يا قاسم ابن الحسن(ع)

آشنا بود آن صدایِ آشنایی که زدی

کربلا بیت الحسن شد با صدایی که زدی

 

 

خواهرم را بیشتر از هر کسی خوشحال کرد

بانگ إنّی قاسم بن المجتبایی که زدی

 

 

لشکری را ریختی، آخر تنت را ریختند

کار دستت داد آخر ضربه هایی که زدی

 

 

استخوان سینه ات میگفت اینجایم عمو

خوب شد پیدا شدی با دست و پایی که زدی

 

 

ذره ذره چون علیِّ اکبرم میبوسمت

این به جای بوسه هایِ بر عبایی که زدی

 

 

سیزده تا سیزده تا نیزه بیرون میکشم

در إزای سیزده جام بلایی که زدی

(علی اکبر لطیفیان)


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 2 اردیبهشت 1396  | 12:43 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

  يا قاسم ابن الحسن (ع)

بي تو در بين حرم بانگ عزا افتاده

واي قاسم، عوض ِ وا عطشا افتاده

 

 

چاره اي كن كه نمانند به رويِ دستم

عمه ات از نفس و نجمه ز پا افتاده

 

 

گيسويِ مادر ِ تو باز شده در خيمه

تا كه گيسويِ تو در دستِ بلا افتاده

 

 

كار، كار ِ نظر شوم ِ حراميها بود

اگر اين لاله ي انگشت نما افتاده

 

 

به دلم ماند عمو نَه، كه بگويي بابا

لبت از زمزمه و خنده چرا افتاده؟

 

 

خيز شايد كمكِ لرزش پايم باشي

كارم از رفتن اكبر به عصا افتاده

 

 

شده دشوار تماشاي تو از سمت حرم

چقَدَر سنگ ميانِ تو و ما افتاده

 

 

لشگري قصد طواف تو رسيد و رد شد

بدني حال در اين سعي و صفا افتاده

 

 

دست در زير ِ تنت برده ام و ميپرسم

بين اين ساقه چرا اين همه تا افتاده؟

 

 

قد كشيدي كمي از پا و كمي از سينه

بين ِ اندام تو اين فاصله ها افتاده

 

 

هركجا تاخته اسبي كمي از تو رفته

لخته خونت همه جا در همه جا افتاده

 

 

كاكُلَت قطع شد و حرمله در مُشتَش بود

اثر پنجه ي او در سر و پا افتاده

 

 

ميبرم تا در ِ خيمه قد و بالايت را

چند عضوي ز تو اي واي كجا افتاده؟

 

 

شيشه يِ عمر ِ من آرام نفس كِش بدجور

استخوانهايِ شكسته به صدا افتاده

 

 

اي ضريح ِ حسنم، زود مُشَبَّك شده اي

در حرم با تو دم ِ واحسنا افتاده


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 2 اردیبهشت 1396  | 12:43 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

محمود ژولیده

حضرت قاسم بن الحسن(ع)

 

من‌ رسول‌ حرمم‌ نامه‌ رسان‌ حسنم‌

پیك‌ لبیك‌ پدر، بلبل‌ شیرین‌ سخنم‌

نامه‌ دارم‌ ز پدر، دست‌ خط‌ خون‌ جگر

تا شوم‌ جای‌ پدر یار تو با جان‌ و تنم‌

پدرم‌ داده‌ چنین‌ بهر تو پیغام‌ سروش‌

كه‌ شود یار تو در كرب‌ و بلا یاسمنم‌

در فصاحت‌ چو حسن‌ گاه‌ شجاعت‌ چو حسین‌

رزم‌آموز اباالفضل‌، یلی‌ ممتحنم‌

بیقرار از سخن‌ خاطره‌آموز توأم‌

كه‌ هنوز اشك‌ فشان‌ از غم‌ بیت‌ الحزنم‌

دیگرم‌ طاقت‌ ماندن‌ به‌ حرم‌ نیست‌ عمو

در ره‌ پاك‌ تو آمادۀ خون‌ ریختنم‌

دست‌ از نصر ولا بر نكشم‌ واللّهِ

‌ نیستم‌ كودك‌ خیمه‌ كه‌ یلی‌ صف‌ شكنم‌

پهلوانم‌ من‌ و شاگرد علی‌ اكبر تو

كشتن‌ ازرِق شامی‌ ست‌ به‌ یك‌ تاختنم‌

بهتر آن‌ است‌ كفن‌ پوش‌ تو ای‌ یار شوم‌

ز رهت‌ دست‌ نگیرم‌، زرهم‌ شد كفنم‌

رنگ‌ و بوی‌ حسنی‌ دارم‌ و بر چهره‌ نقاب‌

زآن كه‌ آیینۀ خورشیدم‌ و مشك‌ ختنم‌

شمه‌ای‌ رزم‌ علی‌ وار نشان‌ باید داد

تا ببینند شِگرد عَلَم‌ انداختنم‌

گر چه‌ در حلقۀ‌ حصر سپه‌ كوفه‌ روم‌

نیست‌ خوفم‌ ز قتال‌، عاشق‌ جان‌ باختنم‌

ای‌ عمو زیر سم‌ اسب‌ اگر تن‌ دادم‌

نیتم‌ بود كه‌ قبل‌ از تو شود خُرد تنم‌

زیر شمشیر و سنان‌ در وسط‌ گرد و غبار

می‌درخشد تن‌ سرخم‌ كه‌ عقیق‌ یمنم‌

چه‌ امامی‌ چه‌ قیامی‌ چه‌ وداعی‌ چه‌ دمی‌

سر به‌ زانوی‌ پدر دارم‌ و رضوان‌ وطنم‌


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 2 اردیبهشت 1396  | 12:43 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

علی انسانی

حضرت قاسم بن الحسن(ع)

 

سیزده ساله بسیجی حسین
نیستش باک ز شمشیر و سنین
مایۀ حیرت یک لشکر گشت
فاتحانه سوی خیمه برگشت
کای عمو، فتح نمایان کردم
همه را مات به میدان کردم
من که پیروز شدم گویم فاش
آمدم تا ز تو گیرم پاداش
جسم بی تاب مرا تاب بده
مُزد پیروزی من آب بده
گفت، ای مثل پسر، نور دلم
کردی از خواستۀ خود خجلم
قاسم ای پارۀ جان و جگرم
من ز تو، جان عمو تشنه ترم


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 2 اردیبهشت 1396  | 12:42 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

سید محسن حسینی-حضرت قاسم علیه السلام-نوحه با سبک

جان عمو من دگر بابا ندارم
به روی دامان تو جان می سپارم
گلم ولی صبر و تابم را گرفتند
با سم مرکب گلابم را گرفتند
واویلا واویلا واویلا واویلا
***
گفتم یتیمم همه سویم دویدند
با تیر و نیزه همه نازم خریدند
هم دیده من شده بسته عمو جان
هم استخوان من شکسته عمو جان
واویلا واویلا واویلا واویلا
***
منم که خون شد حنای دست و پایم
منم که ماه کنعان مجتبایم
بیا که بی تو دلم تنگ است عمو جان
حجلگه من پر از سنگ است عمو جان
واویلا واویلا واویلا واویلا


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 2 اردیبهشت 1396  | 12:42 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

غلامرضا سازگار

حضرت قاسم بن الحسن(ع)

 

ای عمو پاره پاره شد بدنم

زرهم گشته زخم‌های تنم

منم آن یوسفی که گردیده

بــدنم پـاره‌تر ز پیـرهنم

سیـزده سـال آرزو دارم

روی دست تو دست و پا بزنم

از دم تیغ دوست خوردم آب

که عسل جاری است از دهنم

عاشقم عاشقم عمو بگـذار

اسب‌هـا پـا نهنـد بر بدنم

بس كه خشكیده از عطش دهنم

نیست یـارای گفتنِ سخنم

آرزوی مـن از ازل این بود

که شود زخم و خاک و خون، کفنم

پدری کن بـر ایـن یتیم عمو

مـن عزیـز بـرادرت حسنم

شهد احلی مـن العسل خـوردم

به! چه زیباست دست و پا زدنم!

«میثم» از سوز دل بسوز به من

من گل برگ بـرگ در چـمنم


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 2 اردیبهشت 1396  | 12:42 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

وحید قاسمی

حضرت قاسم بن الحسن(ع)

 

گُلِ طوفان سواری وای بر من

تمام عشق یاری وای بر من

علی اكبر كه جوشن داشت آن شد

تو كه جوشن نداری وای بر من

***

اشك هایت طعنه بر جیحون زده

آتشی بر خرمن مجنون زده

خواب می بینم خدایا چیست این؟

استخوان ازسینه ات بیرون زده


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 2 اردیبهشت 1396  | 12:42 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

بس كه شمشير تنم خورد ز پا افتادم

اي عمو جان به كنارم تو بيا افتادم

جاي قاسم همه شب دامن پر مهر تو بود

باورت نيست ببيني به كجا افتادم

عسل از گوشه ي لبهام زمين مي ريزد

بس كه نوشيدم از اين جام بلا افتادم

بوي پيراهن بابا ز تو حس مي كردم

آن يتيمم كه بر اين خاك عزا افتادم

تير باران پدرم شد به مدينه اكنون

سنگ باران شده در كرب و بلا افتادم

از بلندي قدم هيچ تعجب نكني

بند هر مفصل من گشته جدا افتادم

سيزده بار نفس مي كشم و مي ميرم

رد پايم به زمين مانده به جا افتادم

آرزويش همه اين بود ببيند نجمه

كه چو اكبر به كنار شهدا افتادم

رضا رسول زاده


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 2 اردیبهشت 1396  | 12:41 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

از حسن هر کس که در دل ذره ای هم کینه داشت

نیزه ای پرتاب کرد و زخم بر جسمم گذاشت

تیر باران شد پدر من سنگ باران ای عمو

وای از سنگینی نعل سواران ای عمو

مادرم را گو ببیند قاسمش رعنا شده

سیزده ساله یتیمش هم قد سقا شده

بند بند پیکر من ای عمو از هم گسست

مفصلم از هم جدا شد استخوان هایم شکست

عده ای با نیزه و یک عده با تیرم زدند

دوره ام کردند و راحت تیغ و شمشیرم زدند

می شنیدم یک نفر فریاد زد در همهمه :

می زنم ضربه به پهلویش ز بغض فاطمه

رضا رسول زاده


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 2 اردیبهشت 1396  | 12:41 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

سید محسن حسینی-حضرت قاسم علیه السلام-نوحه با سبک

 

بيـا امـام نازنينم     بار دگر ترا ببينم
بيا بيا کـه مـن بجـز تـو کـس ندارم
از بس زدم نفس نفس ـ نفس ندارم
يـتـيـم مجـتـبـايـم     که زير دست و پايم
ببين که من به سختي  دو ديده مي گشـايم
بيا عمو عمو جان    بيا عمو عمو جان ((2

 بيا که من ديده براهم    دارد تماشـا حجلگاهم
جز سنگ و نيزه کس نمي گيرد نشانم
مثـل دلـم ببين شکسته اسـتخـوانـم
هستي مراد و پيرم   به گيسويت اسيرم
خواهد دلم تـرا من  بـبـيـنـم و بميـرم
بيا عمو عمو جان    بيا عمو عمو جان ((2
کي مي کني يادي تو از من  افتـاده ام در چنگ دشمن
گفتم يتيمم سويم از هر سو دويدند
تمـام آنهـا بـا لـگـد نـازم خريدند
به جان عمه زينب   جانم رسيده بر لب
داماد را که ديده     به زير سـم مرکب
بيا عمو عمو جان    بيا عمو عمو جان (2)
در موج خون افتاده قاسم     بيـا ببين جـان داده قاسم
بيـا ببين تـو مـاه کنعـان حسن را
اي بي کفن بر من مهيا کن کفن را
در خيمه کن تماشا    تو جان سپردنم را
در حجـلگـاه قاسم     پيچيده بوي بـابـا
بيا عمو عمو جان    بيا عمو عمو جان (2)


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 2 اردیبهشت 1396  | 12:41 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
تعداد کل صفحات : 29 ::         10   11   12   13   14   15   16   17   18   19   >  
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید