نشان
ای ساربان به خیل اسیران تو جان بده
آن ره که می‌رسد به حسینم نشان بده
بشنو صدای زینب قامت خمیده را
ما را به دست قافله سالارمان بده
ما کشتگان کوفه و شامِ بلا شدیم
یک دم ز نایِ عشق مسیحِ زمان بده
گوید ربابِ زار و پریشان به زیرِ لب
مشتی ز خاکِ اصغرِ شیرین زبان بده
آید شمیم کرب و بلا بر مشامِ ما
بر دل نشان ز اکبرِ تازه جوان بده
دارد سکینه زمزمه‌ی أینَ عَمی‌اش
گوید مرا به قبر عمویم توان بده
بهرِ خطابه، بزمِ عزا، مجلسِ سرشک
یک باغِ یاس و لاله و برگِ خزان بده


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 21 مرداد 1396  | 9:37 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

اربعین
یک اربعین افغان و زاری کارِ من بود
یک اربعین چشم انتظاری کارِ من بود
یک کارون غم بود و من هم یک پرستار
در شامِ ماتم غمگساری کارِ من بود
می‌سوختم با ناله‌ی درّ دانه‌ی تو
بهرِ رقیه بی‌قراری کارِ من بود
من بودم و افغان و زاریِ یتیمان
این اضطراب و دل فکاری کارِ من بود
تا کودکانت را نشانه رفت دشمن
بودم سپر چون جان نثاری کارِ من بود
می‌سوخت چشمم از شرارِ ضربِ سیلی
گریان شدن با چشم تاری کارِ من بود
من بودم و سجاد تو در سوز و در تب
والله هر شب زنده داری کارِ من بود
من در سفر یک لحظه‌ام ساکت نبودم
با خواندن آن خطبه یاری کارِ من بود
گر لحظه‌ای جسمِ کبودم را ببینی
گویی چو مادر پاسداری کارِ من بود


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 21 مرداد 1396  | 9:36 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

مزار
برادر جان رسیدم تا مزارت در بغل گیرم
برادر جان در این دنیا بدان که بی‌تو می‌میرم
خدا داند که بعد تو چها دیدم در این ایّام
امان از این دلِ تنگم که می‌نالد ز داغِ شام
سر خونین به رویِ نی ز او قرآن شنیدم من
در آن مجلس ز خصم کین غم عالم کشیدم من
اسیران را به شامِ غم سویِ ویرانه می‌بردند
یتیمان را سرآسیمه چه بی رحمانه می‌بردند
به ویرانه که رفتم من دلِ خون شد مرا حاصل
غمِ مرگ رقیه شد بر قلبِ زینبت قاتل
ز جا برخیز و با دستت همه دردم مداوا کن
میان کودکانِ خود رقیه را تو پیدا کن
به یادم آمده روزی که روی ماه تو دیدم
به زیرِ حنجرِ پاکت گلی از بوسه می‌چیدم
سرشک غم به دانم ز داغت ناله‌ها دارم
کنارِ تربت پاکت چو ابرِ غصه می‌بارم
چگونه بی‌ تو برگردم مدینه ای همه هستم
چگونه گویم ای مادر برادر رفته از دستم


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 21 مرداد 1396  | 9:36 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

ام المصائب
خواهری با اشکِ دیده، قامتی از غم خمیده
می‌رسد او بر مزارِ آن شهیدِ سر بریده
در بغل گیرد مزارش،‌ خواهر غربت کشیده
بارِ دیگر ماهِ غم‌ها، از دیارِ خون دمیده
*  *  *
ناله دارد قلبِ زینب، از غمِ‌ طفلِ شهیده
در برِ قبرِ برادر، شکوه کرد از این پدیده
یاد زینب آمد آن دم،‌ کز پی او می‌دویده
قاتلِ جانِ برادر، سر ز پیکر می‌بریده
*  *  *
آن دمی که دشمن او، بر تنش اسبان دویده
لحظه‌ی مرگ علمدار، بر حسینش غم رسیده
وقت داغ اکبر او، دردِ عالم را چشیده
آن زمان کز هجرِ اصغر،‌ رنگ رخسارش پریده
*  *  *
دیده آن رأس بریده، در دلِ خون می‌تپیده
لحظه‌ای آمد به یادش، کز رگش گلبوسه چیده
زینبِ ام المصائب، دردِ عالم را خریده
دیده رگ‌هایی که از آن، خون سرخی می‌جهیده


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 21 مرداد 1396  | 9:36 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

سینه‌سوز
یادش بخیر اون قدیما با هم، هم آغوش می‌شدیم
هر یکیمون حرفی می‌زد، اون یکی بی‌هوش می‌شدیم
اگه تو رو نمی‌دیدم اون روزِ من شب نمی‌شد
هیچی دیگه برای من حسینِ زینب نمی‌شد
اگه تو رو نمی‌دیدم تا شب پریشون می‌شدم
سر به بیابون می‌زدم مثلِ یه مجنون می‌شدم
اگه من و نمی‌دیدی دلت اسیرِ غم می‌شد
اون روز برای تو حسین صبح تا شبم ماتم می‌شد
امان از اون کرب و بلا تو روز ز من جدا نمود
یه خواهر غمدیده رو با بچه‌ها رها نمود
من و کشید تو شهرِ شام، میونِ اون همه عدو
تو مجلسِ حرامیان سر تو دیده پیشِ رو
از اون مصیبتِ عظیم صدای یا علی زدم
داداش سرِ تو دیدم و سرم به محملی زدم
دیگه از اون روز تا حالا صدای فریادم می‌آد
وقتی می‌گم حسین من سر تو رو یادم می‌آد
حالا که اومدم پیشت، می‌خوام که من رو ببری
موی سپید، قد کمون، چه زینبی، چه خواهری
ببین که بعد تو شدم یه غم نشینِ سینه سوز
ببین که جای کعبِ نی رو جسمِ من مونده هنوز


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 21 مرداد 1396  | 9:36 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

اشک
باز یارب چه شده انس و ملک در زاریست
همه جا گشته عزا، اشک دو عالم جاریست
زینب از شامِ بلا
دل غمین آمده است
بر سر و سینه زنید
اربعین آمده است
یا اباعبدالله یا حسین(4)

قافله برگ خزان گشت و به صحرا ریزان
هر کسی خسته رود سوی مزاری خیزان
هر که دنبالِ گلش
گشته با خون جگر
از غم لاله‌ی خود
می‌زند سینه و سر
یا اباعبدالله یا حسین(4)
هر طرف می‌نگرم، بزم عزایی برپاست
از چنین غصه و غم، عرش و سما در غوغاست
هر کجا عقده‌ی دل
تا دمی وا بشود
عالم و آدمیان
همه شیدا بشود
یا اباعبدالله یا حسین(4)

خزان
زینب آمد کربلا با حالِ خسته
شیشه‌ی عمرِ دلِ زینب شکسته
بین آن مقتل نشسته
دیده را بر خیمه بسته
یا حسین جانم ـ یا حسین جانم (3)
زینب آمد بر مزار دلبرِ خود
خاک غم ریزد دمادم بر سرِ خود
گوید ای جانا ببین چشمِ ترِ من
در سفر ای گل چه آمد بر سرِ من
هر کجا تا می‌رسیدم
رأس تو بر نیزه دیدم
یا حسین جانم ـ یا حسین جانم (3)
قافله هر سو به هر جایی روان شد
بر زمین افتاد و چون برگِ خزان شد
هر کجا با آه و ناله گریه کردند
جمله با یادِ سه ساله گریه کردند
کربلا شد در شراره
گشته عاشورا دوباره
یا حسین جانم ـ یا حسین جانم (3)


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 21 مرداد 1396  | 9:35 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

سکینه
منم بابا منم بابا سکینه دخترت زارت
که بعد آن همه ماتم رسیدم بهرِ دیدارت
ابا المظلوم (4)
دلم خون و غمم افزون ز هجران علی اکبر
همه شب نغمه‌ی خوابم علی اصغر علی اصغر
ابا المظلوم (4)
عمو عباس من اینک تو درمانی بر این دردم
تو را دیدم به هر سختی که یارم بوده‌ای هر دم
ابا المظلوم (4)
چرا قاسم نمی‌آیی به استقبالِ یارِ خود
نمی‌یابم مزار تو به دو چشمانِ تارِ خود
ابا المظلوم (4)
نشسته غم به قلب من ز هجرانت پدر جانم
ز جا برخیز و کن یاری در این صحرا که مهمانم
ابا المظلوم (4)


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 21 مرداد 1396  | 9:35 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

حاجت
ای برادر زینبت حاجت روایی شد
زائر قبرِ شهیدِ  کربلایی شد
ماه شامِ بی ستاره
خیز و یکدم کن نظاره
ای برادر ـ ای برادر (4)
زینبِ غربت کشم نالان و گریانم
از غریبیِ‌ تو من چون مرغِ‌ حیرانم
بعد تو غم دیده زینب
داغ و ماتم دیده زینب
ای برادر ـ ای برادر (4)
من چه گویم از شرارِ غصه و دردم
کی به خود می‌دیدم آخر زائرت گردم
آمده زینب پریشان
گفته‌ها دارد فراوان
ای برادر ـ ای برادر (4)


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 21 مرداد 1396  | 9:35 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

ارالله
آمدم در برت نشینم
پیکرِ بی سرت ببینم
گر مرا رخصتی نمایی
از رگت بوسه‌ای بچینم
یا حسین ای وجود زینب یا حسین
یا حسین تار و پود زینب یا حسین
یا حسین ثارالله(4)
عمریه ای خدا ندیدم
قامت آخرین امیدم
هدیه‌ای دارم ای برادر
موی از غم شده سپیدم
زینبم که پرم شکسته یا حسین
از غمت کمرم شکسته یا حسین
یا حسین ثارالله(4)
هر کجا من یارِ تو بودم
من امانت دارِ تو بودم
همه شب گوشه‌ی خرابه
فکر طفلِ زارِ تو بودم
زخم اندامش که به یادم آیدم
آمدم اما بی رقیه آمدم
یا حسین ثارالله(4)


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 21 مرداد 1396  | 9:35 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

امید
ای گلگون کفن
ای خونین بدن
ای خفته به خاک
با من گو سخن
هر جا کشاندنم در هر منزل
رأس تو هر کجا شمعِ محفل
یابن الزهرا (4)
در بازارِ شام
از بالای بام
بر روی سرم
آتش شد مدام
هستم کنارِ تو ای پاره‌ تن
قدم خمیده از جورِ دشمن
یابن الزهرا (4)
زینب در برت
بنگر خواهرت
دارم این فغان
وای از دخترت
صد تازیانه از دشمن خوردم
مرگ رقیه‌ات دیدم مُردم
یابن الزهرا (4)


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 21 مرداد 1396  | 9:34 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
تعداد کل صفحات : 65 ::      1   2   3   4   5   6   7   8   9   10   >  
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید