غمی مثل غم دوری نمیشه
وصال کربلا زوری نمیشه
گناهم راهمو بدجور بسته
یه کاری کن که اینجوری نمیشه
اشعار محرم
,اشعار عاشورا
,شعر ماه محرم
,اشعار اربعین
,اشعار اربعین حسینی
,شعر اربعین
ادامه مطلب
ای که در چرخ وجودی آفتابم یاحسین
آتش داغ تو کرد آخر کبابم یاحسین
ای بهار معرفت ای آفتاب زندگی
روز و شب از داغ تو در التهابم یاحسین
ای شهید شاهد ای سردار و ای سالار عشق
بعد تو من پاسدار انقلابم یاحسین
آسمان گرجه به سوی تو سبو بگرفته است
می دهد داغ لب خشکت عذابم یاحسین
من گرفتم از عدو پیراهنت را عطر آن
برده از جان و دل من صبر و تابم یاحسین
گرچه مشگل بود داغ یک گلستان گل ولی
صبر خدمت کرد هرجا در رکابم یاحسین
من به چشمم دیده ام جان دادن پروانه را
از غم پروانه ات شمعی مذابم یاحسین
بس که گلریزی نموده غنچه ات قبر تو را
من ز حال دخترت در اضطرابم یاحسین
بر«وفایی» التفاتی کن که می گوید مدام
خاکبوس آستانت کن خطابم یاحسین
شاعر : استاد سید هاشم وفایی
اشعار محرم
,اشعار عاشورا
,شعر ماه محرم
,اشعار اربعین
,اشعار اربعین حسینی
,شعر اربعین
ادامه مطلب
از غم اینکه مرا تا کربلایش راه نیست
شرح هجران در مجال یک غزل، کوتاه نیست
قطره قطره می چکد از چشم من باران اشک
کاروان ها راهی اند و بر لبم جز آه نیست
آه هم با دیدن ما می کِشَد از سینه آه..
حالِ ماتم دیدگان هم مثل ما جانکاه نیست
کربلا..، پای پیاده..، اربعین..، زائر شدن؛
برمنِ جا مانده از ره، حسرتش دلخواه نیست
هرکه جامانده یقین داند سرِ این سفره است
زان که جز بابُ الحسین از بهر او درگاه نیست
گفت شه با زینبش رخت اسیری کن به تن
بعد از عباس این حرم را خیمه و خرگاه نیست
تا عمود آهنین بر فرق سقایم نشست
در کنار علقمه پشت من از غصّه شکست
شاعر : وحید دکامین
اشعار محرم
,اشعار عاشورا
,شعر ماه محرم
,اشعار اربعین
,اشعار اربعین حسینی
,شعر اربعین
ادامه مطلب
صحرا به صحرا، کو به کو ، داریم نم نم میرویم
پشت سر هم، دم به دم ، آدم به آدم میرویم
ما هر دو عالم را به این معراج دعوت میکنیم
از این سوى عالم اگر آن سوى عالم میرویم
راهى شدن، دریا شدن، یعنى کمال قطره ها
ما هم به راه افتاده ایم و جانب یم میرویم
در شعله آتش میشویم، آتش به عالم میزنیم
هم مثل یک پروانه میسوزیم ما، هم میرویم
هم در نجف هم کربلا پرچم بدست زینب است
هر جا که پرچم میرود دنبال پرچم میرویم
عیسى بن مریم، آدم، ابراهیم، موسى، نوح، هود
این راه را پیغمبران رفتند و ما هم میرویم
ما تشنه وصلیم و دنبال سلوک وصلتیم
پس پابرهنه، تشنه لب ، تا نهر علقم میرویم
بى واسطه اسماء حق در ما تجلى میکند
هر وقت تحت قبه ى سلطان عالم میرویم
شاعر : استاد علی اکبر لطیفیان
اشعار محرم
,اشعار عاشورا
,شعر ماه محرم
,اشعار اربعین
,اشعار اربعین حسینی
,شعر اربعین
ادامه مطلب
باز هم اربعین رسیده بیا
باز هم از تو بی خبر ماندم
عاشقانت زیارتت کردند
من ولی باز پشت در ماندم
روز و شب غبطه می خورم آقا
به کسانی که با تو مأنوسند
عاشق و بی قرار و بی تابند
دست و پای تو را که می بوسند
دیدن تو به من نمی آید
تو کجا و نگاه هر جایی
من اگر آنچه خواستی باشم
تو سراغم به خواب می آیی؟
نکند عاق کرده ای من را
نکند صبرتان سر آمده است
گر عتابم کنید حق دارید
هر گناهی ز من بر آمده است
خواستم تا ببینمت در خواب
به نگاهم اجازه داده نشد
خواستم تا به کربلا بروم
با رفیقان خود پیاده، نشد!
بین آن کاروان و جمعیت
چه کسی با تو هم قدم شده است؟
خوش به حال کسی که با گریه
با شما راهی حرم شده است
در حرم روضه خوان خودت هستی
روضه ی کاروان جان بر لب
بین روضه بلند می گویی:
به فدای تو عمه جان زینب...
تا رسیدند در دو راهی عشق
ساربان گفت که کجا برویم؟
پاسخی آمد از حریم حسین
همه گفتند کربلا برویم
تا رسیدند لحظه ای ماندند
در سکوتی که چهره ها شد مات
زد به سینه غریب بی کفنم
باز شد بغض عمه سادات
به زمین خورد از سر محمل
تیر غمها به قلب بانو رفت
با ادب نیت زیارت کرد
سوی یارش به روی زانو رفت
خواست تا درد دل کند اما
مگر این گریه ها امان می داد
یک نگاهی به دور خود انداخت
سر خود را فقط تکان می داد
السلام علیک یا مظلوم
السلام علیک یا عطشان
السلام علیک یابن علی
السلام علیک یا عریان
ای برادر نمی برم از یاد
که چگونه به خاک افتادی
زیر گرمای آفتاب آن روز
با لب تشنه،خسته،جان دادی
ای برادر نرقته از نظرم
اکبرت را که ارباً اربا شد
بعد عباس میر لشکر تو
پای دشمن به خیمه ها وا شد
به خدا ای عزیز لب تشنه
داغ یک قطره آب کشته مرا
بین این گریه های اهل حرم
گریه های رباب کشته مرا
غرق گریه رباب می گوید
که دل پاره پاره را بردند
با سه شعبه به روی دست پدر
طفلک شیرخواره را بردند
پسرم با خیال تو هر شب
دست بر سینه می فشارم من
گرچه ماندم خجالتت آنروز
ولی امروز شیر دارم من
گریه را کم کنید دخترها
کمی آرام اصغرم خواب است
گل نارم علی علی لا لا
مادرت چهل شب است بی تاب است
شاعر : مجتبی شکریان همدانی
اشعار محرم
,اشعار عاشورا
,شعر ماه محرم
,اشعار اربعین
,اشعار اربعین حسینی
,شعر اربعین
ادامه مطلب
دوباره مثل همه سال های قبل از این
ز کاروان رفیقان خویش جا ماندیم
همه ، برات گرفتند و رفته اند و ما
به پشت پنجرهء جنت الرضا ماندیم
زمان بدرقه شان بغضمان شکست آقا
که خوبها همه رفتند و باز ، ما ماندیم
هنوز گرم همین فکرهای خود بودیم
که ما چرا ز رفیقان خود جدا ماندیم
پیام آدرس هیات آمد و ما باز
به زیر پرچم سقای با وفا ماندیم
هنوز جمعه شبی هست و هیاتی باقیست
اگر به حسرت دیدار کربلا ماندیم
به پشت گرمی این وعده های ... سال بعد ...!
گریستیم و پس از آن به این هوا ماندیم
برای دیدن تصویر زائران حسین
شبانه روز به پای رسانه ها ماندیم
شاعر : مهدی مقیمی
اشعار محرم
,اشعار عاشورا
,شعر ماه محرم
,اشعار اربعین
,اشعار اربعین حسینی
,شعر اربعین
ادامه مطلب
ﺑﺮﺧﻴﺰ و ﺑﺒﻴﻦ ﻋﺎﻗﺒﺖ و ﺁﺧﺮﻣﺎﻥ ﺭا
ﻟﺒﻬﺎﻱ ﺗﺮﻙ ﺧﻮﺭﺩﻩ و ﭼﺸﻢ ﺗﺮﻣﺎﻥ ﺭا
ﺑﺮﺧﻴﺰ ﻛﻪ اﺯ ﺑﺎﻍ ﺧﺰاﻥ ﺧﻮﺭﺩﻩ ﺑﺒﻴﻨﻲ
ﮔﻞ ﻫﺎﻱ ﻛﺒﻮﺩ ﺁﻣﺪﻩ ی ﭘﺮﭘﺮﻣﺎﻥ ﺭا
ﺩﺭ ﺁﺗﺶ ﺧﻴﻤﻪ ﺩﻝ ﻣﻦ ﺭﻓﺖ ﻣﺪﻳﻨﻪ
ﺁﻣﺪ ﻧﻆﺮﻡ ﺳﻮﺧﺘﻦ ﻣﺎﺩﺭﻣﺎﻥ ﺭا
ﺑﻌﺪ اﺯ ﺗﻮ و ﻋﺒﺎﺱ ﺣﺮﻡ ﺭﻓﺖ ﺑﻪ ﻏﺎﺭﺕ
ﻃﻮﻓﺎﻥ ﺳﺘﻢ ﺑﺮﺩ ﺯﺭ و ﺯﻳﻮﺭﻣﺎﻥ ﺭا
ﻛﻢ ﺑﻮﺩ ﺑﻴﻔﺘﻢ ﺑﺨﺪا اﺯ ﺭﻭﻱ ﻧﺎﻗﻪ
ﺑﺮ ﻧﻴﺰه ﻛﻪ ﺩﻳﺪﻡ ﺳﺮ ﺁﺏ ﺁﻭﺭﻣﺎﻥ ﺭا
اﺯ ﺷﻬﺮ ﭘﺪﺭ ﻣﺎﻧﺪﻩ اﻡ ﺁﺧﺮ ﭼﻪ ﺑﮕﻮﻳﻢ
ﺩﺭ ﻛﻮﻓﻪ ﺷﻜﺴﺘﻨﺪ ﺑﺮاﺩﺭ ﺳﺮﻣﺎﻥ ﺭا
در اﻣﻨﻴﺖ ﻛﺎﻣﻞ ﭼﺸﻤﺎﻥ ﺗﻮ ﺑﻮﺩیﻡ
ﺑﺎ ﻧﻴﺰﻩ ﮔﺮﻓﺘﻨﺪ ﻛﻪ ﺩﻭﺭﻭ ﺑﺮﻣﺎﻥ ﺭا
ﻳﻚ ﺷﻬﺮ ﺑﻪ ﻣﺎ ﺧﻴﺮﻩ و ﻣﻦ ﺧﻴﺮﻩ ﺑﻪ ﭼﺸﻤﺖ
ﺩﻳﺪی ﺗﻮ ﺧﻮﺩﺕ اﺯ ﺭﻭﻱ ﻧﻲ ﻣﺤﺸﺮﻣﺎﻥ ﺭا
ﺟﺎﻥ ﺩاﺩﻥ ﻣﺎ ﺩﺭ ﻣﻼ ﻋﺎﻡ ﻃﺒﻴﻌﻲ اﺳﺖ
ﻫﺮ ﭼﻨﺪ ﻧﺒﺮﺩﺳﺖ ﻛﺴﻲ ﻣﻌﺠﺮﻣﺎﻥ ﺭا
اﺯ ﺷﺎﻡ ﻫﻤﻴﻦ ﻗﺪﺭ ﺑﮕﻮﻳﻢ ﻛﻪ ﺷﻜﺴﺘﻨﺪ
ﺑﺎ ﺿﺮﺏ ﻟﮕﺪ ﺷﺎﺧﻪ ی ﻧﻴﻠﻮﻓﺮﻣﺎﻥ ﺭا
ﺩﺭ ﻓﻜﺮ ﺭﺑﺎﺑﻴﻢ ﻫﻤﻪ ﮔﺮﭼﻪ ﮔﺮﻓﺘﻴﻢ
ﮔﻬﻮاﺭﻩ ی ﭼﻮﺑﻲ ﻋﻠﻲ اﺻﻐﺮﻣﺎﻥ ﺭا
شاعر : سید حجت بحرالعلومی طباطبایی
اشعار محرم
,اشعار عاشورا
,شعر ماه محرم
,اشعار اربعین
,اشعار اربعین حسینی
,شعر اربعین
ادامه مطلب
اَبر خون می بارید
عطرِ گُل می پیچید
بینِ یک دشتِ پُر از یاسِ سفید
کاروان عاقبت از راه رسید
همه از ناقه زمین اُفتادند
هر کسی سمتی رفت
خسته هر کس به سر و سینه یِ خود می کوبید
باز خاتونِ دوعالم به زمین پای نهاد
نه که او هم به رویِ خاک اُفتاد
نیست قاسم که پَرِ چادر او را گیرد
نیست اکبر که عنانی گیرد
نیست عباس رکابش گردد
بینِ این قربانگاه
مثل هر منزل راه
کودکان را همه در دور و برِ خویش شمرد
زیر لب می نالید
باز یک طفل کم است
نکند باز یتیمی مُرده؟
خسته غمگین بی تاب
گفت با عمه رباب
دختری کم شده است
که سکینه با اشک
آب برداشته و علقمه رفته تنها
با عمو درد و دلش تازه شده
همه رفتند سرِ خاکِ عزیزی اما
کودکِ من به کجاست؟
چه کنم قبرِ علی اصغرِ من خالی بود
گفت برخیز و بیا تا به زیارت برویم
دو خمیده دو کمان و سپیدان حرم
دست بر خاک کشیدند و رسیدند به یک خاکِ غریب
غرقِ بویِ خوشِ سیب
خواهر آمد به سرِ خاکِ برادر کم کم
خواهری چهره کبود پیر تر از همه بود
می شناسی من را با همین چین و چروک
با همین دیده ی تار تربتت می بینم
سر نداری که به بالای سرت بنشینم
خواست تا فاتحه خوانَد که به یادش آمد
فاتحه خوانیِ صد نیزه و تیر و شمشیر
فاتحه خوانیِ سنگ و دشنه
ختم قرآن کردند
نه به سی جزء هزاران قسمت
ختم قرآن کردند
هر ورق یک طرفی می اُفتاد
مجلسِ ختم گرفتند ولی
به سرِ نیزه سرش را بردند
مجلسِ ختم گرفتند ولی
نعل تازه به سُمِ اسب زدند
اسب را هِی کردند
غرقِ در نوحه و آه
روضه خوانی کردند
لحظه ها پُر درد اند
کاسه آب آوردند
که بپاشند به روی تربتِ خاکی برادر قدری
یادش آمد زِ تَرَکهای لبش خون می ریخت
تشنه تر از همه بود
هر دو لبهاش کبود
آب می گفت و نگاهش کردند
آب می گفت و می خندیدند
بینِ آن دشتِ بزرگ
کسی انگار کمی آب برایش آورد
سنگدل خنده زد و پیش نگاهش به زمین ریخت و رفت
به خودش آمد و گفت
نیمه جان آوردم
تا بگیری آن را
نفس آخر را
این تو و قافله ات
این امانت هایت
نوزده طفل از این جمع ولی کم شده است
یا میانِ صحرا زیرِ یک بوته ی خار
دست در گردن جان دادند
یا زمانِ غارت از نفس اُفتادند
یا میانِ آتش سوختند و ماندند
یا که بندِ زنجیر بر گلوشان اُفتاد
یا که از کعبِ نِی و تازیانه مُردند
یا که از آبله و تاولِ پا پژمردند
یا که از دیدن راس عباس سرِ نِی تب کردند
یا که از ضربه ی سنگی سنگین
بارها غَش کردند
بینِ اینان اما
بیشتر قلبِ مرا
داغِ عزیزت سوزاند
تا که بر سینه سرت را چسباند
نوبتِ دختر شد
پیشِ من پَرپَر شد
یاد آن شام که غساله تنش را تا دید
گفت برمیگردم
کارِ من نیست که این قَدِ کمان را شویَم
اینهمه تاول و زخم
بدنی کوچک و خُرد
اینهمه جایِ کبود
اندکی مویِ سپید
قُل و زنجیر چرا باز نکردید از او
گُلِ دامانِ که است؟
رویِ این صورتِ سرخ
جایِ دستانِ که است؟
با همان کُنده و زنجیر به خاکش کردیم
نوزده طفل از این جمع ببین کم شده است
شاعر : حسن لطفی
اشعار محرم
,اشعار عاشورا
,شعر ماه محرم
,اشعار اربعین
,اشعار اربعین حسینی
,شعر اربعین
ادامه مطلب
هوای اربعین دارد دل بیچاره ام یارا
نگاهی کن نگاهی کن دل بیچاره ما را
نمی دانم دوباره می رسم تا کربلا یا نه
کنم جاری به لب آقا قسم بر جان زهرا را
همین حالا ببر ما را بهشت کربلای خود
چه تضمینی ست تا بینم طلوع صبح فردا را
نیم لایق نیم قابل ولی آقا قبولم کن
که چون قطره در آن وادی ببینم صحن دریا را
بده اذنی که تا هستم در این دنیا دراین دنیا
ببینم من دوباره کربلا آن شور و غوغا را
غرض این بود یا مولا نگاهی سویم اندازی
وگرنه از قدیم احسان نمودی بی سر و پا را
شاعر : ناصر شهریاری
اشعار محرم
,اشعار عاشورا
,شعر ماه محرم
,اشعار اربعین
,اشعار اربعین حسینی
,شعر اربعین
ادامه مطلب
آمده ام به کربلا خاک تو را بسر کنم
خیمه غم بپا کنم جن وملک خبر کنم
آمده ام که گویمت شرح سفر عزیز جان
سنگ صبور من شوی غم زدلم بدر کنم
شدم اسیر دشمنت کوفه وشام رفته ام
آمده ام که صحبت از خم شدن کمر کنم
خیز ببین که در سرم موی سیه نمانده است
آمده ام کنار تو باقی عمر سر کنم
شرم کنم که گویمت رقیه در خرابه ماند
چگونه ذکر حال آن دختر محتضر کنم
از آن دمی که آمدم دوباره من به کربلا
به یاد روز واقعه دیده ز اشک تر کنم
یاد ابوالفضل وعلی،قاسم وعون وجعفرم
یاد به خون تپیدن غنچه ی نو ثمر کنم
یاد سر بریده ات خنجر خونی عدو
یاد خیام سوخته کودک بی پدر کنم
حال که هجر بین ما گشته تمام ای حسین
کاش شود کنار تو جان زتنم بدر کنم
اشعار محرم
,اشعار عاشورا
,شعر ماه محرم
,اشعار اربعین
,اشعار اربعین حسینی
,شعر اربعین
ادامه مطلب
بین قافله ات چه سوز و آهی دارد
اربعین غمت مرا انداخت
من که در پیچ و خم جاده ی دنیا ماندم
آمــــدی از ســفــــر حــزن و بـــلا زینب من
سوی تو می آید زینب ای بی قرینه
ای کربلا کو شمع شام تار زینب
شد اربعینی که من بی حسینم
اربعین رسیده و دلا شده خدایی
بُود اربعین روز اشک و عزا
دوباره اربعین اومد از راه ، با خروش ناله و اشک و آه 


