پیا م عـــــــا شـورا    

یا حسین آمد دوباره روز عا شورای تو       روز ایثـار وشهادت محشر کبری تو

زنده گـشته ماجـرای ا نقـلاب کـربـلا       شیعه بر سر می زند در ماتم عظمای تو

خلق عالم در عزایت بی قراری می کند  اشک ماتم می فشاند عا شق شیدای تو

کـعبه ا حـرام تو شد  سرزمین کــربلا     مشهد یاران دین شد وا دی ســینای تو

وا مصیبت ظهر عاشورا به هنگام نماز       غرق خون شد پیکـــــر وسیمای تـو

درس عزت می دهد بر جمله آزادگان       تا قیامت نهضت خونین بی همتای تو

نفی طاغوت زمان احیای احکا م خدا       تکیه بر منشور قرآن ، منطق زیبـای تو

خون تو جاری شده بر قلب احرار زمان     تا ابد ما ند حسین آئیـن پا بر جای تو

در دل تاریخ عـــا لم بر تمام نسل ها       زنده می ماند پیا م سرخ عاشورای تو

                       دعوتی فرما حسین از ((خا دم)) این درگهت

                         تا کـه بـوسد عـا شقـانـه تـربت زیبای تـو 

بنا بی( خادم)


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 5 مرداد 1396  | 10:20 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

   صل الله عليك يا سيدناالعطشان

گيرم كه نفس ميكشي و جان به تنت هست

گيرم كه هنوز ، يوسفم پيرهنت هست

 

گيرم كه بگيرم بغلم پاره تنت را

گيرم كه مداوا كنم اصلاً بدنت را

 

با نيزه ي رفته به دهانت چه كنم من؟

با لخته ي خون روي لبانت چه كنم من؟

 

يادم نرود صحنه ي بسمل شدنت را

هنگام بريدن به زمين پا زدنت را

 

ديدم كه سنان نيزه به پهلوت فرو كرد

از پشت كسي پنجه به گيسوت فرو كرد

 

سنگي به سرت خورد و دگر هيچ نديدي

خواهر به فدايت چقدر درد كشيدي

 

من آمدم از تلّ كه ببوسم بدنت را

از گرگ بگيرم كفن و پيرهنت را

 

وقتي كه رسيدم سرت از پشت جدا بود

اين عاقبت خواهريِ من به شما بود

(هاني امير فرجي)


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 5 مرداد 1396  | 10:20 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

صل الله عليك يا مظلوم

كودكان يك به يك كتك خوردند

چند تن زير دست و پا مردند

دلِ هر كس كه بود آزردند

اهل بيتِ امام را بردند

 

گرچه با شرم و سر به زيري رفت

دختر فاطمه اسيري رفت

 

خيمه ي بي عمود واويلا

آتش و بوي دود واويلا

چهره هاي كبود واويلا

لات و ماتُ الخدود واويلا

 

دم خيمه چه ازدحامي شد

دور تا دور ِ او حرامي شد

 

عاقبت شهر بي امان را ديد

سنگ و پرتاب ناگهان را ديد

مجلس عيش شاميان را ديد

عمه جان چوبِ خيزران را ديد

 

آه اين چوب بدترين حربه ست

عمه ياد دوازده ضربه ست

 

تو چه كردي ميان ميدان شمر

چكمه ات را نزن به دندان شمر

پاشو از روي جسم بي جان شمر

پاشو ورنه شوي پشيمان شمر

 

تو كه دستِ بريدنت تند است

خنجرت پس چرا كمي كند است

 

بس ز خجلت سربه زيرم من

حق بده گوشه اي بميرم من

خنجرش را نشد بگيرم من

امیر فرخنده


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 5 مرداد 1396  | 10:19 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

   يا مظلوم

مغرب رسيد و عرش خدا خورد بر زمين

از اسب سيّدالشهدا خورد بر زمين

 

حتي خداي عزّوجل نيز گريه كرد

وقتي غريب كرب و بلا خورد بر زمين

 

او بيشتر ز تشنگي خود گرسنه بود

اصلاً نخورد آب و غدا خورد بر زمين

 

گفتند كافر است، پس آنقدر ميزدند

ارباب با كرامت ما خورد بر زمين

 

هر نيزه رفت خدمت يك عضو از تنش

آقا ميان معركه تا خورد بر زمين

 

شد نيم خيز با كمك نيزه ها ولي

تا خواست كه شود سر پا خورد بر زمين

 

اكبر عصاي پيري او بود بي گمان

شايد كه او نداشت عصا خورد بر زمين

(هاني امير فرجي)


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 5 مرداد 1396  | 10:19 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

        يا سيدنالعريان

تير از بس كه خورده بود حسين

بر تنش مثل پيرهن شده بود

 

نيزه هاشان تمام شد كم كم

موقع سنگ ريختن شده بود

 

نفسش بين راه بر ميگشت

موقع دست و پا زدن شده بود

 

هرچه كردند رو به قبله نشد

يعني آنقدر پاره تن شده بود

 

زير انداز خانه هاي دهات

كفن شاه بي كفن شده بود


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 5 مرداد 1396  | 10:19 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

 يا قتيل العبرات

خنجر كشيده اند خدا را رضا كنند

خود را به زور در دلِ گودال جا كنند

 

اينجا كه گود بود چرا خورده اي زمين؟

جايي دگر نبود سرت را جدا كنند؟

 

انصاف نيست لشگر كوفه كفن شوند

اينها تو را مقابل زينب رها كنند

 

نه جاي نيزه مانده و نه نيزه مانده است

تا زخم ديگري روي آن جسم جا كنند

 

وقتي به عضو عضو تو رحمي نكرده اند

ميخواستي ملاحظه ي خيمه را كنند؟!

 

وقتي كفن براي تنت فايده نداشت

گفتند بوريا عوضش دست و پا كنند

(حامد خاكي)


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 5 مرداد 1396  | 10:19 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

   يا عطشان

آنقدر تشنه ماند كه آب از سرش گذشت

با چكمه يك نفر ز روي پيكرش گذشت

 

وقتي برادرم به زمين خورد اي خدا

افتادم و سرم به زمين خورد اي خدا

 

ناله زدم كه اي پسر مادرم بيا

هفتاد و دومين تلفات حرم بيا

 

پاشو بيا حسين كه دارند ميرسند

از دور چند اسب سوارند ميرسند

 

اصلاً چرا غم علي اكبر تو را نكشت؟

تير آنقدر زدند شدي مثل خارپشت

 

از هولِ جايزه چقدر دستپاچه بود

سر را بريد و جاي سرت خنجرش گذاشت

(حامد خاكي)


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 5 مرداد 1396  | 10:18 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

يا مظلوم

مشتي اراذل پيكرت پامال كردند

مشتي دگر هم غارت اموال كردند

بهتر ميان قتلگه بودي نديدي

بيرون ز پي طفل تو خلخال كردند

(جواد دانشمند)


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 5 مرداد 1396  | 10:18 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

 صل الله عليك يا مظلوم

كمتر بر اين غريب بدون كفن بزن

اين ضربه ي دوازدهم را به من بزن

 

هر آنچه داشت رفت دگر جستجو نكن

اينقدر اين شهيد مرا زير و رو نكن

 

 

قبول كن كه شبيه حصير افتادي

قبول كن ته گودال گير افتادي

 

مخواه تا كه سر من به گريه بند شود

بگو چكار كنم از تنت بلند شود

 

بگو چه كار كنم آب را صدا نزني

بگو چه كار كنم تا كه دست و پا نزني

 

بگو چكار كنم از تو دست بردارند

براي پيكر تو يك لباس بگذارند

 

ميان گريه ي من اين سنان چه ميخندد

دهان باز تو را نيزه دار ميبندد

 

آهاي شمر عبا را كسي ربود برو

بيا النگوي من را بگير و زود برو

 

براي غارت پيراهنت بميرم من

چرا لباس ندارد تنت بميرم من

 

قرار نبود بيفتي و من نگاه كنم

و يا كه گريه به كوپال ذوالجناح كنم

 

مگر نبود مسلمان كه اينچنين زده اند

بلند مرتبه شاهِ مرا زمين زده اند

(علي اكبر لطيفيان)


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 5 مرداد 1396  | 10:18 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

  يا سيدنا العريان

تشنه بود و به خاكها خونش

از رخ و گونه و جبين ميريخت

يكنفر خنده كرد به تشنگي اش

پيش او آب بر زمين ميريخت

***

نيمه جان بود و پشتِ مركبِ خود

بوسه اي سنگ ، بر جبينش زد

 نوبت تير ِحرمله شده بود

 آه، از پشت زين زمينش زد

***

فاصله كم شده كمانداري

تيرها را دقيق تر ميزد

يك نفر بر آن تن زخمي

نيزه اش را عميق تر ميزد

***

ناله اي ميرسد به هركس كه

به تنش تيغ ميكشد... نزنيد

مادرش چنگ ميزند به رخش

دخترش جيغ ميكشد... نزنيد

***

نوبت يك حرامزاده شد و

نوك سر نيزه اش به سينه نشست

وزن خود را به نيزه اش انداخت

آنقدر تكيه داد نيزه شكست

***

داس هايي بلند را ميديد

بين دستِ جماعتي خوشحال

از سر ِ شيب پيكري را واي

ميكشيدند تا ته گودال

***

تبر و داس و دشنه و شمشير

با تني خُرد جور مي آيند

تا بدوزند بر زمين ، از راه

نيزه هاي قطور مي آيند

***

شمر دستش پُر است و با پايش

بدنش را به پشت ميچرخاند

نيزه اي را حرامزاده زد و

نيزه را بين مشت ميچرخاند

***

آن وسط چندتا حرامزاده

بدني ريز ريز ميكردند

با لباسي كه از تنش كَندند

تيغشان را تميز ميكردند


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 5 مرداد 1396  | 10:18 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
تعداد کل صفحات : 74 ::         10   11   12   13   14   15   16   17   18   19   >  
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید