یا الله

برای اینکه ز تن جامه ی تورا نبرند

من حاضرم بدهم این النگوی خود را

بگو به نیزه ی عباس سایه اندازد

که من درست کنم وضع گیسوی خود را

محمد حسن بیاتلو


ادامه مطلب
تاريخ : یک شنبه 1 مرداد 1396  | 1:17 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

کاش آنشب همه جا شب می شد

خاک گودال مودب می شد

داشت از خون گلوی آقا

لب گودال لبالب می شد

بی پر و بال و بدون سر هم

داشت جبریل مقرب می شد

کاش در نیمه شب دفن حسین

بوریا چادر زینب می شد

یا که افلاک ز هم می پاشید

یا تن شاه مرتب می شد

علی اکبر لطیفیان


ادامه مطلب
تاريخ : یک شنبه 1 مرداد 1396  | 1:17 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

یاالله

باران تیغ و نیزه و شمشیر آمده !

یا خواهرت به پیشَت حسین دیر آمده ؟

پنجه کشیده بر سر و رویت برادرم

ترسیده چون به نزد تو ای شیر آمده

علیرضا عنصری


ادامه مطلب
تاريخ : یک شنبه 1 مرداد 1396  | 1:17 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

یا مولا

یاد آنروز که در کوچه جسارت کردند

پشت در از شرر ظلم وستم غوغا شد

مرد تنها وغریبی که دو دستش بستند

وای من فاتح خیبر سپرش زهرا شد

صمد علیزاده


ادامه مطلب
تاريخ : یک شنبه 1 مرداد 1396  | 1:16 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

خاتم فقط به دست تو زیبنده شد حسین
زیر نگینتان دو جهان بنده شد حسین
دستت برید تا که به انگشترت رسد
انگشتری ز دست تو شرمنده شد حسین

***

وقت غروب بود که سجاده باز کرد
آن ساربان رسید و دستی دراز کرد
شه در سجود بود و ز انگشتری خود
از سائلی که آمده رفع نیاز کرد

***


بر خاک پیکر و به سر نی سر حسین
غارت شده تمام تن و پیکر حسین
دست تهی نماند و شد سهم ساربان
انگشت مانده بود و انگشتر حسین

***


دیدند جای بوسه خواهر به حنجرش
پس از قفا برید سرش پیش خواهرش
انگشت مانده بود که آن هم تو می بری
ظالم نبر شرم نداری ز مادرش

صمد علیزاده


ادامه مطلب
تاريخ : یک شنبه 1 مرداد 1396  | 1:16 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

خاتم فقط به دست تو زیبنده شد حسین
زیر نگینتان دو جهان بنده شد حسین
دستت برید تا که به انگشترت رسد
انگشتری ز دست تو شرمنده شد حسین

***

وقت غروب بود که سجاده باز کرد
آن ساربان رسید و دستی دراز کرد
شه در سجود بود و ز انگشتری خود
از سائلی که آمده رفع نیاز کرد

***


بر خاک پیکر و به سر نی سر حسین
غارت شده تمام تن و پیکر حسین
دست تهی نماند و شد سهم ساربان
انگشت مانده بود و انگشتر حسین

***


دیدند جای بوسه خواهر به حنجرش
پس از قفا برید سرش پیش خواهرش
انگشت مانده بود که آن هم تو می بری
ظالم نبر شرم نداری ز مادرش

صمد علیزاده


ادامه مطلب
تاريخ : یک شنبه 1 مرداد 1396  | 1:16 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

رفتن تو میزند آذر به خیلی چیزها

زُل زده از روی تل خواهر به خیلی چیزها

 گفتی ابن الحیدرم آخر نمیدانی مگر

میشود حُب علی منجر به خیلی چیزها

 دیده جای خالیت را آن سوار و دوخته

چشم بر گهواره بر معجر به خیلی چیزها

 روی پیشانی ز جای مُهر خون جاری شده

سنگ دارد میزند لشگر به خیلی چیزها

تیر را جای جلو از پشت در می آوری

گیر کرده ظاهرا از پر به خیلی چیز ها

 آن طرف از دور دیدم سارقی کرده کمین

چشم دارد او به انگشتر به خیلی چیزها

جا گرفته روی سینه شمر ملعون از قفا

میزند هی ضربه بر حنجر به خیلی چیز ها

 کاش تنها آن حرامی با گلویت کار داشت

میخورد این تیزی خنجر به خیلی چیزها

با قد خم مادرت آمد عیادت کرده ای؟

یاد پهلو یاد میخ ِدر به خیلی چیزها


ادامه مطلب
تاريخ : یک شنبه 1 مرداد 1396  | 1:16 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

کوه صفا کنار صفای شما کم است
ذبح منا به پای منای شما کم است

من از تو پادشاهی عالم نخواستم
این چیزها برای گدای شما کم است

آماده ام که دعبل دربارتان شوم
بر شانه ام هنوز عبای شما کم است

در ثبت اسم نوکریم گیر کرده ام
وقتی که مهر کرب و بلای شما کم است

دیگر نمی شود نفس راحتی کشید
این جا چقدر حال و هوای شما کم است

ماها کجا و دست علمدارتان کجا
سرها به خیر مقدم پای شما کم است

زخم شما که خوب نشد خاک بر سرم
این گریه ها چقدر برای شما کم است

در قتلگاه لحظه ی تقطیع جسمتان
معلوم شد که چند هجای شما کم است


ادامه مطلب
تاريخ : یک شنبه 1 مرداد 1396  | 1:15 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

شعرهایم همه پریشان است

مثل پروانه مثل دیوانه

گاه می رود به گودال و

گاه می رود به ویرانه

 

توی گودال همهمه کردند

پر شد از خاک تابه حنجرمن

در دهانم زبان نمی چرخید

قدر حتی سلام مادر من

 

 

قامت تو مگر رشید نبود

شاه رعنای سروقدم کو

زخمها کمی کنار بروید

اثر بوسه های جدم کو

 

آتش آن تنور که میدانی

تازه الآن خموش گردیده

طره مویی که شانه زدزهرا

وای من بد جور پیچیده

 

لشگر از جان ما چه می خواهد

کربلا هم مگر فدک دارد

هر که در خیمه گاه فاطمه است

بیشتر از همه کتک دارد

 

 

پیش زینب راه مرو دیگر

خسته از راههای صحرایی

من بمیرم که بعد از عاشورا

بیشتر شبیه زهرایی

 

شاعر : صمد علیزاده


ادامه مطلب
تاريخ : یک شنبه 1 مرداد 1396  | 1:15 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

سالار زينب(س)

سر ِعمامه و عبايت نَه

بود دعوا براي پيرُهنت

دستهايم بريد وقتيكه

تيغ را ميكشيدم از بدنت

****            

كربلايت چه كرده ميبيني؟؟؟

كه به پيشاني ام پُر از چين است

بعد از اين گريه اي نميشنوم

گوش من تازگي چه سنگين است


ادامه مطلب
تاريخ : یک شنبه 1 مرداد 1396  | 1:15 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
تعداد کل صفحات : 74 ::         20   21   22   23   24   25   26   27   28   29   >  
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید