بحران مالي سال 2008 و اتفاقاتي كه موجب تغيير بسياري از معادلات در سطح جهان شد را بايد از چند ديدگاه مورد ارزيابي قرار داد /اهميت بحران /چگونگي شروع /تاريخ گذاري بحران /تاثيرات بحران برمناطق وهركشور/ آينده نگري بحران /جايگاه ايران و منطقه در بحران مي تواند نوع نگاه ما به بحران بوجود آمده باشد تا با بررسي دقيق ان به بسياري از راهكارهاي مقابله به آن دست يابيم..
بايد گفت كه بحران مالي سال 2008 در پي دو بحران 1994و2001 كه شدت چنداني نداشتند رخ داد. اما فقط مي توان آن را با بحران مالي سال 1929 مقايسه كرد كه به گفته اقتصاد دانان تاثيراتي بيش از خرابي هاي جنگ جهاني اول از خود به جا گذارد و تمامي كشورهاي درگير را از لحاظ رشد و توانائي اقتصادي به حدود 30 سال قبل بازگرداند، همچنين باعث شد حدود چهل ميليون كارگر بيكار شوند و تبعات آن نيز بيش از 5 سال ادامه يابد.
1- بحران سال 2008 نيز موج خود را تا حدودي مشابه با ديگر بحرانها اغاز كرد و باعث شد موسسات بزرگ در گوشه كنار جهان با وضعيتي بي سابقه روبرو شوند مانند ورشكستگي دو موسسه اعتباري بزرگ آمريكائي به نام هاي فاني مي و فردي مك كه همواره جهان غرب از آنها به عنوان يك الگوي وام و اعتبار نام برده است ، تعطيلي كارخانه تويوتا ،يكي از بزرگترين كارخانه جات اتومبيل سازي جهان، ورشكستگي بانكها و موسسات اقتصادي كلان و ملي كردن آنها مانند بانك نوردرن راك انگليس.
2 –شروع بحران و تاريخ گذاري آنرا از دو جنبه ميتوان ديد :
نگاه اول، اقتصاد جامعه سرمايه داريست كه زائيده دو جريان فكري مي باشد
الف: تفكر كينزي كه جان مينارد كينز بنيان آنرا در جامعه غرب پايه گذاري كرد.
ب: تفكر نئوليبراليسم از اوايل دهه 70 تاثير گذاري در اين جوامع را آغاز كرد.
الف :بر اساس تفكر كينزي توليد، سر منشاء يك اقتصاد و مصرف لازمه رشد آن اقتصاد است. به ديگر سخن هر چه چرخه توليد و مصرف گسترده تر ميشود سرعت گردش پول بيشتر و اقتصاد شكوفاتر مي گرديد. در اين راستا لازم بود براي سرعت بخشيدن به گردش پول تمهيداتي اتخاذ گردد كه كاهش ذخاير پولي در نزد مردم ، دادن وام اعتبار براي خريد يكي از آنها بود. در نتيجه از دهه 60 به بعد مردم كار خود را پيش فروش كرده و چيزي را خريدند كه در ازاي آن كاري را انجام نداده و اين به رشد بدهي ملي منجر گرديد.
اين بدهي عواقبي داشت كه در بحران اخير خود را به خوبي نشان داد. بدين گونه كه اگر افراد كالايي را بخرند و توانائي آنها درپرداخت سر رسيد كاهش يابد و يا ارزش كالا كاهش يابد (به خصوص اگر آن كالا جزء كالاهاي با دوام باشد نه مصرفي) اين خريد و چرخه در زماني همگاني مي شود و منجربه ورشكستگي اعتبار دهندگان ميگردد زيرا مصرف كننده چيزي توليد نكرده كه اعتبار دهنده بتواند آن را به تملك خود درآورد.
در اين بين تفكري نئوليبرال از ابتداي دهه 70 در اين جوامع شيوع پيدا كرد و بناي يك تفكر پول مداري را گذاشت و چرخش محوريت اقتصاد از توليد را به پول مداري و اقتصاد ماليو(سفته بازي) كشاند. اساس اين تئوري نئوليبرال بوده است و در همين راستا بازارهاي بورس ، سهام و در كنار آن بازار مبادلات ارزي فاركس رونق شگرفي گرفت.
به يك معادله دقت كنيد:
مواد اوليه + كار + نرم افزار = محصول توليدي


ادامه مطلب

 

همانطور که در فرایند نیل به توسعة ملی با دورهای باطلی روبرو هستیم که توسعه‌نیافتگی را بازتولید می‌کنند، به طریق اولی در فرایند اندیشه هم می‌توان این دورهای باطل را ردگیری کرد. به دلایل گوناگون تاریخی، اجتماعی و سیاسی ما کمتر با میراث فکری پیشنیان‌مان رابطه برقرار می‌کنیم در حالیکه در کشورهای پیشرفته عکس این است یعنی هر نسل ابتدا تلاش می‌کند بر بلندای شانه‌های نسل قبلی قرار گیرد و سپس چندگام به طرف جلو بردارد برای مثال حتی باگذشت بیش از دویست سال اکنون هر قدم که در عرصه علم اقتصاد در کشورهای صنعتی برداشته می‌شود با گرامیداشت اسم اسمیت و میراث او آغاز می‌شود. همانطور که در بحث جمعیت با بزرگداشت اسم مالتوس و ذکر میراث فکری او کارهای جدید صورت می‌گیرد.
آنچه ذهن مرا به این مسئله بیش از گذشته حساس کرد کاری بود که سال گذشته بنیاد شهید انجام داد و در بیست و پنجمین سال شهادت شهید بهشتی خبرنگاری مراجعه کرده بود به افراد در دانشگاه شهید بهشتی و خیابان شهید بهشتی و میدان هفتم تیر و می‌پرسید وجه تسمیة این مکان‌ها چیست؟ در این فیلم بیش از 80 درصد افراد به کلی شهید بهشتی را نمی‌شناختند! اگر این کار را برای شهید مطهری هم بکنیم نتیجه احتمالاً با تفاوت اندکی همین است. یک دلیل این است که برخی می‌گویند از بزرگان اندیشه معاصر استفادة ابزاری می‌شود و به جای تلاش برای شناساندن روش و منش آنها به جامعه در جاهای خاصی افراد و گروه‌ها تأییدیة‌ کارهای خود را از زبان آنها می‌گیرند. همین‌طور دلیل دوم را برخی این می‌دانند که نظام رسمی تبلیغاتی کشور گرامیداشت را عمدتاً به تعریف و تمجیدهای غیرمتعارف محدود می‌کند تا شناسایی اندیشه‌های آنها و بحث و نقد و زنده نگه‌داشتن آن اندیشه‌ها .

حتی اگر این کاستی‌ها را نسبت به عملکرد مجموعه افراد و نهادهای رسمی بپذیریم باید به صراحت اذعان کنیم که علاوه بر آن جامعة علمی و روشنفکری ما هم به گونة‌ دیگری با رویه‌های مزبور هم‌راستایی دارد و به واسطة جدی نگرفتن میراث فکری آنها کمک می‌کند که اندیشه‌ورزان بزرگ ملی و دینی راحت‌تر نادیده گرفته شوند.
گمان من این است که امثال شهید مطهری مثال‌های بارز و ممتاز از مفهوم روشنفکری دینی هستند یعنی کسانی‌که دغدغه‌های جدی دینی دارند و سخت بیمناکند از اینکه دینداری به معنای ارتجاع و تحجر و ناآگاهی نسبت به مقتضیات زمان تعبیر شود و بخش مهمی از کوشش‌های امثال شهید مطهری را می‌توان در راستای رفع این سوء‌تفاهم بزرگ ارزیابی کرد که عمدتاً ناظر بر تلاش بر ایجاد نوعی تعادل میان آموزه‌های دینی و مقتضیات زمان است و به قاعده هر روشنفکر به معنای دقیق کلمه عنصر «زمان آگاهی» دغدغة مهم امثال این شخصیت‌ها بوده است.
من در مراجعه به آثار شهید مطهری برای اینکه ببینم ایشان نسبت به توسعه چه فکر می‌کردند و راهکارشان برای برون‌رفت از توسعه چیست، طیف متنوعی از آثارشان را نگاه کردم و دیدم انصافاً سنت‌های بسیار جالبی را ایشان از خود به یادگار گذاشته که همچنان برای ما می‌تواند راهگشا باشد. برای مثال در سال‌های پایانی دهه 1330 شمسی ایشان کتابی منتشر کردند به نام انسان و سرنوشت. در مقدمة آن چارچوبی را بیان می‌کنند که به تعبیر امروزی حکم یک برنامه پژوهشی دارد. در آنجا سخت نقد می‌کنند دین‌پژوهان کشورمان را با این مضمون که «شما بسیار بیش از حد می‌پردازید به موضوعات تکراری و موضوعاتی که دغدغة فکری اصلی نسل جوان هست را به کلی مهجور گذاشتید و در آنجا یک فهرست بلند بالایی از تنگناهای فکری و محدودیت‌هایی که جامعة جوان آن روز با آن مواجه است را مطرح می‌کنند و به صراحت اظهار می‌دارند: «اگر امکان این وجود داشت که این کارها به صورت شخصی انجام شود من این را مطرح نمی‌کردم و شخصاً آن را پی می‌گرفتم ولی چون این کار از عهدة یک فرد خارج است من آن را مطرح می‌کنم و دست استمداد دراز می‌کنم به سوی همة کسانی که دغدغة روشنفکری دینی دارند.» البته تأکید می‌کنم که همه اینها نقل به مضمون است و بیان دقیق گفتار شهید نیست.

ادامه مطلب

 

امام سجاد :

ای اهل ایمان آغاز بسیاری از مصیبت های جامعه، از طاغوت های مالی اند که اهل رغبت به دنیا و فریفته آن اند و رفتار اقتصادیشان بر اساس حرص و طمع ( و موجب فاسد شدن یا محروم شدن دیگران ) است.

امامی شیخ مفید ص 117



 

فردریک تیلور، پدر مدیریت علمی، در ۲۰ مارس ۱۸۶۵، در یک خانواده فیلادلفیایی آزادی خواه و طبقه بالا متولد شد. پدرش، لیسانس حقوق و وکیل بود و پول کافی را از وام های مسکن دریافت می کرد و یک کار معمولی نداشت. مادرش یک طرفدار الغای بردگی و طرفدار آزادی زنان بود. او یک ایستگاه راه آهن زیرزمینی برای برده های فراری راه انداخته بود. پدر و مادرش مسیحیان معتقدی بودند که به زندگی ساده اعتقاد داشتند. مسئولیت برای والدین مسئله مهمی نبود، بچه ها در خانواده دیده می شدند ولی به آنها توجهی نمی شد. اعضای خانواده یکدیگر را « تو » خطاب می کردند. تیلور با وجود سن کم، خود کنترلی را آموخت و خدایش او را یاری نمود تا از تضاد با هم سن و سالانش به دور باشد و دعواهای بین آنها را حل کند.

تیلور نوجوانی جالب بود و همیشه در حال شمارش و اندازه گیری چیزها بود تا به بهترین راه را برای انجام یک کار پی ببرد. وقتی دوازده ساله بود کمربندی را برای خودش اختراع کرد تا از خواب او جلوگیری کند و به این امید باشد که از کابوس هایی که دارد دوری بجوید.

تیلور در بیست و پنج سالگی کاری تمام وقت در موسسه استیون در نیوجرسی داشت که توانست مدرک مهندسی اش را در آنجا کسب نماید. تا امروز هیچکس این رکورد را نشکسته است.

موفقیت دیگر او پیروزی اش در مسابقات قهرمانی تنیس لان آمریکا بود. جایی که او از راکت قاشقی شکلش استفاده کرد. راکتی که خود او آن را اختراع کرده بود.

اگر چه او در ریاضیات و ورزش بی نظیر بود و درجه ای از یک دانشگاه خصوصی داشت، تصمیم گرفت که به عنوان یک تعمیر کار ماشین و قالب ساز در شرکت هیدرولیک ورکس در فیلادلفیا مشغول به کار شود.


ادامه مطلب

 


صفحات وبلاگ
تعداد صفحات :94   50 51 52 53 54 55 56 57 58 59 >