محسن مهدوی
امام حسین(ع)-قتلگاه
عاقبت بر سینۀ تو جا گرفت
آن كه آخر سر تو را از ما گرفت
همره خود دشنه ای آورده بود
در همان دم ماجرا بالا گرفت
پنجه بر گیسوی تو انداخت و
از همان پشت سرت سر را گرفت
چشم هایت چون دهانت باز شد
گردنت را با دو دستش تا گرفت
تا صدای ناله ات را نشنود
گوش خود را زینب كبری گرفت
هستی و دار و ندارش بودی و
خنجری از او تو را یك جا گرفت
لابلای آن شلوغی ها، بگو
چشم زهرا را كسی آیا گرفت!؟
ادامه مطلب
وحید قاسمی
امام حسین(ع)-قتلگاه
چون زخم های روی تنت گریه ام گرفت
از پـیــرهـن نــداشـتـنـت گریه ام گرفت
بـا دیـده هـای سـرخِ جگـر مثـل مـادرم
هنگام دست و پا زدنت گـریـه ام گـرفت
جـایـی بـرای بـوسـه بــرادر نـیـافــتم
از نیـزه هـای در بـدنت گـریه ام گـرفت
تا دیـدم آن سـواره ولـگـرد نـیـزه دار
بــر تـن نـمـوده پـیـرهنت گریه ام گرفت
وقـتـی شنـیـدم از پسـرت ای امام اشک
یـک بـوریـا شـده کـفـنـت گریه ام گرفت
ادامه مطلب
وحید قاسمی
امام حسین(ع)-قتلگاه-عبدالله ابن حسن(ع)
لشگریان خیره سر، چند نفر به یک نفر؟
فاطمه گشته خون جگر، چند نفر به یک نفر؟
خواهر دل شکسته اش، همره دختران او
زند به سینه و به سر، چند نفر به یک نفر؟
بین زمین و آسمان، جنت و عرش و کهکشان
پر شده است این خبر: چند نفر به یک نفر؟
حور و ملک به زمزمه -وای غریب فاطمه-
حضرت خضر نوحه گر، چند نفر به یک نفر؟
آه و فغان مادرش، به قلب سنگی شما
مگر نمی کند اثر؟ چند نفر به یک نفر؟
عمو رمق ندارد و همه هجوم می برید!
مرد نبردید اگر؟ چند نفر به یک نفر؟
یاد مدینه زنده شد، روضه ی رنج فاطمه
که ناله زد به پشت در، چند نفر به یک نفر؟
ادامه مطلب
علی اکبر لطیفیان
امام حسین(ع)-حضرت زینب(س)-قتلگاه
گمان نمی كنم این روح پیكرم باشد
تنی كه مثله شده در برابرم باشد
بدن بدن كیست این چنین شده است؟
اگر خدای نكرده برادرم باشد ...!
فدای خواهر مظلومه ای كه نالان گفت
كنار كشته ی گودال مو پریشان گفت
گمان نمی كنم این زیر نیزه افتاده
حسین فاطمه یعنی برادرم باشد
تو را خدا بگذارید بوسه اش بزنم
كه قول می دهم این بار بار آخرم باشد
كفن كه نیست عبا نیست، بوریا هم نیست؟
بد است بی كفن این مرد محترم باشد
برای آن كه روی پیكرش بیندازم
نمی شود بگذارید معجرم باشد؟
ادامه مطلب
وحید قاسمی
امام حسین(ع)-شهادت-قتلگاه
فواره های سرخی از گودال زد بالا
مردی عبای خویش را خوشحال زد بالا
تا بین مقتل معدن الماس پیدا شد
در صنف لشکر قیمت خلخال زد بالا
مرد کمان داری یکی از تیرهایش را
نا باورانه اندکی از خال زد بالا
دیگر حساب کیسه های درهم پاداش
از چوب خط سهم بیت المال زد بالا
آتشفشان نور بود و شعله های طور
ناگاه ققنوسی پرید و بال زد بالا
خورشید چشمش بر غروب نیزه ها افتاد
وقتی عبایش را کمی دجال زد بالا
می سوخت دامن های دختر بچه ها اما
آمار سرخیِ رخ اطفال زد بالا
خورشید را از دست هم صد بار دزدیدند
شب در سپاه کوفیان جنجال زد بالا
ادامه مطلب
وحید مصلحی
امام حسین(ع)-عصر عاشورا-قتلگاه-روضه مکشوف
می دود سمت دشتِ لب تشنه
بانویی از تبار دریاها
دست ها را گرفته روی سر
می رود تلِّ خاک را بالا
دید گودال رو به رویش را
یک نفر در میان جمعی بود
در طوافند گوئیا دورش
مثل در باد مانده شمعی بود
گیسوانش به دست باد افتاد
می زند شانه باد بر مویش
تاب زلفش قرار دل گیرد
سنگ بوسد میان ابرویش
سنگ ها دور او فراوان بود
شیشه ی آینه ترک خورده
یک سپاه از رویش گذر کردند
مثل مادر ولی لگد خورده
دید بر خاکِ گرم، عشقش را
پرِ از بوسه های شمشیر است
بهرِ بیرون کشیدنِ یک تیرِ
مانده در سینه سخت درگیر است
نیزه داران به دورِ پیکر او
فاتحه بهرِ زنده می خوانند
جای انگشتِ خود نوکِ نیزه
بر مزارِ تنش فرود آرند
خاکِ اطراف او پر از خون است
زخم ها لب به شکوه وا کردند
سینه اش می دهد صدا زیرا
نیزه در جای تیر جا کردند
نیزه بر پهلویش کسی می زد
روی آیینه خاک می افتاد
غارت از پیکرش شروع کردند
پیرهن کهنه چاک می افتاد
دست خود پشت دست می کوبد
شمر آمد و خنجری در دست
لرزه بر پای صبر می افتد
زینب آخر روی زمین بنشست
روی سینه نشسته آن ظالم
موی خاکیِ شاه در چنگش
راسِ خورشید می برد ز قفا
آسمان سرخ می شود رنگش
پیش زینب حسین جان می داد
دست و پا بینِ خاک و خون می زد
خواهرش بینِ گریه ها ی خودش
گره بر معجرش کنون می زد
می رود سمت خیمه ها باید
آتش از جان خیمه بر گیرد
می رود تا که کودکان را او
یک تنه زیر بال و پر گیرد
می رود تا که در غروبی شوم
همسفر با حرامیان گردد
می رود سمت کوفه حیدر وار
گر چه با سنگ او نشان گردد
ادامه مطلب
مصطفی چراغی
امام حسین(ع)-گودال قتلگاه
گویی سکوت در پس امواج رود بود
بازار خنده در همه عالم رکود بود
سر را گذاشت روی سری غرق جای تیر
سرو رشیده ی علوی در سجود بود
آرام و بی صدا دل زینب شکسته بود
وقتی که دید جسم حسینش کبود بود
راسش جدا و پیرهنی بر بدن نداشت
بر پیکری که روضه ی بود و نبود بود
قلب حزین خواهر او تیر می کشید
از پیکرش نیزه و شمشیر می کشید
بغض گلوش راه سخن را گرفته بود
چون دید لاله بر تن گلگون شکفته بود
با خنده های خصم سیه دل میان دشت
در دل تمام خون جگر را نهفته بود
گویا میان آن همه امواج کوفیان
رحم و شفقت و کرم و عشق خفته بود
با چشم های دوخته بر پیکر حسین
حرف دلش را به تن خفته گفته بود
با آه جانگداز دل زینب غریب
پیچیده بود در همه جا بوی عطر سیب
آن خواهری که از غم او بی قرار بود
دنبال نور روزنه در لاله زار بود
وقتی که دید سرخی رگ های گردنش
جایی برای بوسه دمی آشکار بود
لب را نهاد بر سر رگ های آفتاب
آن زینبی که در همه دم دل فکار بود
گویی ز دور می رسد آهنگ گریه ای
یک مادر شکسته کمر در غبار بود
همناله بود همدم زینب کنار تن
دستش گرفته بر کمر از داغ پیرهن
از سوز سینه ناله زند از دل ای خدایا
آن بی قرار در ته گودال نینوا
آن لحظه دل هوای پدر کرد و جد خویش
نالیده بود، وا علیا وا محمدا
من زینبم شکسته ترین زائر حسین
در سرزمین پر غم و اندوه کربلا
ای «مصطفی» زبان تو الکن بود خموش
باید که محتشم زند این صیحه را نوا
این کشته ی فتاده به هامون حسین توست
این صید دست و پا زده در خون حسین توست
ادامه مطلب
علی اشتری
امام حسین(ع) و حضرت زینب(س)-روضه قتلگاه
ای شاه بی لشگر بگو پس لشگرت كو؟
گر تو سلیمانی بگو انگشترت كو؟
ظرف دو ساعت اینهمه نیزه شكسته؟
بوی تو می آید بگو پس پیكرت كو؟
با ناله های فاطمه اینجا دویدم
گو تو حسین مادری پس مادرت كو؟
یك جای بوسه بر تنت باقی نمانده
خاك دو عالم بر سرم موی سرت كو؟
آقای من پیراهنت كو؟ خاتمت كو؟
سیمرغ قاف عاشقی بال و پرت كو؟
گیرم سرت را از قفا آقا بریدند
آن بوسه ای كه داده ام بر حنجرت كو؟
از تو توقع دارم ای تندیس غیرت
برخیزی از زینب بپرسی معجرت كو؟
این دشت دشت چشمهای خیره سر شد
آقا كمك كن خواهرت را دخترت كو؟
ادامه مطلب
غلامرضا سازگار
امام حسین(ع)-حضرت زینب(س)-روضه قتلگاه
ای پیکر برهنه ی بی سر حسین من
آیا تویی عزیز پیمبر، حسین من؟
پیدا نمیکنم به تنت جای بوسهای
جز جای تیر و نیزه و خنجر حسین من
بگذار تا زنم به گلوی بریدهات
یک بوسه با نیابت مادر حسین من
ای بر تنت سلام، جواب سلام ده
از حنجر بریده به خواهر حسین من
زخم تنت ز حد تصَوّر، بوَد فزون
زخم دلت هزار برابر، حسین من
ترسم کشند دختر مظلومه ی تو را
او را نگیر اینهمه در بر حسین من
برخیز و بر مسافر شامت، اذان بگو
قرآن بخوان، در این دم آخر حسین من
من آن مسافرم که ز خون گلوی تو
کردم خضاب، جان برادر، حسین من
گر بیتو میروم سفر شام، غم مخور
همراه ماست شمر ستمگر حسین من
«میثم» ز سوز سینه ی ما شعله میکشد
دستش بگیر در صف محشر حسین من
ادامه مطلب
یوسف رحیمی
امام حسین(ع)-قتلگاه
تا باز کرد در دل روضه لهوف را
در خون تپیده دید تمام حروف را
می دید واژه ها همه فریاد می زنند
داغی عظیم و مرثیه های مخوف را
می دید تیرها که نشانه گرفته اند
خورشید چشم های امام رئوف را
آمادهٔ هجوم به قلب مطهرش
پر کرده اند نیزه به نیزه صفوف را
این دشنه های تشنه به تصویر می کشند
بر مشعر الحرام گلویش وقوف را
انگار از ضریح تنش باز می کنند
با نعل های تازه دخیل سیوف را
ادامه مطلب
بین قافله ات چه سوز و آهی دارد
اربعین غمت مرا انداخت
من که در پیچ و خم جاده ی دنیا ماندم
آمــــدی از ســفــــر حــزن و بـــلا زینب من
سوی تو می آید زینب ای بی قرینه
ای کربلا کو شمع شام تار زینب
شد اربعینی که من بی حسینم
اربعین رسیده و دلا شده خدایی
بُود اربعین روز اشک و عزا
دوباره اربعین اومد از راه ، با خروش ناله و اشک و آه 


