حضرت زینب(س)-کوفه

 

می رفتم و گدازه صفت می گداختم

تا دیده ام یکایکشان را شناختم

رد گشتم از صف صدقات و نگاه ها

در هر ردیف قافیه ها را نباختم

معمار تازیانه ی کوفی خراب کرد

هر خانه ی امید که با اشک ساختم

گرچه غریبه وار مرا خیره می شدند

باور نمی کنی! همه را می شناختم

دیدم که نعل تازه به هر خانه ای زدند

با اسب خطبه بر سر آن قوم تاختم

حتی صدای بغض جرس هم شکسته شد

با ضربه ای که همهمه شان را نواختم

 

 

حجت الاسلام رضا جعفری




ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه 4 مهر 1396  | 3:06 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

وبلاگ راسخون بلاگ rasekhoon rasekhonblog ورود کاروان به کوفه-بر نيزه درخشيده سرت اي ارباب

بر نيزه درخشيده سرت اي ارباب
بشكسته جبين اطهرت اي ارباب
خواندي زفراز نيزه گر آيه كهف
چوب از چه نشسته به لبت اي ارباب
عباس كه بي دست و علم همره توست
گريان شده بهر اصغرت اي ارباب
در گوشه قتلگاه تا شمر دويد
بشنيد نواي مادرت اي ارباب
سوگند به آن سه ساله در كنج خراب
دورم منما ز درگهت اي ارباب

 

مهدي روحاني كاشمر


ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه 16 آذر 1395  | 11:33 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

وبلاگ راسخون بلاگ rasekhoon rasekhonblog  از آن زمان كه هم سخنت خيزران شده

اي كه فراز نيزه تو را آشيان شده

 بنگر مرا كه ناقه ي عريان مكان شده

حرفي كه نه!اشاره اي حتي نمي كني

 از آن زمان كه هم سخنت خيزران شده

از بسكه سنگ خورده اي از دست كوفيان

خون لخته از كنار لبانت روان شده

سنگي كه ميخورد به تو باز ميخورد به من

 پرتابشان ببين چقدر با نشان شده

شهري كه پايتخت علي بوده يك زمان

حالا دگر محله ي نامردمان شده

 اي همسفر تو روي ني و من به زير ني

 از روي ني سرت به سرم سايبان شده

 

شاعر : محمد حسن بیات لو


ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه 16 آذر 1395  | 11:32 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

وبلاگ راسخون بلاگ rasekhoon rasekhonblog   هركس كه ميرسد به سرت سنگ ميزند

رفتي به روي نيزه و من پا به پاي تو

 دنبال ميكنم سرت از ردپاي تو

اين سنگ ها صداي مرا در مي آورند

 قرآن بخوان فداي صداي رساي تو

بالاي نيزه, طشت, تنور وخرابه ه

دارد چه سخت ميگذرد لحظه هاي تو

 هركس كه ميرسد به سرت سنگ ميزند

دعوا شده سر سر از تن جداي تو

 از ما بريدي و به روي نيزه رفته اي

 پس حق بده چگونه نميرم براي تو

 گيرم كه آمدي و نشستي به دامنم

با من بگو كه بوسه زنم بر كجاي تو؟

 

شاعر : محمد حسن بيات لو


ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه 16 آذر 1395  | 11:31 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

وبلاگ راسخون بلاگ rasekhoon rasekhonblog ما رو با غصه ایام میبرن-کاروان اسرا

ما رو با غصه ایام میبرن

سوره فجر و توی شام میبرن

ای برادر بیا ناموس داری کن

خواهرت رو ملاء عام میبرن

 

غم و غصه هام بی اندازه شده

به خدا داغ دلم تازه شده

جلوی چشمای زینب سر تو

آویزون به روی دروازه شده

 

اینهمه ازدحام و چیکار کنم؟

خستگی پاهامو چیکار کنم؟

برا تازیانه ها سپر بشم

سنگای پشت بام و چیکار کنم

 

دخترت رو روی پاهام میشونم

خودمو تو کوچه ها میکشونم

سر پیری به چه روزی افتادم

موهامو و با آستینم میپوشونم

 

همه اش از کینه مولا آب میخورد

خواهرت طعنع بی حساب میخورد

حق بده اگه خودم رو میزدم

خیزان میزد و هی شراب میخورد

 

جواد پرچمی


ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه 16 آذر 1395  | 11:30 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

وبلاگ راسخون بلاگ rasekhoon rasekhonblog  دارد بلا پشت بلا می آید اینجا

وای وای....

دارد بلا پشت بلا می آید اینجا

سرها به روی نیزه ها می آید اینجا

هر چند این سر خاک و خاکستر گرفته

اما به چشمم آشنا می آید اینجا

از بسکه در خود غصه و غم دارد این شهر

در منظرم کرب و بلا می آید اینجا

هر روز و هر لحظه سوال دختر توست

عمه بگو بابای ما می آید اینجا ؟

آهسته می پرسم سوالم را ، کنیزی

به دختر خیر النسا می آید اینجا ؟

اصلا بگو به خواهرت ای غیرت الله

منزل در این ویرانسرا می آید اینجا ؟

بوی مدینه می وزد در شهر  یعنی

هم فاطمه هم مرتضی می آید اینجا

با قاتل تو همسفر گشتیم اما

این حرمله با خنده تا می آید اینجا

بغض ربابت روضه میگرد به لالا  لالا

ای طفل بی شیرم کمی آرام ، سقا ....

 

یاسر مسافر


ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه 16 آذر 1395  | 11:27 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

وبلاگ راسخون بلاگ rasekhoon rasekhonblog  ورود کاروان به کوفه-کسی که پا به پا در محضرت بود

چهل منزل در امواج بلاها (یازینب)

(حسین جان)

کسی که پا به پا در محضرت بود

چهل منزل به دنبال سرت بود

چهل منزل اسیر و دست بسته

به شمشیر زبان همسنگرت بود

چهل منزل در امواج بلاها

زمانی بادبان، گه لنگرت بود

خدا جویان که در خون خفته بودند

خودش عباس و عون و جعفرت بود

گهی شد دست و بازوی اباالفضل

گهی در گفتن حق حنجرت بود

گهی پروانه ی گلهای باغت

گهی شمع مزار دخترت بود

فروغ روزهایش اشک طفلان

چراغ شام غمبارش سرت بود

اگر نیمی زتو در کربلا ماند

بحق تا شام نیم دیگرت بود

و ثابت کرد زینب با جهادش

هرآنچه بهر او در باورت بود


ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه 16 آذر 1395  | 11:26 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

وبلاگ راسخون بلاگ rasekhoon rasekhonblog  امام حسین(ع)-روضه تنور

امام حسین(ع)-روضه تنور

 

امشب ز فرط زمزمه غوغاست در تنور

حال و هوای نافله پیداست در تنور

دیگر زمین مکبّر یاران صبح نیست

امشب نماز یار فراداست در تنور

هر ندبه عاشقانه به معراج می رود

انگار شور مسجدالاقصی ست در تنور!

خاکستر است و شعله و پروانه ای که سوخت

امشب تمام عشق همین جاست در تنور

اینجا مدینه نیست ولی با هزار غم

دست دعای فاطمه بالاست در تنور!

این زاده ی خلیل که جانش به باغ سوخت

غم را چگونه باز پذیراست در تنور؟!

از اشک های تب زده طوفان به پا شده است

ای نوح! این تلاطم دریاست در تنور!

با داغ جاودانه ی تاریخ آشناست

باغ شقایقی که شکوفاست در تنور

این سَر که آفتاب سرافراز عالم است

روشن ترین مفسّر فرداست در تنور

:

دیگر چرا ز واقعه باید خبر گرفت

وقتی که عمق حادثه پیداست در تنور؟!

 

حجت الاسلام جواد محمدزمانی


ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه 16 آذر 1395  | 11:24 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
تعداد کل صفحات : 30 ::         20   21   22   23   24   25   26   27   28   29   >  
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید