تیر است نشسته بر بدنش ... نه یکی دو تا
زخمی ست جای جای تنش... نه یکی دو تا
بی وقفه سوی صورت او سنگ می زدند
شاید رها کند سخنش... نه یکی دو تا
گریه کنان خواهر او لطمه می زند
هنگام دست و پا زدنش ... نه یکی دو تا
در زیر چکمه بود به فکر مخدرات...
آورده بود از وطنش... نه یکی دو تا
آورده اند هجوم به گودال فتلگاه
غارت کنند پیرهنش ... نه یکی دو تا
وقت غروب و غارت اهل حرم زدند
با کعب نی به یاسمنش ... نه یکی دو تا
علیرضا خاکساری
ادامه مطلب
زیرتیغ دشنه ها بال و پرش آتش گرفت
دید زیر آفتاب سوزناک کربلا
نیزه نیزه زخم های پیکرش آتش گرفت
داد میزد پای خود بردار مغضوب خدا
از عطش در زیر چکمه حنجرش آتش گرفت
پیش چشمم کم بکوبان-شمر-سررابرزمین
جان زهرا مادرم...مغز سرش آتش گرفت
پابه پای ضربه هایت شمر ملعون کثیف
گوشه ی گودال مقتل مادرش آتش گرفت
****
خیمه ها ـ تنها حریم حفظ ناموس خدا -
وقت مغرب پیش چشمان ترش آتش گرفت
دختر شیرخدا آیینه دار فاطمه
وای من...در بین شعله معجرش آتش گرفت
علیرضا خاکساری
ادامه مطلب
حتی ملائکه ز غمت خون جگر شدند
بعد از حسین ، اهل حرم در به در شدند
ای غیرت خدا تو ببین کین سگان هار
نیت نموده و به زنان حمله ور شدند
علیرضا خاکساری
ادامه مطلب
بُنَّیَ ...
زینت دوش نبی روی زمین جای تو نیست
خار و خاشاک زمین منزل و مأوای تو نیست
اینقدر نیزه زدند بر بدن نازک تو
جای یک بوسه ی زینب همه اعضای تو نیست
ادامه مطلب
سرهای قدسیان همه بر زانوی غم است
دل های عرشیان همه در تاب و در تب است
اصلا بیا بمان که فقط روشنی دهی
خورشید من بدون تو هرروز من شب است
وقتی ز روی زین به زمین خوردی ای حسین
گفتم زمان خانه خرابی زینب است
یاایهالشهید ذبیح من القفا
رگ های گردنت چقدر نامرتب است
مانده ست به یادگار ز تشییع جنازه ات!
بر روی پیکرت اثر سم مرکب است
می بینمت دوباره و از حال می روم
این دل ز درد و غصه و ماتم لبالب است
شاعر: عليرضا خاكساري
ادامه مطلب
هر چه من داد زدم ، باز صدايم نرسيد
قطره اي آب به اين خشكي نايم نرسيد
ضربه اي بر دهنم زد كه من آرام شوم
به خدا كر شده دشمن كه نوايم نرسيد
***
به خدا جا ندارد بدنش را نزنيد
نيزه ها را به ميان دهنش جا نزنيد
حرمت او كه شكستيد وليكن ديگر
جلوي مادر او بر دهنش پا نزنيد
ادامه مطلب
قاتلت سر بريد وقتي كه
سينه ي نيزه خورده ات حس داشت
قاتلت رفت با سرت آمد
حنجر تو هنوز خس خس داشت
ادامه مطلب
السلام علی الحسین
بر پیکر تو، حرامی پست نشست
در حین جدا کردن سر، مست نشست
با خون خدا، چه بی ادب تا کرده
تا آن دم آخر، که نفس هست نشست
........
در مقتل تو، سنگدلان رخنه زدند
با تیر کمان و نیزه و دشنه زدند
بر جسم مبارک عزیز زهرا
فریاد که اینان، همه بی وقفه زدند
شاعر:محمدمهدی عبدالهی
ادامه مطلب
ای آفــتــاب، زخــم تنــت را شــمــاره نیست
در کهکشان جسم تو غیر از ستــاره نیست
مــارا بــه زخــم هـای تنت، ازسپــهر چشم
غیر از سـتاره ریختن ای مـــاه، چاره نیست
ای آســمــانچــگــونـه تورادل زغم نسوخت
درســوگ مـهـــر،گردلت ازسنگ خاره نیست
محــمـل ببســت ســوی عراق ازحجازوگفت
"درکــــارخیرحاجت هیـچاستخــــاره نیست"
جــان راسـپــرد دســت خدا، ناخـدای عشق
جــزوصــل یــــــار، بحر وفا را کنــــــاره نیست
صــــــــائم عــروسبـــاور و انـــــدیشهی تورا
غیــر از ولــای خون خدا، طوق و یاره نیست
ادامه مطلب
از بسکه خورد بربدنش نیزه و خدنگ
شد پیکرش شکفته چو گلهای سرخ رنگ
از تیر غم چو ابر بهار آسمان گرفت
باران خون بگلشن او داد آب و رنگ
مردم به یک طرف بدنش داشت گردشی
تاچرخ بر نشانه زند تیر بیدرنگ
می جست راه ترک قفس مرغ جان او
تیر بلا ز بسکه نمود آشیانه ننگ
لبریز شد چو از بدنش چشمههای خون
برگرد او بچید فلک ظالمانه سنگ
پوشیده شد عذار حسین از غبار خون
آئینه جمال خدائی گرفت زنگ
قرآنیان به پیکر قرآن کشیده تیغ
اسلامیان گرفته عجب شیوة فرنگ
دشمن در انتظار و مهیای غارت است
تاگوشوار و معجری آرد مگر به چنگ
بر شد حرم ز غلغلة وا محمدا
شد هم صدا بزینب غمدیده طبل جنگ
طبع حسان چگونه دهد شرح ماجرا
اینجا که پای فکر سبک سیر گشته لنگ
ادامه مطلب
بین قافله ات چه سوز و آهی دارد
اربعین غمت مرا انداخت
من که در پیچ و خم جاده ی دنیا ماندم
آمــــدی از ســفــــر حــزن و بـــلا زینب من
سوی تو می آید زینب ای بی قرینه
ای کربلا کو شمع شام تار زینب
شد اربعینی که من بی حسینم
اربعین رسیده و دلا شده خدایی
بُود اربعین روز اشک و عزا
دوباره اربعین اومد از راه ، با خروش ناله و اشک و آه 


