دل زار رباب می کردند

به پیش تشنه لبان آب آب می کردند

به تشنگان پر احساس وای خندیدند

به مشک پاره عباس وای خندیدند

امام دوم این کربلا امامت کرد

که قافله زسفر آمد و اقامت کرد

اگر چه بر سر ناقه ولی قیامت کرد

چقدر جان به فدای تو و خیامت کرد

امام ناقه نشینم ! اسیریم را دید

و لحظه لحظه ی احساس پیریم را دید

امام ناقه نشینم اسیر تر شده بود

در این سفرزمنم پیرتر شده بود

لبش هم از لب خشکم کویرتر شده بود

ولی به شام کمی سر به زیرتر شده بود

همینکه راس تو دراین مسیر می افتاد

سرش شبیه شما سر به زیر می افتاد

ببین که وعده نمودم چه زود برگشتم

ببین که سوختم و مثل عود برگشتم

از آتش دل خیمه چو دود برگشتم

سپید بودم و حالا کبود برگشتم

کبودی تنم از زخم تو فزون تر نیست

کبودیم که به اندازه های مادر نیست

در آن غروب که راس ستاره را بردند

به خیمه ها چقدر گوشواره را بردند

و چادری که شده پاره پاره را بردند

و پشت خیمه سر شیرخواره را بردند

اگر چه با سر این طفل همسفر شده ایم

هزار مرتبه مردیم و زنده تر شده ایم


ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 18 مرداد 1396  | 11:29 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
تعداد کل صفحات : 65 ::         10   11   12   13   14   15   16   17   18   19   >  
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید