اربعین-مناجاتی

 

اربعینی در دلم حال و هوایت مانده است

پس شمیم سیب سرخ روضه هایت مانده است

اربعینی گریه کردم من برایت روز و شب

تا به حالا بر تنم رخت عزایت مانده است

می شود اینجا نسیم کربلا را حس کنم

بین هیئت جلوه ی لطف و صفایت مانده است

مادرم از کودکی من را نمک گیر تو کرد

هر که نذری خورد عمری مبتلایت مانده است

لحظه هایم پر شده از ماتمی بی انتها

چون به قلبم حسرت کرب و بلایت مانده است

بیمه شد این شعر با الطاف اربابم حسین

در دلش وقتی که تاثیر دعایت مانده است

 

محسن زعفرانیه


ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه 16 مرداد 1396  | 11:16 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

حضرت زینب(س)-اربعین

 

کاروان داشت می رسید از راه ، دل زینب در التهاب افتاد

تا که چشمِ ستاره های کبود ، به سرِ قبرِ آفتاب افتاد

کاروانی که از هزاران دشت از سرِ شوق با سر آمده بود

به مرورِ غمِ خودش که رسید ، کم کم از مرکبِ شتاب افتاد

دختری سمت علقمه می رفت ، مادری سمت قبرِ کوچکِ خود

خواهری بر سرِ مزارِ خودش دل به دریا زد و به آب افتاد

گفت: اگرچه که بی پر آمده است ، بی پر و بی برادر آمده است

چشم واکن که خواهر آمده است ، که پس از تو در اضطراب افتاد

زینبی که اسیرِ مویت بود ، بینِ خون، گرمِ جستجویت بود

دربه در شد ، درست آن وقتی که به مویِ تو پیچ و تاب افتاد

بعدِ تو خیمه در حصار آمد ، از زمین و زمان سوار آمد

به حرم امرِ بر فرار آمد ، همه ی خیمه در عذاب افتاد

پای غارت به خیمه ها وا شد ، دست هایی پلید پیدا شد

"سرِ یک گوشواره دعوا شد" ، سنگ بر شیشه ی گلاب افتاد

داغدارم هنوز از کوفه ، از گریزِ رئوسِ مکشوفه

داغداری از آن زمانی که از سرِ بچه ها حجاب افتاد

تشنگی های تو کویرم کرد ، غمِ دوریِ تو اسیرم کرد

ماجراهای شام پیرم کرد ، راه در مجلسِ شراب افتاد

خیزران را که غرق خون دیدم ، از غرورِ رقیه ترسیدم

لرزه بر جانِ بچه های تو و بر لبت بوسه بی حساب افتاد

آتشِ فتنه تیز می کردند ، تشتِ زَر را عزیز می کردند

صحبت از یک کنیز می کردند ، گریه در نغمه ی رباب افتاد

در اسیری امیر بودن را از نگاه تو خوانده ام ، یعنی :

می شود با همین نگاه از عرش مثل یک سجده مستجاب افتاد

 

محمد بختیاری


ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه 16 مرداد 1396  | 11:15 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

حضرت زینب(س)-اربعین

 

امید دل! دل سوزان برایت آوردم

خبر ز تلخی هجران برایت آوردم

بر آر سر ز لحد ای گل خزان شده ام

که یک بهار، گلستان برایت آوردم

به داغ های دلم ای شهید، کن نظری

که لاله های فراوان برایت آوردم

مزن دم از عطش ای تشنه لب که آب روان

ز اشک دیدۀ گریان برایت آوردم

به جای مُشک که بر خاک تربتت ریزم

به چهره، گرد بیابان برایت آوردم

عنایتی کن و سوغاتی مرا بپذیر

ز شام، موی پریشان برایت آوردم

سخن ز خاطرۀ بزم شام و طشت طلا

خبر از آن لب و دندان برایت آوردم

به اشک خجلت و چشمان بسته ام بنگر

خبر ز گوشۀ ویران برایت آوردم

به زیر پیرهن خویش از کبودی تن

هزار قصّۀ پنهان برایت آوردم

سخن ز خاطرۀ بزم شام و طشت طلا

خبر از آن لب و دندان لب و دندان برایت آوردم

بیار دست و سرشک سکینه را کن پاک

و راز گوشۀ زندان برایت آوردم

شکست سرو قدم زیر کوه غصۀ ولی

لوای فتح نمایان برایت آوردم

اگر چه نامه سیاهی به نزد ما "میثم"

نوید رحمت و غفران برایت آوردم

 

غلامرضا سازگار


ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه 16 مرداد 1396  | 11:15 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

رفتی و من اسیر غم ها شدم

رفتی و من تنهای تنها شدم

رفتی و زینبت رو جا گذاشتی

میون درد و غصه ها گذاشتی

قرامون چی بود داداش خوبم

حرفی بزن مقلب القلوب ام

حرفی بزن ورنه به هم میریزم

تربتتو روی سرم میریزم

چرا نبردی منو با خود حسین

خدای تو نخواسته لابد حسین

خدا میخواسته خواهرت بمونه

کنار نیزه ی سرت بمونه

حکمتی بوده من به غم بشینم

حکمتی داشته داغتو ببینم

ببینمت به زیر نعل تازه

ببینمت سواره روی نیزه 

نگو که گریه نکنم نمیشه

پاره تن بی کفنم نمیشه

غروب آخری که گریه کردم

نگفته بودمت که برمیگردم !؟

پاشو ببین که زینبت - خمیده -

یه بار دیگه به کربلا رسیده 

بعد تو غارت حرم شروع شد

سپس اسارت حرم شروع شد

پرده ی عصمت و حیا دریدند

به ضرب و زور چادرمو کشیدند

بعد تو دست زینبت رو بستند

دوباره قلب مادرو شکستند

بعد تو این قافله اواره شد

گوش تمام بچه ها پاره شد

بعد تو من اسیر خولی شدم 

اسیر سرباز جهولی شدم 

روانه ی کوفه شدم پس از تو

به صورتم لطمه زدم پس از تو

چه طعنه هایی که شنیدم حسین

بر در دروازه  رسیدم حسین 

درد و غم کرببلا یک طرف

مصیبت شام بلا یک طرف

مست هوس دور و برم میرقصید

ابن انس دور و برم میرقصید

دشمن هرزه ی تو بازی میکرد

با سر و نیزه ی تو بازی میکرد

حرمله حرف بد میزد ، شنیدی؟؟

به دختر تو حد میزد ، ندیدی؟؟

بگذرم از قوم یهودی نگم 

از رخ زخمی و کبودی نگم

بگذرم از بزم شراب یزید

بگذرم از حال خراب یزید

نگویم از قلبم کبابم چه شد

نگویم از حرف کنیزی که شد

یه روزم اندازه ی سالی گذشت

اگه بدونی به چه حالی گذشت

شب شد و من موندم و جا نمازم!!

باید که با غصه و غم بسازم

چاره ی دیگه ای جز این نداشتم

دخترتو خرابه جا گذاشتم

گرسنگی کشید و جون به لب شد

شام بلا رسید و جون به لب شد

با دست زخمی طبق و نشون داد

لب به لبت گذاشت و دیگه جون داد

خونابه ی پرش یادم نرفته

بوسه ی آخرش یادم نرفته 

خلاصه اینکه خواهرت بریده

خواهر زار و مضطرت بریده

خلاصه اینکه کوه داغ و دردم

ببین چطور مدینه برمیگردم

شاعر: عليرضا خاكساري


ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه 16 مرداد 1396  | 11:15 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

آمدم تا به تن بی سر تو گریه کنم

بر تو جای پدر و مادر تو گریه کنم

خوب در خاطره ام یاد تو جا خوش کرده

آمدم بر نگه آخر تو گریه کنم

آب شد شمع وجودم، تو که رفتی مُردم

سوختم تا روی خاکستر تو گریه کنم

آب من بعد تو با خنده به یک جوی نرفت

حال من آمده ام محضر تو گریه کنم

دشت از هلهله ی آب چه حالی دارد

باید افسوس به آب آور تو گریه کنم

جای دارد که ز بی دختریت گریه کنی

من کنارت عوض دختر تو گریه کنم

تو که سر در بدنت نیست که گریان باشی

من خودم جای تو بر خواهر تو گریه کنم

یک چهله به سر بی تن تو گرییدم

حال اما به تن بی سر تو گریه کنم

شاعر: رضا دين پرور


ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه 16 مرداد 1396  | 11:15 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

برغم زینب کبری همگی گریه کنید

اربعین گشته وحالا همگی گریه کنید

ناله زدحضرت زهرا همگی گریه کنید

بهراین روضه عظمی همگی گریه کنید

تاابد دیده من بهرغمت گریان است

عالم هستی منهای حسین زندان است

 

به خداهیچ غمی مثل غم دلبرنیست

غیردیدار برادرطلب خواهرنیست

ماتم پرمحنی همچوغم معجرنیست

بدنش روی زمین بود ولیکن سرنیست

 

ازغم توبه خدا چشم پر از نم داریم

زیرلب زمزمه وشوردمادم داریم

 

کاروان بازسوی کرببلا آمده است

همه دلخوشی خون خدا آمده است

زینب از این سفرپر زبلا آمده است

بعد چل روز کنار شهدا آمده است

 

نوحه خوان زینب وطفلان همگی گریانند

روضه باز برای شهدا می‌خوانند

 

یک نفر برسر قبر علی اکبر می‌رفت

مادری نیز به قبر علی اصغرمی رفت

دختری هم به سوی ساقی لشکر می‌رفت

خواهری ناله کنان نزد برادر می‌رفت

 

دختری برسرقبرعمویش جان داده

خواهری یادغم روز دهم افتاده

 

یادآن روز که سرها زبدن گشت جدا

رفت انگشت وانگشتری خون خدا

یادآن روز که غارت شدهمه معجرها

وبه چشمان خودش دید در آنجا زهرا

 

لعنتی‌ها چه فجیعانه جسارت کردند

تودعا کردی ونیزه به دهانت کردند

 

همه جا تیره شدو نیزه به ارباب زدند

سنگ برچهره آن گهر نایاب زدند

باعصابربدن وپیکر بی تاب زدند

هرچه می‌گفت حسین ابن علی آب زدند

 

خواهری گفت برادر به فدای بدنت

چه بلایی سرت آمدچه شده پیرهنت

شاعر: حبیب باقر زاده


ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه 16 مرداد 1396  | 11:14 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

حضرت زینب(س)-اربعین

 

ای فروغــــت چلچـــــراغ محفلــــم یک اربعیـــــن

 دولــــت وصــــل تو را مـن مایلـــــم یک اربعیــــن

ای گل صد برگ زهـــرا از شقایق‌ها بپــــرس

 داغ هجــــرانت چـــه کـرده با دلـــــم یک اربعیــــن

 خرمــن صبـــر مــرا آتـــش نـــزد هر چنــــد ریخـــت

 شعله‌ی غم‌ها شرر بر حاصلــم یک اربعیـــن

 از جدایی‌ها مجــــال شکـــوه کــی پیدا کنـــــم

 مـــن که با یاد تـــــو از خود غافلـــم یک اربعیـــن

 از مدینــــه تا مدینـــــه می روم پرچـــم بــه دوش

 خطبه‌خوان عشـــق در هر منزلــم یک اربعیــــن

 موج طوفــــــان بلا کــــرده است برگــــــــردان مــرا

 در دل دریــــــــا و دور از ســـاحـــــلم یک اربعیــــــن

 از همـــــان روزی که یک دامــــن گُلـــــــم بر باد رفت

 آتـــــش افتاده است بر آب و گِلــــــم یک اربعیـــــن

 محو شد رنگ تبســـــم از لبــــم در این سفـــــــر

 سفره‌ی غم‌های عالم شد دلم یک اربعیــــــن

 نذر رگ‌های گلـــــویــــت بوسه‌ها دارم  ز شوق

 ور نه هرگـــــز حل نمی‌شد مشکلــم یک اربعیــــن

 ای ســرت خورشیــــد روشن، نیزه داران شاهدنـــد

 با خیـــــالـــت در طـــواف کامـــلــــــم یک اربعیــــــن

 

محمدجواد غفورزاده


ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه 16 مرداد 1396  | 11:14 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

جسمت درون معرکه بی سر جدا جدا
مانند یک کبوتر پرپر جدا جدا
روحت به عرش رفت چهل روز پیش از این
روی زمین رها شده پیکر جدا جدا
این راه را بدون تو باید ادامه داد
باید ادامه داد برادر جدا جدا

 


ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه 16 مرداد 1396  | 11:14 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
تعداد کل صفحات : 65 ::         20   21   22   23   24   25   26   27   28   29   >  
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید