يا مقطع الاعضا

لشگر آن دم كه بر سرش ميريخت

همه اعضاي پيكرش ميريخت

لحظه اي كه سرش جدا ميشد

واي ، دندان ز حنجرش ميريخت

(رضا فراهاني)


ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 4 مرداد 1396  | 12:07 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

یا حسین (ع)

كنون كه از محنت دست بر نمي دارد

دگر ز سوختنت دست بر نمي دارد

 

به نيزه ها تو چه گفتي كه با تو لج كردند

كه از سر دهنت دست بر نمي دارند

 

تو را بدون ابالفضل گيرت آوردند

كه از سر بدنت دست بر نمي دارند

 

كنون كه در ته گودال تنگ افتادي

و چكمه ها ز تنت دست بر نمي دارند

 

به نفعت است كه حرفي به نيزه ها نزني

وگرنه از دهنت دست بر نمي دارند

هانی امیر فرجی


ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 4 مرداد 1396  | 12:07 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

 نزدیک مغرب است خدایا چه می شود؟

کشتی شکست خورده دریا چه می شود؟

از لاله های خون جراحات زخم عشق

مقتل ز عمق فاجعه دریاچه می شود

با چکمه های بند نبسته رسیده شمر

با زخمهای سینه بابا چه می شود

قاتل ز بس برید از نفس فتاد

ای سر بریده بعد تو با ما چه می شود

نزدیک مغرب است چه باد مخالفی

نزدیک مغرب است ندا داد هاتفی

ای کشته فتاده به صحرا حسین من

ای میوه رسیده زهرا حسین من

آن کهنه پیرهن که خودم بافتم چه شد

ای بانی قیامت کبرا حسین من

یادش به خیر شانه زدن های موی تو

ای صاحب شفاعت عظما حسین من

چشمت زدند عاقبت این هرزه چشم

قربانی حسادت دنیا حسین من

مغرب شد و گذشت و حالا شب آمده

بعد از تمام حادثه ها زینب آمده

زینب رسید و خاطره ها را مرور کرد

از بین نیزه های شکسته عبور کرد

آهی کشید و گفت «أأنت اخی»حسین

اینجا گریز روضه ی ما جفت و جور کرد

بشنید یا «اخی الیً»صبور باش

دل را به امر حنجر پاره صبور کرد

در آخرین دقایق گودال قتلگاه

هر نیزه ای به گونه ای عرض حضور کرد

قلب ز شعله دلخورش آتش گرفته است

ناگاه دید چادرش آتش گرفته است


ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 4 مرداد 1396  | 12:07 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

ای پیکر برهنه ی بی سر حسین من

آیا تویی عزیز پیمبر، حسین من؟

پیدا نمی‌کنم به تنت جای بوسه‌ای

جز جای تیر و نیزه و خنجر حسین من

بگذار تا زنم به گلوی بریده‌ات

یک بوسه با نیابت مادر حسین من

ای بر تنت سلام، جواب سلام ده

از حنجر بریده به خواهر حسین من

زخم تنت ز حد تصَوّر، بوَد فزون

زخم دلت هزار برابر، حسین من

ترسم کشند دختر مظلومه ی تو را

او را نگیر این‌همه در بر حسین من

برخیز و بر مسافر شامت، اذان بگو

قرآن بخوان، در این دم آخر حسین من

من آن مسافرم که ز خون گلوی تو

کردم خضاب، جان برادر، حسین من

گر بی‌تو می‌روم سفر شام، غم مخور

همراه ماست شمر ستمگر حسین من

«میثم» ز سوز سینه ی ما شعله می‌کشد

دستش بگیر در صف محشر حسین من


ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 4 مرداد 1396  | 12:07 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

تا باز کرد در دل روضه لهوف را

در خون تپیده دید تمام حروف را

می دید واژه ها همه فریاد می زنند

داغی عظیم و مرثیه های مخوف را

می دید تیرها که نشانه گرفته اند

خورشید چشم های امام رئوف را

آمادهٔ هجوم به قلب مطهرش

پر کرده اند نیزه به نیزه صفوف را

این دشنه های تشنه به تصویر می کشند

بر مشعر الحرام گلویش وقوف را

انگار از ضریح تنش باز می کنند

با نعل های تازه دخیل سیوف را


ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 4 مرداد 1396  | 12:06 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

پلان آخر بازیگر نماهنگ است

صدای خنده ی اخنس شروع آهنگ است

درون كادر زمین خورده مرد مظلومی

گریم زخم لبش شاهكار یك سنگ است

لباس های بلند سیاه لشگرها

تمام خونی و چركین و زشت و بدرنگ است

درست مثل همان متن صحنه ی گودال

فرود نیزه و شمشیرها هماهنگ است

میان این همه نقشی كه دست تیر بلاست

جناب دشنه حضورش چقدر پر رنگ است

كسی نهیب زد از پشت صحنه: زود ببر

غروب شد، همه رفتند، وقت ما تنگ است


ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 4 مرداد 1396  | 12:06 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

عاقبت بر سینۀ تو جا گرفت

آن كه آخر سر تو را از ما گرفت

همره خود دشنه ای آورده بود

در همان دم ماجرا بالا گرفت

پنجه بر گیسوی تو انداخت و

از همان پشت سرت سر را گرفت

چشم هایت چون دهانت باز شد

گردنت را با دو دستش تا گرفت

تا صدای ناله ات را نشنود

گوش خود را زینب كبری گرفت

هستی و دار و ندارش بودی و

خنجری از او تو را یك جا گرفت

لابلای آن شلوغی ها، بگو

چشم زهرا را كسی آیا گرفت!؟


ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 4 مرداد 1396  | 12:06 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

می دود سمت دشتِ لب تشنه

بانویی از تبار دریاها

دست ها را گرفته روی سر

می رود تلِّ خاک را بالا

...

دید گودال رو به رویش را

یک نفر در میان جمعی بود

در طوافند گوئیا دورش

مثل در باد مانده شمعی بود

...

گیسوانش به دست باد افتاد

می زند شانه باد بر مویش

تاب زلفش قرار دل گیرد

سنگ بوسد میان ابرویش

...

سنگ ها دور او فراوان بود

شیشه ی آینه ترک خورده

یک سپاه از رویش گذر کردند

مثل مادر ولی لگد خورده

...

دید بر خاکِ گرم، عشقش را

پرِ از بوسه های شمشیر است

بهرِ بیرون کشیدنِ یک تیرِ

مانده در سینه سخت درگیر است

...

نیزه داران به دورِ پیکر او

فاتحه بهرِ زنده می خوانند

جای انگشتِ خود نوکِ نیزه

بر مزارِ تنش فرود آرند

...

خاکِ اطراف او پر از خون است

زخم ها لب به شکوه وا کردند

سینه اش می دهد صدا زیرا

نیزه در جای تیر جا کردند

...

نیزه بر پهلویش کسی می زد

روی آیینه خاک می افتاد

غارت از پیکرش شروع کردند

پیرهن کهنه چاک می افتاد

...

دست خود پشت دست می کوبد

شمر آمد و خنجری در دست

لرزه بر پای صبر می افتد

زینب آخر روی زمین بنشست

...

روی سینه نشسته آن ظالم

موی خاکیِ شاه در چنگش

راسِ خورشید می برد ز قفا

آسمان سرخ می شود رنگش

...

پیش زینب حسین جان می داد

دست و پا بینِ خاک و خون می زد

خواهرش بینِ گریه ها ی خودش

گره بر معجرش کنون می زد

...

می رود سمت خیمه ها باید

آتش از جان خیمه بر گیرد

می رود تا که کودکان را او

یک تنه زیر بال و پر گیرد

...

می رود تا که در غروبی شوم

همسفر با حرامیان گردد

می رود سمت کوفه حیدر وار

گر چه با سنگ او نشان گردد


ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 4 مرداد 1396  | 12:06 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

یا عطشان

تير از بس كه خورده بود حسين

بر تنش مثل پيرهن شده بود

نيزه هاشان تمام شد كم كم

موقع سنگ ريختن شده بود

نفسش بين راه بر ميگشت

موقع دست و پا زدن شده بود

هرچه كردند رو به قبله نشد

يعني آنقدر پاره تن شده بود

زير انداز خانه هاي دهات

كفن شاه بي كفن شده بود

اجرا شده توسط کربلایی حسن حسین خانی


ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 4 مرداد 1396  | 12:05 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

مقطع الاعضا

دل پر از زخم ، نفس زخم ، رگ حنجر زخم

گوشه ای درته گودال لب خنجر زخم

آسمان پر شده از سر ، سر بر نيزه شده

پيکری روی زمين بی سر و سرتا سر زخم

نيزه و تير و سنان ها همه هم دست شدند

پس تنی ماند اگر ، ماند ز يک لشگر زخم

فقط از اسب زمين خوردن او کافی بود

پس چه آورده به روز جگر مادر زخم؟

خواهرش معجر اگر داشت به زخمش می بست

اين همه خاک نمی ريخت به سر ، برهر زخم

زخم طفلان همه اش زير سر آتش بود

خيمه می سوخت و شد همدم خاکستر زخم

خون ِ بر چوبه ی محمل چقَدَر معنا داشت

سر که بی سايه ی سر ماند ، همان بهتر زخم

علی ناظمی


ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 4 مرداد 1396  | 12:05 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
تعداد کل صفحات : 74 ::         10   11   12   13   14   15   16   17   18   19   >  
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید