تمام دختركان را نشانه ميكردند
به خنده صحبتي از كار ِ خانه ميكردند
اگرچه رنج ِ سفر، زخم ِ راه را ديدم
دوباره آمدم و قتلگاه را ديدم
براي قافله ات بيرق عزا مانده
هنوز تكيه اي از خيمه ها به جا مانده
هنوز گِردِ مزار ِ تو دشتي از خار است
بميرم اي گُل ِ من ديدنت چه دشوار است
هنوز رويِ زمين تيرهاي خونين است
هنوز رويِ زمين نيزه هاي سنگين است
هنوز از بدنت بويِ سيب مي آيد
صداي ناله ي مردي غريب مي آيد
اگرچه خويش به دستِ رباب آوردم
به دستِ بي رمقم ظرفِ آب آوردم
بنوش جرعه يِ آبي كه تشنه ات ديدم
اسير ِ مرثيه يِ سنگ و دشنه ات ديدم
ادامه مطلب
قسمت نشد اربعین کنارت باشم
و زائر آن صحن و مزارت باشم
به خود فاطمه سوگند که مایل بودم
چون شهیدان خدا یاور و یارت باشم
و از آن نوع نگاهی که به حرٌت کردی
به من انداز که بر چوبه ی دارت باشم
گوش جان جز به صدای غم تو نسپارم
آمدم گوشه ی این روضه که زارت باشم
گفته ای دار وندارت همه در علقمه ماند
من فدای تو و آن دار و ندارت باشم
پس برایم بنویسید به مشهد آیم
اربعین روزی اگر نیست کنارت باشم
یاسر مسافر
ادامه مطلب
امان از دل زينب(س)
باز شور ِ تو در سرم افتاد
اشك از ديده يِ ترم افتاد
خود به خود تشنه ميشوم چونكه
تشنه بر خاكِ دلبرم افتاد
***
دلِ من بي هوا، هوايي شد
زينبي گشت تا خدايي شد
اين دلِ بي قرار و آلوده
ناله اي كرد و كربلايي شد
***
گوش ِ من پُر شد از صداي كسي
در نمي آيد از كسي نفسي
قافله آمده مُهيا شد
سعي كن به كاروان برَسي
***
خواهري خسته دل غمين آمد
صاحبِ نطق آتشين آمد
كاروان آمد و قيامت شد
محشر عالم اربعين آمد
***
از شترها تمام افتادند
مثل ِ صيدي به دام افتادند
بين ِ گرما خاكِ تفديده
رويِ قبر امام افتادند
***
هركسي رويِ قبر دلبر ِخود
بر رويِ خاك مينهد سر ِ خود
آه از آن لحظه اي كه خواهر ها
شِكوه كردند با برادر ِ خود
***
شور ِمحشر دوباره بر پا شد
لبِ زينب به روضه ها واشد
اي برادر بلند شو از جا تا
به تو گويم چه ها كه با ما شد
***
كوفه رفتم ولي علي بودم
غرق ذكر سينجلي بودم
بين نامحرمان كه جايم نيست
بين نامحرمان ولي بودم
***
ابر خونبار ِ كاروان بودم
من علمدار كاروان بودم
زينب و چند كودك زخمي
من پرستار كاروان بودم
***
خواهرت را به شام ميبردند
بين آن ازدحام ميبردند
پسرت را به زور ِ سر نيزه
با غضب چون غلام ميبردند
***
كس نكرده به ما وفا هرگز
بينشان صحبت از خدا هرگز
همه را ميبرم ز ياد ولي
ستم نيزه دار را هرگز
***
بي وضو دست بر سرت ميزد
پنجه بر مويِ اطهرت ميزد
تيشه ميزد به ريشه يِ قلبم
دخترت را برابرم ميزد
***
همه را با تو رو به رو ميكرد
نيزه را در گلو فرو ميكرد
سر ِ عباس را زمين ميزد
دختر ِ تو عمو عمو ميكرد
***
كشته ي دور از وطن برخيز
عشق من، پاره پيرُهن برخيز
پيكر ِ بين بوريا مانده
بهرَت آورده ام كفن برخيز
***
اربعين كربلا چه حالي بود
عطر ِ زهرا در آن حوالي بود
همه بودند دور ِ قبر ِ حسين
حيف جايِ رقيه خالي بود
***
رويِ خود را به لطمه آزردم
بر سر ِ هر مزار پژمُردم
بعد از آن بانوان اهلِ حرم
عمه را سويِ علقمه بردند
ادامه مطلب
کوچه به کوچه پشت نی از بس دویده ام
باور نمی کنم سر قبرت رسیده ام
مهمان خسته آمده از جا بلند شو
دیگر توان نمانده مرا قد خمیده ام
چشمی نمانده تا که تماشا کنم تو را
سویی نمانده بهر من ای نور دیده ام
شاید نمی شناسی مرا پیر تر شدم
من زینبم که داغ غمت را کشیده ام
لطفی کن و کنار خودت دفن کن مرا
دیگر حسین به جان خودت من بریده ام
ادامه مطلب
همین جا بود ...
همین جا بود ، آهم را شنیدند
ولی انگار اشکم را ندیدند
همین جا بود ، آتش هایشان را
به روی خیمه های ما کشیدند
همین جا بود ، باشوق شهادت
کبوتر ها ز ِ خیمه می پریدند
همین جا بود ، زن ها بین خیمه
گریبان از غم تو می دریدند
همین جا بود ، آری ... بین گودال
سرت را پیش چشمانم بریدند
همین جا بود ، دیدم اسب هاشان
به روی پیکر تو می دویدند
همین جا بود ، بعد داغ عبّاس
همه طعم اسارت را چشیدند
کنارت با سرزانو رسیدم
نبودی که ببینی من چه دیدم
ادامه مطلب
سیروس مرادی رویین تنی
به مناسبت اربعین سرور و سالار شهیدان حضرت امام حسین (ع)
شب بود و عشق بود و تو بودی و ماه بود
ای نخل سر بلند دلت رو براه بود
گم بود در عمیق نگاهت شکوه خاک
دل ها همه به عصمت اسمت گواه بود
روح فرات تشنه ی دریای دست تو
رودی که تا همیشه فقط روسیاه بود
پاشیده بود خون تو بر ماسه های داغ
درجذر و مد دل که زمین بی پناه بود
یک سو تمام آینه یک سو تمام سنگ
زینب دل شکسته ی بی تکیه گاه بود
دشت از سکوت پر شده بود آن غروب محض
وقتی نبود آن که دلش روبراه بود
ادامه مطلب
اربعین آمد دلا امروز زینب خسته است
آمده بر کربلا امروز زینب خسته است
در کنار مرقد شش گوشه بنت المرتضی
گویی افتاده زپا امروز زینب خسته است
این همان بنیان کن کاخ ستم باشد ولی
داردآهنگ عزا امروز زیننب خسته است
ای شهیدان بهر استقبال او کاری کنید
بوده حامی شما امروز زینب خسته است
ای برادر حال خواهر را نمی پرسی چرا
همچو نی دارد نوا امروز زینب خسته است
خیز ای عباس پرچم را از او تحویل گیر
قامتش گشته دو تا امروز زینب خسته است
ای علی اکبر قطار عمه ات برگشته است
گوید ای مشکل گشا امروز زینب خسته است
استاد کلامی زنجانی
ادامه مطلب
شاید روضه خوانی حضرت زینب(س)
برای حضرت رباب(س) و بقیه کاروان:
آه! اینجاست شروع سفرش، یادت هست؟
«نینوا... ماریه... نام دگرش...»، یادت هست؟
آه! اینجاست مناجات شب آخر او
حال نیمه شب و آه سحرش یادت هست؟
آه! اینجا پدر آسیمه سر از راه رسید
روی بگذاشت به روی پسرش، یادت هست؟
آه! اینجاست که او خواست علی اصغر را
گفتی آرام: «بیا و ببرش»، یادت هست؟
آه! اینجا به دل حرمله ها کار نکرد
خطبه خوانی علی و پدرش، یادت هست؟
آه! اینجاست که سیمرغ حرم سقا شد
لیک با آب زمین ریخت پرش، یادت هست؟
داغ جانسوز برادر به برادر که رسید
زیر آن بار دوتا شد کمرش، یادت هست؟
چون که می گفت : «خداحافظتان اهل حرم»
"طرز عاشق کشی" چشم ترش یادت هست؟
بی خبر از پسر فاطمه مضطر بودیم
ذوالجناح آمد و آمد خبرش، یادت هست؟
و همین جا وسط مهلکه ناگه دیدیم
جای خورشید نشسته است سرش، یادت هست؟
اربعین 1434
ادامه مطلب
ارغوان داغ (اربعین)
ای مسیر کاروانت تا ابد آیینه پوش
ارغوان داغ تو زد در بهار سینه جوش
رفتم از دل تا بپرسم، قصهی اندوه چیست؟!
این که در من شعلهها افروخته، از داغ کیست؟!
عشق و عقل آیینهسان، فانوس دل افروختند
اشک و مژگان، هر دو با هم در تماشا سوختند
وسعت اندوه را در داغ تو، اندازه نیست
این ارادت از ازل مانده، که رسمی تازه نیست
ای فدای لحظههای سرخ یادت زندگی
زندگی بی یادتو ،می افتد از تابندگی
با تو هر قومی بلندآوازه از بیداری است
بی تو، نام زندگی، محکوم ذلتواری است
اربعین تا اربعین ،صدقافله مهمان توست
معرفت جوی حریم عشق بی پایان توست
اربعین تا اربعین ،صد پیر با جابر قرین
با تو می گیرد به یاد اربعینت ، اربعین
باتو می گیردعزا همراه فرزندان،خلیل (ع)
باتو می گیردعزا همراه خاتم، جبرئیل (ع)
باتومی گیرد عزا،معصومه خلقت،بتول (س)
با تو می گیرد عزاهم، عترت آل رسول (ص)
باتو می گیرد عزا ، دراربعینت مرتضی(ع)
باتو می گیرد عزا، تا جلوه ی روزجزا
خیمه برپا کرده با یادت،غمین بانو، رباب (س)
می کند همراه زینب،هم دل عالم کباب
درشهودی آشکارا،جلوه گر ، ازمشرقین
آسمان پرمی شود از بانگ ذکر :یاحسین !
یاحسین و یاحسین، آهنگ دل ها می شود
سینه سینه، این نوا تا نا کجاها می رود
**
ای مسیر کاروانت تا ابد، آیینه پوش
نغمه ی تنهایی ات می آید ازمیدان به گوش
**
آنکه در شطّ فرات، از دست، خالی کرد آب
مهر تو در سینه اش بود از ازل، با بوتراب
شوق و ذوق اکبر و قاسم ،از انفاس تو بود
جلوهی آیینههاشان، عشق و احساس تو بود
جرعه ای از جام صبرت، حضرت زینب (س) چشید
لحظه ای حتی از او درماندگی دشمن ندید
غیرت مردان حق، ازحق آیین تو بود
هر چه بود آنجا، فقط آیینهی دین تو بود
آنکه در میدان، به نام نامی ات تعظیم کرد
از شهادت در ره اندیشه ات، کی بیم کرد؟!
هفت ایوان فلک، هم قافیه با پله است
تا ردیف شعر، من «هیهات من الذله» است!
×××
سید علی اصغر موسوی
ادامه مطلب
اربعین خورشید
چهل طلوع، چهل صبح، زرد، بی خورشید
زمین! به دور مدارت نگرد بی خورشید
چهل غروب، چهل شط خون سرگردان
که از مدار جهان گشته طرد، بی خورشید
صدای شیهه اسبیست... در افق غمگین
ستاره گفته به او : برنگرد بی خورشید
هلا امید صبوران، بهار نامرئی
طلوع کن که جهان مانده سرد، بی خورشید
#
هنوز دامنه دارد اصالت دردت
هنوز دامنه دارد نبرد با خورشید
نغمه مستشار نظامی
ادامه مطلب
بین قافله ات چه سوز و آهی دارد
اربعین غمت مرا انداخت
من که در پیچ و خم جاده ی دنیا ماندم
آمــــدی از ســفــــر حــزن و بـــلا زینب من
سوی تو می آید زینب ای بی قرینه
ای کربلا کو شمع شام تار زینب
شد اربعینی که من بی حسینم
اربعین رسیده و دلا شده خدایی
بُود اربعین روز اشک و عزا
دوباره اربعین اومد از راه ، با خروش ناله و اشک و آه 


