قاسم نعمتی

حضرت زینب(س)-وداع

 

مُردم از دل واپسی بس که پریشان خاطرم

سایه ات تا بر سرم باشد خدا را شاکرم

دیگر از امروز یک لحظه مشو از من جدا

تو شبیه کعبه باش و من شبیه زائرم

در نماز شب دعا کردم نبینم داغ تو

تو سلامت باشی اما من بمیرم حاضرم

تو  به فکر حنجرت باش و غم من را مخور

دختر زهرایم و در حفظ معجر ماهرم

دست خود روی سرم بگذار و یا ستار گو

بوی خاک چادر مادر گرفته چادرم

ناز کم کن ای نگار نازنینم یاحسین

 ترس من این است داغت را ببینم یا حسین


ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 6 مرداد 1396  | 1:34 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

امیرحسین محمودپور

حضرت زینب(س)-وداع و...

 

گریه هایم اگر چه کاری نیست

چه کنم؟ غیر گریه کاری نیست

بعد عمری کنار هم بودن

می روی و مرا نگاری نیست

فصل سرد خزان عمرم شد

باغ من را دگر بهاری نیست

می بری جان خواهرت با خود

بعد تو پای استواری نیست

روی شانه تو منزلت داری

لااقل وقت نی سواری نیست

رفتنت می برد امید حرم

کودکان را دگر قراری نیست

گرگ ها صف کشیده اند این جا

آهوان را ره فراری نیست

می روی و به خیمه می تازند

پس مپرسم چرا وقاری نیست!

    ***

ای به قربان آیه ی کهفت

سر شکسته تر از تو قاری نیست

چه بلایی سر تو آوردند؟

جز به نیزه تو را مزاری نیست

بعد تو زینب است و طفلانت

چه کنم؟ جای گریه زاری نیست


ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 6 مرداد 1396  | 1:34 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

بانو هاشمی

حضرت زینب(س)-عصر عاشورا

 

دل شکسته ی من را کنار تل ببرید

برای صبر، توان مرا مثل ببردید

 دم وداع برای حسین، ساغر صبر

کنار چشمه ی احلی مِن العسل ببرید

 نمی بُرَد اگر انگشت، دل از انگشتر

دل مرا به غنیمت از این محل ببرید

 تمام روز ندیدم به غیر زیبایی

چه مانده غیر ندامت از این عمل ببرید؟

 توان خار ندارد سه ساله ام، او را

بدون سیلی از این راه لااقل ببرید

 بهانه گیری این طفل، راه حل دارد

ولی خدا نکند پی به راه حل ببرید

نمک به زخم چهل روزمان که پاشیدید

بساط و سینی غم را از این بغل ببرید

 خرابه، خاطره ی تلخ روزگار مرا

به روی دوش عزادار این غزل ببرید


ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 6 مرداد 1396  | 1:34 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

مطهره عباسیان

عصر عاشورا-حضرت زینب(س)

 

کم کم غروب واقعه از راه می رسید

یک زن میان دشت سراسیمه می دوید

این خیمه ها نبود که آتش گرفته بود

آتش میان سینه ی او شعله می کشید

راهی نمانده بود برایش به غیر صبر

باید دل از عزیز سفر کرده می برید؛

مردی که رفت و از سر نی حسّ بودنش

قطره به قطره سرخ و غریبانه می چکید

آن مرد رفت و واقعه را دست زن سپرد

باید حماسه پشت حماسه می آفرید


ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 6 مرداد 1396  | 1:33 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

علی اکبر لطیفیان

امام حسین(ع)-روضه وداع

 

باطن ترین من، نه خدا حافظی مکن

هر چند ظاهراً، نه خدا حافظی مکن

من نیمه توام جلویت ایستاده ام

با نیمِ خویشتن، نه خدا حافظی مکن

یک اهل بیت را ته گودال می بری

ای خُمس پنج تن، نه خدا حافظی مکن

اصلاً بدون من سفری رفته ای بگو

حالا بدون من، نه خدا حافظی مکن

پس حرف می‌زنی که خداحافظی کنی

این گونه نه نزن، نه خدا حافظی مکن

شاید کسی نبرد خدا را چه دیدی

با کهنه پیرهن، نه خدا حافظی مکن

این سمت عزیز، محترم، با کفن، ولی

آن سمت بی کفن، نه خدا حافظی مکن

بعد از تو چند مرد به دنبال چند زن

بعد از تو چند زن، نه خدا حافظی مکن


ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 6 مرداد 1396  | 1:33 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

قاسم نعمتی

حضرت زینب(س)-روضه وداع 

 

چگونه صبر کنم رفتن تو را بینم

نوای واعطشا گفتن تو را بینم

در این طرف تو صدا می زنی «انا المظلوم»

جواب...هلهلهٔ دشمن تو را بینم

بپوش زیر زره دست دوز مادر را

مباد لحظه ای عریان تن تو را بینم

چگونه معجر خود را به سر نگه دارم

چگونه لحظه جان دادن تو را بینم

کویر و این همه لاله حسین خیز و ببین

میان دشت فقط گلشن تو را بینم

شود به سمّ ستوران تن تو حلاجی

میان گرد و غبار، خرمن تو را بینم

چگونه حفظ کنم چادرم که در مقتل

به دست چند نفر جوشن تو را بینم

خدا کند که نیفتی به زیر پای کسی

به چشم خویش لگد خوردن تو را بینم


ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 6 مرداد 1396  | 1:33 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

زبانحال امام حسین ع با زینب کبری س

می دوی سوی من ای ماه شب تار حسین

وه که دیر است دگر گشت تمام کار حسین

از همین گودی گودال مرا می نگری

پیش رو ی تو زند تیر به مردار حسین

تو ز تل آمدی اما سر من در گودال

گشته از پشت جدا یاور غمخوار حسین

و تو گفتی همه ی کرببلا زیبا بود

ای به شام غم جان قافله سالار حسین

 


ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 6 مرداد 1396  | 1:33 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

سر تو ...

سر تو غرق به خون و تن تو بی جان بود

این همه ظلم همی از پسر مرجان بود

اول و آخر غمهای شما زیبا بود

کربلا خانه ی غمهای دل انسان بود

این سخن با که بگویم که مرا درک کند

بین نامردم دون خواهر تو حیران بود

دست پر آمده بودند همه اهل عرب

نیزه و سنگ و سنان در همه ی دستان بود

کوفه پر غم ولی والله امان از این شام

دست هر زن ز برای صدقه یک نان بود


ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 6 مرداد 1396  | 1:32 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

شعر ظهر عاشورا   مناجاتی

ای که غارت شده پیراهنی و رأس و عبات

ای شه تشنه لبم ای همه عالم به فدات

تو دعا کن که منم کشته ی بی سر بشوم

شده دل پر ز الم از اثر سوز دعات

گودی قتلگهت بحر پر از خون سر است

بوی خون میدهد این خشک، لب غرق نوات

بوی نیلوفری گنبد تو مستم کرد

دم عشق است هوای حرم کرببلات

مرده ها زنده شوند از کرم چشمانت

گر خورد بر بدن خاک ز خاک پس پات

ذکر یا زینب ات ای یار مرا مجنون کرد

می رسد بر دل ما نوحه ی غمهای صدات

لب، تو تر کن که شود کون و مکان کُن فیکُن

زیر فرمان تو باشند شها کل کرات

بهترین واژه اشعار دل غمزده ام!

بهترین واژه حسین است نوشتم به دوات

کن دوا از کرمت ، درد من بی سر و پا

غم عالم ببرد گوشه ی آن چشم و نگات


ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 6 مرداد 1396  | 1:32 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

زبانحال حضرت زینب با برادر

مادرم گفت مرا مست رخ یار شوم

گرد شمع رخ تو از همه بی کار شوم

تا که دیدم بدنت زیر سم اسبان رفت

گفتم آیم به کنار بدنت زار شوم

گه به پشت سر تو گه به لبت می زند او

کاش آیم که دمی از تو نگهدار شوم

من همان نخل غمم ما حصلم اشک تو بود

پیش جسم تو اخا بین که چه پربار شوم

صورتم سرخ شده، چشم ز سیلی کم سو

گاه گاهی مه من، همچو شب تار شوم


ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 6 مرداد 1396  | 1:32 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
تعداد کل صفحات : 65 ::         40   41   42   43   44   45   46   47   48   49   >  
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید