زبانحال حضرت زینب (س) با برادر جانش امام حسین (ع)

هر که با هرچه بدست داشت تو را زد داداش

ظالمی از سر تفریح مرا زد داداش

او که با خنجر خود کرد دلت را پاره

نیزه را در رگ خونیت چرا زد داداش

 

شیشه ی چشم تو شد صحن و سرای قلبم

سنگ بر کنج همین صحن و سرا زد داداش

خواهرت در ته گودال تو را می دید و

ننمودی تو نگه هر چه صدا زد داداش

وقت دیدار من و رأس تو شد بسم الله

خواهرت از همه ی کرب و بلا زد داداش

بهر دیدار تن پاره ندارم طاقت

شانس آورده ام از روی عبا زد داداش

 

ولی انگار عبای تو ربودند اخا

تن پر چاک تو را لخت نمودند اخا

سروده جعفر ابوالفتحی


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 5 مرداد 1396  | 10:26 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

 يا مقطع الاعضا

همه ي خونِ دلش از جگرش بيرون زد

غم او لحظه ي قتل پسرش بيرون زد

 

قاتلش را وسط هلهله ها زينب ديد

كه ز گودال به همراه سرش بيرون زد

 

لعنتي نيزه اش از بس كه با شدت بود

در بدن رفت ولي بيشترش بيرون زد

 

زخم شمشير عميق است نه اندازه ي تير

رفت بر سينه نشست از كمرش بيرون زد

 

وقت دفن ِتن صدپاره اش از بين حصير

قسمتي از بدن مختصرش بيرون زد


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 5 مرداد 1396  | 10:26 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

 صل الله عليك يا مظلوم

قبول كن كه شبيه حصير افتادي

قبول كن ته گودال گير افتادي

 

مخواه تا كه سر من به گريه بند شود

بگو چكار كنم از تنت بلند شود

 

بگو چه كار كنم آب را صدا نزني

بگو چه كار كنم تا كه دست و پا نزني

 

ميان گريه ي من اين سنان چه ميخندد

دهان باز تو را نيزه دار ميبندد

 

آهاي شمر عبا را كسي ربود برو

بيا النگوي من را بگير و زود برو

 

براي غارت پيراهنت بميرم من

چرا لباس ندارد تنت بميرم من

 

قرار نبود بيفتي و من نگاه كنم

و يا كه گريه به كوپال ذوالجناح كنم

 

مگر نبود مسلمان كه اينچنين زده اند

بلند مرتبه شاهِ مرا زمين زده اند

(علي اكبر لطيفيان)


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 5 مرداد 1396  | 10:25 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

  يا سيدنا الغريب

شمر دستش پُر است و با پايش

بدنت را به پشت ميچرخاند

نيزه اي را حرامزاده زد و

نيزه را بين مشت ميچرخاند


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 5 مرداد 1396  | 10:25 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

تک و تنها توی گودال بی سر افتادی بمیرم

الهی بیام ز رگهات یه دونه بوسه بگیرم

تک و تنها توی گودال زخم پیکر تو واشد

 یه دفعه نیزه ی دشمن اومد و تو سینه جا شد

تک و تنها توی گودال جسم تو لگد شد آقا

روزگار برای زینب، خدایی چه بد شد آقا

تک و تنها توی گودال یکی به عبا طمع داشت

یکی اومد عمامه ات رو از روی سر تو برداشت

تک و تنها توی گودال یکی انگشترو دزدید

یکی به دوازده ضربه از رو تن این سرو دزدید

تک و تنها توی گودال کیه انگشتو بریده

یه شاه بی سر تو گودال هیچ کی تو عالم ندیده

تک و تنها توی گودال تو مث حصیری آقا

توی دست یه حرومی می بینم که گیری آقا

تک و تنها توی گودال رقیه طاقت نداره

بزار این دو چشم خیسم برای غمت بباره

تک و تنها توی گوادال خواهرت واست بمیره

خدا هیچ وقت یه داداش رو از یه خواهری نگیره

...................................................

بی انصاف سری نداره – پرندس پری نداره

خواهرش داره میبینه – نگو خواهری نداره

 

سروده جعفر ابوالفتحی


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 5 مرداد 1396  | 10:25 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

   يا سيدنا العريان

نيمه جان بود و پشتِ مركبِ خود

بوسه اي سنگ ، بر جبينش زد

 نوبت تير ِحرمله شده بود

 آه، از پشت زين زمينش زد

***

 ناله اي ميرسد به هركس كه

به تنش تيغ ميكشد... نزنيد

مادرش چنگ ميزند به رخش

دخترش جيغ ميشكد... نزنيد

***

نوبت يك حرامزاده شد و

نوك سر نيزه اش به سينه نشست

وزن خود را به روي نيزه نهاد

آنقدر تكيه داد نيزه شكست

***

 داس هايي بلند را ميديد

بين دستِ جماعتي خوشحال

از سر ِ شيب پيكري را ، واي

ميكشيدند تا ته گودال

***

 تبر و داس و دشنه و شمشير

با تني خُرد جور مي آيند

 تا بدوزند بر زمين ، از راه

نيزه هاي قطور مي آيند

***

شمر دستش پُر است و با پايش

بدنش را به پشت ميچرخاند

نيزه اي را حرامزاده زد و

نيزه را بين مشت ميچرخاند

***

اين وسط چندتا حرامزاده

بدني ريز ريز ميكردند

با لباسي كه از تنش كَندند

تيغشان را تميز ميكردند


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 5 مرداد 1396  | 10:24 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

   يا مقطع الاعضا

همه ي خونِ دلش از جگرش بيرون زد

غم او لحظه ي قتل پسرش بيرون زد

 

قاتلش را وسط هلهله ها زينب ديد

كه ز گودال به همراه سرش بيرون زد

 

لعنتي نيزه اش از بس كه با شدت بود

در بدن رفت ولي بيشترش بيرون زد

 

زخم شمشير عميق است نه اندازه ي تير

رفت بر سينه نشست از كمرش بيرون زد

 

وقت دفن ِتن صدپاره اش از بين حصير

قسمتي از بدن مختصرش بيرون زد


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 5 مرداد 1396  | 10:24 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

  صل الله عليك يا اباعبدالله

كنون كه از محنت دست بر نمي دارد

دگر ز سوختنت دست بر نمي دارد

 

به نيزه ها تو چه گفتي كه با تو لج كردند

كه از سر دهنت دست بر نمي دارند

 

تو را بدون ابالفضل گيرت آوردند

كه از سر بدنت دست بر نمي دارند

 

كنون كه در ته گودال تنگ افتادي

و چكمه ها ز تنت دست بر نمي دارند

 

به نفعت است كه حرفي به نيزه ها نزني

وگرنه از دهنت دست بر نمي دارند

(هاني امير فرجي


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 5 مرداد 1396  | 10:24 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
تعداد کل صفحات : 65 ::         50   51   52   53   54   55   56   57   58   59   >  
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید