یک نفر انگشترت را می برد

دیگری بال و پرت را می برد

گرگی از بالا سرت رویت درید

می جوید و پیکرت را می برد

ناتمام کرده سنانی حرف تو

حرف های بیشترت را می برد

با لگد بر صورت تو می زد و

سوی چشمان ترت را می برد

همهمه گشت و صدا بالا گرفت

های های خواهرت را می برد

جان زینب تو بیا دل را ببین

عضو عضو دلبرت را می برد

چون درختان خزان ریخته تنت

هر که می آید برت را میبرد

بین شمر و خواهرت دعوا شده

قاتلت رفت و سرت را میبرد

بیش از این تابش نبود از حال رفت

حضرت حق مادرت را می برد

 

علیرضا عنصری


ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه 2 مرداد 1396  | 10:13 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

  صل الله عليك يا مظلوم

هجران بهانه ايست براي وصال ها

بهتر شده ست از بركات تو حال ها

از ياد رفته است جراحات بال ها

با عمه راحت است تمام خيال ها

 

عمه نگو كه فاطمه ي كربلا بگو

عمه نگو حسين بگو مرتضي بگو

 

بابا سلام عمه رسيده بلند شو

از احترام قدِّ خميده بلند شو

با گردن بريده بريده بلند شو

 

عمه اگر شكسته شده قد كمان شده

چون ميهمان مجلس نامحرمان شده

 

دائم پيِ گذشتن ِ از جان خويش بود

مأمور حفظ جان امامان خويش بود

زينب وليك حيدر ميدان خويش بود

گرم طواف قاري قرآن خويش بود

 

صد كربلا پس از تو بلا ديده ايم ما

صد فاجعه به شام بلا ديده ايم ما

 

با آه خويش كرب و بلا را مهار كرد

خيلي براي پرچم اسلام كار كرد

ما را خودش به ناقه ي عريان سوار كرد

بايد به عمه هر دو جهان افتخار كرد

 

عمه چه عمه اي همه مديون عمه ايم

ما زنده ايم اگر همه ممنون عمه ايم

 

سخت است فقط بال زدن پر نداشتن

خواهر شدن به شرط برادر نداشتن

حيدر شدن به قيمت لشگر نداشتن

كوچه به كوچه رفتن و معجر نداشتن

 

كوفه براي او تب و تابي درست كرد

با آستين پاره حجابي درست كرد

 

يادم نميرود كه به هنگام رفتنت

كردي نوازشم پدرانه به دامنت

آتش گرفت صورتم از بوسه دادنت

هِي بوسه ميزدم به لب و دور گردنت

 

رفتي و بعد خسته و بي حال ديدمت

رفتي و بعد از آن تهِ گودال ديدمت

 

بر سينه ات نشست و شكست استخوان تو

با قتل ِ صبر كشته شدي و به جان تو

سوگند به اينكه خواهر قامت كمان تو

 

زد ناله با نواي حزين اي برادرم

صورت به خاك دادي و اي خاك بر سرم

 

وقتي كه نيزه در گلويت كرد واي واي

با پاي خويش پشت و رويت كرد واي واي

با خاك گرم رو به رويت كرد واي واي

از پشت پنجه بين مويت كرد واي واي

 

آن لحظه اي كه دور و بر ِ تو سپاه بود

چشمت درست رو به روي خيمه گاه بود

 

خيلي دلت شكست علي اكبرت كه رفت

خيلي دلم شكست علي اصغرت كه رفت

نزديك بود عمه بميرد سرت كه رفت

انگشت تو بريده شد انگشترت كه رفت

 

با سنگ و نيزه بين تو و خيمه سد شدند

ده اسبِ تازه نعل به نعل از تو رد شدند

 

 اي واي از اسير شدن كو به كو شدن

از خجلت و غريب شدن سرخ رو شدن

با مردم محله چنين رو به رو شدن

اين است آخر عاقبت بي عمو شدن

 

دلواپسي ِ دختر زهرا ز حد گذشت

خيلي به عمه ام سر بازار بد گذشت

 

پس داده اند پيرهن پاره پاره را

رخت مرا لباس تو را گاهواره را

آورده است عمه سر شيرخواره را

گوشش نكرده است كسي گوشواره را

 

ما از غم فراق گرفتار تر شديم

وقتي رقيه رفت عزادار تر شديم

(علي اكبر لطيفيان)


ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه 2 مرداد 1396  | 10:13 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

چقدر خون چکد از ریش ریش پیرُهنت

شکست گوشه ابرو...شکسته شد دهنت

در آن کشاکش گودال مگر نمیدانست

که " لا یمسحو الا مطهرون " به تنت...!!!؟

 

شاعر: نيما نجاري


ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه 2 مرداد 1396  | 10:12 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

مستی است شرح حا و سین و یا و نونت1

 

ترکیب خاک کربلا با رنگ خونت 

 

مستی و سر گیجه؟غلط گفتم... به ولله

 

مرگ است شرح روضه در دارالجنونت

 


ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه 2 مرداد 1396  | 10:12 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

طرح نویی به داستان دادی

گوشه ی مقتلی نشان دادی

بار دیگر بساط روضه و اشک

به سگت باز استخوان دادی

نوکرت عرض مختصر دارد

دلت از سینه اش خبر دارد

روضه رفتم چرا که میدانم

گریه ی روضه ات اثر دارد

مدتی هست آرزوی من است

آرزویی که آبروی من است

اینکه یک روز ظهر عاشورا

گنبدت شاه روبروی من است

و در آن لحظه آه میمیرم

پیش پای تو شاه میمیرم

پای موج فرات یا پای

روضه ی قتلگاه میمیرم

یعنی آنجا که خواهرت آمد

چه بلا ها که بر سرت آمد

قدخمیده...کشان...عصا در دست

بین گودال مادرت آمد

چشمهایش عجیب بارانیست

وسط سینه اش چرا زخمیست

گفت: هذا حسین؟ خواهر تو

مادرت ضجه زد که نه این نیست

و همانجا که بی امان بردند

ز تنت آه این و آن بردند

ته خورجین بگو سرت را شاه

به کجا خولی و سنان بردند؟

به فدایت چقدر بی یاری

و پر از دردهای بسیاری

چه قدَر اسب رویتان رفته...!

استخوانهای له شده داری

آه زهرا چه صحنه ها که ندید

دور گودال شمر می رقصید

و روایت شده تن هر نعل

تکه ای از حسین می چسبید

آه امشب چقدر دلگیرم

و چقدر از جهان خود سیرم

حرف اول و آخرم این است

به خدا بی حسیـن میمیرم.

 

شاعر: نيما نجاري


ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه 2 مرداد 1396  | 10:12 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

نيزه اي در دهن شه جا شد

كمر خواهرش از غم تا شد

بند هاي بدن از هم وا شد

تكه تكه پسر زهرا شد

 

خواهرش از ته دل آه كشيد

شمر را در ته گودال كه ديد

 

سر از اين دلبر چون ماه نبر

خواهرش ميكند نگاه نبر

سر اين مرد بي گناه نبر

مادرش آمد از راه نبر

 

باز مردي غريب ميخواند

روضه اي بس عجيب ميخواند


ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه 2 مرداد 1396  | 10:11 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

گویا برای نیزه به پهلوی تو زدن

هر کس که داشت کینه زهرا خبر شده

این قتلگاه را به هیاهو کشیده اند

بدنت از سنگ ریزها ریز تر شده


ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه 2 مرداد 1396  | 10:11 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

زبانحال امام حسین (ع) در قتلگاه
تنم خشکیده در مقتل به فریادم برس زینب
بود در سینه ام آه و نوای العطش بر لب
بیا از دست این نامرد بگیر این نیزه را دیگر
ببین از ضرب این نیزه شده پیشانی ام پر تب
از امشب روی من را هم نمی بینی دگر زینب
تو هم آماده شو خواهر بود وقت کمی تا شب
نیا زینب ندو زینب نیا خواهر ندو خواهر
گذارد خنجرش را او، به زیر پوست این قب قب
سروده جعفر ابوالفتحی


ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه 2 مرداد 1396  | 10:11 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

شمر و سنان دور و برت تاب میخورند

نان را به نرخ کشتن اصحاب میخورند

تنها برای این که لج ام را در آورند

با مشک شان کنار حرم آب میخورند

 

علیرضا خاکساری


ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه 2 مرداد 1396  | 10:11 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
تعداد کل صفحات : 74 ::         10   11   12   13   14   15   16   17   18   19   >  
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید