آن گونه که حاجی ست در احرام پیاده
من هم شده ام سوی تو اعزام پیاده
طوفانم و می آیم و در حلقه ی عشاق
بر خویش سوارم ولی از نام پیاده
بر عرش سوارش بکنی روز قیامت
هر کس طرفت آمده یک گام پیاده
ای خاص ترین عام،می آیند دوباره
خاصان طرفت درملاء عام پیاده
ای کاش بگویند که در راه حرم مرد
یک شاعر ایرانی ناکام،پیاده
زینب شده از ناقه پیاده که بیایند
بر تسلیتش لشکر خدام پیاده
زینب شده از ناقه پیاده که به هر حال
باران شود از ابر سرانجام پیاده
امروز ز ناقه اگر افتاد به سرعت
یک روز ز ناقه شده آرام پیاده
زانوی قدح بوده و بازوی پیاله
هر جا که شرابی شده از جام پیاده
از کرب و بلا رفته پیاده طرف شام
تا کرب و بلا آمده از شام پیاده
شامی که در آن از پس ِهفده سرِ بر "نی"
خورشید شده بر سر هر بام پیاده
ناموس خدا،زینب کبری،به زمین خورد
تا بین خلایق شود اسلام پیاده
شاعر:مهدی رحیمی
ادامه مطلب
امام حسین(ع)-مناجات اربعین
عشقت مرا دوباره از این جاده میبرد
سخت است راه عشق ولی ساده میبرد
پای پیاده آمدم و شوق وصل تو
من را اگر چه از نفس افتاده، میبرد
دلهای عاشقان جهان کربلای توست
نام تو را هر عاشق آزاده میبرد
فریاد غربتت دل ما را تمام عمر
با کاروان نیزه از این جاده میبرد
این جاده دیده قافله ی اشک و آه را
بر روی نیزه ها سر خورشید و ماه را
دیدهست در تلاطم طوفان بیکسی
یک کاروان بنفشه ی بیسرپناه را
آن شب که ماند یاس سهساله میان راه
یک لحظه برنداشته از او نگاه را
در آخرین وداع غریبانه ی حرم
دیده عبور خواهری از قتلگاه را
آنجا که داغ از جگرش بوسهها گرفت
گلزخم از نگاه ترش بوسهها گرفت
وقتی رسید او که سر از دست رفته بود
از زخمهای شعله ورش بوسهها گرفت
اما گذاشت بر دل او حسرتی، نسیم
از گیسوان همسفرش بوسهها گرفت
از راه دور دختر هجران کشیدهای
هر بار از لب پدرش بوسهها گرفت
در باغ نیست غیر گل اشک و ارغوان
داغی نشانده بر دل آلالهها، خزان
اما گذشت هر چه که بود آن چهل غروب
برگشته سوی کرب و بلا باز کاروان
با کاروان غربت از این جاده آمدیم
ما را رسانده قافله ی تو به آسمان
حالا رسیدهایم و سحرگاه جمعه است
«عجل علی ظهورک یا صاحب الزمان»
یوسف رحیمی
ادامه مطلب
اگر چه نور چشمان ترش رفت
به دريا زد يل آب آورش رفت
دلش خوش بود تا آن لحظه اي كه
سوي مقتل غريب مادرش رفت
*****
بكش دستي به قلب زار زينب
مدد كن بر دل خونبار زينب
به امدادم بيا سالار قلبم
كه افتاده گره در كار زينب
*****
پس از پژمردن يك باغ لاله
شده كار دل من آه و ناله
بگير اين نيمه جانم را وليكن
نپرس از حال زهراي سه ساله
*****
ز جا برخيز اي غمخوار زينب
كه رفت از دست چشم تار زينب
نمي داني كه در راه اسارت
چه آمد بر سرم سالار زينب
ادامه مطلب
امام حسین(ع)-اربعین
خبـــر فـوری ست ! خیلی فـوق العاده
خبـــــر را یک نفــر با گــــــــــــــریه داده
بــه همراه ِ همـــه "مهــــــدی" زهـــرا
نجــف تا کـــــــــــــــــربلا ، پای ِ پیــــاده
سیدامیرحسین میرحسینی
ادامه مطلب
امام حسین(ع)-مناجات-اربعین
کاش پایِ دلِ ما هم به نوایی برسد
اربعینی ، حرمی ، کرب و بلایی برسد
آری آقاتر از آنی تو که راهم ندهی
دارم امید که از دوست ندایی برسد
خاک پای همه زوّارِ تو روی چشمم
این غباری است که از تازه هوایی برسد
در دل این همه جمعیّت مشتاق گُمم
مگر الطاف کریمی به گدایی برسد
من هم انگار گُل گمشده دارم آقا
شاید از حنجر بُبریده صدایی برسد
این همه مرهم پا ، پیشکشِ زوّارت
به یتیم تو نشد مرهم پایی برسد
کاش از کعبه بخوانند مرا کرب و بلا
یا که از کرب و بلا ، حکم ولایی برسد
همه آماده لبیک به ارباب شویم
که هنوز از لب خشکیده ندایی برسد
یالثارات ! مهیای قیامی باشید
که زمان طلبِ خون خدایی برسد
پای شش گوشۀ تو عرش الهی است حسین
کِی شود عاشق دلخسته به جایی برسد
روزیِ ما اگر این فرصت دیدار نشد
کاش از مشهدتان اذن رضایی برسد
نیمه شبهای بقیع نیز صفایی دارد
کاش بر خاک حسن صحن و سرایی برسد
***
محمود ژولیده
ادامه مطلب
سینه ای تنگ ودلی بی تاب دارم
پس ازتو نه غذا نه خواب دارم
برای آنکه قبرت را بشویم
ز دریای دو چشمم آب دارم
شاعر : محمد حسن بیات لو
ادامه مطلب
اربعین
باز هم رخت عزا بر تن كنید
آه ای زنجیرها شیون كنید
دسته های سینه زن! جاری شوید
واژه ها، گرم عزاداری شوید
روی نعش ماه، با حالی حزین
می چكد از آسمان گل بر زمین
عشق آمد بر بر دلم مجنون نوشت
اربعین را با خطی از خون نوشت
روی لب فریاد حیدر حیدر است
اربعین آغاز شوری دیگر است
اربعین آیینه ای از كربلاست
انتها نه! ابتدای ماجراست
کربلا هرچند ما را مقصد است
اربعین آغاز راهی ممتد است
باز هم صحرای محشر می شود
كربلا در دل مكرر می شود
ناله ها چون آه در دل مانده اند
ناقه ها از گریه در گل مانده اند
چشم ها، سرچشمه بیداری اند
اشك ها، تفسیر زخمی كاری اند
ابرهای غصه در تاب و تب اند
لاله های دشت، اشك زینب اند
آه، زینب، زینب عالی مقام
آه زینب، از قیامت تا قیام!
...
می وزد عطر شهیدان باز هم
می دود در كوچه طوفان باز هم
دسته ها جمعند با سوز و فغان
آسمان گردیده امشب نوحه خوان
آسمان تا نوحه اش را دم گرفت
كوچه های شهر را ماتم گرفت
نوحه خوان! از پیكر بی سر بخوان!
باز هم از روضه اكبر بخوان
بار دیگر از صمیم سوز جان
روضه عباس را با من بخوان
هان بگو، از كاروان غم بگو
ماجرای عشق را نم نم بگو
با دلی آكنده از اندوه و غم
یاد كن از حضرت سجاد هم
هان بخوان از روزهای بی كسی
از شب دلشوره و دلواپسی
از چهل شب جوشش غم از زمین
از چهل شب داغ های آتشین
از چهل شب داغ و درد و اضطراب
از صدای ناله های آب آب
از هجوم خیزران بر لب بگو
سینه سوزان است از زینب بگو
آنكه چون شیر است در دشت بلا
هان بگو از قهرمان كربلا
از نگین خاتم پیغمبری
از شكوه خطبه های حیدری
آنكه در اوج حیا و اقتدار
حرف می زد با زبان ذوالفقار:
كربلا جز عشق و شیدایی نبود
هرچه دیدم غیر زیبایی نبود
روی لب فریاد حیدر حیدر است
اربعین آغاز شوری دیگر است
می رود از شام تا صبح حجاز
كاروانی سربلند و سرفراز
عبدالرحیم سعیدی راد
ادامه مطلب
بین قافله ات چه سوز و آهی دارد
اربعین غمت مرا انداخت
من که در پیچ و خم جاده ی دنیا ماندم
آمــــدی از ســفــــر حــزن و بـــلا زینب من
سوی تو می آید زینب ای بی قرینه
ای کربلا کو شمع شام تار زینب
شد اربعینی که من بی حسینم
اربعین رسیده و دلا شده خدایی
بُود اربعین روز اشک و عزا
دوباره اربعین اومد از راه ، با خروش ناله و اشک و آه 


