لحظه ی وصل رسیده ست خدا رحم کند

نفس روضه بریده ست خدا رحم کند

تویی آن شاپرکِ ناز که بین راهت

دشمنت تار ،تنیده ست خدا رحم کند

ادب و رحم و جوانمردی و اینگونه صفات

دور از این قومِ دریده ست خدا رحم کند

وسط خطبه ی تو کاش دگر هو نکشند

رنگ عباس پریده ست خدا رحم کند

مادرش داد علی را ببری آب دهی

حرمله نقشه کشیده ست خدا رحم کند

از همین لحظه که هنگام خداحافظی است

قامت عمه خمیده ست خدا رحم کند

از تو آقا چه بگویم که نرنجد مادر

صحبت از رٱس بریده ست خدا رحم کند

کاظم بهمنی


ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 4 مرداد 1396  | 12:04 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

  صل الله عليك يا مظلوم

كمتر بر اين غريب بدون كفن بزن

اين ضربه ي دوازدهم را به من بزن

 

هر آنچه داشت رفت دگر جستجو نكن

اينقدر اين شهيد مرا زير و رو نكن

 

 

قبول كن كه شبيه حصير افتادي

قبول كن ته گودال گير افتادي

 

مخواه تا كه سر من به گريه بند شود

بگو چكار كنم از تنت بلند شود

 

بگو چه كار كنم آب را صدا نزني

بگو چه كار كنم تا كه دست و پا نزني

 

بگو چكار كنم از تو دست بردارند

براي پيكر تو يك لباس بگذارند

 

بگو چكار كنم بيش از اين تكان نخوري

بگو چكار مكنم از سنان،سنان نخوري

 

بگو چكار كنم من؟ بگو چكار كنم؟

كنار شمر بمانم و يا فرار كنم؟

 

ميان گريه ي من اين سنان چه ميخندد

دهان باز تو را نيزه دار ميبندد

 

آهاي شمر عبا را كسي ربود برو

بيا النگوي من را بگير و زود برو

 

براي غارت پيراهنت بميرم من

چرا لباس ندارد تنت بميرم من

 

قرار نبود بيفتي و من نگاه كنم

و يا كه گريه به كوپال ذوالجناح كنم

 

مگر نبود مسلمان كه اينچنين زده اند

بلند مرتبه شاهِ مرا زمين زده اند

(علي اكبر لطيفيان)


ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 4 مرداد 1396  | 12:04 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

  يا مظلوم يا اباعبدالله

من نگفتم كه شوي بي پر و بي بال نرو؟

زير سُم ها شود عضو عضو ِ تو پامال نرو؟

تو اگر نيزه خوري ميروي از حال نرو؟

به خدا گير مي افتي ته گودال نرو؟

 

دوره كردند تو را از روي زين افتادي

ديدم از دور چگونه به زمين افتادي

 

گرگها زوزه كشان پيرهنت را بردند

جلوي چشم سكينه كفنت را بردند

عده اي نيزه رسيدند و تنت را بردند

با هم انگشت و عقيق يمنت را بردند

 

گرچه بردند ولي جانِ تو پس ميگيرم

به همين پيكر عريانِ تو پس ميگيرم

 

بغلت ميكنم و شمر مرا ميزندم

تا كه خواهم بزنم بوسه مرا ميزندم

كو علمدار بگويد كه چرا ميزندم؟

من چه كردم كه مرا با كف پا ميزندم؟

 

نكند ميزندم تا كه صدايت نكنم؟!

به خدا هرچه زند باز رهايت نكنم

(هاني امير فرجي)


ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 4 مرداد 1396  | 12:03 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

یک اسب میان خیمه ها پیدا شد

 

در سینه ی دشت شیونی برپا شد

 

بغضی که نهفته در قلم موی تو بود

 

بر بوم چکید و عصر عاشورا شد


ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 4 مرداد 1396  | 12:03 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

در این شبها دلم سامان ندارد

به جز ذکر علی درمان ندارد

کجا از درگه مولا روم من

که این جود و کرم پایان ندارد

 

نیزها در دهنت مهمان شد

کار دشمن به نظر اسان شد

انقدر غارت تو طول کشید

که تمام بدنت عریان شد

 

خنجر کهنه که از راه رسید

خواهرش از ته دل اه کشید

شمر با پا بدنش را چرخاند

از قفا سر ز شهنشاه برید

                                                   جواد قدوسی 


ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 4 مرداد 1396  | 12:03 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

گودال (حقش ادا بشه خوبه)

بس کن حسین ناله ی تو بی نتیجه است

بس کن حسین  نیزه درون جگر شده

بس کن حسین خواهر تو مرده از غمت

بس کن حسین نیزه درون کمر شده

خنجر نمی برد چه کند قاتل حسین

این خنجرش برای رگ تو چه شر شده

بس کن حسین خس خس رگهای تو بد است

بس کن حسین خس خس تو بی اثر شده

بس کن حسین گرگ بدی در کمین توست

این نیزه ها برای سرت درد سر شده

بس کن حسین کار تو از غم گذشته است

گوش خدای هم ز صدای تو کر شده

گاهی شبیه شمس گهی چون ستاره ای

این سر به روی نیزه شبیه قمر شده

چشمم ز اشک نه ، وَ نه از آب چشم ها

از خون پیرهن کهنه تر شده

گودال قتلگاه تو یک قصه ی بدی است

قصه شبیه مادر و دیوار و در شده

سروده جعفر ابوالفتحی


ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 4 مرداد 1396  | 12:02 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

یا حسین (ع)

همه رفتند ساربان هم رفت

ته گودال مادری مانده

...

جا که تنگ است خب نزن پرپر

اصلا از بال تو پری مانده

علی اکبر لطیفیان


ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 4 مرداد 1396  | 12:02 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

ذبحوک ...

مادرم زهرا کنون آمد بَرَم

میدود زینب به سویم از حرم

لحظه های آخرم باشد که چون

شمر ملعون آمده بالا سرم

گوییا دنیا به روی سینه ام

یک نفر روی تن و بال و پرم

گیسویم از دست زهرا شد رها

تا به دست قاتلم موی سرم

من به او گفتم نَبُر می بخشمت

جوشنش*مانع شده بر این کرم

خنجری آمد برون از نعل خود

بی درنگ آمد به روی حنجرم

هر چه قدر تیغش کشید اما نشد

شد موثر بوسه های خواهرم

یک صدا غالب شده بر عرشیان

ذبــحوکَ قتـــلوکَ پســرم

علیرضا عنصری (شوریده)


ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 4 مرداد 1396  | 12:02 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

بالم شكسته ، از پرم چيزي نگويم

از كوچ پر دردسرم چيزي نگويم

طوفان سختي باغ مان را زیر و رو كرد

از لاله هاي پرپرم چيزي نگويم

حق مي دهم نشناسي ام؛ اما برادر

از آنچه آمد بر سرم، چيزي نگويم

وقت وداع ِ آخرت، عالم به هم ريخت

از شيون اهل حرم چيزي نگويم

آتش گرفتن گرچه رسم وسنت ماست

از دامن شعله ورم چيزي نگويم

بگذار سر بسته بماند روضه هايم

از ماجراي معجرم چيزي نگويم

كم سو تر از چشمان من، چشمان زهراست

از گريه هاي مادرم چيزي نگويم

آن صحنه هاي سهمگين يادم نرفته

افتادنت از روي زين يادم نرفته

از نعل اسب و بوريا چيزي نگويم

از آن غروب پر بلا چيزي نگويم

در عصر عاشورا النگوهام گم شد

از غارت خلخالها چيزي نگويم

گفتم به تو انگشترت را در بياور!

از ساربان بي حياء چيزي نگويم

در كوچه هاي كوفه ناموست زمين خورد

اصلاً شبيه مجتبي؛ چيزي نگويم

شهر علي نشناخت بانوي خودش را

از جامه هاي نخ نما چيزي نگويم

شاگردهايم سنگ بارانم نمودند

از چهره هاي آشنا چيزي نگويم

بي آبروها ! چادرم را پس ندادند

از اين به بعد روضه را... چيزي نگويم

اي خيزران خورده ، لبم بي حس تر از توست

از خاك برخيز و بگو كه اين سر از توست ؟

از خاطراتم همسفر چيزي نگويم

حتي كمي هم مختصر چيزي نگويم

منزل به منزل، محملم در تيررس بود

از سنگهاي خيره سر چيزي نگويم

حتماً خبر داري مرا بازار بردند

آن هم مني كه… !؟ بيشتر چيزي نگويم

از درد پهلو لحظه اي خوابم نمي برد

از گريه هايم تا سحر چيزي نگويم

من در مدينه طشت ديدم ، سر نديدم !

از كاخ شام و طشت زر چيزي نگويم

طفلي سكينه داشت جان مي داد از ترس

دق مي كنم اين بار اگر چيزي نگويم

ديدم كه ملعون تر از آن شامي ، يزيد است

از جمله ي - باشد ببر- چيزي نگويم

شرمنده ام كه درد و دل كردم برادر

بي تو چگونه خانه برگردم برادر


ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 4 مرداد 1396  | 12:02 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
تعداد کل صفحات : 65 ::         50   51   52   53   54   55   56   57   58   59   >  
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید