انگار جسم خسته ات آقا! وطن نداشت
در اوج بود و شوق به باز آمدن نداشت
جانم فدای آن تن زخمی بی رمق
آن تن که در میان بیابان کفن نداشت
رد و نشان تیر به جسمت زیاد بود
طوری که جسم جای برای زدن نداشت
می دید خواهری که به گودی قتله گاه
جسم حسین فاطمه سر داشت، تن نداشت
***
بی خود نبود زینب کبری نمی شناخت
جسمت به غیر تیر کفن در بدن نداشت
شاعر: مسعود یوسف پور
ادامه مطلب
این چه گردیست که بر پاست، خدا رحم کند
آن سوی حادثه غوغاست،خدا رحم کند
در هـیـاهـوی زمیــن قـلـب زمـان مـیـگـیـرد
آسمان غرق تماشاست،خدا رحم کند
در سر شمر چه طرحیست که می چرخاند
خنجری را که مهیاست، خدا رحم کند
چـه شـده مـثـل دـلم نـبض زمـین میلرزد؟
این چه شوریست که برپاست؟ خدا رحم کند
شاعر: هادی کلانتریان
ادامه مطلب
در نیزه می آید سرت، ای وای بر من
مانده به صحرا پیکرت، ای وای بر من
چون خانه ما در مدینه، خیمه ها سوخت
با ناله های مادرت، ای وای بر من
گهواره رفتُ و در هوای گوشواره
چنگ است و گوش دخترت، ای وای بر من
خیره به انگشت و نگینش ساربان است
وای از تو و انگشترت، ای وای بر من
وا شده به رویم آب، اما روی نیزه
پهلو زده آب آورت، ای وای بر من
گم شده میان نیزه ها جسم شریفت
حرفی بزن با خواهرت، ای وای بر من
بی تو از اینجا رفتنم امکان ندارد
همراه هستم با سرت، ای وای بر من
بر روی نیزه سنگ خوردی تا بخواند
عهد و فرج سرلشگرت، ای وای بر من
شاعر : حسین ایمانی
ادامه مطلب
چه می بینم از روی تل یا حسین(ع)
بمیرم تو افتاده ای از پا؟! حسین(ع)
به بالا و پائین رورد تیغ ها
چرا در همان یک گوله جا؟! حسین(ع)
شده سینه ام تنگ، ظاله گذاشت
به روی تنت چکمه اش را حسین(ع)
شده بوسه بر حنجرت کار گر
چرا می برد از قفا یا حسین(ع)؟!
چرا با لگد جا به جا می کنند؟!
گلم را در این صحنه اعداء حسین(ع)
هنوز از تنت جا نرفته، شده
نگاه ستم بر حرم وا حسین(ع)
ببین لرزۀ دختران را که دست
به معجر نهادند آقا حسین(ع)
من و کاروان پریشان تو
سرت روی نی رفته بالا حسین(ع)
بخوان با من از روی نی العجل
بیا طالب غصه ما حسین(ع)
شاعر حسین ایمانی
ادامه مطلب
گرگها پیرهنت را بردند
پیرهن نه کفنت را بردند
زیرو رو کردن و بعد از ان هم
بندهای بدنت را بردند
ذکر همه اهل کرم یاحسین
علت چشمان ترم یا حسین
لایق زائر شدنت نیستم
تا ببری ام به حرم یاحسین
ادامه مطلب
دیدن چگونه دل ز علی اکبرش برید
دل از برادرش یل آب آورش برید
در پشت خیمه گریه کنان شاه کربلا
دیدن چگونه دل ز علی اصغرش برید
پا در رکاب و وقت وداع با مخدرات
دیدن حسین چگونه دل از دخترش برید
دیدن میان عرصه ی میدان ز خستگی
ریحانه ی رسول خدا آخرش برید
وقتی ز روی مرکب خود بر زمین فتاد
حیوان صفت رسید و به نیزه پرش برید
با تیر و تیغ و دشنه و شمشیر و کعب نی
هرکس رسید و تکه ای از پیکرش برید
ارباب بود و گودی گودال و تیغ تیز
الشمر جالس... نفس مادرش برید
از پای خود برای بریدن کمک گرفت
از گیسویش گرفت و نهایت سرش برید
ای وای من که در دل شب ساربان پست
انگشت را به نیت انگشترش برید
***
وفتی سرش به نیزه شروع کرد خواندن
آیاتی از کتاب خدا خواهرش برید
علیرضاخاکساری-مشهد مقدس
ادامه مطلب
یک نفر انگشترت را می برد
دیگری بال و پرت را می برد
گرگی از بالا سرت رویت درید
می جوید و پیکرت را می برد
ناتمام کرده سنانی حرف تو
حرف های بیشترت را می برد
با لگد بر صورت تو می زد و
سوی چشمان ترت را می برد
همهمه گشت و صدا بالا گرفت
های های خواهرت را می برد
جان زینب تو بیا دل را ببین
عضو عضو دلبرت را می برد
چون درختان خزان ریخته تنت
هر که می آید برت را میبرد
بین شمر و خواهرت دعوا شده
قاتلت رفت و سرت را میبرد
بیش از این تابش نبود از حال رفت
حضرت حق مادرت را می برد
علیرضا عنصری
ادامه مطلب
صل الله عليك يا مظلوم
هجران بهانه ايست براي وصال ها
بهتر شده ست از بركات تو حال ها
از ياد رفته است جراحات بال ها
با عمه راحت است تمام خيال ها
عمه نگو كه فاطمه ي كربلا بگو
عمه نگو حسين بگو مرتضي بگو
بابا سلام عمه رسيده بلند شو
از احترام قدِّ خميده بلند شو
با گردن بريده بريده بلند شو
عمه اگر شكسته شده قد كمان شده
چون ميهمان مجلس نامحرمان شده
دائم پيِ گذشتن ِ از جان خويش بود
مأمور حفظ جان امامان خويش بود
زينب وليك حيدر ميدان خويش بود
گرم طواف قاري قرآن خويش بود
صد كربلا پس از تو بلا ديده ايم ما
صد فاجعه به شام بلا ديده ايم ما
با آه خويش كرب و بلا را مهار كرد
خيلي براي پرچم اسلام كار كرد
ما را خودش به ناقه ي عريان سوار كرد
بايد به عمه هر دو جهان افتخار كرد
عمه چه عمه اي همه مديون عمه ايم
ما زنده ايم اگر همه ممنون عمه ايم
سخت است فقط بال زدن پر نداشتن
خواهر شدن به شرط برادر نداشتن
حيدر شدن به قيمت لشگر نداشتن
كوچه به كوچه رفتن و معجر نداشتن
كوفه براي او تب و تابي درست كرد
با آستين پاره حجابي درست كرد
يادم نميرود كه به هنگام رفتنت
كردي نوازشم پدرانه به دامنت
آتش گرفت صورتم از بوسه دادنت
هِي بوسه ميزدم به لب و دور گردنت
رفتي و بعد خسته و بي حال ديدمت
رفتي و بعد از آن تهِ گودال ديدمت
بر سينه ات نشست و شكست استخوان تو
با قتل ِ صبر كشته شدي و به جان تو
سوگند به اينكه خواهر قامت كمان تو
زد ناله با نواي حزين اي برادرم
صورت به خاك دادي و اي خاك بر سرم
وقتي كه نيزه در گلويت كرد واي واي
با پاي خويش پشت و رويت كرد واي واي
با خاك گرم رو به رويت كرد واي واي
از پشت پنجه بين مويت كرد واي واي
آن لحظه اي كه دور و بر ِ تو سپاه بود
چشمت درست رو به روي خيمه گاه بود
خيلي دلت شكست علي اكبرت كه رفت
خيلي دلم شكست علي اصغرت كه رفت
نزديك بود عمه بميرد سرت كه رفت
انگشت تو بريده شد انگشترت كه رفت
با سنگ و نيزه بين تو و خيمه سد شدند
ده اسبِ تازه نعل به نعل از تو رد شدند
اي واي از اسير شدن كو به كو شدن
از خجلت و غريب شدن سرخ رو شدن
با مردم محله چنين رو به رو شدن
اين است آخر عاقبت بي عمو شدن
دلواپسي ِ دختر زهرا ز حد گذشت
خيلي به عمه ام سر بازار بد گذشت
پس داده اند پيرهن پاره پاره را
رخت مرا لباس تو را گاهواره را
آورده است عمه سر شيرخواره را
گوشش نكرده است كسي گوشواره را
ما از غم فراق گرفتار تر شديم
وقتي رقيه رفت عزادار تر شديم
(علي اكبر لطيفيان)
ادامه مطلب
چقدر خون چکد از ریش ریش پیرُهنت
شکست گوشه ابرو...شکسته شد دهنت
در آن کشاکش گودال مگر نمیدانست
که " لا یمسحو الا مطهرون " به تنت...!!!؟
شاعر: نيما نجاري
ادامه مطلب
بین قافله ات چه سوز و آهی دارد
اربعین غمت مرا انداخت
من که در پیچ و خم جاده ی دنیا ماندم
آمــــدی از ســفــــر حــزن و بـــلا زینب من
سوی تو می آید زینب ای بی قرینه
ای کربلا کو شمع شام تار زینب
شد اربعینی که من بی حسینم
اربعین رسیده و دلا شده خدایی
بُود اربعین روز اشک و عزا
دوباره اربعین اومد از راه ، با خروش ناله و اشک و آه 


