آسمان و زمین با زینب
دیده هاشان زگریه پرخون است
فاطمه دست بر کمر دارد
درد پهلوی او افزون است
***
به گمانم مصیبتی بر پا
به میان زمین کرب و بلاست
شمر بر روی سینه ی مولا
ذکر خواهر فقط واویلاست
***
نیزه ای را میان حنجر او
دشمن از روی جهل خود جا کرد
اندکی نیزه اش را چرخاند
ناگهان در گلوی او تا کرد
***
هر که با هر چه در توانش بود
راهی قتلگاه آقا شد
نینوا گشته پر زخون خدا
تکه تکه عزیز زهرا شد
***
بین شمشیر و نیزه در گودال
پیکر بی سر برادر دید
خم شد و جای مادرش زهرا
بوسه گاه رسول را بوسید
***
به خدا گشته پیر و زار و حزین
زینب از فرط غصه و ماتم
کمرش خم شده دخت علی
ز فشار غریبی و زین غم
ادامه مطلب
چون دگر فریاد طفلان را شنید
از حرم تا قتلِگه فریاد دید
ای خدا زینب از این غم پیر شد
مو سپید از ماتم آن شیر شد
چون که از گودال خون برخاستند
عمه را یاران کسی نشناختند
دید یاران را اسارت می برند
خیمه ها را هم به غارت می برند
کودکی آتش گرفته می دوید
در پی اش زینب فغان از دل کشید
نالهء طفلان مظلومش دریغ
هر طرف هر سو دویدی آه جیغ
آن یکی پایش مغیلان پاره کرد
زینب آمد زخم او را چاره کرد
آن طرف سجاد اندر تب خزان
این طرف زینب به یادش بی امان
یک دو تن از کودکانش گم شدند
از شمار بچه هایش کم شدند
عاقبت آن کاروان آماده شد
خمر غم اندر دلامان باده شد
چون سر خورشید را بر نیزه دید
سر به محمل زد و رسمی شد پدید
شیعیان گر داغ مولا یاد شد
سر شکستن بر شما آزاد شد
کاروان رفت غروبی بس غریب
هر طرف آتش فروزان در لهیب
چون سه روز از ظهر عاشورا گذشت
داغ هجران در دل او تازه گشت
آمدم دیدم جدا سر از بدن
سیّد جنت خدایا بی کفن
فرصتی آمد بر ایشان کفن شد
نعش یاران دل آور دفن شد
لیک یاران ،قصه پایانی ندید
زخم دل را هیچ درمانی ندید
السلام ای شاه مظلوم و غریب
السلام ای آیهء امن یجیب
ادامه مطلب
خداحافظ ای برادر زینب
به خون غلطان در برابر زینب
خداحافظ ای جوانی زینب
سلام ای قد کمانی زینب
بیاد لبت دیگر آب و ننوشم
برادر جان بی تو خانه به دوشم
سرت رفته نوک نیزه عدوان
تنت گشته طعمه سم اسبان
به درد و غم و ابتلا می روم
دریغا که از کربلا می روم
در اینجا مرا خون دل توشه بود
نگاهم بر این قبر شش گوشه بود
خداحافظ ای خاک پاکِ حسین
انیسِ تن چاکُ و چاک حسین
خداحافظ ای قرار و شکیبم
خداحافظ ای حسین غریبم
خداحافظ ای وادی علقمه
خداحافظ ای گریه فاطمه
خداحافظ ای سرو خونین بدن
خداحافظ ای قاسم ابن الحسن
خداحافظ ای تشنه در موج یَم
خداحافظ ای دست و مشک و عَلَم
خداحافظ ای ناله ی آه و آب
خداحافظ ای شیر خوار رباب
خداحافظ ای خیمه پر ز دود
خداحافظ ای یاسهای کبود
خداحافظ ای دامن سوخته
به صحرا روان با تن سوخته
خداحافظ ای کودکِ اشکبار
غریبانه جان داده در زیر خار
خداحافظ ای برادر زینب
به خون غلطان در برابر زینب
خداحافظ تاسوعا...
خداحافظ عاشورا...
خداحافظ خیمه های سوخته...
خداحافظ علقمه...
خداحافظ قتلگاه...
ادامه مطلب
يا حسين(ع)
چگونه صبر کنم رفتن تورا بینم
نوای وا عطشا گفتن تورا بینم
در این طرف تو صدا می زنی «انا المظلوم»
جواب......هلهله دشمن تورا بینم
بپوش زیر زره دست دوز مادر را
مباد لحظه ای عریان تن تورا بینم
چگونه معجر خودرا به سر نگه دارم
چگونه لحظه جان دادن تورا بینم
کویر واین همه لاله حسین خیز وببین
میان دشت فقط گلشن تورا بینم
شود به سم ستوران تن تو حلاجی
میان گرد و غبار ، خرمن تورا بینم
چگونه حفظ کنم چادرم که در مقتل
به دست چند نفر جوشن تورا بینم
خداکند که نیفتی به زیر پای کسی
به چشم خویش لگد خوردن تورا بینم
(قاسم نعمتي)
ادامه مطلب
وقتي تمام صاعقه ها را جنون گرفت
طوفان وزيد و قافيه ها بوي خون گرفت
تا گفتم السلام عليکم شروع شد
قلب قلم تپيد و تلاطم شروع شد
آغاز روضه بود به نام خدا؛ حسين
شاعر نوشت اول اين روضه؛ يا حسين
خون جاي اشک بر ترک گونه ها نشست
نام تو بر لب آمد و کوه از کمر شکست
نام تو بر لب آمد و صحرا ز شرم سوخت
مرغ هوا و ماهي دريا ز شرم سوخت
نام تو بر لب آمد و کار از جنون گذشت
با تو به رقص آمده طوفان ميان دشت
نام تو بر لب آمد و بغض زمين شکُفت
نام تو بر لب آمد و شاعر به گريه گفت:
"باز اين چه شورش است که در خلق عالم است"
آمد ندا ز عرش که ماه محرّم است
ماه محرّم آمد و نبض زمان گرفت
قرآن بخوان به نيزه ي غم آيه ي شگفت
قرآن بخوان که صوت تو از حنجر خداست
"زين قصه هفت گنبد افلاک پر صداست"
قرآن بخوان، جواب تو سنگ است پشت سنگ
قرآن بخوان دلم به هوايت شده است تنگ
قرآن بخوان به نيزه نگاهت سرودني است
قران بخوان که سوز صدايت ستودني است
بر نيزه ها نگاه تو لبريز آفتاب
قرآن بخوان به لحن عطش ريز آفتاب
***
بر نيزه ها عزيز دلم پير مي شوي
آيينه مي وزد، وَ تو تکثير مي شوي
از سمت و سوي مشرق دل هاي بي قرار
روزي هزار مرتبه تفسير مي شوي
***
اي آشناي گمشده در اوج زخم ها
اي نخل دست و پا زده در موج زخم ها
امشب به خط نستعليقت کشيده ام
با زخم هاي سرخ و عميقت کشيده ام
در باور زمين شده اي يکّه تازتر
بر نيزه مي شود سر تو سرفرازتر
دارند مي برند به کابوس زخم هات
آنان که آمدند به پابوس زخم هات
پس حق بده که شاعر خسته چنين کشد
يک آسمان ستاره ي خون بر زمين کشد
داغ تو ماه را به زمين هم کشيده است
خورشيد و ماه را چه کس اين گونه ديده است؟
***
خورشيد و ماه با غم جانکاه مي روند
شانه به شانه بر سر ني راه مي روند
شاعر : حسین سنگری
ادامه مطلب
هر شاعری که مدح و ثنایت شروع کرد
اول زعشق کرب و بلایت شروع کرد
روز ازل گریه برای تو را نخست
زینب خدای عشق و وفایت شروع کرد
بوسه به زیر حنجر سرخ تو را نبی
با ذکر خیر اهل عزایت شروع کرد
هر مرسلی رسالت خود را برای خلق
با ذکر یا حسین و دعایت شروع کرد
از ره رسید خون خدا گریه می کنم
ماندم بجای خنده چرا گریه می کنم
ای جلوه گاه رحمت بی منتها حسین
تفسیر سوره های بلند خدا حسین
در آسمان ملائکه ها غبطه می خورند
بر زائران امشب کرب و بلا حسین
قطرات اشک فاطمه بر صورتت چکید
با اولین ترنم زیبای یا حسین!!
بال و پر شکسته ی من مثل فطرس است
باشد که با دعای تو گیرد شفا حسین
من در شب ولادت تو محتشم شدم
تنها به شوق رخصت شعر عزا حسین
ای کشتیه هدایت عالم خوش آمدی
آقای خوب ماه محرم،خوش آمدی...!
آقا شبیر طائفه ی هل اتی تویی
هر شب سوار دوش نبی خدا تویی
در ماجرای کشتی تو با برادرت
جانم حسین اهل زمین و سما تویی
یک پنجم شفاعت شیعه به دست توست
بیهوده نیست خامس آل عبا تویی
زیبا ترین کریسمس عمر من امشب است
زيرا مسيح سوم شعبان ما تويي
جز تو كسي به قاتل خو پیرهن نداد
یعنی که بخشنده تر از مرتضی تویی
کوثر نبود مادر ما !! گر حسین نبود
عالم نداشت کرب و بلا گر حسین نبود
شعبانیه همیشه دلم گر چه مادریست
اما شب ولادت تو چیز دیگری است
باید که جبرئیل به چشمم نظر کند
چون گریه در عزای تو کار پیامبریست!!
دنیا حریف روضه و هیئت نمی شود
بین حسین و شیعه ی او سر دلبریست
شعرم به پای برقعی تو نمی رسد
اشعار او لایق دیدار رهبریست !
من با همین سواد کمم شاعرت شدم
امشب دوباره از ره دل زائرت شدم ...
ارباب ما حسین و جنونش عیار ما!
هیهات مناذله آقا شعار ما !
ما کشته های مکتب اشک و محبتیم
دنیا بخوان نوشته سنگ مزار ما !
هرکس به این پرچم ما چپ نگاه کند
کارش بود به دست علمدار یار ما !
میر باقری اجر تو با مادر حسین
مختار نامه بعد محرم ، قرار ما !
شکر خدا حرمله را هم زمین زدند
مرحم به زخم سینه ی ام البنین زدند!!
کاش این دلم زدوری آقا شکیب داشت
عشقی شبیه مسلم و حر و حبیب ذاشت
قربان زینبی که هم مادر غریب
هم چون تو و حسن دو اخای غریب داشت
از بوسه های جد تو بر روی نیزه ها
زیر گلوی خشک تو نوری عجیب داشت !
ای کاش فرشچیان عزیز تو می کشید
راس تو را که خنده به روی صلیب داشت
حالا شده غنیمت دزدان کربلا
پیرهنی که بوی خوش یاس و سیب داشت
یک دفتر شعرو نوای دل خودم
آقا شدم ،بجای شما قاتل خودم !!
ای از لبان خشک تو شرمنده آبها
بر روی نی راس تو در پیچ و تاب ها !!
بیهوده نعل تازه به مرکب نمی زنند
وقتی لگدبه جسم تو دارد ثواب ها!!!
در پیکرت اینهمه نیزه شکسته شد
با خنده در مقابل چشم رباب ها!
در قامت خمیده ی زینب بیا ببین
تاثیر چوب خیزر و بزم شراب ها
بر روی دختران تو غیمت گذاشتند
دعوا شده بر سر این انتخاب ها
حلا رسیدم سر خط نقطه یا ... حسین
پیان شعر روضه ی کرب و بلا ... حسین ...
من را کشیده عشق شما سمت قتلگاه...
تا خیمه های کرب و بلا ، سمت قتلگاه...
با جام آب در پی جسم تو می دوم
چون زینبت بگو که ... سمت قتلگاه!
پیراهنت داده علامت خدای من
پیچیده بوی خون خدا سمت قتلگاه!
با مادرت فاطمه باید کجا روم؟
یا سمت و سوی علقمه یا سمت قتلگاه !
با این دلم چگونه خدا زندگی کنم !!!
با این دلی که پر زده تا ... قتلگاه !!
باید نفس تازه کنم مانده تا غروب ...
ای وای اگر دوباره کند کربلا... غروب ...
شاعر : جعفر پور صالحیانی
ادامه مطلب
ای شمر لعین زیر پایت ماه ست
ریحانه ی حضرت رسول الله ست
از سینه اش آن پای نجس را بردار
این پرچم «لا اله الا الله» ست
شاعر: احسان پرسا
ادامه مطلب
با ضربه شکستند سر و پشتت را
با زور گسستند زهم مشتت را
گفتم به تو انگشتری ات تنگ شده!
دیدی که بریده اند انگشتت را
شاعر : سید علی رکن الدین
ادامه مطلب
تنهاترین سردار دیگر لشگرت نیست
تکیه بده بر نیزه ات ، پیغمبرت نیست
یک گله گرگ تشنه آماده ست ، اما
دیگر اباالفضلت ، علی اکبرت نیست
آنقدر بوسیده تو را شمشیرهاشان
یک جای سالم مانده روی پیکرت نیست
گشتم تمام کربلا را … آه … اما
پیراهنی که داده بوده مادرت نیست
از کربلا تا کوچه قلبم ناگهان رفت
وقتی که دیدم گوشوار دخترت نیست
مهمان نوازی می کند الشام ، الشام
گاهی سرت بر نیزه و گاهی سرت نیست
شاعر : رضا هدایت خواه
ادامه مطلب
بین قافله ات چه سوز و آهی دارد
اربعین غمت مرا انداخت
من که در پیچ و خم جاده ی دنیا ماندم
آمــــدی از ســفــــر حــزن و بـــلا زینب من
سوی تو می آید زینب ای بی قرینه
ای کربلا کو شمع شام تار زینب
شد اربعینی که من بی حسینم
اربعین رسیده و دلا شده خدایی
بُود اربعین روز اشک و عزا
دوباره اربعین اومد از راه ، با خروش ناله و اشک و آه 


