مستی است شرح حا و سین و یا و نونت1
ترکیب خاک کربلا با رنگ خونت
مستی و سر گیجه؟غلط گفتم... به ولله
مرگ است شرح روضه در دارالجنونت
ادامه مطلب
طرح نویی به داستان دادی
گوشه ی مقتلی نشان دادی
بار دیگر بساط روضه و اشک
به سگت باز استخوان دادی
نوکرت عرض مختصر دارد
دلت از سینه اش خبر دارد
روضه رفتم چرا که میدانم
گریه ی روضه ات اثر دارد
مدتی هست آرزوی من است
آرزویی که آبروی من است
اینکه یک روز ظهر عاشورا
گنبدت شاه روبروی من است
و در آن لحظه آه میمیرم
پیش پای تو شاه میمیرم
پای موج فرات یا پای
روضه ی قتلگاه میمیرم
یعنی آنجا که خواهرت آمد
چه بلا ها که بر سرت آمد
قدخمیده...کشان...عصا در دست
بین گودال مادرت آمد
چشمهایش عجیب بارانیست
وسط سینه اش چرا زخمیست
گفت: هذا حسین؟ خواهر تو
مادرت ضجه زد که نه این نیست
و همانجا که بی امان بردند
ز تنت آه این و آن بردند
ته خورجین بگو سرت را شاه
به کجا خولی و سنان بردند؟
به فدایت چقدر بی یاری
و پر از دردهای بسیاری
چه قدَر اسب رویتان رفته...!
استخوانهای له شده داری
آه زهرا چه صحنه ها که ندید
دور گودال شمر می رقصید
و روایت شده تن هر نعل
تکه ای از حسین می چسبید
آه امشب چقدر دلگیرم
و چقدر از جهان خود سیرم
حرف اول و آخرم این است
به خدا بی حسیـن میمیرم.
شاعر: نيما نجاري
ادامه مطلب
نيزه اي در دهن شه جا شد
كمر خواهرش از غم تا شد
بند هاي بدن از هم وا شد
تكه تكه پسر زهرا شد
خواهرش از ته دل آه كشيد
شمر را در ته گودال كه ديد
سر از اين دلبر چون ماه نبر
خواهرش ميكند نگاه نبر
سر اين مرد بي گناه نبر
مادرش آمد از راه نبر
باز مردي غريب ميخواند
روضه اي بس عجيب ميخواند
ادامه مطلب
گویا برای نیزه به پهلوی تو زدن
هر کس که داشت کینه زهرا خبر شده
این قتلگاه را به هیاهو کشیده اند
بدنت از سنگ ریزها ریز تر شده
ادامه مطلب
زبانحال امام حسین (ع) در قتلگاه
تنم خشکیده در مقتل به فریادم برس زینب
بود در سینه ام آه و نوای العطش بر لب
بیا از دست این نامرد بگیر این نیزه را دیگر
ببین از ضرب این نیزه شده پیشانی ام پر تب
از امشب روی من را هم نمی بینی دگر زینب
تو هم آماده شو خواهر بود وقت کمی تا شب
نیا زینب ندو زینب نیا خواهر ندو خواهر
گذارد خنجرش را او، به زیر پوست این قب قب
سروده جعفر ابوالفتحی
ادامه مطلب
شمر و سنان دور و برت تاب میخورند
نان را به نرخ کشتن اصحاب میخورند
تنها برای این که لج ام را در آورند
با مشک شان کنار حرم آب میخورند
علیرضا خاکساری
ادامه مطلب
تیر است نشسته بر بدنش ... نه یکی دو تا
زخمی ست جای جای تنش... نه یکی دو تا
بی وقفه سوی صورت او سنگ می زدند
شاید رها کند سخنش... نه یکی دو تا
گریه کنان خواهر او لطمه می زند
هنگام دست و پا زدنش ... نه یکی دو تا
در زیر چکمه بود به فکر مخدرات...
آورده بود از وطنش... نه یکی دو تا
آورده اند هجوم به گودال فتلگاه
غارت کنند پیرهنش ... نه یکی دو تا
وقت غروب و غارت اهل حرم زدند
با کعب نی به یاسمنش ... نه یکی دو تا
علیرضا خاکساری
ادامه مطلب
زیرتیغ دشنه ها بال و پرش آتش گرفت
دید زیر آفتاب سوزناک کربلا
نیزه نیزه زخم های پیکرش آتش گرفت
داد میزد پای خود بردار مغضوب خدا
از عطش در زیر چکمه حنجرش آتش گرفت
پیش چشمم کم بکوبان-شمر-سررابرزمین
جان زهرا مادرم...مغز سرش آتش گرفت
پابه پای ضربه هایت شمر ملعون کثیف
گوشه ی گودال مقتل مادرش آتش گرفت
****
خیمه ها ـ تنها حریم حفظ ناموس خدا -
وقت مغرب پیش چشمان ترش آتش گرفت
دختر شیرخدا آیینه دار فاطمه
وای من...در بین شعله معجرش آتش گرفت
علیرضا خاکساری
ادامه مطلب
حتی ملائکه ز غمت خون جگر شدند
بعد از حسین ، اهل حرم در به در شدند
ای غیرت خدا تو ببین کین سگان هار
نیت نموده و به زنان حمله ور شدند
علیرضا خاکساری
ادامه مطلب
بُنَّیَ ...
زینت دوش نبی روی زمین جای تو نیست
خار و خاشاک زمین منزل و مأوای تو نیست
اینقدر نیزه زدند بر بدن نازک تو
جای یک بوسه ی زینب همه اعضای تو نیست
ادامه مطلب
بین قافله ات چه سوز و آهی دارد
اربعین غمت مرا انداخت
من که در پیچ و خم جاده ی دنیا ماندم
آمــــدی از ســفــــر حــزن و بـــلا زینب من
سوی تو می آید زینب ای بی قرینه
ای کربلا کو شمع شام تار زینب
شد اربعینی که من بی حسینم
اربعین رسیده و دلا شده خدایی
بُود اربعین روز اشک و عزا
دوباره اربعین اومد از راه ، با خروش ناله و اشک و آه 


