يا سيدنا العريان
نيمه جان بود و پشتِ مركبِ خود
بوسه اي سنگ ، بر جبينش زد
نوبت تير ِحرمله شده بود
آه، از پشت زين زمينش زد
***
ناله اي ميرسد به هركس كه
به تنش تيغ ميكشد... نزنيد
مادرش چنگ ميزند به رخش
دخترش جيغ ميشكد... نزنيد
***
نوبت يك حرامزاده شد و
نوك سر نيزه اش به سينه نشست
وزن خود را به روي نيزه نهاد
آنقدر تكيه داد نيزه شكست
***
داس هايي بلند را ميديد
بين دستِ جماعتي خوشحال
از سر ِ شيب پيكري را ، واي
ميكشيدند تا ته گودال
***
تبر و داس و دشنه و شمشير
با تني خُرد جور مي آيند
تا بدوزند بر زمين ، از راه
نيزه هاي قطور مي آيند
***
شمر دستش پُر است و با پايش
بدنش را به پشت ميچرخاند
نيزه اي را حرامزاده زد و
نيزه را بين مشت ميچرخاند
***
اين وسط چندتا حرامزاده
بدني ريز ريز ميكردند
با لباسي كه از تنش كَندند
تيغشان را تميز ميكردند
ادامه مطلب
يا مقطع الاعضا
همه ي خونِ دلش از جگرش بيرون زد
غم او لحظه ي قتل پسرش بيرون زد
قاتلش را وسط هلهله ها زينب ديد
كه ز گودال به همراه سرش بيرون زد
لعنتي نيزه اش از بس كه با شدت بود
در بدن رفت ولي بيشترش بيرون زد
زخم شمشير عميق است نه اندازه ي تير
رفت بر سينه نشست از كمرش بيرون زد
وقت دفن ِتن صدپاره اش از بين حصير
قسمتي از بدن مختصرش بيرون زد
ادامه مطلب
صل الله عليك يا اباعبدالله
كنون كه از محنت دست بر نمي دارد
دگر ز سوختنت دست بر نمي دارد
به نيزه ها تو چه گفتي كه با تو لج كردند
كه از سر دهنت دست بر نمي دارند
تو را بدون ابالفضل گيرت آوردند
كه از سر بدنت دست بر نمي دارند
كنون كه در ته گودال تنگ افتادي
و چكمه ها ز تنت دست بر نمي دارند
به نفعت است كه حرفي به نيزه ها نزني
وگرنه از دهنت دست بر نمي دارند
(هاني امير فرجي
ادامه مطلب
لبهای تو مگر چقدر سنگ خورده است؟
قاری من چقدر صدایت عوض شده
تشریف تو به دست همه سنگ داده است
اوضاع شهر کوفه برایت عوض شده
تو آن حسین لحظه گودال نیستی
بالای نیزه حال و هوایت عوض شده
وقتی ز روبرو به سرت می کنم نگاه
احساس می کنم که نمایت عوض شده
جا باز کرده حنجره ات روی نیزه ها
در روز چند مرتبه جایت عوض شده
طرز نشستن مژه هایت به روی چشم
ای نور چشم من به فدایت عوض شده
ما بعد از این سپاه تو هستیم یا حسین
جنگی دگر شده شهدایت عوض شده
تو باز هم پیمبر در حال خدمتی
با فرق این که شکل هدایت عوض شده
ادامه مطلب
يا مقطع الاعضاء
دور گودال ازدحامی شد
معرکه غرق در حرامی شد
تکیه داده به نیزه ای آقا
خاطرش محو خیمه ها می شد
لشگر کوفه دوره اش کردند
سنگ و تیرش زدند، تا می شد
آنقدر نیزه خورد بر جسمش
نیزه بر روی نیزه جا می شد
زخمی و ناتوان به خاک افتاد
داشت روح از تنش جدا می شد
تا می آمد دوباره برخیزد
استخوان شکسته تا می شد
لشگر آن دم که بر سرش می ریخت
همه آفاق نینوا می شد
پیکرش را که پشت و رو کردند
زخمها تازه خوب وا می شد
لگد شمر، با غرور و غضب
بر سر و صورتش رها می شد
شمر وقتی که روی سینه نشست
کربلا تازه کربلا می شد
سینه سنگین و حنجره پر خون
نفسش سخت و با صدا می شد
از گلو خنجرش نشد ببرد
ولی افسوس، از قفا می شد
کاش می شد که زینبش نرسد
یا که از روی سینه پا می شد
کاش زینب به خیمه بر می گشت
عرش مبهوت این عزا می شد
آه، ناموس حق در آن غوغا
صید صد چشم بی حیا می شد
ناله ی مادرش شنیده که شد
راز گودال برملا می شد
صبح فردا و نعل تازه و اسب
بدنش مثل بوریا می شد
(رضا فراهاني)
ادامه مطلب
صل الله عليك يا سيدنا الغريب
سمت گودال حمله ور ميشد
لشگري با هزار و يك حربه
از سر ِ شاخه سيب را ميكند
يك نفر با دوازده ضربه
(علي صالحي)
ادامه مطلب
شاید زبان حال ام المصائب حضرت زینب(س) با مادرش در عاشورا
مادر بیا و دست عدو را نظاره کن
یعنی نظاره ای تو به حلقوم پاره کن
خواهی اگر برای پسر مادری کنی
فکری برای حمله ی اسب و سواره کن
اتش تمام خیمه ی مارا به باد داد
فکری برای دامن این ماه پاره کن
امشب برای روشنی راه کاروان
حتما سفارشی تو به ماه وستاره کن
باما بمان وهلهله ها را ببین و بعد
نفرین به این جماعت بی بندوباره کن
اصلا بیا و مادر من در کنار من
جمع آوری زینتی و گوشواره کن
وقتش که شد بیاو در این زیر آفتاب
گریه به حال مادر این گاهواره کن
ادامه مطلب
ابد والله يا زهرا ما ننسا حسينا
و شمرُ جالسٌ ، نفس مادرش گرفت
سر را بُريد و رو به روي خواهرش گرفت
(رحمان نوازني)
ادامه مطلب
بین قافله ات چه سوز و آهی دارد
اربعین غمت مرا انداخت
من که در پیچ و خم جاده ی دنیا ماندم
آمــــدی از ســفــــر حــزن و بـــلا زینب من
سوی تو می آید زینب ای بی قرینه
ای کربلا کو شمع شام تار زینب
شد اربعینی که من بی حسینم
اربعین رسیده و دلا شده خدایی
بُود اربعین روز اشک و عزا
دوباره اربعین اومد از راه ، با خروش ناله و اشک و آه 


