محسن عرب خالقی
حضرت قاسم بن الحسن(ع)
همان که از لب هر غنچه آب می گردد
ز برگ های تن گل گلاب می گیرد
چه ساقی است که از تاک سیزده ساله
به یاری سم اسبان شراب می گیرد
کسی به لالایی سنگ ها رود در خواب
که رفتنش ز حرم خواب می گیرد
ز قصّه ی تن و تابوت و تیر پرسید و
به سنگ و نیزه ز هر سو جواب می گیرد
که گفته است که وقت نماز آیات است
خسوف گشته و یا آفتاب می گیرد
رکاب صبح عمویش گرفت و شب، دشمن
برای نیزه سواری رکاب می گیرد
ادامه مطلب
علی اشتری
حضرت قاسم بن الحسن(ع)
وقتی گذشت پای من از حلقه ی رکاب
صحرا گرفت از گل پیراهنم گلاب
دریا برای پاره ی جان حسن گریست
وقتی شدم به گوشه ی مقتل چنان سراب
شوق عسل به سینه ی خرد و شکسته ام
می ریزد از تلاطم خمخانه ی شراب
از بسکه استخوان تنم آسیا شده
جاری شدم به پهنه ی صحرا شبیه آب
تو آمدی و درد یتیمی ز یاد رفت
چون باز می پری به هوایم چه با شتاب
مثل کبود شهر مدینه نگاه من
در زیر پای مردم این شهر گشته قاب
دیدی به کارت آمدم آخر عمو حسین
می دیدم این نگاه تو را هر سحر به خواب
بخت یتیم نجمه دوباره سپید شد
زهرا مرا به روضه ی خود کرده انتخاب
ادامه مطلب
غلامرضا سازگار
حضرت قاسم بن الحسن(ع)
آیینــۀ جمــال خـداونــد ذوالجــلال!
بـر عـارضت سـلام رســول و درود آل
ای مصطفی خصائل و ای مرتضی کمال
ای فاطمی حقیقت و ای مجتبی جمال
ریحانۀ امـام حسن، ژالـۀ حسین
در باغ سبز کربوبلا لالۀ حسین
آیینــۀ جمــال دلآرای پنــجتـن
پا تا به سر حسینی و سر تا به پا حسن
در بین خاندان حسن شمع انجمن
گلبوسههای یوسف زهرات پیرهن
باید کمال حُسن پیمبر بخوانمت
بایـد علی اکبـرِ دیگــر بخوانمت
بایـد شب عـروسی تـو، ماهپارهها
ریزند جای نقل به فرقت ستارهها
ملک وجود پر شود از جشنوارهها
گیرنــد تـا قیـام قیامت هزارهها
آینـد انبیـا همـه بـر دیـدهبوسیات
آرند گل به مجلس جشن عروسیات
جان هـا فـدات باد کـه در حجلهگاه خون
ماه رخت ز خـون جبین گشت لالهگون
عـود و عبیر و سـوز دل و شعلــۀ درون
زخمت به جای لاله به تن از عدد فزون
جای حنا خضاب ز خون گشت پیکرت
جای ستـاره سنگ فرو ریخت بر سرت
شیرینی زفاف تو "احلی من العسل"
افتـاده بود زلـف تـو در پنجـۀ اجل
خوش با خـدا معامله کردید از ازل
پوشاند خون به آرزویت جامۀ عمل
با قصۀ تو زنده شود یاد کربلا
دامادهـا فـدای تو داماد کربلا
از خون خضاب گشت تو را دست و موی و رو
کردنـد نیزهها به تنت جمله سر فرو
آبی نبـود تـا که از آن تـر کنی گلو
خاتم نهـاد در دهـن تشنـهات عمو
خاتم نه! بلکه حلقۀ دامادی تو بود
این داستان حجلگه شـادی تو بود
ماه رخـت بـه پردۀ خون در زوال شد
سرو قـد حسیـن، خمیـد و هلال شد
خون دلت به خصم حرامی، حلال شد
جان داشتی هنـوز و تنت پایمال شد
زیــر ســم ستـور عمـو را صـدا زدی
تا روی دستهای عمو دست و پا زدی
ادامه مطلب
مجتبی حاذق
حضرت قاسم بن الحسن(ع)
مردن به زیر پای تو أحلی من العسل
پرپر شدن برای تو أحلی من العسل
بی شک برای من پدری کرده ای … عمو
آن طعم بوسه های تو أحلی من العسل
بوسیدن لبان تو شیرین تر از شکر
بوئیدن عبای تو أحلی من العسل
آه ای عمو به شکل یتیمانه پر زدن …
… با نیزه … تا خدای تو أحلی من العسل
من مثل مادرت سپر جان حیدرم
پهلوی من فدای تو أحلی من العسل
من می روم که از لبه ی تیغ بگذرم
من می روم بجای تو … أحلی من العسل
ادامه مطلب
محسن حنیفی
حضرت قاسم بن الحسن(ع)
ای مرگ پیش گام تو احلی من العسل
پرپر زدن به بام تو احلی من العسل
فرهاد کوهکن پی شیرین چرا فتاد
وقتی که هست نام تو احلی من العسل
لعل لبت حریم خصوصی مصطفاست
شیرین دهن! که کام تو احلی من العسل
از اشک روضه چشمۀ کوثر درست شد
مستانه های جام تو احلی من العسل
هر کس که شد اسیر نگاهت زهیر شد
افتادن به دام تو احلی من العسل
با حرف تلخ، حر ریاحی انابه کرد
تلخیِ در کلام تو احلی من العسل
صوتِ شکستِ سینۀ مجروحِ قاسم است
ای مرگ پیش گام تو احلی من العسل
ادامه مطلب
سید مجتبی شجاع
حضرت قاسم بن الحسن(ع)
کس مثل تو جان فدا نکرده قاسم
شوری به دلم بپا نکرده قاسم
ای وای اگر زره به اندازۀ تو
پیدا نشود خدا نکرده قاسم
***
با نام شما غزل شده شیرین تر
هر گفته و هر مَثَل شده شیرین تر
جان دادن در راه امامت، قاسم
در چشم تو از عسل شده شیرین تر
ادامه مطلب
سید محمد جوادی
حضرت قاسم بن الحسن(ع)
نشست گرد و غبار و صدای او برخاست
عمو بیا که اجل در کنار من اینجاست
بیا که قبل شهادت تو را ببینم سیر
بیا که پیش تو مردن برای من زیباست
بیا ببین دم آخر که از شکاف لبم
چقدر چشمه ی احلی من العسل اینجاست
بخار می شود از فرط تشنگی زرهم
از عشق تو ز وجودم حرارتی برپاست
کنار من بنشین و مرا تماشا کن
سرِ شکسته ی من روی دامن باباست
ببین به روزم عمو جان عدو چه آورده
که نوجوان حریم تو هم قد سقاست
ادامه مطلب
سعید خرازی
حضرت قاسم بن الحسن(ع)
می روی نور ز هر دیده جدا می گردد
حاجتی را که حسن داشت روا می گردد
مادرت نجمه به زهرا متوسل شده است
یا که مشغول مناجات و دعا می گردد
وجعلنا به تو می خواند که چشمت نزنند
این گل یاسمن انگشت نما می گردد
او مدام از من و عباس سؤالش این بود
این همه اسب به یک نقطه چرا می گردد
زرهی یافت نشد تا به تو اندازه شود
کفن اندازه به این قد رسا می گردد
مثل آئینه ی افتاده به زیر سنگی
برسد دست به آئینه دو تا می گردد
سنگ باران شده ای؟خصم نفهمیده هنوز
سنگ از فیض نگاه تو طلا می گردد
قد کشیدی بدن توست و یا موم عسل
تک تک اعضای تو در راه سوا می گردد
عمه ات زود تر از من بَرِ اکبر آمد
دیر اگر کرده به دنبال عبا می گردد
به روی دست عمو غلط نزن می ترسم
استخوان های تو از مهره جدا می گردد
ادامه مطلب
سید محمد جوادی
حضرت قاسم بن الحسن(ع)
به پیش این همه دشمن نمی لرزد اگر پایش
یقیناً ارث برده او شجاعت را ز بابایش
نه ارزق، لشکر کوفه از این تصویر حیرانند
چه زیبا تیغ را رقصانده در دست توانایش
عمو را مات خود کرده است با جادوی ابرویش
دل عمه گره خورده به گیسوی چلیپایش
به خاک افتاده قاسم گرفته کاکل قاسم
نهاده تیغ را بر حنجر و می لرزد آوایش
نهالی که به پابوسش تبر رفته است در طوفان
ببین افتاده اما سرو گشته قد و بالایش
صدای نالۀ قاسم بریده می رسد بر گوش
گمانم خرد شده در زیر مرکب استخوان هایش
ادامه مطلب
سید محمد جوادی
حضرت قاسم بن الحسن(ع)
آنکه به چشم تو غزل ریخته
شوق ابد شور ازل ریخته
ازرق شامی شده حیران تو
قلبش از این طرز جدل ریخته
از دهن نیزه به تأیید تو
حی علی خیرالعمل ریخته
آمده تا خوب ببوسد عمو
از دهنت بسکه عسل ریخته
قامت عباسی تو بعد رزم
اشک ز چشمان اجل ریخته
پای تو بر روی زمین مانده باز
هر چه تنت را به بغل ریخته
ادامه مطلب
بین قافله ات چه سوز و آهی دارد
اربعین غمت مرا انداخت
من که در پیچ و خم جاده ی دنیا ماندم
آمــــدی از ســفــــر حــزن و بـــلا زینب من
سوی تو می آید زینب ای بی قرینه
ای کربلا کو شمع شام تار زینب
شد اربعینی که من بی حسینم
اربعین رسیده و دلا شده خدایی
بُود اربعین روز اشک و عزا
دوباره اربعین اومد از راه ، با خروش ناله و اشک و آه 


