سید هاشم وفایی

حضرت زینب (س)-اربعین

 

ای آفتاب دیدۀ روشنگرم حسین

کرده شرار داغ تو خاکسترم حسین

با دیدن مزار تو بعد از یک اربعین

آتش فتاده است به چشم ترم حسین

هر لحظه از فراق تو سالی به ما گذشت

با آن که نیست دوری تو باورم حسین

گفتی صبور باشم و بودم، ولی ببین

داغت چه کرده با دل غم پرورم حسین

بال و پری نمانده برایم، ولی هنوز

«تا پر نشسته تیر غمت در پرم حسین»

بار دگر به ساحل تف دیدۀ فرات

سوزد به یاد حنجر تو حنجرم حسین

آثار تازیانه و سیلی هنوز هست

بر روی کودکان تو و پیکرم حسین

پرسی اگر ز کودک دُردانه ات ز من

پرپر زد او کنار سرت در برم حسین

همراه ناله های من و کودکان تو

آید صدای زمزمۀ مادرم حسین

در این حصار درد «وفائی» به ناله گفت

در روز اربعین تو نوحه گرم حسین


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 21 مرداد 1396  | 9:31 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

غلامرضا سازگار

اربعین

 

ای ساربان ای ساربان محمل نگهدار

آمد به منزل کاروان منزل نگهدار

محمل مران محمل مران شهرِ دل اینحاست

این کاروانِ خسته دل را منزل اینجاست

اینجا بهار بی خزان من خزان شد

از برگ برگ لاله هایم خون روان شد

اینجا همه دار و ندارم را گرفتند

باغ گل و عشق و بهارم را گرفتند

اینجا بخاک افتاده بود و هست عباس

هم مشک خالی هم علم هم دست عباس

اینجا ز هم پیشانی اکبر جدا شد

بابا تماشا کرد و فرزندش فدا شد

اینجا ز آل ا... منع آب کردند

با تیر طفل شیر را سیراب کردند

اینجا صدای العطش بیداد کرده

بر تشنه کامان آب هم فریاد کرده

اینجا همه از آل پیغمبر بُریدند

ریحانۀ  خیرالبشر را سر بُریدند  

اینجا ستم بر عترت و بر آل گردید

قرآن به زیر دست و پا پامال گردید

اینجا بخون غلطید یک گردون ستاره

اینجا کشید از گوش، دشمن گوشواره

اینجا زدند آل علی را ظالمانه

شد یاس ها نیلوفری از تازیانه

اینجا چو از خانه به دوشان خانه می سوخت

دامان طفلان چون پرِ پروانه می سوخت

اینجا به گردون رفت دود آه زینب

حلق بریده شد زیارتگاه زینب

اینجا عدو بر زخم پیغمبر نمک زد

هر برگ گل را مُهری از غصب فدک زد

اینجا ز گریه ناقه ها در گِل نشستند

دُردانه های وحی در محمل نشستند

ای کربلا! گل های سرخ یاس من کو؟

ای وادی خون! اکبر و عباس من کو؟

با غنچۀ نشکفتۀ پرپر چه کردی؟

با حنجر خشک علی اصغر چه کردی؟

خونِ جگر از دیده ام بر چهره جاری است

پیراهن آوردم به همره یوسفم نیست

تصویر درد و داغ در آئینه دارم

چون آفتاب، آتش درون سینه دارم

خاموش و در دل گفتگو با یار دارم

در سینه داغ هیجده دلدار دارم

بعد از حسین از عمر خود آزرده بودم

ای کاش من با آن سه ساله مرده بودم

اشکم به رخ آهم به دل سوزم به سینه

بی تو چگونه من روم سوی مدینه؟

ای کاش چون تو پیکرم صد چاک می شد

ای کاش جسمم در کنارت خاک می شد

گیرم که زنده راه یثرب را بپویم

زهرا اگر پرسد حسینم کو؟ چگویم؟

بگذار تا سوزِ دلم مخفی بماند

این صفحه را با سوز خود «میثم» بخواند


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 21 مرداد 1396  | 9:31 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

به مناسبت اربعین حسینی ع

اربعین آمد و یکبار دگر غمگینم

باز باید به روی خاک غمت بنشینم

باز اشک رخ من خون و دلم در خون شد

گریه کردن به غمت گشته دگر آیینم

طاقتم طاق شد از داغ دل خواهر تو

حنجرم زخم شد از بغض غم سنگینم

آنقدر لطمه زدم بر رخ خود در داغت

پر ز خون است دگر پلک رخ رنگینم

پیش قبرت چقدر ناله زدم یا مظلوم

همچو فریاد شده نغمه ی آهنگینم

داغ شبهای اسیری، غم کوفه، غم زجر

داغ ها را به روی قلب خودم می چینم

من ضمانت کنم ارباب که نالان باشم

در شب اول قبرم تو بکن تضمینم

عشق تو مایه ی آرانش جان است حسین

مهر تو خیمه زد از روز ازل در دینم

خواهرت آمده بر خاک غمت می گرید

گوییا خواهر غمبار تو را می بینم

سروده: جعفر ابوالفتحی


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 21 مرداد 1396  | 9:30 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

به مناسبت اربعین حسینی ع

نبودی ببینی چه بر من گذشت

کسی غم خور حال زارم نگشت

نبودی ببینی که من سوختم

ز داغ جدایی برافروختم

نبودی ببینی سرم سنگ خورد

به پست منم کوچه ای تنگ خورد

چقدر خنده کردند بر ریش ما

سرت گریه می کرد در پیش ما

هوای تو دارد دل مضطرم

فدای تو گردد، پدر، مادرم

حسین جان منم خواهرت ، خواهرت

منم یادگار،پدر،مادرت

حسین جان کبود است هر جای من

هنوزم کند درد پاهای من

برادر من و رقص ذقاص ها

برادر من و ابن وقاص ها

برادر من و دست مردی درشت

برادر من و صورت یاس و مشت

برادر غمم بی نهایت شده

تمام تن من فدایت شده

ببین مرهم زخم چشم ترم

به لطف سر تو شکسته سرم

ز چادر، ز معجر ، ز رأسم مپرس

ز مردان شام و ز ترسم مپرس

مپرس از دل پر ز د اغ و غمم

هنوزم هنوز است در ماتمم

به چادر به معجر که چنگ می زدند

مپرسم چرا طبل جنگ می زدند

برای تو پر چاک این جامه بود

و دعوا سر رأس و عمامه بود

یکی می ربود از تو عمامه را

یکی می ربود از بدن جامه را

یکی دیگر انگشترت می ربود

یکی شعر پیروزی اش می سرود

یکی مرکبش را چنان نعل کرد

کی گویی شده باز وقت نبرد

تنت زیر سمّ ستوران ، خمیر

تنت خسته شد از سنان و ز تیر

برادر خلاصه شدی قد کمان

شدی شهره ی عاشقان زمان

سروده: جعفر ابوالفتحی


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 21 مرداد 1396  | 9:30 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

حسین سالار زینب

حسین سالار زینب

جهان پر شور و ماتم

دل مهدی حزین شد

نوائی پیچیده بر دلها

که یارم اربعین شد

دوباره شور و غوغا

به دشت کربلا شد

دوباره سینه عشق

پر از شور و نوا شد

دوباره کاروانی

به دشت خون رسیده

به شام هجر زینب

دوباره زد سپیده

ولی افسوس و ناله

که دل آوا ندارد

به همره  جمع عشاق

دگر سقا ندارد

رسیده کاروانی

که آب آور ندارد

علی اصغر ندارد

علی اکبر ندارد

ببین از ره حبیبا

رسیده خسته یارم

دل زینب پر از غم

نشسته بر مزارت

من از هجر رخ تو

ببین قامت خمیدم

ببین جسم کبود و

ببین موی سپیدم

چه گویم ای برادر

تو را از آنچه دیدم

زسیلی ها که خوردم

چه غمهائی کشیدم

سرت در تشت خون و

یزید و بزم باده

چود دیدم خیضران را

به لبهایت نهاده

ز کف شد طاقت من

شکستم ای برادر

به روی پای پر زخم

نشستم ای برادر

بگویم از غم دل

ز سنگ جاری از آن

ز نفرین و ز طعنه

ز لبخند و ز دشمن

رسیده کاروانی

به دشت آه و ناله

ولی همره ندارد

یکی طفل سه ساله

صدا زد بر من و گفت

رقیه در دل شب

حلالم کن که رفتم

ز پیشت عمه زینب

چو دیدم  وای از این دل

چو چشمم را گشودم

یکی رأس تو بود و

یکی یاس کبودم

سرت بر روی دستش

رقیه چشم بسته

فراموش تو بود این

به دستان شکسته


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 21 مرداد 1396  | 9:29 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

دل حزین شد اربعین شد

دل حزین شد اربعین شد

از سفر برگشته زینب

خون جگر برگشته زینب

خسته بودن این زمونه

خسته  بر گشته زینب

صدای سوز و آه آید

یکی خسته از راه آید

به سوی قتلگاه آید

قتیل العطشان یا حسین

یابن امی یا حبیبی

تو ذبیح البل قفایی

تو شهید کربلایی

یابن حیدر یار بی سر

کن نگاهی سر بریده

خواهرت از ره رسیده

از غم تو زینبت شد

مو سپید و قد خمیده

پریشانم پریشانم

اخا بر قبرت مهمانم

زیارت نامه می خوانم

قتیل العطشان یا حسین

یابن امی یا حبیبی

تو ذبیح البل قفایی

تو شهید کربلایی

نور دیده سر بریده

دیدم اینجا ای برادر

دست دشمن تیغ و خنجر

از رو تل کردم نظاره

لخته لخته خون و حنجر

سپاه کوفه نامردن

به روز من چه آوردن

به اشکم خنده می کردن

قتیل العطشان یا حسین

یابن امی یا حبیبی

تو ذبیح البل قفایی

تو شهید کربلایی

پر ز دردم من که مردم

قلب من از غم کبابه

زندگی بی تو عذابه

گو مگر اولاد زهرا

جایشان بزم شرابه

سرت را روی نی دیدم

به جای گریه رقصیدن

به رویت سنگ و پاشیدن

قتیل العطشان یا حسین

یابن امی یا حبیبی

تو ذبیح البل قفایی

تو شهید کربلایی

گو به دلدار آن علمدار

دشمنان از بس که پستن

هر دو دستم را ببستن

تا تو رفتی ای دلاور

حرمت ما را شکستن

بهار عمرم خزانه

انیسم شد تازیانه

چو زهرا دارم نشانه

قتیل العطشان یا حسین

یابن امی یا حبیبی

تو ذبیح البل قفایی

تو شهید کربلایی

بار الها جان زهرا

کن نصیبم کربلا رو

دیدن گنبد طلا رو

تا که گیرم در بغل من

مرقد خون خدا رو

خداوندا توشه خواهم

از این خرمن خوشه خواهم

جواز شش گوشه خواهم


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 21 مرداد 1396  | 9:29 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

گوشه ویرانه

به جغدی بلبلی گفتا تو در ویرانه جا داری

                                           من اندر بوستان بر شاخه سرو آشیان دارم

بگردان روی از این ویران بیا با من سوی بستان

                                      ببین چندین هزاران سرو و کاج و ارغوان دارم

جوابش داد ای بلبل تو را ارزانی آن گلشن

                                              مرا این بس که ویرانه، مأوی و مکان دارم

اگر ویرانه بد بودی چرا پس دختر زهرا

                              به ویران می نشستی که غمش آتش به جان دارم

 

ای بلبل! من هم مثل تو چمن نشین بودم می دانی کی ویرانه نشین شدم؟

 

گذشتم از گل احمر پس از مرگ علی اکبر

                                               به دل، داغ غم ناکامی آن نوجوان دارم

تو بر سر، شورش شمشاد و یاس و ارغوان داری

                                                 من اندر لانه دل، داغ عباس جوان دارم

 

اُف بر این روزگار! بچه های فاطمه(س) کجا و گوشه ویرانه کجا. چراغها را خاموش کردند. در این تاریکی به یاد یک خرابه نشین باشد. مجلس،خوب مجلسی است حال خوشی هم داریم. روز اربعین هم است، نزدیک زوال ظهر است. آی امام حسین(ع)! این قدر دلمان می خواست امروز کربلا باشیم. آی امام حسین! این قدر دلمان می خواست امروز دور قبرت مثل پروانه بچرخیم. آقایان اهل علم! فضلا! محترمین! رجال فضیلت! متدینین! مذهبی ها! خود امام حسین(ع) هم راضی است که من امروز شما را به حرم این سه ساله ببرم. خدا نکند سرپرست شوی، به خدا سرپرستی خیلی زحمت دارد، مسوولیت دارد. زینب(س) سرپرست بچه ها بود. زینب (س) این همه غمی که دارد باید به همه کارها برسد. بی بی، تمام زنها و بچه ها را خواب کرد. حالا آمد خودش بخوابد. کمتر من این کلمه را با صراحت گفته ام، اما روز اربعین است بگذارید بگویم، آتش بزنم. آی زن و مرد! زینب(ع) آمد روی خاکها بخوابد. تا آمد بخوابد یک وقت دید گوشه خرابه در تاریکیها یک بچه بلند شده، هی می گوید: بابا! بابا! بابا!  ای خدا! چه کار کنم؟ با این همه زحمت من این زن و بچه را خواباندم، باز یکی یکی بیدار می شوند بلند شد آمد جلوببیند چه کسی است؟ دید رقیه است.  امروز برای امام حسین(ع) داد بزنید. رقیه گفت: من بابایم را می خواهم، من پدرم را می خواهم، الان بابایم اینجا بود.

دختر دُر دانه منم       به کنج ویرانه منم    عمه چه آمد به سرم   چرا نیام پدرم

الله اکبر،  الله اکبر

امروز می خواهم نوحه بخوانم، همه با من بخوانید:

 

دختر در دانه منم     به کنج ویرانه منم    عمه چه آمد به سرم     چرا نیامد پدرم

الله اکبر،  الله اکبر

یک وقت دیدند غلامی آمد یک طبق هم در دستش است. یا الله! یا الله! این بچه دوید جلو روپوش را از روی طبق برداشت، دید سر بریده حسین(ع) است.

عمه بیا گمشده پیدا شده          کنج خرابه شب یلدا شده      پدر! فدای سر نورانیت

سنگ جفا که زد به پیشانی ات  بس که دویدم عقب قافله  پای من از ره شده پر آبله

 

سر بابایش را به سینه چسباند. صدا زد: بابا! چه کسی مرا یتیم کرد؟ یک وقت دیدند این بچه دیگر ناله نمی کند. وقتی زیر بغل بچه را گرفتند دیدند رقیه جان داده است.


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 21 مرداد 1396  | 9:29 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

ای کاش کربلا بودیم

نور وجودم از طلوع روی حسین است         ظلمت امکان، سواد موی حسین است

 

مشی قدم را وصال ذات قِدَم نیست         جنبش سالک به جسجوی حسین است

 

جان ندهم جز به آرزوی جمالش                       جان مرا دل به آرزوی حسین است

 

عاشق او را چه اعتناست به جنت                جنت عشاق خاک کوی حسین است

 

عاشق او را چه غم زمرگ طبیعت                زندگی عاشقان به بوی حسین است

 

امام حسین! امشب، شب اربعین تو است. ای کاش کربلا بودیم. ای کاش می آمدیم کربلا، دور قبرت می چرخیم. آنهایی که می خواهند  کربلا بیایند کجا هستند؟

 

بر مشامم می رسد هر لحظه بوی کربلا              بر دلم ترسم بماند آرزوی کربلا

 

ای خدا! هر کس تا حالا رفته قبر حسین(ع) را بغل کرده است. اما آی زن و مرد! زینب(س) بدن پاره پاره اش را بغل کرده. ما پیاده می رفتیم کربلا این مردم مسلمان برای زوّارهای امام حسین(ع) احترام می گذشتند. آی بمیرم! زینب(س) را کتک زدند. آی حسین! حسین! حسین! حسین!....

چون شب اربعین است بگذارید چند بیت شعر بخوانم.

 

سوی شامم می برند این کوفیان با شور و شین

 

                                                         ای زمین کربلا جان تو و جان حسین

 

ای زمین کربلا امشب حسین تنها بُود

 

                                                     نی غلط گفتم که امشب ساروان اینجا بود

 

 

اللهم صل علی محمد و آل محمد بحق الحسین یا الله!


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 21 مرداد 1396  | 9:28 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

عزیزی قد خمیده

عزیزی قد خمیده

کنار قبر دلدارش رسیده

می خونه با دلی زار

ببین داداش که زینب چی کشیده

دلش گرفته با هر بهونه

می خواد برا تو روضه بخونه

عقیلة العرب یا زینب ...

الان جون میده داداش

روی خاک مزار تو سکینه

پاشو از این دل خاک

ما را راهی بکن سوی مدینه

چه جور بریم ما

ای شاه عالم

سوی مدینه با این همه غم

رقیه ات خرابه

سلامت را رسونده

ببین شرمنده ام چون

توی شام تنها مونده

امونت تو چشماش رو بسته

تو خاک غربت

با قلب خسته

عقیلة العرب یا زینب .


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 21 مرداد 1396  | 9:28 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

همه اشکم همه دردم

همه اشکم همه دردم

بنگر بر رخ زردم

زینبم من زینبم من ...

دیده بگشا خواهر تو

اومده ز شام و کوفه

بهار چله نشینت

شده خشک و بی شکوفه

دیده بگشا کن نذاره

شد سپهرم بی ستاره

بعد از تو رفتم اسیری

با لباس پاره پاره

به غم عشقت اسیرم

دوری تو کرده پیرم

حالا که اومدم اینجا

دعا کن دیگه بمیرم

همه اشکم همه دردم

بنگر بر رخ زردم

زینبم من زینبم من ...

دیدگان تو به خوابه

چشم ما پر اشک و آبه

برای تو عزا گرفتیم

روضه خون ما ربابه

هی میگرده دور قبر

دست اون یه مشک آبه

لالایی می خونه تا که

علی اصغرش بخوابه

می زنه بر سر و سینه

توی علقمه سکینه

می گه دیگه آب نمی خوام

پاشو ای ماه مدینه

بچه هات که غصه دیدن

همه از غصه خمیدن

پاهاشون زخمیه از بس

به روی خار ها دویدن

دارم از تو خواهشی من

با فغانو آه و ناله

بیا و نگیر سراغی

از رقیه ی سه ساله

حسین ...


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 21 مرداد 1396  | 9:28 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
تعداد کل صفحات : 65 ::      1   2   3   4   5   6   7   8   9   10   >  
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید