آسمان درنظرت تيره شده چون دود است
تشنگي از لب خشكيده ي تو مشهود است
قطعه قطعه شدنت را همگي خنديدند
كوفيان را زقديم عاطفه ها كمبوداست
ادامه مطلب
(( بر نيامد از تمناي لبش كامم هنوز ))
او به روي نيزه رفت و من به دنبالش هننوز
زینت دوش نبي مصطفي حقش نبود
بر زمين كربلا ماند پر و بالش هنوز
گرچه دور افتاده ام فرسنگ ها از باغ گل
مي رسد بوي گلاب از جسم پامالش هنوز
حال با غارتگري هاشان چه سازم بعد او
خنجر و انگشتري باقيست جنجالش هنوز
كاروان منزل به منزل مي رود اما خدا
بند نيامد گريه هاي طفل خردسالش هنوز
دخترك هم سهم خود را برد از اين ماجرا
مانده جاي تازيانه بر پر و بالش هنوز
ديد در بازار طفلي آنچه غارت رفته بود
در حراج افتاده بود معجر و خلخالش هنوز!
ادامه مطلب
كمتر از ساعتي بر او چه گذشته است خدا
كه قدو قامت او دستخوش تغيير شده
سنگ باران شد و زير سم مركبها رفت
پيش گويي عمو بود كه تعبير شده
مي وزد بوي گلاب تن تو در صحرا
به گمان عطر مدينه است كه تكثير شده
یاسر مسافر
ادامه مطلب
دوباره لحظه ی سرخ قیام عاشورا
دوباره خون به دلم کرده نام عاشورا
نشسته روی لبم السّلام علیک
چه کرده با دل من السّلام عاشورا
برای ناله ی هل من معین تو،لبّیک
بگویم از سر شوق ای امام عاشورا
خدا کند که بمیرم میان روضه تان
از این جراحت بی التیام عاشورا
نفس کشیدن من علّتش فقط این است
بگیرم از ته دل انتقام عاشورا
تمام همّتم این است یارتان باشم
که مستقر بشوم در خیام عاشورا
به زیر بار ستم ها نرفتن ای آقا
بُوَد همیشه و هر جا پیام عاشورا
مگر که زینت دوش نبی نبودی تو
چه شد شکسته شد آن احترام عاشورا؟؟؟!
ادامه مطلب
دست بردار ای یهودی از سر خون خدا
نیزه را کمتر بزن بر پیکر خون خدا
وای بر تو نیزه را تا می کنی در پیکرش
شرم کن ای نانجیب از مادر خون خدا
می زنی با چکمه ات بر سینه ی عشق نبی
روی تل دارد نظاره خواهر خون خدا
فکر کردی که عمویم بی معین و لشکر است؟
یک تنه گردیده ام من لشکر خون خدا
من ز نسل تیر و تابوتم،ندارم واهمه
یادگار مجتبایم،یاور خون خدا
دست هایم را جدا کن،بر عمو سیلی مزن
مادرش این جا نشسته،در بر خون خدا
قلب زینب،عمّه ی غمدیده ام را خون مکن
خنجرت را کم بکش بر حنجر خون خدا !!!
ادامه مطلب
صل الله عليك يا عطشان
تا اينكه نيزه اي بدنش را به خون كشيد
گرگي رسيد و پيرهنش را به خون كشيد
از يك طرف عمامه و از يك طرف عبا
هر كس به يك طريق تنش را به خون كشيد
سر نيزه هاي كُند، فرو رفته در تنش
اوضاع دست و پا زدنش را به خون كشيد
آهسته گفت تشنه ام اما شنيد شمر
با چكمه لعنتي دهنش را به خون كشيد
با "نفس مطمئنّه"به حالِ عروج بود
نامرد "نفس مطمئنش "را به خون كشيد
بر سينه اش نشست و سري ماند و خنجري
قبل از بريدن سرش افتاد خواهري
(هاني امير فرجي)
ادامه مطلب
پیا م عـــــــا شـورا
یا حسین آمد دوباره روز عا شورای تو روز ایثـار وشهادت محشر کبری تو
زنده گـشته ماجـرای ا نقـلاب کـربـلا شیعه بر سر می زند در ماتم عظمای تو
خلق عالم در عزایت بی قراری می کند اشک ماتم می فشاند عا شق شیدای تو
کـعبه ا حـرام تو شد سرزمین کــربلا مشهد یاران دین شد وا دی ســینای تو
وا مصیبت ظهر عاشورا به هنگام نماز غرق خون شد پیکـــــر وسیمای تـو
درس عزت می دهد بر جمله آزادگان تا قیامت نهضت خونین بی همتای تو
نفی طاغوت زمان احیای احکا م خدا تکیه بر منشور قرآن ، منطق زیبـای تو
خون تو جاری شده بر قلب احرار زمان تا ابد ما ند حسین آئیـن پا بر جای تو
در دل تاریخ عـــا لم بر تمام نسل ها زنده می ماند پیا م سرخ عاشورای تو
دعوتی فرما حسین از ((خا دم)) این درگهت
تا کـه بـوسد عـا شقـانـه تـربت زیبای تـو
بنا بی( خادم)
ادامه مطلب
صل الله عليك يا سيدناالعطشان
گيرم كه نفس ميكشي و جان به تنت هست
گيرم كه هنوز ، يوسفم پيرهنت هست
گيرم كه بگيرم بغلم پاره تنت را
گيرم كه مداوا كنم اصلاً بدنت را
با نيزه ي رفته به دهانت چه كنم من؟
با لخته ي خون روي لبانت چه كنم من؟
يادم نرود صحنه ي بسمل شدنت را
هنگام بريدن به زمين پا زدنت را
ديدم كه سنان نيزه به پهلوت فرو كرد
از پشت كسي پنجه به گيسوت فرو كرد
سنگي به سرت خورد و دگر هيچ نديدي
خواهر به فدايت چقدر درد كشيدي
من آمدم از تلّ كه ببوسم بدنت را
از گرگ بگيرم كفن و پيرهنت را
وقتي كه رسيدم سرت از پشت جدا بود
اين عاقبت خواهريِ من به شما بود
(هاني امير فرجي)
ادامه مطلب
صل الله عليك يا مظلوم
كودكان يك به يك كتك خوردند
چند تن زير دست و پا مردند
دلِ هر كس كه بود آزردند
اهل بيتِ امام را بردند
گرچه با شرم و سر به زيري رفت
دختر فاطمه اسيري رفت
خيمه ي بي عمود واويلا
آتش و بوي دود واويلا
چهره هاي كبود واويلا
لات و ماتُ الخدود واويلا
دم خيمه چه ازدحامي شد
دور تا دور ِ او حرامي شد
عاقبت شهر بي امان را ديد
سنگ و پرتاب ناگهان را ديد
مجلس عيش شاميان را ديد
عمه جان چوبِ خيزران را ديد
آه اين چوب بدترين حربه ست
عمه ياد دوازده ضربه ست
تو چه كردي ميان ميدان شمر
چكمه ات را نزن به دندان شمر
پاشو از روي جسم بي جان شمر
پاشو ورنه شوي پشيمان شمر
تو كه دستِ بريدنت تند است
خنجرت پس چرا كمي كند است
بس ز خجلت سربه زيرم من
حق بده گوشه اي بميرم من
خنجرش را نشد بگيرم من
امیر فرخنده
ادامه مطلب
يا مظلوم
مغرب رسيد و عرش خدا خورد بر زمين
از اسب سيّدالشهدا خورد بر زمين
حتي خداي عزّوجل نيز گريه كرد
وقتي غريب كرب و بلا خورد بر زمين
او بيشتر ز تشنگي خود گرسنه بود
اصلاً نخورد آب و غدا خورد بر زمين
گفتند كافر است، پس آنقدر ميزدند
ارباب با كرامت ما خورد بر زمين
هر نيزه رفت خدمت يك عضو از تنش
آقا ميان معركه تا خورد بر زمين
شد نيم خيز با كمك نيزه ها ولي
تا خواست كه شود سر پا خورد بر زمين
اكبر عصاي پيري او بود بي گمان
شايد كه او نداشت عصا خورد بر زمين
(هاني امير فرجي)
ادامه مطلب
بین قافله ات چه سوز و آهی دارد
اربعین غمت مرا انداخت
من که در پیچ و خم جاده ی دنیا ماندم
آمــــدی از ســفــــر حــزن و بـــلا زینب من
سوی تو می آید زینب ای بی قرینه
ای کربلا کو شمع شام تار زینب
شد اربعینی که من بی حسینم
اربعین رسیده و دلا شده خدایی
بُود اربعین روز اشک و عزا
دوباره اربعین اومد از راه ، با خروش ناله و اشک و آه 


