سفر کردم به دنبال سر تو
سپر بودم برای دختر تو
چهل منزل کتک خوردم برادر
به جرم این که بودم خواهر تو
****
حسینم وا حسین گفت و شنودم
زیارت نامه ام جسم کبودم
چه در زندان چه در ویرانۀ شام
دعا می خواندم و یاد تو بودم
****
برای هر بلا آماده بودم
چو کوهی روی پا استاده بودم
اگر قرآن نمی خواندی برایم
کنار نیزه ات جان داده بودم
ادامه مطلب
حسن لطفی-حضرت زینب سلام الله علیها-اربعین
آهم ؛که شعله بر جگر غم کشیده ام
اشکم، که قطره قطره به پایت چکیده ام
آئینه ام، که زخم ترک خورده ام ز سنگ
سروم، که سایبان شده قد خمیده ام
ای تلِّ خاکِ غرقِ به خونِ برادرم
باور نمی کنم به کنارت رسیده ام
نقش هزار ضربت دشمن گرفته ام
طعم هزار سنگ ستم را چشیده ام
یادم نمی رود که در آن روز در پی ات
صد بار این مسیر سیه را دویده ام
یادم نمی رود که در آن شام از تنت
صد تیغ و تیر و نیزه و خنجر کشیده ام
اکنون رسیده ام که ببوسم دوباره ات
آه ای گلو بریده کجایی، بریده ام
ادامه مطلب
محمد جواد غفور زاده (شفق)-حضرت زینب سلام الله علیها-اربعین
از سفر، داغدیده آمده ام
دل ز هستی بریده، آمده ام
زینبم من، که از دیار عراق
رنج و حسرت کشیده، آمده ام
اینک از شام با لباس سیاه
چون شب بیسپیده آمده ام
شادی دهر را ز کف داده
غم عالم خریده، آمده ام
گر چه با قامتی رسا، رفتم
لیک به قدی خمیده آمده ام
پیکر پاک سرو قدان را
به روی خاک دیده آمده ام
دسته گل های نازنینم را
دست بیداد چیده، آمده ام
دیدهام یک چمن گل پرپر
خار در دل خلیده، آمده ام
پای هر گل، گلاب دیدۀ من
با تأثر چکیده، آمده ام
سر بلندم که با اسارت خویش
افتخار آفریده، آمده ام
تار و پود ستم به تیغ سخن
با شهامت دریده آمده ام
پی محو ستم، اگر رفتم
با همان عزم و ایده آمده ام
از کنار مجاهدان شهید
وز جهاد عقیده آمده ام
بارها از سر حسین عزیز
صوت قرآن شنیده، آمده ام
گر رود خون ز دیدهام، نه عجب
من که بینور دیده آمده ام
هدفم اعتلای قرآن بود
به مرادم رسیده، آمده ام
شاهد صبح و شام من (شفق)ست
کز سفر، داغدیده آمده ام
ادامه مطلب
یوسف رحیمی-اربعین
با زخم دل و زخم جبینی دیگر
با ناله و آه آتشینی دیگر
از ماتم خواهر تو باید جان داد
از راه رسیده اربعینی دیگر
*
با شیون و اشک و ناله بر می گردند
رفتند چو یاس و لاله بر می گردند
در قافله جای آفتابی خالی ست
افسوس که بی سه ساله بر می گردند
*
آن خیمهی بی عمود را برپا کرد
یادی ز لب سوختهی سقا کرد
در علقه رفته ست سکینه از هوش
انگار ضریح ماه را پیدا کرد
*
با ناله و شور و شین بر می گردد
با مویهی زینبین بر می گردد
انگار پس از چهل غروب خونبار
امروز سر حسین بر می گردد
ادامه مطلب
حیدر توکلی-حضرت زینب سلام الله علیها-اربعین
الا ای گل که پرپر زیر خاکی
به زیر خاک و چون دل چاک چاکی
نمی گویم ز خاکت سر بر آری
که می دانم برادر سر نداری
ولی گویم نظر کن زینبت را
نگه کن خواهر جان بر لبت را
نمی شد باور قلب حزنیم
که روزی سنگ قبرت را ببینم
پس از تو ای عزیز پرپر من
خدا داند چه آمد بر سر من
پس از تو لحظه ای شادی ندیدم
پس از تو رنگ آزادی ندیدم
پس از تو روزم از شب تیره تر شد
دما دم مرگ، پیشم جلوه گر شد
پس از تو حرمتم بشکست دشمن
پس از تو دست هایم بست دشمن
پس از تو رفت مردی از میانه
پس از تو خورد زینب تازیانه
پس از تو کوفیان بیداد کردند
مرا با سنگ استمداد کردند
پس از تو بر دلم آذر کشیدند
پس از تو از سرم معجر کشیدند
پس از تو بر در دروازۀ شام
مرا دادند اهل شام دشنام
پس از تو مجلسی بیگانه رفتم
پس از تو گوشۀ ویرانه رفتم
ادامه مطلب
محسن احمد زاده-حضرت زینب سلام الله علیها-اربعین
من و داغ غمی سنگین چهل روز
چه ها بر من گذشته این چهل روز
چهل روز است هجران من و تو
که هر روزش مرا چندین چهل روز
مرا جز ضربه های تازیانه
نداده هیچ کس تسکین چهل روز
اسارت، طعن دشمن، تهمت دوست
نصیب عترت یاسین چهل روز
در این غم خوب می دانی که باید
چه رنجی برده باشم این چهل روز
تو و رأسی پر از خاکستر و زخم
من و پیشانی خونین چهل روز
من و بغضی چهل ساله که بی تو
شکسته در گلویم این چهل روز
ادامه مطلب
مشفق کاشانی-اربعین حسینی علیه السلام
ساربان از اشتران بگشای بار
لحظه ای ما را به حال خود گذار
اینکه بینی سرزمین کربلاست
خاک او آغشته با خون خداست
در حریم قدسی صحرای دوست
بشنو این گلبانگ، این آوای اوست
نی نوا، در نینوای راستین
مویه ها دارد ز نای اربعین
ناله آتش بال در پرواز بین
هم طراز آه گردون تا زمین
اشک می ریزد ز چشم کائنات
در عزای تشنه کامان فرات
آن بلا جویان که تا بزم حضور
راه پیمودند با سامان نور
رایت توحید از اینان پایدار
ماند و می ماند به دور روزگار
گر فرات این جا چو دریا خون گریست
نی عجب، خورشید بر هامون گریست
ادامه مطلب
غلام رضا سازگار-اربعین
ای شهیدان شمع روشن، عود در مجمر کنید
عمـۀ سـادات از شام آمده، باور کنید
بـا گلاب اشک خود آیید بهر پیشباز
شستشو از چهره او گرد و خاکستر کنید
کـوثر زهـرا ز صحـرای اسـارت آمده
جای گل با هم نثارش سورۀ کوثر کنید
تا گل سرخِ «مبارک باد» بر لیلا برید
خلعت نو بر تن پاک علیاکبر کنید
سینهای پر شیر از خون دل آورده رباب
گریه بر لبخندِ خونین علیاصغر کنید
لالـههای پـرپـر امالبنین، زهرا رسید
در پیِ عبـاس، استقبال از مادر کنید
امکلثوم از سفـر آورده رو در علقمه
لحظهای دلجویی از آن مهربان خواهر کنید
همره زینب به سوی قتلگاه آرید رو
گریه بر آن خواهر و آن پیکرِ بیسر کنید
تا سکینه چشم نگشاید به سوی قتلگاه
خویش را سدّ ره آن نازنین دختر کنید
طایـران خستـه اینجـا نیست دیگر کعب نی
ناله و فریاد بر خاک شهیدان سر کنید
این شما، این کربلا، این علقمه، این قتلگاه
سرزمین نینـوا را صحنـۀ محشر کنید
با وضوی اشک رو آرید سوی قتلگاه
سجده بر زخمِ تنِ آن غرقه خون پیکر کنید
ای ملایک تا قیامت رود رود و بحر بحر
اشـک «میثم» را نثـار آل پیغمبر کنید
ادامه مطلب
غلام رضا سازگار-حضرت زینب سلام الله علیها-اربعین
فاتح شامم و باز آمدم از شام، حسین
کردهام فتح تو را بر همه اعلام، حسین
ذوالفقار سخنم معجزۀ حیدر داشت
فتح شد با نفس حیدریام شام، حسین
نالۀ کودک تو کاخ ستم را لرزاند
گر چه در گوشۀ ویرانه شد آرام، حسین
به طواف حرم محترمت گردیده
جامۀ ماتم ما حلّۀ احرام، حسین
در طواف سر خونین تو خواندیم نماز
مُهر ما بود فقط سنگ لب بام، حسین
باورت بود که در حال اسیری ببرند
دختر فاطمه را در ملاء عام، حسین
لعنة الله علی آل زیادٍ و زیاد
که ز خون تو گرفتند همه کام، حسین
هدیه بردند سر پاک تو را بهر یزید
تا بگیرند پی قتل تو انعام، حسین
باورت بود که در شام بلا دخترکت
بر روی خاک گذارد سر بی شام، حسین
آتشی بر جگر سوختۀ «میثم» زن
که بسوزد ز غمت در همه ایام، حسین
ادامه مطلب
آمدم اما چه تنها آمدم
از مصیبت سوی غم ها آمدم
در پس خود شام ویران دیده ام روی نی قاری قرآن دیده ام
ساقی لب تشنه گریان دیده ام یا اخا از پیش سرها آمدم
ای برادر پرسی از موی سپید و از خمیده قامت زینب چو بید
شام و کوفه کینه ها از ما شدید از میان سنگ اعدا آمدم
من سپر بهر تن طفلان شدم هر نفس آلام محزونان شدم
دست بسته راهی میدان شدم بعد رزمی پر ز غوغا آمدم
ظالمی رخسار دختت را کبود... کانچنان، پیدای تاریکی ربود
نور مادر التیام و چاره بود بعد دیدار دو زهرا آمدم
ادامه مطلب
بین قافله ات چه سوز و آهی دارد
اربعین غمت مرا انداخت
من که در پیچ و خم جاده ی دنیا ماندم
آمــــدی از ســفــــر حــزن و بـــلا زینب من
سوی تو می آید زینب ای بی قرینه
ای کربلا کو شمع شام تار زینب
شد اربعینی که من بی حسینم
اربعین رسیده و دلا شده خدایی
بُود اربعین روز اشک و عزا
دوباره اربعین اومد از راه ، با خروش ناله و اشک و آه 


