امام زمان(عج)-مناجات اربعین

 

اشک است همدم دلِ هجران کشیده ها

آخر سپید شد به رهِ تو چه دیده ها

روزی اشک ما همه در چشم های توست

ای ناله دارِ تنگِ غروب و سپیده ها

تو ناز کن لیلی خیمه نشینِ عشق

نازِ تو می کشند گریبان دریده ها

می گفت عاشقی که تو را در بغل گرفت

مائیم و اشک حسرتی و این شنیده ها

آرامِ جانِ فاطمه برگرد از سفر

چشم انتظار تو همه قامت خمیده ها

ای کاش امشبی که رویِ سویِ کربلا

ما را دعا کنی وسط برگزیده ها

تا می شویم لحظه ای دلتنگ کربلا

دل را حرم کنیم به این اشک دیده ها

ره وا کنید قافله سالار می رسد

زینب برای دیدن دلدار می رسد

 

قاسم نعمتی


ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه 16 مرداد 1396  | 11:04 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

حضرت زینب(س)- اربعین

 

ای آشنای زینب ای مقتدای زینب

بشنو نوای زینب هیهات مناالذله

باز آمد از اسارت زینب حدیث غربت

اما نه با حقارت هیهات مناالذله

آرامش و وقارم گردید افتخارم

این ذکر شد شعارم هیهات مناالذله

گرچه ز غم خمیدم هر منزلی رسیدم

فریاد می کشیدم  هیهات مناالذله

عشق تو سرنوشتم در کوفه ای بهشتم

با خون سر نوشتم هیهات مناالذله

در بند کوفی دون گفتم به قلب پر خون

ابن زیاد ملعون هیهات مناالذله

گل بود و دست گلچین گفتم به فرقه ی کین

ای ابن سعد بی دین  هیهات مناالذله

گفتم به جسم نیلی با روی خورده سیلی

ای خصم حق ، ذلیلی هیهات مناالذله

این قوم نامسلمان گرد سر تو رقصان

گفتم به قلب سوزان هیهات مناالذله

اشک رباب و زینب قلب کباب و زینب

بزم شراب و زینب هیهات مناالذله

هر چند من اسیرم این داغ کرده پیرم

اما مبین حقیرم هیهات مناالذله

ایوب کربلایم دلخسته از جفایم

من دخت مرتضایم هیهات مناالذله

گر دست بسته بودم محزون و خسته بودم

از پا نشسته بودم هیهات مناالذله

بس خصم چنگمان زد از خون که رنگمان زد

از بام سنگمان زد هیهات مناالذله

بین چهره ها تکیده رخسارها دریده

گوید سرشک دیده  هیهات مناالذله

گلهای ارغوانی طفلان استخوانی

کردند جانفشانی هیهات مناالذله

کینه برون ز حد شد در شام بی عدد شد

گلهای تو لگد شد هیهات مناالذله

این دختران عشقند نیلوفران عشقند

پیغمبران عشقند هیهات مناالذله

ای وای از حرامی از ظلم و بد مرامی

از ناسزای شامی هیهات مناالذله

ای که تویی حبیبم آواره ی غریبم

داغ تو شد نصیبم  هیهات مناالذله

 

سید محمد میر هاشمی


ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه 16 مرداد 1396  | 11:04 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

حضرت زینب(س)- زمزمه اربعین

 

پاشو پاشو برادر مسافرت رسیده

بعد تو خواهر تو یه روز خوش ندیده

میخوام پیشت بمونم روضه برات بخونم

حسرت گریه کردن رو قلب ما گذاشتن

خواستم عزا بگیرم برای تو نذاشتن

حالا عزا میگیرم خودم برات میمیرم

با گریه روی قبرت آب فرات می‌پاشم

رمق نداره زانوم نمی تونم که پاشم

جونم رسیده بر لب برس به داد زینب

کسی وصالی مثل وصال ما ندیده

بیاد یه قد خمیده دیدن سر بریده

یادته تا رسیدم حنجرت و بوسیدم

مگو که با خجالت خواهر چرا می‌نالی

شد گریه کردن آزاد جای رقیه خالی

من چاره‌ای نداشتم بچه تو جا گذاشتم

پاشو بگو برادر چی سر ما آوردن

هر جوری که تونستن آبرومون و بردن

دستم و تا که بستم غرورم و شکستن

شکایتم ز شام و محلۀ یهوده

به جون تو تمام پیکر ما کبوده

چه صحنه‌ها که دیدم حسین دیگه بریدم

 

قاسم نعمتی


ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه 16 مرداد 1396  | 11:04 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

زیارت کربلا–اربعین

 

به دلم داغ حرم را مگذارید فقط

به همین حال مرا وا مگذارید فقط

ببریدم ببریدم شده حتی در خواب

بین این شهر مرا جا مگذارید فقط

همه رفتند و شده قبرمن این شهر ...مرا

در مزارم تک و تنها مگذارید فقط

میزنیدم بزنید این همه تنبیه ولی

به دلم داغ حرم را مگذارید فقط

حرم امروز دهیدم به خدا خسته شدم

با دلم وعده فردا مگذارید فقط

بگذارید که سر بر قدمش بگذاریم

روی این خواهش ما پا مگذارید فقط

اربعین  پای پیاده نجف وکرببلا

حسرتش را به دل ما مگذارید فقط

**

تشنه روضه ام و اه فرات است بلند

آب را تشنه دریا مگذارید فقط

لای هر برگه قرآن چقدر برگ گل است

پا براین مصحف زیبا مگذارید فقط

داد زد این سرو این حلق من و سینه من

چیزی از پیکر من جا مگذارید فقط

مرد باشید ولی , تا که نکشتید مرا

پا سوی خیمه زنها مگذارید فقط

 

موسی علیمرادی


ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه 16 مرداد 1396  | 11:04 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

حضرت زینب(س)-اربعین

 

پریده ام به هوایت پریدنی که مپرس

رسیده ام سر خاکت، رسیدنی که مپرس

اگرچه خم شدم اما کشید شانه من

به دوش بار غمت را کشیدنی که مپرس

نفس بریده بریدم امان دشمن را

به ذوالفقار حجابم، بریدنی که مپرس

به طعم کعب نی و سنگ و تازیانه شان

چشیده ام غم غربت چشیدنی که مپرس

غروب بود و رمیدند بچه آهوها

ز چنگ گله گرگان، رمیدنی که مپرس

مپرس از چه نماز نشسته می خوانم

شکسته خسته دویدم دویدنی که مپرس

نه اینکه دیده فقط دید، آنچه کس نشنید

شنیدم آنچه نباید، شنیدنی که مپرس

 

محسن عرب خالقی


ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه 16 مرداد 1396  | 11:03 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

امام حسین(ع)-اربعین

 

یک اربعین گذشته بر این باده ها حسین!

آماده اند ناب ترین باده ها حسین!

ما باده های عشق تو هستیم، آمدیم

دلداده های عشق تو هستیم، آمدیم

این بلبلان عشق که از غم فسرده اند

اجساد زنده ایم که در اصل مرده اند

چل روز بی حضور تو با درد طی شده

با مردهای ظالم و نامرد طی شده

چل روز سایه ات به سر ما نبود، آه!

ماه عشیره همسفر ما نبود، آه!

چل روز چشم قافله دریای آب بود

چل روز حال عمه خرابِ خراب بود

چل روز دختران تو زیور نداشتند

چل روز همسران تو همسر نداشتند

در شام خواهران تو معجر نداشتند

ای کاش، مثل پیکرتان سر نداشتند

چل روز چشم مادرمان بی امان گریست

حیدر گریست، خاتم پیغمبران گریست

هفت آسمان گریست، زمین و زمان گریست

در شهر کوفه جامه بر انداممان گریست

چل روز، روز ما همه چون شب سیاه بود

سمت مخدّرات هجوم نگاه بود

چل روز  نیش زخم زبان بود و هلهله

چشم رباب و قهقهه ی شمر و حرمله

چل روز؛ وای، یک به یک ایّام درد بود

الشّام، شام، شام، همان شام درد بود

چل روز خارجی شدن خاندان تو

زخم زبان و چوب و یزید و لبان تو

چل روز عمه نقش زنی بی بدیل داشت

امّ المصائبی شد و صبری جمیل داشت

چل روز عمه روضه برای سر تو خواند

در پای نیزه روضه ای از حنجر تو خواند

می گفت ای حسین عزیز دل بتول

ای حنجرت محل گل بوسه ی رسول

چل روز پیش بود دل مادرم گرفت

بوسه به حنجر تو زدم، حنجرم گرفت

چل روز پیش بود به سمتت دوید شمر

روی تنت نشست و سرت را برید شمر

 

 

امیر عظیمی


ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه 16 مرداد 1396  | 11:03 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

اربعین-زیارت کربلا

 

به نینوای حسین از "شفق" سلام برید

سلام خسته دلی را به آن امام برید

"ز تربت شهدا بوی سیب می آید"

مرا به دیدن آن روضة السلام برید

شکسته بسته دعای من از اثر افتاد

خبر به حضرت مولا از این غلام برید

معاشران! دل من، جای مانده در حرمش

مرا دوباره به آن مسجدالحرام برید

در آن حریم که هفتاد رنگ، گل دارد

به خون نشسته نگاهی بنفشه فام برید

در آن حریم مقدس، دوباره شیعه شوید

به شهر نور رسیدید، فیض عام برید

اگر که علقمه در موج خیز اشک شماست

برای ساقی لب تشنه یک دو جام برید

به دست های علمدار کربلا سوگند

مرا دوباره به پابوس آن "مقام" برید

به یک اشاره ی او کارها درست شود

در آن "مقام" از این دل شکسته نام برید

زبان حال "شفق" شعر "شمس تبریز" است

"به روح های مقدس ز من پیام برید"

 

محمدجواد غفور زاده


ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه 16 مرداد 1396  | 11:03 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

اربعین-زبان حال حضرت سکینه

 

بابا سلام بر بدن بی سرت كنم؟

یا آن كه گریه بر سر بی پیكرت كنم؟

بگذار تا كه چهره گذارم به خاك تو

آنگه سلام بر بدن بی سرت كنم

وقتی نظر به شعله خورشید می كنم

یاد از شرار جان و دل و حنجرت كنم

خون می شود دلم ز تن پاره پاره اش

هر گه نظر به قبر علی اكبرت كنم

همرنگ خون دستِ ز پیكر فتاده اش

اشكی نثار تربت آب آورت كنم

چشمم فتاده است به شط فرات و باز

گریه به یاد لعل لب اصغرت كنم

از آن شبی كه خواهر من از نفس فتاد

هر شب فغان ز هجر رخ دخترت كنم

بابا چه گویمت چه كشیده است عمه ام

بگذار ناله ها به دل خواهرت كنم

بابا سرم، تنم، جگرم درد می كند

گر خون دل روانه به خاك ترت كنم

پیدا كند مقام «وفائی» به روز حشر

وقتی كه التفات به نوحه گرت كنم

***

 

سید هاشم وفایی


ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه 16 مرداد 1396  | 11:03 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

اربعین-زبانحال حضرت زینب(س)

 

ای بزرگ، ای جلیله، ای بانو!

ای عزیز قبیله، ای بانو!

عمه ی بی بدیله، ای بانو!

ای عقیله، عقیله، ای بانو!

عشق تنها به تو نظر انداخت

عقل در پای تو سپر انداخت

عمه تو بر سپهرها قمری

زنی از جنس شیرهای نری

کرد با تو حسین جلوه گری

فتنه در تو نداشته اثری

در نگاهت بلا چه زیبا شد

از کلامت یزید رسوا شد

تو که خود محشری به تنهایی

سوره ی کوثری به تنهایی

ثانی مادری به تنهایی

حیدر دیگری به تنهایی

کوهی از غم شدی، چهل روز است

از چه رو خم شدی، چهل روز است

اربعین، عمه زینب کبرا

با دلی گُر گرفته از غم ها

آمدی تا به دشت کرببلا

از سر ناقه مثل تک تک ما

جسم پاکت ز صدر زین افتاد

باز هم عرش بر زمین افتاد

باز هم عمه، قتلگاه، حسین

بر لبت ذکر آه، آه، حسین

شه بی لشگر و سپاه حسین

آی خورشید خیمه گاه حسین

سایه ات کم شده، چهل منزل

کمرم خم شده، چهل منزل

تو که رفتی به ما جسارت شد

هستی خیمه گاه غارت شد

نه که سهمم فقط اسارت شد

طعنه ی خصم نابکارت شد

آتش از خیمه ها زبانه کشید

بعد تو شمر تازیانه کشید

یوسف تو ز چاه آمده است

حال با یک نگاه آمده است

رو، سپید و سیاه آمده است

با تنی راه راه آمده است

کاش اصلاً غمی نبود اینجا

کاش نامحرمی نبود اینجا

تا سرم را به تو نشان بدهم

پیکرم را به تو نشان بدهم

کمرم را به تو نشان بدهم

معجرم را به تو نشان بدهم

بی تو با درد همنشین شده ام

بعد عباس اینچنین شده ام

کوفه بسیار حال من بد شد

بین اغیار حال من بد شد

پیش انظار حال من بد شد

شام هر بار حال من بد شد

سر پاک تو بود قرآن خواند

در گذار یهود قرآن خواند

شمعم و با عذاب آب شدم

بی تو نوشیدم آب، آب شدم

بی یل بوتراب آب شدم

بین بزم شراب آب شدم

دختران ابوتراب کجا

بزم نامحرم شراب کجا

مردم شام سنگمان که زدند

زخم با خنجر زبان که زدند

تهمت کفر بر زنان که زدند

به لبت چوب خیزران که زدند

دخترت هول کرد و پس افتاد

بس که نالید از نفس افتاد

توی ویرانه ای که دختر تو

روبروی نگاه خواهر تو

سر خود را گذاشت بر سر تو

بوسه ای زد به خون حنجر تو

روح از پیکرش که غارت شد

کفنش جامه ی اسارت شد

او شبیه تو بی کفن رفته

سوخته، پاره پیرهن رفته

زخم خورده، شکسته تن رفته

موسپیدی او به من رفته

پیکرش را سیاه تا دیدم

روضه ی قتلگاه را دیدم

شمر سمتت دوید، یادم هست

خنجرش را کشید، یادم هست

حنجرت را برید، یادم هست

ناله ام را شنید، یادم هست

روبروی نگاه مادر تو

رفت بالای نیزه ها سر تو

 

امیر عظیمی


ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه 16 مرداد 1396  | 11:02 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

اربعین

 

امروز اربعین عزیز دو عالم است

یا این که روز دوم ماه محرّم است؟

یک قافله رسیده که ره توشه اش غم است

یک قافله که قامت بانوی آن خم است

یک قافله بدون علمدار آمده

یک قافله که از سر بازار آمده

گرد و غبار چادر زن ها مشخّص است

آثار خستگی بدن ها مشخّص است

رنگ کبود و جای زدن ها مشخّص است

از آه آه و لحن سخن ها مشخّص است ...

... خیلی میان راه اذیّت شدند، آه!

چل روز اسیر داغ اسارت شدند، آه!

 در این میان زنی که شبیه فرشته است

آمد ولی حجاب سرش رشته رشته است

پیداست که به او چه قدَر بد گذشته است

با اشک، روی قبر برادر نوشته است:

قبر حسین، کُشته ی عطشان کربلا

«در خاک و خون تپیده ی میدان کربلا»

من زینبم... شناختی آیا؟ بلند شو

ای نور چشم مادرم از جا بلند شو

یا که بگیر جان مرا یا بلند شو

ای سر بُریده ام! به روی پا بلند شو

برخیز و خوب دور و برم را نگاه کن

آوارگی اهل حرم را نگاه کن

هر کس رسیده محضر تو گریه می کند

دارد سکینه دختر تو گریه می کند

در پشت خیمه همسر تو گریه می کند

بالای قبر اصغر تو گریه می کند

لالایی رباب، دلم را شکسته است

آوای آب آب، دلم را شکسته است

دارد رباب صحبت سربسته با فرات

لب تشنه بود اصغرم ای بی وفا فرات!

یک لحظه هم برای رضای خدا فرات ...

... اصلاً دلت نسوخت برایم چرا فرات؟

رویت سیاه! موی سفید مرا ببین

زخم گلوی طفل شهید مرا ببین

یک اربعین بدون تو سر کردم ای حسین!

از شام و کوفه هدیه ای آوردم ای حسین!

بهتر نگاه کن به روی زردم ای حسین!

عبّاس اگر نبود که می مُردم ای حسین!

 چشمان هرزه دور و بر ما زیاد بود

در شهر شام، خنده و هورا زیاد بود

با چوب خیزران لب سرخت سیاه شد

حرف از کنیز بردن یک بی پناه شد

وقتی سه ساله ی تو لبش غرق آه شد

با تازیانه پیرهنش راه راه شد

بین خرابه خاطره ها را گذاشتم

شرمنده ام که یاس تو را جا گذاشتم

چل روز پیش بود که پیشانی ات شکست

از لا به لای جمعیّتی نیزه دار و پست

دیدم که شمر آمد و بر سینه ات نشست

راه نفس نفس زدنت را به زور بست

خنجر کشید و آه... بماند برای بعد

آهی شنید و آه... بماند برای بعد

 

محمد فردوسی


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 14 مرداد 1396  | 11:23 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
تعداد کل صفحات : 65 ::         20   21   22   23   24   25   26   27   28   29   >  
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید