بوسه از تن پای مرکب میگرفت
خواهری دندان سر لب میگرفت
جان خواهر را گرفت بر روی تل
تا که سر را رو به زینب میگرفت

***


گرم صحبت بود با او نیزه ای
بوسه زد بر طاق ابرو نیزه ای
وقت رفتن خواهرش در قتلگاه
میکشد از بین پهلو نیزه ای

مجید قاسمی


ادامه مطلب
تاريخ : یک شنبه 1 مرداد 1396  | 1:19 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

دیدم به روی نیزه ها بال و پرت را

دیدم به صحرا اربا اربا پیکرت را

دیدم به سرعت آمدند و دوره کردند

دیدم گرفتند اشقیا دور و برت را

دیدم نشسته شمر روی سینه ی تو

دیدم تمام لحظه های آخرت را

بالا سرت بودم - گریبان می دریدم

وقتی که با پا بر زمین میزد سرت را

آقای من هرکار می کردم نمی شد

بیرون کشم از بین مقتل مادرت را

سر را برید و برد و ... من ماندم همان جا

زانو زدم بوسه بگیرم حنجرت را

****

در بین راه کربلا تا کوفه هر بار

دیدم به دست ساربان انگشترت را

در بین راه کربلا تا کوفه هر بار

با کعب نی ها زجر میزد دخترت را

یادم نخواهد رفت این بی حرمتی ها

یادم نخواهد شد نگاه مضطرت را

یادم نخواهد شد خرابه - شام ویران-

یادم نخواهد رفت یاس پرپرت را

مویم سپید و گشته است قدم کمانی

سالار زینب می شناسی خواهرت را ؟؟


ادامه مطلب
تاريخ : یک شنبه 1 مرداد 1396  | 1:19 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

صل الله عليك يا مظلوم

روایت است كه چون تنگ شد بر او میدان 

فتاده از حركت ذوالجناح وز جولان 

 

هوا ز بادِ مخالف چو قیرگون گردید

عزیز فاطمه از اسب سرنگون گردید

 

نه ذوالجناح دگر تابِ استقامت داشت

نه سیدالشهداء بر جدال طاقت داشت

 

كشید پــا ز ركـاب آن خلاصه ی ایجاد

 به رنگ پرتو خورشید ، بر زمین افتاد

 

بلند مرتبه شاهی ز صدر ِ زین افتاد

اگر غلط نکنم عرش بر زمین افتاد

(مُقبل كاشاني)


ادامه مطلب
تاريخ : یک شنبه 1 مرداد 1396  | 1:19 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

السلام علی الحسین 

بساط غم فراهم می شود شب های جمعه 

غمم با گریه توأم می شود شب های جمعه 

به یاد مقتل و کرب و بلا، سالار زینب 

دوباره دل محرّم می شود شب های جمعه 

"محمدمهدی عبدالهی"

 

 

السلام علی الاجساد العاریة فی الفلوات 

نسیم می وزد از حنجر مطهّر تو 

که عطر سیب وزد از کنار پیکر تو 

ببین که حک شده بر قلب زینب محزون 

سلام بر قطعاتِ به خون شناور تو 

"محمدمهدی عبدالهی"

 

در لحظه های آخر عمرم صدا زنم 

دنیای ما بدون محرّم نمی شود 

بر روی سنگ قبر من اینگونه حک کنید 

بی کربلا و روضه و ماتم نمی شود 



"محمدمهدی عبدالهی"

 

السلام علی الحسین 

عمری شده کلّ حاصلم، ثارالله 

قسط شب جمعه دلم، ثارالله 

از کودکیم نذر نمودم که شود 

در هر دو جهان، آب و گِلم، ثارالله 

"محمدمهدی عبدالهی"


ادامه مطلب
تاريخ : یک شنبه 1 مرداد 1396  | 1:18 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

زبانحال حضرت زینب (س) با برادر

بس کن حسین در دهنت نیزه رفته است

در جای جای این بدنت نیزه رفته است

بس کن حسین ... سه ساله ز آه مرد

پیراهن رسول خدا را بگو که برد

نیزه درون رگ تو چه دیدنی است

فریاد العطش ز رگ تو شنیدنی است

اصلا حسین ... معجر من هم ربوده شد

فریاد غیرتت ز رگ تو شنوده شد

آخر بگو به من که انگشترت کجاست

ای مرغ عشق من تو بگو پس پرت کجاست

ای شاه سر جدا سر زینب فدای تو

از من تو جان بخواه بیا ... جان برای تو

با من بگو بگو که النگوی من کجاست

معجر برای عفت این موی من کجاست

باشد اخا جواب دلم را نمی دهی

چون نیزه ها مرا به دلت جا نمی دهی

باشد اخا تو مرا نا امید کن

رنگی بیار ، تو مویم سپید کن

مگذار خواهر تو بی سپر شود

مگذار ناله ی من بی اثر شود

سروده جعفر ابوالفتحی


ادامه مطلب
تاريخ : یک شنبه 1 مرداد 1396  | 1:18 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

یا حسین بن علی (ع)

اصلا حسین ... جنس غمت فرق می کند

گویم دم تو گرم، که دمت فرق می کند

از نوع پیچش جسمت به قتلگاه

معلوم شد که پیچ و خمت فرق می کند

چون کم ترین بهانه ی عشقت محرم است

معلوم می شود که کمت فرق می کند

این اشک ها ز نم چشم توست پس

آقای خوب من تو نمت فرق می کند

زینب صدای زیر... جوابش صدای بم

گویا نوای زیر و بمت فرق می کند

در خون شناوری و دو چشمت پر از غم است

دریای عشق من تو یمت فرق می کند

سروده جعفر ابوالفتحی


ادامه مطلب
تاريخ : یک شنبه 1 مرداد 1396  | 1:18 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

غروب بود و زنی بی قرار ، تنها بود

زنی ز داغ برادر فکار ، تنها بود

 

غروب بود و زمین سرخ بود و باد سیاه

زنی حزینه و بی غمگسار ، تنها بود

 

غروب بود و غم خیمه ای بدون عمود

و زینبی که در آن گیر و دار ، تنها بود

 

غروب بود و سپاهی شهید و یک زینب

شود به محمل خود تا سوار ، تنها بود

 

غروب بود و علمدار خفته و زینب

کنار خیمه ی بی پاسدار ، تنها بود

 

غروب بود و برادر به مقتل و زینب

کنار آن بَدنِ بی مزار ، تنها بود

 

غروب بود و طناب و اسیری و زینب

غریب و خسته و چشم انتظار ، تنها بود

 

غروب بود و رُباب و صدای لالایی

کنار تربت یک شیرخوار ، تنها بود

 

خلاصه این همه غم بود و زینب کبری

میان لشکری از نیزه دار ، تنها بود...

 شاعر: محمد ناصري


ادامه مطلب
تاريخ : یک شنبه 1 مرداد 1396  | 1:17 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

یا مظلوم

سنگ های کینه را سوی دو ابرویت زدند

نیزه ها را بر دهان و قلب و پهلویت زدند

هر که آمد میزد وقصد قرابت می نمود

تکه تکه کرده اند وباز بر رویت زدند


جواد قدوسی


ادامه مطلب
تاريخ : یک شنبه 1 مرداد 1396  | 1:17 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
تعداد کل صفحات : 74 ::         20   21   22   23   24   25   26   27   28   29   >  
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید