با هر نسیم زخم سرت تیر می کشد

گریه نکن که چشم ترت تیر می کشد

 

نیزه نشینیِ تو مرا میکشد حسین

قلبم شبیه زخم سرت تیر می کشد

 

هر وقت نیزه ات به علمدار میرسد

یکباره داغ بر کمرت تیر می کشد

 

حال شکاف فرق علی اکبرت بد است

من شاهدم دل پسرت تیر می کشد

 

چشم رباب خیره ی سر نیزه ها شد و

هم پای چشم شعله ورت تیر می کشد

 

گودال بود و مادرمان را هنوز هم...

میبینمش ز بال و پرت تیر می کشد

 

حسن کردی




ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه 4 مهر 1396  | 3:16 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

سرت را پس گرفتم

همان عمامه ی پیغمبرت را پس گرفتم

به چه سختی ولی کن

ز دست حرمله انگشترت را پس گرفتم

بیا بنشین و بنگر

ببین خلخال پای دخترت را پس گرفتم

پرنده بودی اما

من از نیزه همه بال و پرت را پس گرفتم

به خاک افتاده نیمت

ولی در شام نیم دیگرت را پس گرفتم

ز دست نیزه داران

همه جامانده های پیکرت را پس گرفتم

میان آن غنائم

لباس دست دوز مادرت را پس گرفتم

دلم خوش کن برادر

بگو آرام خواهر معجرت را پس گرفتم

شاعر : رضا ناصری




ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه 4 مهر 1396  | 3:16 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

سقا كه رفت با رفتنش چه بر سرت رفت
پشتِ سرش پشت و پناه و لشگرت رفت
 
گفتم خدا رحمي كُنَد اهل ِ حرم را
تا در كنار ِ علقمه آب آورت رفت
 
بَهر ِ عروس ِ مادرم خيلي دلم سوخت
تا كه سه شعبه در گلويِ اصغرت رفت
 
بيخود براي كشتنت خنجر كشيدند
كشته شدي آن لحظه اي كه اكبرت رفت
 
از حال رفتي و منم از حال رفتم
تير ِ سه پر تا پر همينكه در پرت رفت
 
يك گوشه اي رفتم نشستم گريه كردم
وقتيكه شمر با چكمه اش بر پيكرت رفت
 
عريان به روي خاك افتادي و ديدم
با چشم ِ گريان از كنارت مادرت رفت
 
از گوش هايِ ما كشيدند گوشواره
انگشت هايت تا كه با انگشترت رفت
 
زجر آمد و لكنت گرفت شيرين زبانت
با تازيانه تا سراغ ِ دخترت رفت...
 
ماندي به زير ِ تيغ و تير و نيزه اما
با شمرها و حرمله ها همسرت رفت
 
يك عمر بجز مسجد نرفتم جايِ ديگر
اين آخر ِ عمري كجاها خواهرت رفت
 
بين ِ شراب و زير ِ سُمُّ و رويِ شاخه
كنج ِ تنور و در ته خورجين سرت رفت...
شاعر : رضا قربانی




ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه 4 مهر 1396  | 3:16 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

از کودکی چنین کمرش خم نبوده است

در سینه‌اش که این همه ماتم نبوده است

در کودکی شکسته اگرچه دلش، ولی

شمشیر و تیر و نیزه فراهم نبوده است

گیرم که دیده بود پدر را شکسته سر

اما سری به نیزه مجسّم نبوده است

دیدی اگر که موی سر او سفید شد

داغی شبیه داغ مُحّرم نبوده است

دیدی اگر کنار برادر ز هوش رفت                                     
صد ضربه نیزه بر بدنی کم نبوده است

یادش بخیر ناقه‌ی عریان و کعبِ نی

اطراف ناقه، ناقه‌ی مَحرم نبوده است

یادش بخیر کآمد و در قتلگاه دید

انگشت دست و حلقه‌ی ‌خاتم نبوده است

شاعر : رضا باقریان




ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه 4 مهر 1396  | 3:15 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

در میان شهر خود جاه و مقامی داشتم

در دیار خود زمانی هم کلامی داشتم

آن زمان در شهر جدّم احترامی داشتم

با برادرهای خود صبحیّ و شامی داشتم

با حسینِ خود چه ایامِ به کامی داشتم

بی‌برادر گشتم اما همچو کوه اِستاده‌ام
ای برادر بعد تو روزیِ ما دشنام شد

روزِ روشن پیش چشم زینب تو شام شد

زینبت انگشت نمای چشم خاص وعام شد

طفل تو کنج خرابه کودکی ناکام شد

دشمنت با ما چِهِل منزل اخی هم‌گام شد
 

در میان شهر کوفه خطبه‌ها سر داده‌ام

 ای  برادر دشمنت تا لحظه‌ای بی‌کار شد

بهر ما گلهای عصمت مثل تیغ و خار شد

جان من مثل سفیر تو به روی دار شد

خواهر تو پیر گشت و در غمت بیمار شد

قاتلت با خنجرش تا کوفه با ما یار شد

من زَنَم اما چو حیدر شیرم و آزاده‌ام

زینبت را پیر کردی ای غریبِ مادرم

رفتی و دشمن هجوم آورد تا دور و برم

خون روان گردید در کوفه زِ  زیر معجرم

صوتِ قرآن تو هوشم را ربوده از سرم

حال من را بی‌برادر بین، بریده حنجرم

اهل عالم را پناهم من کجا آواره‌ام

بعد عباس ای برادر دشمن تو شیر شد

پیش چشم کودکانت دست ما زنجیر شد

زین مصیبت زینب  مظلومه‌ی تو پیر شد

زینبت از جرعه‌ی غم ای برادر سیر شد

گر که زینب پیش چشم کوفیان تحقیر شد

باز هم با هر مصیبت بعد از این آماده‌ام

من کجا در کوفه احساس اسارت کرده‌ام

با شجاعت کوفه را شهر حقارت کرده‌ام

من ز جد و مادر و بابا حمایت کرده‌ام

بینِ کوفه خطبه‌ای قَرّا قرائت کرده‌ام

مثل زهرا مادرم حفظ ولایت کرده‌ام
 

من زنِ نستوحم و کِی از نَفَس افتاده‌ام


پرسه می‌زد بعد عاشورا یکی دور و برت

دیدمش می‌بُرد انگشت تو با انگشترت

می‌شنیدم گوئیا آنجا صدای مادرت

بر سر و سینه زنان آمد کنار پیکرت

او صدا می‌زد بُنَیَّ کی نموده پرپرت

من هم از سوز صدای مادرم جان داده‌ام   

شاعر رضا باقریان




ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه 4 مهر 1396  | 3:15 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

گفته اند روضه ای کشنده بگو
محض افراد تب کننده بگو
دل مان می تپد به یاد حسین
پس بیا با دلی تپنده بگو
گفته اند از سیاست دشمن
از نگاه فریب دهنده بگو
یاد روز ده محرم از
حنجر و خنجری برنده بگو
گفته اند از غم اسارت و از
شور و شادی و رقص و خنده بگو 
گفته اند که دوباره بنشین از
طعنه های بد و زننده بگو
 
عرق شرم از سر و رویم
میچکد ، باز روضه میگویم
 
عمه جان عفو کنید مرا باشد؟
این سراپا گناه را باشد ؟
بده رخصت که از تو دم بزنم
شاه بانوی نینوا باشد ؟
وعده مان روز اربعین خانوم
دم گودال کربلا باشد ؟
عصمت الله کافی است دیگر
رونزن جان مرتضی باشد؟
خواهشا اینقدر نگو هرشب
تن صد چاک و بوریا... باشد ؟
چشم خود را ببند نگاه مکن
سر بازار برده هاباشد ؟
بگذارید گریز خود بزنم
ـ با اجازه ـ به روضه ها باشد؟
 
دام کفتار و بال طاووسی...
وای من روضه های ناموسی
 
آمدی  شام خدا بخیر کند
- شهر بدنام -خدا بخیر کند
قد و بالای سرخ تو بانو
ملاعام خدا بخیر کند
پشت بامی پر از تماشاچی 
وای از ازدحام.. خدا بخیر کند
کوچه بازار شهر و قافله ات
سنگ و دشنام خدا بخیر کند
صحبت قیمت و خرید وفروش
حرف های عوام... خدابخیرکند
 
هدف رفت  و آمدت کردند
مجلس شام واردت کردند
 
دائم الخمر به حالت مستی
تا صدا زد چه کاره اش هستی؟
تو بگفتی که خواهرش هستم
او صدا زد به غصه بنشستی!
نشدی هم کلام او اما
نعره ای زد چرا دهان بستی ؟؟
"ما رایت..." بگفتی و خونش
تا به جوش آمد ، از سر پستی
سر کشید از پیاله می و سپس
خم شد و از زمین چوب دستی...
تا که برداشت... ، در مقابل تو
تیره شد کل عالم هستی
دوسه دندان به خیزران که شکست
همه گفتند چه ضربه ی شصتی!!
 
بعد از آن گفت به  مردک عیاش
.............................................
شاعر : علیرضا خاکساری




ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه 4 مهر 1396  | 3:15 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

حضرت زینب(س)-در مسیر كوفه و شام

 

چشمم از داغ تو ای گل پر شبنم شده است

لحظه هایم همگی رنگ محرّم شده است

مرهمی نیست که بر داغ عظیمت بنهم

اشک، تنها به دل سوخته مرهم شده است

حق بده پشتم اگر خم شده از غصه حسین

قامت نیزه هم از ماتم تو خم شده است

چند روزی است که از حال لبت بی خبرم

چه شده موی تو آشفته و درهم شده است

لب و دندان و سر و صورت تو خونین است

چشم هایت چقدر چشمه ی زمزم شده است

پیش از این لهجه ی زهرائی ات اینگونه نبود

چند دندان تو ای قاری من کم شده است




ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه 4 مهر 1396  | 3:14 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

حضرت زینب(س)-در مسیر كوفه و شام

 

سر پای نیزه ی تو برادر! شکستنی ست

 زینب سرش شکست ولی سر شکسته نیست  1

از آتش دلم دل هر سنگ آب شد

کوه از کلام دختر حیدر شکستنی ست

 آل علی چو دست تظلم برآورند 2

بنیان شام چون در خیبر شکستنی ست

باران سنگ سوی سر روی نیزه هاست

ای شام شیشه دل خواهر شکستنی ست

در کربلا مدینه به تکرار می رسید

پهلوی دختران پیمبر شکستنی ست...

*** 

-1از مجید تال

-2 از محتشم کاشانی

 

امیرعلی شریفی




ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه 4 مهر 1396  | 3:14 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

امام حسین(ع)-در مسیر كوفه و شام

 

زلفش رها بر شانه ی لرزان باد است

بر نیزه ی تنهایی خود تکیه داده است

هر چند پیچیده است در عالم شکوهش

معراج او بر روی خاک آن قدر ساده است

آن قدر آزاد است از هر قید و بندی...

حتی به کهنه پیرهن هم تن نداده است

یک روز روی شانه ی پیغمبر... اکنون

بالای نیزه باز در اوج ایستاده است

دارد همین که سایه اش را از سر نی

باور کن این هم از سر عالم زیاد است

رضا یزدانی




ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه 4 مهر 1396  | 3:14 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

حضرت زینب(س)-در مسیر كوفه و شام

 

مثل پیغمبری سر نیزه، وه چه دل می بری سر نیزه

باز هم از نگات می ترسند، تو خود حیدری سر نیزه

همه جا من سر تو را دیدم، گاه دوری و گاه هم نزدیک

گاه پیش علی اکبر و گاه در بر اصغری سر نیزه

چشم از روت بر نمی دارم، از سر زخم خورده ات حتی

هر چه باشد برادرم هستی، از همه برتری سر نیزه

چه نیازم به اینکه در این راه، بنشینی به روی دامانم

گرچه بالانشینی اما باز، در بر خواهری سر نیزه

بعد تو ای برادرم دیدی، کعب نی ها مرا نشان کردند

خواهرت که شبیه محتضر است، تو بگو بهتری سر نیزه؟

تا سر نیزه ماه را دیدم، یاد اشک ستاره افتادم

گفتم عباس جان کجا رفتی؟، رفتی آب آوری سر نیزه؟

اکبر و قاسم و حبیب و زهیر، چقدر دور تو ستاره پُر است

ساقی ات هم که هست، کی گفته که تو بی یاوری سر نیزه

خطبه خوانی به پای من اما، از کنارم تکان نخور باشد؟

تو که باشی دگر نمی ترسم، سایۀ این سری سر نیزه

مهدی نظری




ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه 4 مهر 1396  | 3:14 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
تعداد کل صفحات : 30 ::         20   21   22   23   24   25   26   27   28   29   >  
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید