يا امام رضا(ع)
دو هفته ايست كه ظرف نباتمان خاليست
و چاي ميخورم و حسرت خراسان را
(سعيد بيابانكي)
ادامه مطلب
یا الله
دلداده ای به اشک وَ دلبر برید و رفت
او آه میکشید و برادر برید و رفت
وقتی تمامِ درد دلش را تمام کرد
اشکش ربود به گوشه ی معجر برید و رفت
چیزی نمانده بود که دلداده جان دهد
احیاش کرد ز بوسه ی حنجر برید و رفت
میرفت و گوشه ی نگهش سوی خیمه بود
دلشوره داشت ز دیده ی لشکر برید و رفت
کم کم غروب آمده و بین ازدحام
حالا رسیده نوبت خواهر برید و رفت
بیتاب گشته بود و نگاهش به قتلگاه
محکم گرفت چادری بر سر برید و رفت
نزدیک بود و دید یکی خنجرش به دست
پا روی یادگاری مادر برید و رفت
شد شام و با دو دست به زنجیر بسته اش
چاره نداشت دختر حیدر برید و رفت
ابراهیم بازیار
ادامه مطلب
خوردي امروز نيزه فردا نَعل
نيزه هم چاره دارد اما نعل...
يك، دو، سه، چهار ... ده تا اسب
روي هم ميشود چهل تا نعل
هر كسي از تن ِ تو ميگذرد
شمر با پا و اسبها با نعل
پشت و روي تورا يكي كردند
چقدر جلوه دارد اينجا نعل
چون لباست به روي چادر من
هر كسي پا گذاشت حتي نعل
دهنت را خودت بگو چه شده؟
تهِ شمشير خورده اي يا نعل؟
ادامه مطلب
یا حسین
من را عطا نموده دو چشمی که تا ابد
با یاد کربلا، همه شب گریه ها کنم
السلام علی الراس المرفوع
عدو که نیزه زده آن سر مطهّر را
ز اوج نیزه سرت را مقابلم انداخت
به عزّت تو قسم، حاجتم همین باشد
که تا ابد بشوم گرم ذکر ثارالله
شاعر ومداح اهل بیت:محمدمهدی عبدالهی
ادامه مطلب
ای تشنه لب به سوی که بعد از تو رو کنم؟
جویم که را که درد دل خود به او کنم؟
گر پرسد از تو دختر زارت چه گویمش
روزی که در مدینهی جدّ تو رو کنم؟
یعقوب جُست گمشدهی خویش را و من
در حیرتم تو را به کجا جستجو کنم؟
غسلت نداد کس که به نعشت کند نماز
جز من کزآب دیده دمادم وضو کنم
دردا حدیث درد و غمت کم نمیشود
تا روز رستخیز اگر گفتگو کنم
ادامه مطلب
خونی که شد روان ز تن پُر جراحتش
امروز نافه گشته ، ببویید تربتش
این خاک مُشک بو ز جگرهای سوخته است
کز تشنگی گداخت ز اصحاب و عترتش
سیبی که گشته بود نصیبش ز باغ خُلد
از بوی ، ره نمای جهان شد به ساحتش
گویند در ختا ز جگر مُشک می کنند
شد مُشک ، آن جگر ز خطاهی اُمتش
دل سوزدم بر آن تن صد چاک ای دریغ !
کآن خاک مُشک بو چه کند با جراحتش ؟
زآن دم که شد به خاک ، نهان ، گوشوار عرش
بر عرش ، خاک ، فخر کند از شرافتش
از وی تراب ماریه را فخر میرسد
زآن بوتراب ، فخر نماید به نسبتش
بی جا پیمبرش "بِاَبی اَنت" می نگفت
می دید فیض ها که رساند به اُمتش
زآن سر نگون لوا که به دشت بلا فتاد
افراخت روز حشر ، لوای شفاعتش
بر محضر شهادت او مُهر انبیاست
مقبول حق چگونه نباشد شهادتش ؟
هر درد را خرید به تن ، زین عجب مدار
امروز اگر شفاست به هر درد تربتش
حیران ز پاک تربت آن پیکرم که چون
هر درد را دوا شده الّا مصیبتش
آه از مصیبتش ! که جهان مبتلای اوست
هر خانه کربلا ز غم کربلای اوست
ادامه مطلب
چون نوبت قتال به سلطان دین رسید
افغان اهل بیت ، به عرش برین رسید
غوغای "الوداع" و هیاهوی "الفراق"
از چار سوی ، بر فلک هفتمین رسید
چون هیچ کس نبود که گیرد رکاب او
بر کف رکاب ، خواهر وی ، دل غمین رسید
پس حلقِ خشک و چِشم تر و نقد جان به کف
با تیغ کینه جوی به میدان کین رسید
کُشت آن قَدَر ز کوفی و شامی که در مصاف
بر جانش ، آفرین ز جهان آفرین رسید
مهلت عدو نداد که نوشد کفی ز آب
لب تشنه ، بی مُعین ، لبِ آبِ مَعین رسید
بنشست بس که تیر سه پهلو به سینه اش
او را هزار همدم و پهلو نشین رسید
چون یاوری نبود که جان سازدش نثار
جنّ و ملائکش ز یسار و یمین رسید
از پشت زین فتاد ، چو سرو قدش به خاک
گفتی که پشتِ عرش به روی زمین رسید
در حیرتم نکرد قیامت ، چرا قیام ؟
بر حنجرش چو خنجر حصم لعین رسید
ادامه مطلب
تو فقط دست به زانو مزن و گریه مکن
گیرم ای شاه کسی نیست ... خودم نوکر تو
لحظه ای فکر کنی پیر شدم ، مدیونی
درسرم هست همان شوق علی اکبر تو
من خودم یک تنه از کرببلا می برمت
چه کسی گفته که پاشیده شده لشگر تو
تو برایم نگرانی چه می آید سر من
من برایت نگرانم چه می آید سر تو
همه را بدرقه کردی و به میدان بردی
میروي ، هیچکسی نیست به دور و بر تو
بده پیراهن خود را که خودم پاره کنم
نمی ارزد سر این کهنه شده ... پیکر تو...
وای از معجر من ، معجر من ، معجر من
وای از حنجر تو ، حنجر تو ، حنجر تو
سعی ام این است ببینم بدنت را ، اما
چه کنم ! شمر نشسته جلوی خواهر تو
ادامه مطلب
ای شهیدی که جدا سر ز قفا شد ز تنت !
وی غریبی که به صحرای بلا شد وطنت !
ننمود از غم خود ناله به دوران ، ایّوب
یاد می کرد دمی گر غم و رنج و مِحَنت
کرد یعقوب فراموش ز یوسف روزی
که چو اکبر گلی افتاد به خاک از چمنت
به جز از آب چه کردی طلب ؟ ای شاه ! که خصم
کُشدت تشنه و گوشی ندهد بر سخنت
به تو ای تشنه ! نداد آب ، مگر خصم ندید ؟
کز عطش ، دود رَوَد جای نفس از دهنت
بود تقصیر تو شاها ! چه ؟ که بعد از کشتن
نرم سازند ز ضرب سُم مرکب ، بدنت
بر تو ، ای یوسف گم گشته ! ز ضرب سُم اسب
تن کجا ماند ؟ که گویند چه شد پیرُهنت
ای سلیمان زمان ! کی بُوَد این ظلم روا ؟
بهر انگشتری ، انگشت بُرَد اهرمنت
کفنی کاش در آن دشت بُدی زینب را !
تا که از راه محبُت بنمودی کفنت
شد قبا ، پیروهن صبر به تن "جودی" را
تا زتن کرد برون ، خصم لعین پیروهنت
ادامه مطلب
يا عطشان
آنقدر تشنه بود لبهايش
دستِ آخر به شمر هم رو زد
نفسش را عجيب بند آورد
نيزه اي كه سنان به پهلو زد
ادامه مطلب
بین قافله ات چه سوز و آهی دارد
اربعین غمت مرا انداخت
من که در پیچ و خم جاده ی دنیا ماندم
آمــــدی از ســفــــر حــزن و بـــلا زینب من
سوی تو می آید زینب ای بی قرینه
ای کربلا کو شمع شام تار زینب
شد اربعینی که من بی حسینم
اربعین رسیده و دلا شده خدایی
بُود اربعین روز اشک و عزا
دوباره اربعین اومد از راه ، با خروش ناله و اشک و آه 


