ای عــــــــــــمو قاسم جانباز منم بعد اکبر به تـــــو همراز منم
جان من در تب و تاب است عمو حنجرم تشنـــــۀ آب است عمو
لبم از سوز عــــــــطش خشکیده جگرم غـــــــرقِ بخون گردیده
منکـــــــــه در سوختن و ساختنم تشنــــــــه ام تشنه جان باختَنم
ای عمو بــــــــــاز مَدار از راهم اذان میدان ز حضورت خواهم
آمدم تا که ترا یـــــــــــــارم شَوَم پـــــــای تا سر همه ایثار شَوم
جــــــــــــان من باد فدای تو عمو هستی ام هست بـــرای تو عمو
منکـــــــــه سر مست تولای توام ای عمو خاک کف پـــای توام
تو که از ظلــــــــم عدو مغمومی تـــــــــو که مثل پدرم مظلومی
شـــــور عشق تو بوَد در سر من سپر تیـــــــــــر غمت پیکر من
گر شـــــــکوفا شده در این چمنم گلی از گلشـــــن بــــــاغ حسنم
آبی از جـــــــــــام بقا می خواهم در ره عشق تـــــــو سیرابم کن
چـــون حسین این همه شور از او دید بهــــــــر ایثار سُرور از او دید
گفت: زیبا گل بـــــــــــــاغ حَسنم بــــــــــرو ای لالۀ سرخ چَمنم
لــــــــــطف معبود نگهدار تو باد قـــــــاسمم دست خدا یار تو باد
[محمود تاری (یاسر)]
ادامه مطلب
قاسم که گل خوشبوی باغ حسن است در صحن چمن، و چراغ حسن است
در مـــــــــــاتم او به صحنۀ عاشورا
از بهر حسین، تــازه داغ حَسَن است
[محسن حافظی]
*****
این پیــــــک خدا بود جوابش بدهید مــــــــاهست پناه ز آفتابش بدهید
ای سنگ دلان کوفه و شام و عراق قاسم گل مجتبی است آبش بدهید
(سید رضا مؤید)
*****
ای حَسن هر کس که در دل کینه داشت ضربه ای بر جسم قاسم می گذاشت
قــــــــــــــــــــاتل قاسم کند این زمزمه مــــــــــــی کُشم او را به یاد فاطمه
هــــــــــــر که بهر قتل او کرده شتاب مـــــــــی زند ضربه به یاد بوتراب
*****
پـــــــــریشانم برای تو عمو جان شـــود جانم فدای تو عمو جان
چرا آنقدر در این صحرا غریبی مگو قاسم نداری ای عمو جان
دگر راهـــــم بده در این جهادت نـــدارم حاجتی غیر از شهادت
*****
کــاش نمی دید عمو پیکرت تـــــــا ببرد هدیه برِ مادرت
کاش نمی دید تو را اینچنین جان دهی و پا زنی بر زمین
*****
آن ماه که روشنگر هر انجمن است مجموعه ای از فضائل پنج تن است
در شـــادی و غم دست توسل ما را بـر دامن لطف قاسمِ بن الحَسَن است
[سید رضا مؤید]
ادامه مطلب
مه انجمن یتیم حسن از تبار زهرایم
به حسین قسم توی این حرم یادگار زهر ایم
به مجتبا پسرم به مرتضا جگرم
به وقت جون دادنم زهرا اومد به برم
عمو حسین جانم
جای مجتبا توی کربلا می دهم تو را یاری
غم مخور عمو بین این عدو تو هنوز پسر داری
عزیز مادرتم امید خوا هرتم ببین که من شبیه علی اکبرتم
عمو حسین جانم
ادامه مطلب
اگه یتیم گریه کنه می لرزه عرش خدا
صدای بابام می رسه عزیز بابا بیا
یه نامه آوردن که خط بابامه
بعدِ علی اکبر جونم رو لبهامه
شبیه بارون می مونه لطافت گریه تو
دلم رو آتیش میزنه نجابت گریه تو
چه جوری آروم بگیرم تو ماتم شادی تو
می مونه داغت به دلم تو روز دامادی تو
تو سفره ی عقدت،فرشته پر پر زد
باباتو دیدم که،به خیمه ها سر زد
وقتی دلتنگ می شدم برای بابای تو
نگام و می دوختم فقط به قد و بالای تو
اگه یتیم گریه کنه می لرزه عرش خدا
صدای بابام می رسه عزیز بابا بیا
یه نامه آوردن که خط بابامه
بعدِ علی اکبر جونم رو لبهامه
مگه نمی بینی عمو چشام چه جوری می باره
نگو پس از اینهمه سال نازم خریدار نداره
حتی سر سفره ی عقد دل من آروم نمی شه
می خوام که از پیش عروس برم ولی روم نمی شه
کامم و شیرین کن مثل عسل خوردن
وقتی تو غمگینی چی بهتر از مردن
بدرقه ی راهم شده دعای اهل حرم
کِی می رسه نوبت من که قربون تو برم
اگه یتیم گریه کنه می لرزه عرش خدا
صدای بابام می رسه عزیز بابا بیا
یه نامه آوردن که خط بابامه
بعدِ علی اکبر جونم رو لبهامه
امانت رفته به باد لحظه ی پر پر شدنه
کشیده شد قامت تو سرت رو پای حسنه
می یاد صدای نفسات پرستوی بی نفسم
مقاومت کن با اجل تا من به دادت برسم
روی سرت خورشید ستاره می پاشه
حجله ی خونینت مبارکت باشه
تو آغوشم راحت بخواب ای دلبر ناز من
دیدی که داغت جونم و گرفته سرباز من
یه نامه آوردن که خط بابامه
بعدِ علی اکبر جونم رو لبهامه
اگه یتیم گریه کنه می لرزه عرش خدا
صدای بابام می رسه عزیز بابا بیا
یه نامه آوردن که خط بابامه
بعدِ علی اکبر جونم رو لبهامه
ادامه مطلب
یادگار مجتبی ای مجتبای کربلا افتاده ای روی خاک
سر تا به پا پا تا سرت گلهای سرخ پیکرت پر گشته از بوی خاک
از نعل این اسبان چرا خون می چکد ای نازنین
ای آسمانی تر چرا پا می کشی روی زمین
بنگر چه آورده غمتو بر سرم
آتش روان گشته ز چشمای ترم
ابن الحسین وای وای
ادامه مطلب
نمی دونم مادرم تو دلش چه حالیه
ولی ای فاطمه جون جای بابام خالیه
خیلی دوست داشت که یه روز منو دلشاد ببینه
تو باشی عروسشون من و داماد ببینه
دو تا مرغ عشق غمگین سراشون رو شونه ی هم ِ
به خدا تا زنده هستم نمیذارم ببینی غم
توی دنیای پر از غم زیر این خیمه ی ماتم
بده دستاتو به دستم زینب و دعا کنیم
اگر از من دیده بستی اگه تنهایی نشستی
بیا با تموم هستی به حسین وفا کنیم
نمی تونم که بمونم باید از تو دل بگیرم
عمو تنها و غریبه دارم از غصه می میرم
اما حیفه چشمات که بباره،دل که طاقت نمی یاره
دلمو آتیش زده، اون نگاه سرد تو
من دیگه کنیزتم می میرم با درد تو
می ریزم دونه دونه، اشکامو به پای تو
دل نا قابلمو می کنم فدای تو
تو که بی وفا نبودی، چرا تنهام میذاری
از برم رفتی و پا رو اشکام میذاری
تو به این زودی داری از برم میری سفر
نمی گم مرو منو با خودت ببر
نمی خوام زلف قشنگت پرِ ِخاک و خون بشه
نمی خوام قد بلندت یه روزی کمون بشه
نمی خوام تیر غمو باز رو دل ما بشونن
پیش چشمام تو رو قاسم روی خاکا بکشونن
دل من بی تو غمینه کار این دنیا همینه
باید این چشما ببینه که شدی جدا ز من
زیر این خیمه ی پر غم دیگه من نموندم و غم
غرق خون باید ببینم سر تو جدا ز تن
ادامه مطلب
عمو منم جان نثار تو
فدایی بی قرار تو حسین واآآآآ
بیا بر سر من به جای بابایم
عمو جان رسیده عسل به لبهایم
گلی ز گلزار کوثرم
شاگرد عباس حیدرم
فدای تو دلبرم
عمو جانم حسین
عمو به بالین من بیا
جان میدهم زیر دست و پا
حسین وآ آ آ
بیا ای امیدم به جست و جوی من
ببین که عدویت گرفته موی من
ز خون دل می کنم وضو
یتیمم و دارم آرزو دارم
بیا کنارم من عمو
چراغ عمرم شده خموش
فتاده ام دیگر از خروش
ز حال دل من مگو تو با زینب
شکست استخوانم زیر سم اسبان
ز نیزه این ستمگران
گلم ولی گشته ام خزان
نمانده از من نشان
عمو جانم حسین
ادامه مطلب
اَمونت برادرت عمو داره میره ز دست
آیینه ی دلتنگیات با سنگ کوفیا شکست
دیگه نفس توی سینم بالا نمیاد
صدای قلبم به گوش صحرا نمیاد
مشامم رو گر چه عطر خون پر نموده
ولی بویی غیر بوی بابا نمیاد
عمو جان (4)
تا تن اکبرت توی خیمه ی کشته ها اومد
به یاد من مدینه و صحبتای بابا اومد
مسافر کربلائی عالمینی
یه روز میاد که عموت بی یاور می مونه
یادت باشه تو بلا گردون حسینی
عمو جان (4)
روزی که راز خلقت دنیا نوشته اند
گل را به نام بلبل شیدا نوشته اند
پروانه را فدائی شمع و به بال و پر
اسرار عشق و با قلم لا نوشته اند
راز و نیاز عاشق و معشوق طور و راه
صبح ازل به سینه ی سینا نوشته اند
لیلی ندارد ارچه ز مجنون خبر ولی
شرح غمش به صفحه ی صحرا نوشته اند
قرآن بخوان به سوره ی یوسف نگر که چون
بر لوح عشق و نام زلیخا نوشته اند
نام حسین و کرب وبلا را ز خون پاک
روز ازل به دفتر دلها نوشته اند
نازم به عاشقی که سرش رابه نوک نی
سردار سر بریده ی سرها نوشته اند
ذکر حسین و شد محک پاکی طلا
بر دفتر قبول و به طغرا نوشته اند
ببین چو شمع سوزان در التهابم عمو
برای جان سپاری کن انتخابم عمو
اشک من و لاله ام شرم من از این رخت
عمو جان (4)
یتیم مجتبایم شکسته دل قاسمم
لاله ی سرخ حسن یاس بنی هاشمم
عمو جان (4)
همسر دلهای ماست کرب و بلای حسین
مرغ دل ما زند پر به هوای حسین
یک نگه کربلا به بود از صد بهشت
جنت اهل دل است صحن و سرای حسین
ملک سلیمان بود در نظرش بی بها
هر که گدایی کند میشه گدای حسین
خنده کنان می رود روز جزا در بهشت
هر که به دنیا کند گریه برای حسین
ادامه مطلب
ای عمو جان وا کن از راه محبت نظرت
آمدم تا بکشمی دست نوازش به سرم
پدرت باب یتیمان و تو او را پسری
پدری کن به من ِ خسته که من بی پدرم
مادر اکبر ِ خود دیدی و گفتی تکبیر
اذن جنگم بده تا آنگه بببینی هنرم
اکبرت رفت و به من شده دل خویش و رسید
من عقب مانده ام از قافله کلاً سپرم
عمو جانم حسین (2)
ز خیمه می رود آرام، به جان آهسته آهسته
زند بوسه به پایش آسمان آهسته آهسته
برای بدرقه زینب ز دیده اشک می ریزد
ولی او می رود دامن کشان آهسته آهسته
رجز می خواند و گوید منم قاسم گل زهرا
اگر چه گشته ام از غم خزان آهسته آهسته
عمو جانم حسین (2)
ادامه مطلب
ای عمو جان وا کن از راه محبت نظرت
آمدم تا بکشمی دست نوازش به سرم
پدرت باب یتیمان و تو او را پسری
پدری کن به من ِ خسته که من بی پدرم
مادر اکبر ِ خود دیدی و گفتی تکبیر
اذن جنگم بده تا آنگه بببینی هنرم
اکبرت رفت و به من شده دل خویش و رسید
من عقب مانده ام از قافله کلاً سپرم
عمو جانم حسین (2)
ز خیمه می رود آرام، به جان آهسته آهسته
زند بوسه به پایش آسمان آهسته آهسته
برای بدرقه زینب ز دیده اشک می ریزد
ولی او می رود دامن کشان آهسته آهسته
رجز می خواند و گوید منم قاسم گل زهرا
اگر چه گشته ام از غم خزان آهسته آهسته
عمو جانم حسین (2)
ادامه مطلب
بین قافله ات چه سوز و آهی دارد
اربعین غمت مرا انداخت
من که در پیچ و خم جاده ی دنیا ماندم
آمــــدی از ســفــــر حــزن و بـــلا زینب من
سوی تو می آید زینب ای بی قرینه
ای کربلا کو شمع شام تار زینب
شد اربعینی که من بی حسینم
اربعین رسیده و دلا شده خدایی
بُود اربعین روز اشک و عزا
دوباره اربعین اومد از راه ، با خروش ناله و اشک و آه 


