آنـچـه از مـن خواسـتـی بـا کاروان آورده‏ام

یک گلستان گل به رسم ارمغان آورده‏ام

از در و دیـوار عـالـم فـتــنـه می‏بـاریـد و من

بـی‏پـنـاهـان را بـدیـن دارالامــان آورده‏ام

اندرین ره از جرس هم بانگ یاری برنخاست

کــاروان را تــا بـدیـن‏جـا بـا فـغـان آورده‏ام

تـا نگویـی زیـن سفـر بـا دست خالی آمدم

یک جهـان درد و غم و سوز نهـان آورده‏ام

قصه ویـرانه شام ار نـپرسی خوش‏تر است

چـون از آن گـلـزار، پـیـغـام خـزان آورده‏ام

دیـده بـودم تـشنـگی از دل قـرارت برده بود

از بــرایــت دامــنـی اشــک روان آورده‏ام

تـا بـه دشـت نـیـنـوا بـهـرت عزاداری کـنـم

یـک نـیـستـان نـالـه و آه و فـغـان آورده‏ام

تـا نـثـارت ســازم و گــردم بــلا گــردان تــو

در کـف خـود از بـرایـت نـقـد جـان آورده‏ام

تـا دل مــهــرآفـریـنــت را نـرنــجــانــم ز درد

گـوشـه‏ای از درد دل را بــر زبــان آورده‏ام

شاعر : محمد علی مجاهدی




ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 18 آبان 1396  | 12:45 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

در این سفر ببین كه به پای اراده ام

بال و پری كه داشتم از دست داده ام

از بوی دود چادر آتش گرفته ام

بسیار روشن است كه پروانه زاده ام

من را به جا نیاوری اکنون بدون شک

از غصۀ فراق تو از پا فتاده ام

ای سر بلند، زینت دوش رسول عشق

اینك تو زیر خاكی و من ایستاده ام

افتاده ام به یاد تن پاره پاره ات

حالا که سر به روی مزارت نهاده ام

با این قد خمیده، برادر هنوز هم

من دختر رشیدۀ این خانواده ام

شاعر : محسن مهدوی




ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 18 آبان 1396  | 12:45 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

من جابر پیر توأم، ای دوست نگاهی

جز تربت پاک تو، مرا نیست پناهی

آرند همه بر شهدا، لاله و من هم

باشد، گلم از سوز جگر، شعله ی آهی

گوش که شنیده است‌، که با نیزه و خنجر

بر یک تن مجروح کند، حمله سپاهی

لب تشنه، سر از پیکر پاک تو، بریدند

آخر به چه جرمی چه خطایی چه گناهی؟

دریا به لبت سوخت و این قوم ستمکار

بر حنجر خشک تو نکردند نگاهی

با داغ تو، لبخند، حرام است به شیعه

بی گریه به پایان نرسد، سالی و ماهی

آن کس که زد آتش به حریم تو بسوزد

در آتش دوزخ، ابد الدهر، الهی

خون ریخته از گوش زنی بر روی شانه

جان داده ز کف، دخترکی بر سر راهی

و الله نسوزند خلایق به جهنم  

سوزند اگر در غم تو گاه به گاهی

«میثم» همه جا، گفته من از آن شمایم

بسته است خودش را به شما نامه سیاهی




ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 18 آبان 1396  | 12:44 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

فاتح میدان بلا خواهرم

هم قدم و هم‌دم و هم سنگرم

آینه‌دار پدر و مادرم

خوش آمدی زینبم خوش آمدی زینبم

من سر نیزه، به تو بالیده‌ام

صدای حیدر ز تو بشنیده‌ام

گیسوی خونین تو را دیده‌ام

خوش آمدی زینبم خوش آمدی زینبم

از رگ ببریده، صدایت کنم

با دل بشکسته دعایت کنم

اشک‌ْفشان، ناله برایت کنم

خوش آمدی زینبم خوش آمدی زینبم

یک اربعین خونِ جگر خورده‌ای

رو به سوی کرب و بلا کرده‌ای

رقیّه را چرا نیاورده‌ای؟

خوش آمدی زینبم خوش آمدی زینبم

برای من ز شام ویران بگو

از لب و چوب و طشت و قرآن بگو

ز بازوی بستۀ طفلان بگو

خوش آمدی زینبم خوش آمدی زینبم

دختر فاطمه، چها کرده‌ای

یاد من از مهر و وفا کرده‌ای

وقت نماز شب دعا کرده‌ای

خوش آمدی زینبم خوش آمدی زینبم

نایبة الحیدر بی قرینه

نمان به کربلا، مرو مدینه

ترسم ز گریه، جان دهد سکینه

خوش آمدی زینبم خوش آمدی زینبم

شاعر : استاد حاج غلامرضا سازگار




ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 18 آبان 1396  | 12:44 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

یک اربعین، به نیــزه ســر یـار دیده ام

یک اربعین، چو شمع به پایش چکیده ام

یک اربعین، به ضربه ی شلّاق ساربان

بر روی خــارهای مغــیلان دویده ام

یک اربعین، تمام تنم درد می کند

با ضـرب تـازیانه ز جـایم پریده ام

یک اربعین، رقیّه ی تو مُرد از غمت

اکنون بدون او به کنارت رسیـده ام

یک اربعین، به شام و به کوفه حماسه ها

با خطــبه های حیــدری ام آفـریده ام

یک اربعین، ز چوبه ی محمل سرم شکست

همچـون پـدر ببیـن تـو جبین دریــده ام

یک اربعین، کنار عدو، وای! وای! وای!

بس جورِ طعنه های فراوان کشیده ام

یک اربعین، به ضربه سیلی ببین حسین

رویم کبود گشته و قامــت خمیــده ام




ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 18 آبان 1396  | 12:40 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

بسوز ای دل که امروز اربعین است

عزای پور ختم المرسلین است

قیام کربلایش تا قیامت

سراسر درسْ بهر مسلمین است

دلا کوی حسین عرش زمین است

مطاف و کعبه دل‏ها همین است

اگر خیل شهیدان حلقه باشند

حسین بن علی، آن را نگین است

دل ما در پی آن کاروان است

که از کرب و بلا، با غم روان است

چه زنجیری به دست و بازوان است

که گریان دیده روح الامین است

به یاد کربلا دل‏ها غمین است

دلا خون گریه کن چون اربعین است

شاعر : جواد محدثی




ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 18 آبان 1396  | 12:40 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

در مرز خویش ماندن و از مرز رد شدن

با مُهر و مِهر فاطمه اصل سند شدن

این آروزی سرخ گذرنامه ی من است

در زیر پای مُهر سفارت لگد شدن

راه ورود را مگر آموختن از عشق

راه خروج را ز کبوتر بلد شدن

پیمودن مسیر به فریاد یا علی

یعنی که با حسین، علی را مدد شدن

موکب شدن،مسیر شدن،مبتلا شدن

زائر شدن،گزارش یک مستند شدن

تیر هزار و چارصد و شصت و عشق را

بعد سه روز دیدن و از بیست صد شدن

بد چونکه بخش دوم “گنبد” شده نگو

مارا تمایلی ست جدیدا به بد شدن

تغییر می دهی همه را بعد کربلا

یعنی حسین با تو فقط میشود “شدن”

شاعر : مهدی رحیمی




ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 18 آبان 1396  | 12:39 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

درگیـرم این ایـام با سودای رفتن

شوق دویـدن ها و امّـاهای رفتن

از صبح تا شب در خیالات رسیدن

شب تا سحر مدهوش از رؤیای رفتن

"ماندن"؟،نه اصلاً اسم "ماندن" را نیاور

ماندن چرا؟، وقتی پرم از پای رفتن

تنها دلیل "بودن" یک رود این است :

فانی شدن در موج ، در دریای رفتن

دل دل نباید کرد ، باید زد به جاده

همراه باید گشت با غوغای رفتن

آغوش گرمش کار خود را کرد آخر...

آتش گرفته جانم از گرمای رفتن

شاعر : مصطفی هاشمی نسب




ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 18 آبان 1396  | 12:39 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

یه مسیره
هزار وچارصد وپنجاه و دوتیره
مسیری که چشم عالمو میگیره
خدامیدونه که خیلی بی نظیره

آرزوم اینکه بیام حرم تو
پای علم تو
بدم قسم تو
آقاجون علی اکبر...

من باید امسال برسم به حرمت
بالطف وکرمت
بانوحه ودمت
بگم یاثارالله غریب مادر...


دله من شده هوایی
چی میشه آقاخدایی
بعد اربعین بگن
به منم کربلایی...

ابی عبدالله مولا...

دل  عاشق
اگه امسال نرسه که میکنه دق
میشه امسال بدونی منوتولایق
خاطره میشه برام همه دقایق

دیگه بی معنی برام کار وکسم
اگه که نرسم
به جون توقسم
که خیلی میشم افسرده

هیات های تو راه، چشای تر
نمازای سحر
یاچایی سفر
که زنده میکنه مرده

آره آرزوش همینه
حرم تو رو ببینه
منتظر یه ساله این دل
برای اربعینه...

ابی عبدالله مولا...

میزنم پر
دیگه بسه این دودل بودن نوکر
میدونم که منو میبری تو آخر
همه آماده شدن دل شده مضطر

شلوغی هاشم داره صفایی
چه شور ونوایی
چه آب وهوایی
داره اون سرزمین عشق

میام واونجاتوبه میکنم
به تو رو میزنم
درست میشه منم
اونجا بایه آمین عشق

میاد ومیشه بهتر
حال واحوال نوکر
واسه ی روسیاها
اینه امید آخر...

ابی عبدالله مولا...




ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 18 آبان 1396  | 12:39 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

گر چه باور نمی کنم اما ، می روم کربلا خدا را شکر

مردم ! آقای مهربانم باز ، راه داده مرا خدا را شکر

کربلایی و مبتلا داری ، شهر عشقی برو بیا داری

بر سر قدس و کعبه جا داری ، با دو گنبد طلا خدا را شکر

رازهایی ست پشت ماتم تو ، چه سُروری است آخر غم تو

شال مشکی چه رو سفیدم کرد در دل این عزا خدا را شکر

گر چه دنیا چنین پر آشوب است ، در کنار تو جای ما خوب است

گوشه ی کشتی حسینیم و گوشه ی چشم ناخدا را شکر

این که دل بی قرار عباس است ، کار دل نیست کار عباس است

آن که پروردگار عباس است اوست تنها خدا ، خدا را شکر

بغض ها کینه ها عداوت ها، غصه ها ترس ها حسادت ها

فقط اینجا میان هیئت ها کرده ما را رها ، خدا را شکر

درد ما چیست ؟ عاشقی ، مستی ، ای که درمان دردها هستی !

این که لطفت نکرده تا حالا درد ما را دوا خدا را شکر

شاعر : قاسم صرافان




ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 18 آبان 1396  | 12:38 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
تعداد کل صفحات : 47 ::         10   11   12   13   14   15   16   17   18   19   >  
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید