گفته بودی که حرم می برمت ممنونم
از پذیرایی و لطف و کرمت ممنونم
خواب خوش بود که آخر تو محقق کردیش
اربعین پای پیاده حرمت ممنونم
اشعار محرم
,اشعار عاشورا
,شعر ماه محرم
,اشعار اربعین
,اشعار اربعین حسینی
,شعر اربعین
ادامه مطلب
زینبم من که علمدار غمم
به خدا قافله سالار غمم
منکه پیغمبر رنج و آهم
من سفیر ابی عبداللهم
ریشه ی آب و گلم با اشک است
چون تسلای دلم با اشک است
من بلا دیده ترین زن هستم
عهد غم با لب دلبر بستم
فاتح غربت عاشورایم
کربلا نائبة الزهرایم
فاطمه زاده ام و طاهره ام
در بیابان بلا صابره ام
نام من شرح تمام است به عشق
روی عشاق همه سوی دمشق
مدفنم قبله عرش نبوی است
بارگاهم چو حریم علویست
دست بوسم حرم آل الله
خون من خون رگ ثارالله
حال دلخسته و زار آمده ام
بهر دیدار نگار آمده ام
سینه پر آتش و لب ها خاموش
مانده سوغات سفر در آغوش
بهر من مانده به جز روی کبود
زان سفر پیرهنی خون الود
یاد دلدار دلم غرق مهن
قلب من پاره تر از پیراهن
شرح غمها و مصیبات کنم
سخن از غربت سادات کنم
قسمتم رنج و بلا شد ای وای
صبح تا عصر چه ها شد ای وای
ز غریبی سخنم قاصر شد
شاه مظلوم “بِلا ناصِر” شد
چه بگویم من از آن وضع عجیب
ناله ی این زهیر این حبیب
باغ شد طعمه ی طوفان بلا
مَصرع لاله بود کرب و بلا
اولین لاله چسان پرپر شد
اربا اربا بدن اکبر شد
بعد از او یاسمن ازهم پاشید
جسم پور حسن از هم پاشید
آن کفن پوش و عسل نوش وصال
زیر سمها بدنش شد پامال
شد شدائد ولی اندم احساس
کامد از علقمه صوت عباس
بعداز آن رشته احساس گسست
تیرکین ساقه یک غنچه شکست
مرغکی را ز جفا پر کندند
روی دست پدرش سر کندند
دور تا دور حرم نا محرم
یک کمر تا شده از این همه غم
آمد و دست به قلبم بگذاشت
پرده ی صبر به کَربَم بگذاشت
ترسش این بود که گردم بی تاب
شدت داغ کند قلبم آب
خم شد و زیر گلو بوسیدم
بعد از آن لحظه چه غمها دیدم
دیدم ” ابدانِ بِلا اَکفان” را
بین صحرا ورق قرآن را
آسمان گشت دگر تیره و تار
عرش تا فرش همه گرد و غبار
دیدم از تل همه ی غوغا را
جلوه ی غربت عاشورا را
یک سری روی نی آویخته بود
بین یک دشت بدن ریخته بود
به خدا نور دو عینم گم شد
زیر سم جسم حسینم گم شد
باب بی حرمتی اندم شد باز
با اسارت سفرم شد آغاز
قافله تا که زگودال گذشت
این چهل روز چهل سال گذشت
کی مصیبات زمین گیرم کرد
به خدا داغ حسین پیرم کرد
دشمن و مستی و شادی کردن
منو ازجسم حسین دل کندن
بی حسین رفتم از این کرب و بلا
جانب کوفه و آن شام بلا
صاحب روضه مکشوفه شدم
قد خمیده وارد کوفه شدم
بعد هجران سه روزه با یار
دیدمش سوخته رخ نیزه سوار
بی جواب است سوالم ز وصال
قرص مه بود چرا گشته هلال
سخت بگذشت برایم یک داغ
که در آورد صدایم یک داغ
داغ آن میکده ی ابن زیاد
مجلش عشرت آن بد بنیاد
صحنه ای دیدم و بی تاب شدم
از خجالت به خدا آب شدم
مردم از بی کسی و زنده شدم
پیش طفلان همه شرمنده شدم
گشتم از عقده و کردم تبعید
جانب شاه بلا ، کاخ یزید
من و هشتاد و چهار گلدسته
ره چهل منزل و طفلان خسته
کاخ حمراء و بیابان و عطش
چشم سقا و یتیمان و عطش
عزم بشکستن غیرت ای وای
کعب نی سیلی و تهمت ای وای
راس در صندوق و گه بر نی بود
در پیش سینه زنان ، روی کبود
بسکه سر،بازی این مردم شد
وای دیگر شب و روزم گم شد
لطمه ای سخت به سادات رسید
ره به دروازه ی سادات رسید
نام دروازه که ساعات نبود
جای تسبیح و عبادات نبود
پایگاه همه رقاصان بود
جایگاه طرب مستان بود
بعد تجهیز سه روزه با ساز
کوچه گردی حرم شد آغاز
همه ابعاد جفا سنجیدند
چه مسیری بَرِ ما بگزیدند
دم دروازه و بازار شلوغ
حرفهای بد و القاب دروغ
بینشان فحش دمِ رایجی است
کمترین تهمتشان خارجی است
بدترین لحظه برایم آن بود
رَهَم افتاد در آن کوی یهود
بر تلافیِّ قیام خیبر
حمله کردند به سوی معجر
ریشه ی هرچه حیا را کندند
پرده محمل ما را کندند
سنگ کین از همه سو برسرریخت
وان یکی آتش و خاکستر ریخت
ازحرارت همه پیکرها سوخت
دامنو گیسوی دخترها سوخت
درد ، بسیار و ندارم مونس
من نگویم سخنی زان مجلس
خیزران دست ز نسل نمرود
یک سرو تشت و لبی خون آلود
آنقدر چوب لبانش بوسید
ضربه ، شیرازه ی لبها پاشید
بوسه گاه نبوی شد ویران
کرد تغییر صدای قرآن
شدم از غصه دگر خانه خراب
دور تا دور سرش غرق شراب
حال با اینهمه غم آمده ام
با قد و قامت خم آمده ام
اربعینی غم و محنت دیدم
من چهل روز مصیبت دیدم
کنج ویران گل لاله جا ماند
حیف در شام سه ساله جا ماند
کو؛ که هنگامه ی امداد شده
گریه کردن دگر آزاد شده
شاعر : قاسم نعمتی
اشعار محرم
,اشعار عاشورا
,شعر ماه محرم
,اشعار اربعین
,اشعار اربعین حسینی
,شعر اربعین
ادامه مطلب
ز داغت ای هلالم چون ننالم
ملول و خسته حالم چون ننالم
به روی نیزه دیدم غرق در خون
سرت را ای هلالم چون ننالم
نهال عمر من ، از ظلم گلچین
شکسته این نهالم چون ننالم
به پیش دیده ام پرپر شدی تو
گل من ، بی مثالم چون ننالم
به یاد کام عطشانت کنار
چنین آب زلالم چون ننالم
میان قتلگه دشمن نمی داد
کنار تو مجالم چون ننالم
"موکه افسرده حالم چون ننالم
شکسته پر وب الم چون ننالم
همه گویند «زینب»گریه کم کن
تو آیی درخیالم چون ننالم"
***
وصال تو خدایی باورم کرد
فراقت خون دل در ساغرم کرد
گل انش ،وجودم سوخت از غم
شرار هجر تو خاکسترم کرد
گراز روز ازل دل بر تو بستم
خدا مهر تو را در جوهرم کرد
اگرچه از نگاهت جان گرفتم
وداع آخر تو پرپرم کرد
اگرچه از نگاهت جان گرفتم
وداع آخر تو پرپرم کرد
غم آن پیکر صد چاک و بی سر
روان خون دل از چشم ترم کرد
گهی از روی نی دادی امیدم
گهی دلجویی از تو مادرم کرد
پس از تو ظلم گلچین ستمگر
چنان گلهای تو نیلوفرم کرد
اگر خواهی بدانی هجر رویت
چها با سینۀ شعله ورم کرد
"غم عشقت بیابون پرورم کرد
هوای بخت بی بال وپرم کرد
به مو گفتی صبوری کن صبوری
صبوری طرفه خاکی برسرم کرد"
***
الا ای کعبۀ دل کربلایت
بود دلهای عاشق مبتلایت
ندارد کار با بیگانۀ تو
هرآن کس از ازل شد آشنایت
زخون سرخ تو شد باغ دین سبز
از آن روشد خدا خود خونبهایت
صدای ناله می آید ز نی ها
بگوش جان هنوز از نینوایت
نظر کن خواهرت را بار دیگر
به قربان تو و مهر و وفایت
تو گفتی در مصلا یاد من باش
نمودم در نماز خود دعایت
بخوان قرآن دوباره ای برادر
که دل را می برد صوت صدایت
دمی دیگر بیا با من به سرکن
که تا سازم دل و جان را فدایت
"عزیزا کاسۀ چشمم سرایت
میان هردو چشمم جای پایت
از آن ترسم که غافل پانهی باز
نشیند خار مژگانم بپایت"
***
پس از داغت وجودم شعله ور بود
دلم خونین بهر شام و سحر بود
چوشمعی سوختم هرگاه دیدم
دل پروانه هایت پر شرر بود
تنت گرچه به صحرا بی کفن ماند
سرت بالای نی پیش نظر بود
بپرس احوال ما را خود ز مادر
که زهرا همره ما در سفر بود
گهی خواندم نمازم را نشسته
گهی دستم ز داغت بر کمر بود
مکن عیبم اگر از چوب محمل
روان بر خاک تیره خون سر بود
تو خود دیدی که ناموس خداوند
تماشایی به هرکوی و گذر بود
اگر چه حاصل رنج اسارت
به هر جا پا نهادم من ظفر بود
"به دریای غمت دل شعله ور بود
مرا داغ فراقت برجگربود
به چشمم قطره های اشک خونین
تو گویی لالۀ باغ نظر بود"
شاعر : استاد سید هاشم وفایی
اشعار محرم
,اشعار عاشورا
,شعر ماه محرم
,اشعار اربعین
,اشعار اربعین حسینی
,شعر اربعین
ادامه مطلب
پیغامبران آشنا برگشتند
از کوفه و از شام بلا برگشتند
با پرچم پیروزی و آزادی و عشق
یکبار دگر به کربلا برگشتند
شاعر : استاد سید هاشم وفایی
اشعار محرم
,اشعار عاشورا
,شعر ماه محرم
,اشعار اربعین
,اشعار اربعین حسینی
,شعر اربعین
ادامه مطلب
با خود اینگونه بیاد آورم اینک سخنت
چاره ای نیست بجز سوختن و ساختنت
گفتی آنروز:خدا کشته مرا خواسته است
دیدم از عهد و وفایت که بخون خفته تنت
گفتی آنروز:خدا خواست اسیرت بیند
دیدم ایام اسارت ، سرِ دور از بدنت
گفتی آنروز: کمی صبر و مصیبت باید
قتلِ صبر است نصیب تو و ما و حسنت
قامتِ خم شده و موی سپید آوردم
همه سوغات من از این سفرم، پیرهنت
همه را از سفر آوردم و شرمنده شدم
کنج ویرانه بجا ماند کمی پاره تنت
حاصلم قافله ای هست به تن های کبود
قاتلم در دل این خاک ، تن بی کفنت
یاد گودال تو هرگز نرود از یادم
دیدم آن نیزه چه بد بوسه گرفت از دهنت
ریش ریش است هنوز این دلم از ریش خضاب
آن زمان که سرت افتاد ز نِی پیش مَنَت
از تنور آمدی آنروز و ، رُخت سوخته بود
سوختم جان برادر من از این سوختنت
بهتر آنروز نبودم که به دفنت بینم
بوریا پاره شد و چاره شد از قبر کَنَت
چونکه ما را به دف و هلهله بردند به شام
در عزا عید گرفتند ز کشته شدنت
چشم بیگانه و ناموس خدا در اَنظار
بعد عباس فراوان شد از این غم ، محنت
گرچه دستانِ جسارت به اسارت دیدم
یاورِ اهلِ حرم شد مددِ مؤتمنت
چوب می خوردی و آیات لبت قطع نشد
مجلسِ کفر ز اعجاز تو شد انجمنت
حنجر پارۀ تو کار خودش را می کرد
و سپس خطبه سجاد که شد ، هم سخنت
این چهل منزلِ ما هدیۀ ناقابلِ ما
به شهیدان تو و این تنِ بی پیرهنت
میروم نوحه کنان باز از اینجا اما
تا قیامت حَرَمت پر شود از سینه زنت
شاعر : محمود ژولیده
اشعار محرم
,اشعار عاشورا
,شعر ماه محرم
,اشعار اربعین
,اشعار اربعین حسینی
,شعر اربعین
ادامه مطلب
ای شوق پابرهنه که نامت مسافر است
این تاول است در کف پا یا جواهر است
راهی شدی به سمت رسیدن به اصل خویش
دور از نگاه شهر که فکر ظواهر است
دل های شست وشو شده و پاک بی شمار
چشمی که تر نگشته در این جاده نادر است
سیر است گرچه چشم و دلت از کرامتش
در این مسیر سفره ی افطار حاضر است
وقتی که در نگاه تو مقصد حرم شود
پاگیر جاده می شود آن دل که عابر است
با آب و تاب سینه زنان گرم قل قل است
کتری آب جوش که در اصل شاعر است
فنجان لب طلا پر و خالی که می شود
هر بار گفته ام نکند چای آخر است
اشعار محرم
,اشعار عاشورا
,شعر ماه محرم
,اشعار اربعین
,اشعار اربعین حسینی
,شعر اربعین
ادامه مطلب
اول شعر تبرک شده با بسم الله
ابتدای همه ی مرثیه ها بسم الله
هرکه دارد به سرش شور و نوا بسم الله
هرکه دارد هوس کرببلا بسم الله
دل ما را به سوی کرببلایت بکشان
بوی سیب حرمت را به مشامم برسان
اربعین آمده و گریه فراوان دارم
بعد چل روز ببین حال پریشان دارم
به لبم زمزمه و ذکر حسین جان دارم
چشم امید به دستان کریمان دارم
روزی اشک مرا در همه ی سال دهید
پر پرواز ندارم به منم بال دهید
گریه بر مرثیه ی زینب کبری خوب است
گریه بر ذریه ی حضرت زهرا خوب است
گریه بر تشنگی کودک و بابا خوب است
گریه بر فاجعه ی نیزه و سرها خوب است
باز هم گریه کن زینب کبری شده ام
اربعین آمده و عاشق و شیدا شده ام
کاروان اسراء سوی حرم آمده است
حضرت عالمه بانوی کرم آمده است
با تنی زخمی و لبریز ورم آمده است
با دلی پر زغم و دیده ی نم آمده است
کاروان آمده افسوس که آب آور نیست
قاسم و اصغر و شهزاده علی اکبر نیست
وادی کرببلا حال و هوایی شده است
بر سر قبر حسین شور و نوایی شده است
کار زینب به خدا نوحه سرایی شده است
خاطرات سفرش باز تداعی شده است
ای برادر به خدا بعد تو غوغایی بود
بر سر راس تو ای شاه چه دعوایی بود
دیدم از دور همه بال و پرت را بردند
دیدم از دور چگونه سپرت را بردند
شال بسته شده دور کمرت را بردند
ناگهان در دل گودال سرت را بردند
اشک میریزم و یاد غم عاشورایم
یاد غارت شدن روسری زن هایم
شاعر : حبیب باقرزاده
اشعار محرم
,اشعار عاشورا
,شعر ماه محرم
,اشعار اربعین
,اشعار اربعین حسینی
,شعر اربعین
ادامه مطلب
از اول این مرثیه تا آخر افتادن
زائر شدن در راه مثل خواهر افتادن
زینب زیارتنامه اش را خوانده در این راه
مثل روایات صحیحه با سر افتادن
از كودكان كاروان آموختم این را
از ناقه ها در مقدم یكدیگر افتادن
تا مرز تاول زخم پا را میبرم در راه
خوب است در این راه با این باور افتادن
هر خط شبیه نامه و هر جمله یك كودك
با تازیانه آخرش از دفتر افتادن
كل زیارتنامهء عباس یك حرف است
كاری نمی شد كرد وقت معجر افتادن
كل زیارتنامهء حیدر ولی این بود
وقتی كه در افتاد با آتش در افتادن
در این مسیر این داستان برعكس شد اما...
زینب علی می گشت در وقت سر افتادن
افتادن اصلآ معنی اش پرواز خواهد شد
در آخر این راه مثل خواهر افتادن
زهرا حسینش را امانت داد به زینب
ربط است بین زیور و انگشتر افتادن
اصغر شدن اما علی اكبری رفتن
اكبر شدن اما علی اصغر افتادن
رونق گرفته كسب و كار مردم بازار
كار سرت تا هست در تشت زر افتادن
پیشی گرفته حرمله با تیر معروفش
شمر است و در اینجا به فكر خنجر افتادن
شاعر : مهدی رحیمی
اشعار محرم
,اشعار عاشورا
,شعر ماه محرم
,اشعار اربعین
,اشعار اربعین حسینی
,شعر اربعین
ادامه مطلب
از کودکی به پای علم سینه میزنیم
با نوحه و زمینه و دم سینه میزنیم
ای آنکه درد هجر کشیدی غمین مباش
یک پخش مستقیم حرم سینه میزنیم
شاعر : علی اکبر حائری
اشعار محرم
,اشعار عاشورا
,شعر ماه محرم
,اشعار اربعین
,اشعار اربعین حسینی
,شعر اربعین
ادامه مطلب
دل سپردیم به چشم تو و حرکت کردیم
بعدِ یک عمر که ماندیم... که عادت کردیم
دست هامان همه خالی... نه! پر از شعر و شرر
عشق فرمود : بیایید... اطاعت کردیم
خاک آلوده رسیدیم به آن تربت پاک
اشک آلوده ولی غسل زیارت کردیم
گفته بودند که آرام قدم برداریم
ما دویدیم... ببخشید... جسارت کردیم
ایستادیم دمی پای در “باب الرّاس”
شمر را -بعدِ سلامی به تو- لعنت کردیم
سهم مان در حرمت یکسره سرگردانی
بس که با قبله ی شش گوشه عبادت کردیم
تشنه بودیم دو بیتی بنویسیم برات
از غزلباری چشمان تو حیرت کردیم
هی نوشتیم و نوشتیم و نوشتیم و نشد
واژه ها را به شب شعر تو دعوت کردیم
“همه با قافیه ی عشق، مصیبت دارند”
از تو گفتیم ، اگر ذکر مصیبت کردیم
وقت رفتن که حرم ماند و کبوترهایش
بی پر و بال نشستیم و حسادت کردیم
و سری از سر افسوس به دیوار زدیم
و نگاهی غضب آلود به ساعت کردیم
تا قیامت بنویسیم برای تو کم است
ما که در سایه ی آن قامت اقامت کردیم
کاش می شد که بمانیم؛ ضریحت در دست ...
دل سپردیم به چشم تو و حرکت کردیم
شاعر : عباس احمدی
اشعار محرم
,اشعار عاشورا
,شعر ماه محرم
,اشعار اربعین
,اشعار اربعین حسینی
,شعر اربعین
ادامه مطلب
بین قافله ات چه سوز و آهی دارد
اربعین غمت مرا انداخت
من که در پیچ و خم جاده ی دنیا ماندم
آمــــدی از ســفــــر حــزن و بـــلا زینب من
سوی تو می آید زینب ای بی قرینه
ای کربلا کو شمع شام تار زینب
شد اربعینی که من بی حسینم
اربعین رسیده و دلا شده خدایی
بُود اربعین روز اشک و عزا
دوباره اربعین اومد از راه ، با خروش ناله و اشک و آه 


