لايوم كيومك يا اباعبدالله
کوتاه کن کلام ... بماند بقیه اش
مرده است احترام ... بماند بقیه اش
از تیرهای حرمله یک تیر مانده بود
آن هم نشد حرام ... بماند بقیه اش
هر کس که زخمی از علی و ذوالفقار داشت
آمد به انتقام ... بماند بقیه اش
شمشیرها تمام شد و نیزه ها تمام
شد سنگ ها تمام... بماند بقیه اش
گویا هنوز باور زینب نمی شود
بر سینه ی امام؟ ... بماند بقیه اش
پیراهنی که فاطمه با گریه دوخته
در بین ازدحام... بماند بقیه اش
راحت شد از حسین همین که خیالشان
شد نوبت خیام....بماند بقیه اش
رو کرد در مدینه که یا ایهاالرسول
یافاطمه! سلام ... بماند بقیه اش
از قتلگاه آمده شمر و ز دامنش
خون علی الدوام ... بماند بقیه اش
سر رفت آه، بعد هم انگشت رفت، کاش
از پیکر امام ... بماند بقیه اش
بر خاک خفته ای و مرا میبرد عدو
من میروم به شام ...بماند بقیه اش
دلواپسم برای سرت روی نیزه ها
از سنگ پشت بام ...بماند بقیه اش
دلواپسی برای من و بهر دخترت
در مجلس حرام ...بماند بقیه اش
حالا قرار هست کجاها رود سرش
از کوفه تا به شام ... بماند بقیه اش
تنها اشاره ای کنم و رد شوم از آن
از روی پشت بام ... بماند بقیه اش
قصه به "سر" رسید و تازه شروع شد
شعرم نشد تمام ... بماند بقیه اش
محمد رسولی
ادامه مطلب
يا مقطع الاعضا
دل پر از زخم ، نفس زخم ، رگ حنجر زخم
گوشه اي درته گودال لب خنجر زخم
آسمان پر شده از سر ، سر بر نيزه شده
پيکري روي زمين بي سر و سرتا سر زخم
نيزه و تير و سنان ها همه هم دست شدند
پس تني ماند اگر ، ماند ز يک لشگر زخم
فقط از اسب زمين خوردن او کافي بود
پس چه آورده به روز جگر مادر زخم؟
خواهرش معجر اگر داشت به زخمش مي بست
اين همه خاک نمي ريخت به سر ، برهر زخم
زخم طفلان همه اش زير سر آتش بود
خيمه مي سوخت و شد همدم خاکستر زخم
خون ِ بر چوبه ي محمل چقَدَر معنا داشت
سر که بي سايه ي سر ماند ، همان بهتر زخم
(علي ناظمي)
ادامه مطلب
يا سيدناالغريب
تو را با خشكي ِ لب ذبح كردند
به پيش چشم زينب ذبح كردند
تورا با سُمِّ مركب زجر دادند
تورا چه نامرتب ذبح كردند
***
رويِ جسم تو رفته راه نيزه
چه كرده با دهانِ شاه نيزه
نشستم پيش جسمت نَه! كناره
هزار و نهصد و پنجاه نيزه
***
در آوردي سر از بالاي نيزه
نيفتي ديگر از بالاي نيزه
بگو دستِ كسي اطراف خيمه
نديدي معجر از بالاي نيزه
***
دويدم بين شعله جا نماند
كسي در آن شلوغي ها نماند
فقط هفتاد و دو زينب نياز است
كه طفلي زير دست و پا نماند
(حامد خاكي)
ادامه مطلب
يا مقطع الاعضا
همه ي خونِ دلش از جگرش بيرون زد
غم او لحظه ي قتل پسرش بيرون زد
آن چنان نيزه فرو رفت ميان تن او
در بدن رفت ولي بيشترش بيرون زد
زخم شمشير عميق است نه اندازه ي تير
تير بر سينه نشست از كمرش بيرون زد
قاتلش را وسط هلهله ها زينب ديد
كه ز گودال به همراه سرش بيرون زد
وقت غارت كسي آمد زرهش را دزديد
ديگري خنده كنان با سپرش بيرون زد
وقت دفن ِتن صدپاره اش از بين حصير
قسمتي از بدن مختصرش بيرون زد
ادامه مطلب
يا قتيل العبرات
گوال قتلگاه پر از بوي سيب بود
بر خاکِ داغ صورت شيب الخضيب بود
بر جاي بوسه هاي نبي خنجر عدو
خنجر نمي بريد و برايش عجيب بود
مولا چه عاشقانه به معراج رفته بود
وقتي که زير چکمه ي آن نا نجيب بود
پيچيده بود ناله ي زينب ولي چه سود
تنها سلاح خواهرش " امّن يجيب " بود
زينب نظاره کن به زير سم اسب ها
اي کاش که مسيح تو هم بر صليب بود
ادامه مطلب
يا حسين (ع)
خبري نيست از تو و کفنت
يوسف من کجاست پيرُهنت
يادگاري ز جنگ حک شده است
مُهري از سمِّ اسب روي تنت
تا خود حشر بر سنان لعنت
که فرو کرده نيزه در دهنت
پيرمردان ناتوان حتّي
با عصا مي زدند بر بدنت
همه را سياه مي ديدي
به فداي نفس نفس زدنت
استخوان هاي سينه ي تو شکست
شمر وقتي که روي سينه نشست
آينه بودي و ترک خوردي
از همه بي هوا کتک خوردي
قتلگاهت نگو که غوغا بود
سر پيراهن تو دعوا بود
کاش مادر نبود در گودال
از بد روزگار امّا بود
(علي اكبر لطيفيان)
ادامه مطلب
يا مقطع الاعضا
لشگر آن دم كه بر سرش ميريخت
همه اعضاي پيكرش ميريخت
لحظه اي كه سرش جدا ميشد
واي ، دندان ز حنجرش ميريخت
(رضا فراهاني)
ادامه مطلب
یا حسین (ع)
كنون كه از محنت دست بر نمي دارد
دگر ز سوختنت دست بر نمي دارد
به نيزه ها تو چه گفتي كه با تو لج كردند
كه از سر دهنت دست بر نمي دارند
تو را بدون ابالفضل گيرت آوردند
كه از سر بدنت دست بر نمي دارند
كنون كه در ته گودال تنگ افتادي
و چكمه ها ز تنت دست بر نمي دارند
به نفعت است كه حرفي به نيزه ها نزني
وگرنه از دهنت دست بر نمي دارند
هانی امیر فرجی
ادامه مطلب
نزدیک مغرب است خدایا چه می شود؟
کشتی شکست خورده دریا چه می شود؟
از لاله های خون جراحات زخم عشق
مقتل ز عمق فاجعه دریاچه می شود
با چکمه های بند نبسته رسیده شمر
با زخمهای سینه بابا چه می شود
قاتل ز بس برید از نفس فتاد
ای سر بریده بعد تو با ما چه می شود
نزدیک مغرب است چه باد مخالفی
نزدیک مغرب است ندا داد هاتفی
ای کشته فتاده به صحرا حسین من
ای میوه رسیده زهرا حسین من
آن کهنه پیرهن که خودم بافتم چه شد
ای بانی قیامت کبرا حسین من
یادش به خیر شانه زدن های موی تو
ای صاحب شفاعت عظما حسین من
چشمت زدند عاقبت این هرزه چشم
قربانی حسادت دنیا حسین من
مغرب شد و گذشت و حالا شب آمده
بعد از تمام حادثه ها زینب آمده
زینب رسید و خاطره ها را مرور کرد
از بین نیزه های شکسته عبور کرد
آهی کشید و گفت «أأنت اخی»حسین
اینجا گریز روضه ی ما جفت و جور کرد
بشنید یا «اخی الیً»صبور باش
دل را به امر حنجر پاره صبور کرد
در آخرین دقایق گودال قتلگاه
هر نیزه ای به گونه ای عرض حضور کرد
قلب ز شعله دلخورش آتش گرفته است
ناگاه دید چادرش آتش گرفته است
ادامه مطلب
ای پیکر برهنه ی بی سر حسین من
آیا تویی عزیز پیمبر، حسین من؟
پیدا نمیکنم به تنت جای بوسهای
جز جای تیر و نیزه و خنجر حسین من
بگذار تا زنم به گلوی بریدهات
یک بوسه با نیابت مادر حسین من
ای بر تنت سلام، جواب سلام ده
از حنجر بریده به خواهر حسین من
زخم تنت ز حد تصَوّر، بوَد فزون
زخم دلت هزار برابر، حسین من
ترسم کشند دختر مظلومه ی تو را
او را نگیر اینهمه در بر حسین من
برخیز و بر مسافر شامت، اذان بگو
قرآن بخوان، در این دم آخر حسین من
من آن مسافرم که ز خون گلوی تو
کردم خضاب، جان برادر، حسین من
گر بیتو میروم سفر شام، غم مخور
همراه ماست شمر ستمگر حسین من
«میثم» ز سوز سینه ی ما شعله میکشد
دستش بگیر در صف محشر حسین من
ادامه مطلب
بین قافله ات چه سوز و آهی دارد
اربعین غمت مرا انداخت
من که در پیچ و خم جاده ی دنیا ماندم
آمــــدی از ســفــــر حــزن و بـــلا زینب من
سوی تو می آید زینب ای بی قرینه
ای کربلا کو شمع شام تار زینب
شد اربعینی که من بی حسینم
اربعین رسیده و دلا شده خدایی
بُود اربعین روز اشک و عزا
دوباره اربعین اومد از راه ، با خروش ناله و اشک و آه 


