سالار زينب(س)

يكي با نيزه اش از پشت ميزد

يكي هم بر دهانش مُشت ميزد

به پيش چشم ما يك بي حيايي

حسينم را به قصد كشت ميزد

(رضا قرباني)


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 31 تیر 1396  | 11:14 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

  يا سيدنالغريب 

ظاهراً جد اطهرش هم بود

پدرش بود مادرش هم بود

 

وقتی افتاد روی گونه ي راست

بین مقتل برادرش هم بود

 

جای سالم نبود در بدنش

زخم تا بود پیکرش هم بود

 

زیر پایِ سنان و نیزه و تیر

نه فقط سینه ، حنجرش هم بود

 

بی کس و بی پناه از نزدیک

سنگ میخورد و خواهرش هم بود

 

خواهرش قبل قاتلش آمد

تا نفسهای آخرش هم بود

 

گرچه او را زدند اما چون

چادرش بود معجرش هم بود

 

از همه دلخراش تر اینکه

دم گودال دخترش هم بود

 

دخترش بود و ذبح را میدید

همه دیدند همسرش هم بود

 

آن زمان هم که غارتش کردند

به روی دستها سرش هم بود

(مصطفي متولي)


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 31 تیر 1396  | 11:14 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

      يا حسين(ع)

تا آتش اشراره حسین خیمه سی یاندی

گون باتدی، عدو یاتدی، شفق قانه بویاندی

 

فریاد و فغان جوهر ذراته داغیلدی

آوای حسین وای اودی هر یاندا عیاندی

 

بو ماتم عظماییده لاهوتیله ناسوت

حیراندی، پریشاندی و انگشت به دهاندی

 

تنها نه قرا پوش اولوب کعبه بو غمده

ناقوس کلیساده ده فریاد و فغاندی

 

خون حق و ناحق توکولوب کرببلایه

شرحی مرج البحر و لایلتقیان دی

 

تکفیر ایلمه گر دیسم الله حسین دور

واللهی و بالله،  او همین و بو هماندی

 

من چکمرم ال دامن شاه شهدا دن

شاه شهدا دامنی ما فوق جناندی

 

ایکاش اولا بیضا سر کویینده غباری

هر چند کی بیضا ید بیضای زماندی

(ميرزا صادق"بيضاي اردبيلي")


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 31 تیر 1396  | 11:14 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

بُنَّیَ ...

وقتی که برگرداند با پا پیکرت را
وقتیکه میبرید لب تشنه سرت را

سالار من هر کار میکردم نمیشد
بیرون کشم از بین مقتل مادرت را

علیرضا خاکساری


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 31 تیر 1396  | 11:14 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

چون آسمان کند کمر کینه استوار
کشتی نوح بشکند از موجه ی بحار
خون شفق ز پنجه خورشید می چکد
از بس گلوی تشنه لبان را دهد فشار
درچاه سرنگون فکند ماه مصر را
یعقوب را سفید کند چشم انتظار
پور ابوتراب جگر گوشه رسول
طفلی که بود گیسوی پیغمبرش مهار
روزی که پا به دایره ی کربلا نهاد
بشنو چه ها کشید ز چرخ ستم شعار
از زخم تیر بر بدن نازنین او
صد روزن از بهشت برین گشت آشکار
اول لبی که بوسه گه جبرئل بود
بی آب شد ز سنگ دلی های روزگار
رنگین ز خون شدست ز بی رویی سپهر
رویی که می گذاشت برو مصطفی عذار

طفلی که ناقـة الله او بود مصطفی
خصم سیاه دل شده بر سینه اش سوار
عیسی در آسمان چهارم گرفت گوش
پیچید بس که نوحه در این نیلگون حصار
نتوان سپهر را به سر انگشت برگرفت
چون نیزه بر گرفت سر آن بزرگوار
از بس که طائران هوا خون گریستند
از ماتم تو روی زمین گشت لاله زار
خضر و مسیح را به نفس زنده می کند
آنها که در رکاب تو کردند جان نثار
چون خاک کربلا نشود سجده گاه عرش
خون حسین ریخت بر آن خاک مشکبار


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 31 تیر 1396  | 11:13 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

گودال قتله گاه-زبانحال زینب کبری(س)

یا اخا،جانم فدای لحطه های آخرت

ناله از دل می کشیدم با نگاه پیکرت

شمر ملعون آمد و سر را بریده از قفا

مادرت زهرا شده زائر به بالای سرت

یک طرف افتاده سر امّا ببین شیبُ الخضیب

آن طرف افتاده جسم نازنین و اطهرت

من کجا،مقتل کجا،کرب و بلایت یا حسین

هر طرف دیدم حسینم، آیه های پرپرت

جان من،اهل حرم در شور و شین افتاده اند

مانده ام من با نواهای لطیف دخترت

از عطش، طفلان تشنه ،حسرت ساقی خورَند

یک صدا نجوایشان شد،خوش به حال اصغرت

ارباً اربا شد علی اکبر وَ مویت شد سپید

بر سر و سینه زدی در پیش جسم اکبرت

من چه گویم در غم هجر تو ،ای سرو رشید

تو که رفتی عاقبت بیچاره شد این خواهرت

جمله آخر وَ دیگر بس کنم این ناله را

جان زهرا،قاتلم گشته غم آب آورت

مداح وشاعر اهل بیت:محمدمهدی عبدالهی


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 31 تیر 1396  | 11:13 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

آنقدر چكمه به پهلوش زدن نامردا
نيزه و تير به بازوش زدن نامردا
با عصا بر لب و ابروش زدن نامردا
پنجه در طُره ی گيسوش زدن نامردا

مادرش از نفس افتاد زبس داد كشيد
خواهرش رو به مدينه شد و فرياد كشيد


هر چه كه دور و برش بود به غارت بردن
شال سبزی كمرش بود به غارت بردن
حتی عمامه سرش بود به غارت بردن
آنطرف تر سپرش بود به غارت بردن

مادرش از نفس افتاد زبس داد كشيد
خواهرش رو به مدينه شد وفرياد كشيد

پبش زينب سر او را به سنان زد سنان
با لگد بر دهنش خنده كنان زد سنان
سيلی بر زينب غمديده چنان زد سنان
غل و زنجير و طناب دست زنان سنان

مادرش از نفس افتاد زبس داد كشيد
خواهرش رو به مدينه شد و فرياد كشيد

بر سر پيكر عريان حسين خنديدن
بر نواميس مسلمان حسين خنديدن
همه بر اشك يتيمان حسين خنديدن
لحظه خواندن قرآن حسين خنديدن

مادرش از نفس افتاد زبس داد كشيد
خواهرش رو به مدينه شد و فرياد كشيد

ناله مادر او بين هياهو گم شد
معجر خواهر او بين هياهو گم شد
دزد انگشتر او بين هياهو گم شد
به خدا دختر او بين هياهو گم شد


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 31 تیر 1396  | 11:13 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

سیدداود حسینی

امام حسین(ع)-شهادت

 

آنگاه که نی طعنه به خنجر می زد

خورشیدِ سرت ز نیزه ها سر می زد

در آن دو سه روزی که تنت بی سر بود

هر روز خدا به پیکرت سر می زد

×××

با سوره ی کهف بیکران بود لبت

از نور و تنور چیدمان بود لبت

آنگاه که فاطمه لبت را بوسید

درگیر سنان و خیزران بود لبت

×××

از بال و پرش گرفته و می بردند

از برگ و برش گرفته و می بردند

وقتی ز فراز نی فرو می آمد

از موی سرش گرفته و می بردند


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 31 تیر 1396  | 11:12 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

راه من ، از کثرت دشمن ، زهر سو بسته بود                  داغها پي در پي و ، غمها بهم پيوسته بود
بسکه از ميدان ، درون خيمه ، آوردم شهيد                    بود سرتاپاي من خونين و ، زينب خسته بود
هر شهيدي ، شاهکاري داشت در اينجا ، ولي               کارهايت اي برادر جان همه برجسته بود
تا به سوي خيمه برگردي مگر با مشگ آب                     جام در دستش رقيه ، منتظر بنشسته بود
من تک و تنها ، گشودم راه قربانگاه تو                          گرچه دشمن ، هر زمان ، در هر طرف ، يک دسته بود
بر زمين افتاده ديدم پيکرت را غرق خون                         مشگ خالي و ، دو دست و ، پرچمي بشکسته بود
پشت من ، از داغ جانسوزت ، برادر جان شکست           چونکه رکن نهضتم ، بر همتت وابسته بود
هر چه کوشيدم ، که در بر گيرمت ، ممکن نشد             بسکه دشمن ، جمله اعضايت ، زهم بگسسته بود
خواستم ، آنگه ببندم چشمهايت را اخا                         ليک پيش از من عدو با تير چشمت بسته بود
ناله عباس را تا دشمن او نشنود                                 گريه اش ، در وقت جان دادن ( حسان ) آهسته بود

نام شاعر:حبيب چايچيان


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 31 تیر 1396  | 11:12 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

بگذار، خون چشم تو، به اشک خود بشويم          که مگر شود ميسر، نگهي کني به سويم
بگذار، تا توقف بکنند نيزه داران                        که دمي بياد طاها، گل روي تو ببويم
بگذار، تا ببوسم ز رخت بجاي زهرا                    که درين سفر، برادر، همه جا بياد اويم
بگذار، تا گلويت، ز سرشک خود کنم تر              که فشار غصه ديگر، شده عقده در گلويم
بخدا قسم که زينب، نکند هنوز باور                   که تنت به کربلا و، سر توست روبرويم
لحظات وصل، ترسم، ز کفم رود حسينم            ز گزارشات هجران، تو بگوي و، من بگويم
خبر از تنور خولي، دهد اين غبار رويت                تو بريز اشک و منهم، تو بشوي و من بشويم
چه کنم درين بيابان، اثر از رقيه ام نيست            تو بگرد و، من بگردم، تو بجوي و، من بجويم
چو نشانة مودت بود اشک من (حسانا)               به خدا همين مرا بس، به دو عالم آبرويم

نام شاعر:حبيب چايچيان


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 31 تیر 1396  | 11:12 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
تعداد کل صفحات : 74 ::         20   21   22   23   24   25   26   27   28   29   >  
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید