چهل روزه که این سرهای بی تن
به گردش رفته در هر کوی و برزن
نخست از کربلا تا کوفه رفته
سپس تا شام تا درگاه دشمن
چهل روزه که زینب هست سالار
بر این خیل اسیران گرفتار
چهل روزه که سجّاد است بیمار
به فرمان خدای حیّ قهّار
شهیدان جان نثار یار کردند
ز جان ومال خود ایثار کردند
ره ظلم وستم را سد نمودند
تناور نخل دین پربار کردند
زبان حیدری در کام زینب
نموده روز دشمن را چنان شب
زمان خطبه ی غرّای سجّاد
یزید از شرم دائم می گزد لب
چو آن کاخ ستم لرزید از خون
سر آمد اقتدار قوم ملعون
نمایان گشت بر افراد عالم
شود پیروز بر شمشیرها خون
ادامه مطلب
اربعين خورشيد
چهل طلوع... چهل صبح زرد بيخورشيد
زمين! به دور مدارت نگرد بيخورشيد
چهل غروب، چهل شط خون سرگردان
كه از مدار زمين گشته طرد بيخورشيد
صداي شيهه اسبي است .... در افق گم شد
ستاره گفت به او: برنگرد بيخورشيد
بهار سبز صبوران، بهشت نامريي
طلوع كن كه جهان مانده سرد بيخورشيد
هنوز دامنه دارد اصالت دردت
هنوز دامنه دارد نبرد با خورشيد!
مستشارنظامي
ادامه مطلب
برروی سردنیزه هاآورده این سررا
این سر؛همین صدپاره ی درخون شناوررا
بایدببینی باغ سرسبزی که پرورده است:
دردامنش بسیاری ازگل های پرپررا
شایدکه پهلوی کسی درپشت درباشد
آهسته تربایدببندی روی هم،دررا
این خانه باآتش همیشه همنشین بوده است
بی حرمتی همواره برآل پیمبر(ص)را
بایدکه بنشینی،مفصل گوش بسپاری
خون جگرها،-خطبه های داغ خواهررا-
جزکربلادیگرمگرباغ وبهاری هست!؟
داردمگرجایی چنین خاک معطررا!؟
چشم ترت باران الطاف خداوندی است
بردیده بنشانی همین خاک معطررا
اماچگونه باتبردستی توانسته است
این گونه درهم بشکندسروتناوررا!
اینجاکه مهمان راکسی حرمت نمی دارد
حتی برادرحرمت نام برادررا-
بیهوده فکرمهربانی ازکسی هستی
بیهوده می چرخانی اماهرکجاسررا
***
این ماجراروزی به پایان می رسد...مردی
خواهدگرفت اوانتقام خون حیدررا...
ادامه مطلب
اربعین
اربعین آمد چه داغی بر جگر دارم هنوز
روز عاشورا و ظهرش در نظر دارم هنوز
سینه ی سوزان و بغضی در گلو از لحظه ی
گفتگو های رقیه با پدر دارم هنوز
از نخستین روز عاشورا که صد ها اربعین
رفته تصویر حسین را در بصر دارم هنوز
هر زمان ماه محرم می رسد با درد و غم
من حسین را بر سر نعش پسر دارم هنوز
توبه ی حر بخشش آقا و هرم عشق را
فصلی از سر فصل شیدایی به سر دارم هنوز
پا برهنه مر دمان تا فخر عاشورای ماست
بهر این بیچارگان چشمان تر دارم هنوز
روز عاشورا در ایران محشر کبری بود
افتخار از امت والا گهر دارم هنوز
درد سنگین محرم را به دوشم می کشم
غصه بعد از غصه ای ماه صفر دارم هنوز
ای (رها)بعد از چهل روز از قیام کربلا
کاروان کربلا را در سفر دارم هنوز
علی میرزائی-
ادامه مطلب
يك اربعين پس از...
لب بازكن كه زخم مكرّر رسيده است
يك كاروان شقايق پرپر رسيده است
از بارگاه قدس پي طوف اين حرم
يك آسمان كبوتر بيسر رسيده است
عرش خدا به خون زمين غوطه ميخورد
زخمي مگر به قامت اكبر (س) رسيده است
يا اين كه بعد از آن همه گلهاي رنگ رنگ
هنگام جانفشاني اصغر (س) رسيده است
خون ميتراود از مژة آسمان مگر
زينب (س) به قتلگاه برادر رسيده است
يك اربعين پس از شب طور و تنور عشق
مي از خم حسين (ع) به ساغر رسيده است
بر ساحل فرات كه سرشار تشنگيست
لب بازكن عزيز! كه خواهر رسيده است
ادامه مطلب
اربعین
اُسوه ی عرصه ی وفا زینب
آمده از دل بلا زینب
خسته و دل شکسته ای اما
کرده ای زنده کربلا زینب
ای شکوهت شده تماشایی
رهبر کاروان صحرایی
کوفه وشام را سیه کردی
خطبه هایت همیشه زهرایی
درتن قافله توان مانده
کاروانی که قدکمان مانده
دور از چشمت اربعینی شد
ردّ شلاق وخیزران مانده
در دلم خاطرات غمها آه
بی سپاه و وحید و تنها آه
هلهله بودونیزه ای آمد
یا بنیّه صدای زهرا آه
عاقبت شاه ز روی زین افتاد
ناگهان عرش بر زمین افتاد
نه فقط صورت تو خاکی شد
خواهرت نیز با جبین افتاد
بافشار آمدوبه سینه نشست
استخوان های سینه ی تو شکست
تشنه بودی زوال ظهر عطش
پیکر نیمه جان تو برگشت
ادامه مطلب
یک اربعین برای شما گریه کرده ام
با نام سید الشهدا گریه کرده ام
تا گفت السلام و علی... گریه کرده ام
اقا به سمت کرببلا گریه کرده ام
با شعر محتشم به خدا گریه کرده ام
هر روضه ای که خوانده شود جای شکر هست
ای وای اگر امام زمان روضه خوان شود
هر فصل اگر ز سوز عزایت خزان شود
دریا اگر بسوزد و در آسمان شود
یا این که کوه از غم زینب کمان شو
حتی خرید معجر اگر رایگان شود
یا شمر با سکینه تو مهربان شود
هر روضه ای که خوانده شود جای شکر هست
ای وای اگر امام زمان روضه خوان شود
دیدم کسی که دست شما را گرفته بود
انگشتر عقیق تو را بی حیا ربود
آنجا حسین سفره احسان خود گشود
ناگاه از کناره تل خواهری سرود
الله اکبر از کرمش، سر کرم نمود
هر روضه ای که خوانده شود جای شکر هست
ای وای اگر امام زمان روضه خوان شود
گرگی ز کوفه جسم شما را دریده است
معجر ز روی زینب کبری کشیده است
با خنجری به گودی مقتل رسیده است
شکر خدا که راس شما را بریده است
تا رد نعل تازه به سر، کس ندیده است
هر روضه ای که خوانده شود جای شکر هست
ای وای اگر امام زمان روضه خوان شود
شاعر امیرحسام یوسفی
ادامه مطلب
بال و پرم شکست ولی نهضت تو ماند
این قامتم خمید ولی عزّت تو ماند
گیسوی من سپید شد و روی من کبود
تا پرچم ولایت تو هیبت تو ماند
عیبی ندارد از تو مرا دشمنت گرفت
چون با دعای مادرمان تربت تو ماند
بی حرمتی اگرچه به آل رسول شد
امّا قسم به آل علی حرمت تو ماند
یک اربعین اسیر و چهل منزل اشک و آه
با این همه ،حدیث تو و عصمت تو ماند
ناگفته های شام بماند برای بعد
فریادهای قافلۀ غربت تو ماند
با خطبه های کوفه و شام اماممان
از مقتل تو تا ابد دولت تو ماند
یادش بخیر قاری قرآن ما شدی
هرجا که رفت رأسِ تو ، پس آیت تو ماند
((هل من معین)) تو شده ((صوت الحزین)) من
در بینِ نسلها نَفَس حضرت تو ماند
یک آشنا نبود اگر یاری ام کند
تا روز حشر ، درد و غم محنت تو ماند
برگشتم از اسارت و شرمنده ام ز تو
در گوشۀ خرابه گُل زینت تو ماند
جای علیِ اکبر و عباس و قاسمت
یک کاروان اسیر پِی نصرت تو ماند
بُردم پیام فاطمی اَت را به هر دیار
خصمت فنا شد و عَلَم قدرت تو ماند
با این همه مصائب سنگین این سفر
دین زنده ماند و رایحۀ عبرت تو ماند
شاعر : محمودژولیده
ادامه مطلب
رفتند کربلا و مرا جا گذاشتند
روی دلم دوباره همه پا گذاشتند
تنها دلم به کرب و بلایی شدن خوش است
گیرم مرا زقافله تنها گذاشتند
این بار هم ز قافله جا ماندم ای دریغ
خوبان چه شد بحال خودم واگذاشتند
دنبال آفتابِ سرِ نیزه گم شدم
حالا دل مرا به تماشا گذاشتند
با دل مرا به کرب و بلا می برد حسین
سهم مرا به عهدۀ مولا گذاشتند
حالا اگر لیاقت آنجا نداشتم
یک کربلا برای من اینجا گذاشتند
آری مرا که خادم هیئت نوشته اند
دربست وقف زینب کبری گذاشتند
بر دیده اَبر مقتل مولا چکیده است
بر سینه مِهر حضرت زهرا گذاشتند
بر دل جمال حضرت مولا کشیده اند
بر جان وصال آل عبا را گذاشتند
آنانکه می روند سوی هیئت حسین
انگار دل به جنّت اعلا گذاشتند
این ساده نیست ، دل حرم الله می شود
این را به دل در عالم بالا گذاشتند
هرکس که اهل چلّه نشینیِ کربلاست
یک اربعین در عالم معنا گذاشتند
می خواستم شهید ره کربلا شوم
این وعده را دوباره به فردا گذاشتند
شاعر : محمود ژولیده
ادامه مطلب
من پیر بودم و ز غمت پیر تر شدم
در شام و کوفه در پِیِ تو خونجگر شدم
از کربلا به کوفه و، از کوفه تا به شام
با دستِ بسته خونجگری در به در شدم
با قاتلینِ مادرم و، نیزهدارِ تو
با ضرب تازیانه اَخی همسفر شدم
وقتیکه میزبانِ سر تو تنور شد
مانند مادرم ز غمت درد سر شدم
همراهِ کاروانِ بَلا دیده پیش تو
یک اربعین نبودم درد کمر شدم
دانی چرا شبیه سرم، دلشکستهام؟
دنبال نیزهدارِ تو مرغ سحر شدم
مرغ سحر شدم که صدایم گرفته است
با خطبههای حیدریَم نوحهگر شدم
اصلاً مهم نیست، که در دشت کربلا
در راه یاریِ تو اَخی بیپسر شدم
شاعر: رضا باقريان
ادامه مطلب
بین قافله ات چه سوز و آهی دارد
اربعین غمت مرا انداخت
من که در پیچ و خم جاده ی دنیا ماندم
آمــــدی از ســفــــر حــزن و بـــلا زینب من
سوی تو می آید زینب ای بی قرینه
ای کربلا کو شمع شام تار زینب
شد اربعینی که من بی حسینم
اربعین رسیده و دلا شده خدایی
بُود اربعین روز اشک و عزا
دوباره اربعین اومد از راه ، با خروش ناله و اشک و آه 


