خاطرات
آمده اکنون برادر خاطراتت در نظر
لشکرِ افلاکیان دور مزارت در شرر
رأس تو بر نیزه بود
پیشِ چشمانِ ترم
یادِ چوبِ خیزران
آتشی بر پیکرم
یا اخا المظلوم حسین(3)
زائرت گشتم ببین در سینه غوغا مانده است
آمدم پیشت ولی دّردانهات جا مانده است
بال کوچک را گشود
در خرابه در برم
ناگهان دیدم دمی
پر زده طفل حرم
یا اخا المظلوم حسین(3)
ای که عطشان خفتهای در این زمینِ کربلا
همچو عباست شده ذکرِ من ادرک اخا
ساقی لب تشنهات
در کنارِ علقمه
بر مشامم میرسد
بوی مادر فاطمه
یا اخا المظلوم حسین(3)
گلِ سرخ
موسمِ اربعین شد
زهرا دلش غمین شد
زینب زائرِ قبرِ
شهیدِ راه دین شد
حسین حسین حسین جان (3)
هر کس در این بیابان
گلِ سرخش بجوید
دردِ دلهای خود را
با قبرِ او بگوید
حسین حسین حسین جان (3)
زینب با اشکِ دیده
به کربلا رسیده
بوسد قبرِ برادر
با قامتِ خمیده
حسین حسین حسین جان (3)
آمد بر دشتِ لاله
زینب با آه و ناله
گوید نزدِ برادر
از داغِ آن سه ساله
حسین حسین حسین جان (3)
زینب با سوزِ سینه
کرده بغل سکینه
گوید چگونه آخر
برگردم به مدینه
ادامه مطلب
عمر
زینب با قلبِ غمگین و خسته
کنارِ قبرِ مولا نشسته
گوید حسینم ببین که خواهر
شیشهی عمرش چطور شکسته
جانم حسین جان(4)
ای ماهِ کنعان زینب چگونه
میتونه بی تو زنده بمونه
آرام جانم، روح و روانم
دلم گرفته تو رو بهونه
جانم حسین جان(4)
همیشه داغی دارم به سینه
قصهی درد و داغِ مدینه
چگونه گویم این همه ماتم
پیشِ دو چشمِ طفلت سکینه
جانم حسین جان(4)
ادامه مطلب
زیارت
ای حسین جان خواهر تو از سفر آمد
یوسف من عاقبت هجران به سر آمد
آمدهام از اسارت
تا کنم قبرت زیارت
یا حسین جانم ـ یا حسین جانم(3)
سوی مقتل کاروانی خسته جان آید
زینبِ محمل نشین قدِ کمان آید
بال و پرهایم شکسته
خواهر از پا نشسته
یا حسین جانم ـ یا حسین جانم(3)
ای برادر جان به عهدِ خود وفا کردم
نوگلات را به همراه خود آوردم
از تو من شرمنده هستم
نوگلی رفته ز دستم
یا حسین جانم ـ یا حسین جانم(3)
دوری از رویت حسینم قاتلم گشته
بعد تو سیلی تسلاّی دلم گشته
ای حسین جان خواهر من
زینب غم پرور من
یا حسین جانم ـ یا حسین جانم(3)
ادامه مطلب
شور و بحر طویل
حسین حسین ـ کربلا
دلم میخواد تو کربلا آقا به من خونه بدی
مثلِ همه کبوترات به من آب و دونه بدی
کبوتری که این دلش عاشق و مبتلا باشه
میخواد طواف کعبهاش یه گنبدِ طلا باشه
دلم میخواست که این روزا زائرِ کربلات بودم
کنارِ قبرِ شش گوشه منتظرِ نگات بودم
دلم میخواست این اربعین از غصه بر لب میشدم
مثلِ اونا که اومدند همراه زینب میشدم
میاومدم تا که بگم زینب چها کشیده است
تو مجلسِ یزدیان چه دیده چه شنیده است
میخوام بهت بگم آقا یگانه دلبرت چی شد
شبیه مادر شما، رقیه دخترت چی شد
میخوام بگم تو کربلا به زخم ما نمک زدند
بعدِ شهادت آقا، بچههات و کتک زدند
میخوام بگم تو قتلگاه من میدونم چها شده
چگونه با خنجر خصم، سرت آقا جدا شده
ادامه مطلب
من و داغ غمی سنگین چهل روز
چه ها بر من گذشته این چهل روز
چهل روز است هجران من و تو
که هر روزش مرا چندین چهل روز
مرا جز ضربه های تازیانه
نداده هیچ کس تسکین چهل روز
اسارت ، طعن دشمن ، تهمت دوست
نصیب عترت یاسین چهل روز
در این غم خوب می دانی که باید
چه رنجی برده باشم این چهل روز
تو و رأسی پر از خاکستر و زخم
من و پیشانی خونین چهل روز
من و بغضی چهل ساله که بی تو
شکسته در گلویم این چهل روز
ادامه مطلب
اشعار مذهبی روز اربعین
آمده چله نشین غم یار
قد کمان از بهر دیدار نگار
خاطراتی را به دوش جان کشد
نیمه جان تا محضر جانان کشد
سر فرزانه قدمها می زند
روی خاک عشق تا پا می زند
بوی دلبر بر مشامش می رسد
آه هنگام سلامش می رسد
السلام ای نعش پنهان زیر خاک
السلام ای جسم های چاک چاک
السلام ای کشته دریای اشک
السلام ای پرچم سقا و مشک
السلام ای قبرهای بی نشان
ای زیارتگاه مام قد کمان
السلام ای سینه های سوخته
آمدم با سینه ای افروخته
آمدم من ای برادر زینبم
زائری غم دیده و جان بر لبم
آمدم با کاروان ارغوان
سرفراز اما حزین و قد کمان
آمدم من نیمه جان و دل غمین
تا مگر که جان دهم در اربعین
زیر لب من می کنم این زمزمه
من فدایت ای عزیز فاطمه
ادامه مطلب
آمده چله نشین غم یار
قد کمان از بهر دیدار نگار
خاطراتی را به دوش جان کشد
نیمه جان تا محضر جانان کشد
سر فرزانه قدمها می زند
روی خاک عشق تا پا می زند
بوی دلبر بر مشامش می رسد
آه هنگام سلامش می رسد
السلام ای نعش پنهان زیر خاک
السلام ای جسم های چاک چاک
السلام ای کشته دریای اشک
السلام ای پرچم سقا و مشک
السلام ای قبرهای بی نشان
ای زیارتگاه مام قد کمان
السلام ای سینه های سوخته
آمدم با سینه ای افروخته
آمدم من ای برادر زینبم
زائری غم دیده و جان بر لبم
آمدم با کاروان ارغوان
سرفراز اما حزین و قد کمان
آمدم من نیمه جان و دل غمین
تا مگر که جان دهم در اربعین
زیر لب من می کنم این زمزمه
من فدایت ای عزیز فاطمه
ادامه مطلب
سه غم آمد به سویم هر سه یک بار
غریبی و اسیری و غم یار
غریبی و اسیری چاره داره
ولی آخر کشد ما را غم یار
غمم غم مونسم غم همدمم غم
به غیر از غم ندارم یار و همدم
غمم نگذاشت من تنها بمونم
مریزاد بارک الله مرحبا غم
ادامه مطلب
شعر اربعین (تركی )
سه شنبه 31 شهریور 1388 :: نویسنده : س.ص.م.م ص

غبار غم بورویوب کربلانی قرخ گوندی نی یون نواسی دوتوب نینوانی قرخ گوندی
ولایتین چمنینده ایاقلانوب گوللر شهید ائدوبله سوسوز باغبانی قرخ گوندی چمندن آیری دوشوب بلبلان دلخسته گورَنمیوبله گوزل گولستانی قرخ گوندی
نه باغبانه ترحم ائدوبله نه گولونه آتادان آیری سالوبلار بالانی قرخ گوندی
دیار کرب وبلاده بیر اتفاق دوشوب دوشوبدی دیلره غم داستانی قرخ گوندی
آخوبدی خون خدانین قانی یره ناحق قان آغلادور بو محن آسمانی قرخ گوندی
دیَنورم دیه بیلمم نه ظلم ائدوبدی یزید ملول ائدوب ستمی ماسوانی قرخ گوندی
اولوبدی غارت حسینون او کهنه پیرهنی ائدوبله جامه سیه انس و جانی قرخ گوندی
ستمله قول قولا باغلاندی اهل بیت نبی دوشوبدی چوللره غم کاروانی قرخ گوندی
آتام آنام اولا قربان او زینبه که اولوب حسین بالا لارینون پاسبانی قرخ گوندی
هرعاشق آیری دوشه یاریدن یاتا بیلمزرباب یاتمادی گویا بیر انی قرخ گوندی
ایچبدی سو صودیلن دوشلری دولوبدی ولیگزور تاپانموری دیلسیز بالانی قرخ گوندی
بوقرخ گونون غمی یازماقیلن باشا گلمزغم عا جز ایلیوب هر بیر بیانی قرخ گوندی
بشیری قوما قاپوندان ایا امام حسین
چیخاتمیوب هله ثوب قرانی قرخ گوندی
ادامه مطلب
به مناسبت اربعین
زبانحال حضرت سکینه (س)
کربلا را غمسرا دیدم پدر
زیر خنجرها تو را دیدم پدر
این که چیزی نیست ای جان و دلم
من ز این غم ها فرا دیدم پدر
نانجیبی در پی یک نیزه بود
نیزه اش را در فضا دیدم پدر
نیزه اش با رأس تو محشور شد
روی نی بدر الدجا دیدم پدر
من بمیرم چون که لب های تو را
روی نی غرق دعا دیدم پدر
اینک ای جان بهر درد و داغ خویش
تربتت را من دوا دیدم پدر
گریه کردم در کنار رأس تو
چون رگانت را جدا دیدم پدر
در میان قتلگاه عاشقی
نیزه ای را در نوا دیدم پدر
من خلاصه می کنم غمهای خود
کربلا را پر بلا دیدم پدر
ناگهان از پشت سر سیلی نواخت
صورتم را در بلا دیدم پدر
در شلوغی های شهر شام من
صورتت را زیر پا دیدم پدر
زیر مشت و زیر شلاق عدو
تو مپرسم که که را دیدم پدر
زینبت را زیر شلاق ستم
غرق در ذکر شما دیدم پدر
سروده: جعفر ابوالفتحی
ادامه مطلب
بین قافله ات چه سوز و آهی دارد
اربعین غمت مرا انداخت
من که در پیچ و خم جاده ی دنیا ماندم
آمــــدی از ســفــــر حــزن و بـــلا زینب من
سوی تو می آید زینب ای بی قرینه
ای کربلا کو شمع شام تار زینب
شد اربعینی که من بی حسینم
اربعین رسیده و دلا شده خدایی
بُود اربعین روز اشک و عزا
دوباره اربعین اومد از راه ، با خروش ناله و اشک و آه 


