به منظور مقایسه دو کشور ایران و ترکیه ، ابتدا به روند تحولات آنان از دو منظر فوق نگاهی گذرا می اندازیم و سپس نحوه انطباق فرایند توسعه در این دو کشور را با شرایط بین المللی مقایسه و سعی می نماییم چگونگی روندهای متفاوت توسعه در دو کشور را تحلیل کنیم .

تحولات عمده در دو کشور ایران و ترکیه از اوایل دهه 1980 شروع شد ، زیرا در ایران انقلاب اسلامی رخ داد ( 1979 ) و نظامی با ارزش های اسلامی بر کشور حکمفرما گردید که پیام اقتصادی آن تزریق معنویت به سازوکار بازار و در نتیجه برقراری عدالت بیشتر در جامعه بود .

ولی از آن جایی که در عمل ، سیاست گذاری در ایران در شکل عکس العمل در مقابل روابط اقتصادی قبل از انقلاب ظاهر گردید ، اجرای عدالت از طریق توزیع درآمد و ثروت به جای افزایش کارایی در تولید محوریت یافت و بنابراین جهت گیری اقتصادی کشور در راستای گسترش مبانی چپ اقتصادی قرار گرفت.

در تحولات اقتصادی – سیاسی دو کشور مسلمان ایران و ترکیه که در همسایگی یکدیگرند و فرهنگی نسبتاً مشابه دارند ، تفاوت هایی چشمگیر دیده می شود و با وجود آنکه هر دو تحت تأثیر تحولات جهانی مشابه ، چون نفوذ نگرش چپ از یک طرف و روند آزادسازی اقتصادی از طرف دیگر بوده اند، ولی در طی تاریخ راه هایی متفاوت را پیموده اند و اینک اقتصاد ترکیه در شرایطی مناسب در حال پیوستن به اتحادیه اروپا است اما در مقابل اقتصاد ایران هنوز در بحث چگونگی آزادسازی اقتصادی درگیر است و مسایلی چون تعیین قیمت بنزین ، مسئله روز انست.

به منظور مقایسه دو کشور ایران و ترکیه ، ابتدا به روند تحولات آنان از دو منظر فوق نگاهی گذرا می اندازیم و سپس نحوه انطباق فرایند توسعه در این دو کشور را با شرایط بین المللی مقایسه و سعی می نماییم چگونگی روندهای متفاوت توسعه در دو کشور را تحلیل کنیم .


اول – روند تحولات اقتصادی – سیاسی در کشور ترکیه در قرن بیستم را به سه دوره می توان تقسیم کرد :

1- دوره نفوذ احزاب چپ – میانه ، چون حزب « جمهوری خواه خلق »، که با روی کار آمدن مصطفی کمال ( آتاتورک ) قهرمان جنگ با انگلیس در 1916 شروع می شود . او پایه گذار جامعه ای سکولار با نگرش چپ اقتصادی گردید ، هر چند روسیه را دشمن ترکیه می دانست که برای انقلاب سوسیالیستی 1917 آماده می شد . این حزب ، کشور ترکیه را تا اوایل دهه 1980 اداره کرد و نفوذ خود در آن کشور را تا 1995 – منتهی در سطحی ضعیفتر – حفظ نمود . هنوز این حزب 21% کرسی های مجلس را در اختیار دارد ، هرچند نگرش آن در طی زمان و تحت تأثیر تحولات بین المللی تغییر کرده است .

2- دوره نفوذ احزاب راست – میانه که با روی کار آمدن حزب « مام میهن » توسط تورگوت اوزال در 1983 شروع شد . در این دوره ضمن ادامه اعتقاد به سکولاریزم ، اقتصاد ترکیه از نگرش چپ فاصله گرفت و با روند جهانی شدن همراه گردید و در نتیجه تغییر جهت جدی در اقتصاد پایه گذاری شد زیرا مکانیزم اقتصاد بازار در آن کشور حکم فرما گردید و موجبات تحولاتی شگرف را در اقتصاد ترکیه فراهم آورد . بخشی از این تحولات در جهت بهره برداری هشیارانه آن کشور از امکان گسترش مبادلات با ایران سازمان یافت که تحت تأثیر شرایط جنگ تحمیلی عراق بر علیه ایران در اختیار اقتصاد ترکیه قرار گرفته بود .

3- سومین دوره تاریخی در روند تحولات ترکیه متعلق به دوره ای است که رویکرد اسلامی در آن کشور شکل رسمی پیدا کرد و با ظهور احزاب « رفاه » ، « فضیلت » و نهایتاً « عدالت و توسعه » ، اداره کشور از سال 2002 رسماً در دست اسلام گرایان قرار گرفت . به عبارت دیگر ضمن حفظ اصول کلی سکولاریزم سنتی ترکیه ( که از 1923 تا کنون ادامه دارد ) و پیروی از اصول اقتصاد آزاد که در دهه 1980 پایه گذاری شد ، گرایش های مذهبی مردم به صحنه سیاسی و اقتصادی جامعه نفوذ کرد و نظامی متفاوت با ایران را به وجود آورد که ترکیبی است از سکولاریزم ، آزادی اقتصادی و حفظ رویکرد اسلامی .


ادامه مطلب

 

بعد از جنگ جهانی دوم و از سال 1979 به بعد شاهد سلطه یک انقلاب تحمیلی از سوی جهانخواران بر دیگر کشورهای دنیا بودیم که با نام نئولیبرالیسم بیش از چهار دهه آلت دست ابرقدرت ها قرار گرفت تا در یک فرایند نابرابر، ثروت ها و منابع کشورهای کمتر توسعه یافته و جهان سوم را به نفع خود مصادره کند.

آمریکا و دیگر سلطه گران نظام بین الملل با سر دادن شعار عدالت یکپارچه در اقتصاد جهانی و طراحی یک بازی برد- باخت، کشورهای ضعیف تر را در شرایطی قرار دادند که تنها گزینه پیش روی آنان پذیرش سیاست های نئولیبرال اقتصادی بود. از سوی دیگر، روی گردانی ملت ها از سوسیالیسم نیز مزید بر علت شد تا سیاست نئولیبرال اقتصادی سیاست غالب کشورهای جهان شود.

با گذشت چند دهه از عمر این مکتب دنیایی برای مردم جهان ساخته شد که بی عدالتی بیداد می کرد، دمکراسی تنها دمکراسی تحمیلی آمریکایی بود و مردم برای تأمین بدیهی ترین نیازهای روزانه خود با مشکل روبرو بودند. اما هژمونی سردمداران نئولیبرال و سلطه اقتصادی و به تبع آن سلطه نظامی امپراطوری های جهانی باعث شده بود تا علیرغم نارسائی های آشکار در مبانی نظری و عملی نئولیبرالیسم، بسیاری از کشورهای آسیب دیده، حتی در مجامع آکادمیک جرأت انتقاد از این جریان کاپیتالیستی شوم را نداشته باشند.

این در شرایطی است که بسیاری از لیبرال های وطنی که نمی خواهند هیچ تفکری غیر از ترجمه افکار اربابان غربی خود را بپذیرند، نه تنها هیچ تلاشی برای تولید گفتمان غیرکاپیتالیستی که همسو با موازین اسلام باشد، نکردند، بلکه در چند سال اخیر با قیاس غیرمنصفانه حرکت های اقتصادی اسلامی این حرکت ها را محکوم می کردند و اقتصاد اسلامی و غیرکاپیتالیستی را به جرم نئولیبرال نبودن، بدون هیچ مبنای علمی به چالش می کشیدند.

اکنون با شکست هژمونی سیاسی و اقتصادی آمریکا و نقض مکتب نئولیبرال از سوی سردمداران این مکتب، از جمله جنگ عراق، مداخله اقتصادی دولت و دیگر عواقب پلیدی که نئولیبرال ها به بشریت تحمیل کردند، نئولیبرالیسم را باید در زباله دان تاریخ جستجو کرد.

این درحالی است که با پشت سر گذاردن نئولیبرالیسم و پا گذاشتن به عرصه پست نئولیبرالیسم، بروز عکس العمل های تدافعی از سوی کشورهای جهان سوم بر ضد جنبش های کاپیتالیستی و در شرایطی که بازگشت به روش های سوسیالیستی بعید به نظر می رسد، نبود راهکاری مناسب برای بیرون رفتن از بحران اقتصادی جهانی، فرصتی را برای اقتصاد اسلامی مهیا می کند تا برای برون رفت بشریت از این بحران چاره اندیشی کند.

البته نئولیبرال ها حتی در پست نئولیبرالیسم به راحتی از کنار اندیشه های سرمایه داری نمی گذرند بلکه به دنبال نوع جدیدی از کاپیتالیسم هستند که مجبور به پذیرفتن نقش دولت در اقتصاد شده است. این در حالی است که اقتصاد تزریقی و حمایت دولتی از اقتصاد خود یک بحران است که تنها راه علاج آن گسترش اندیشه های اقتصادی اسلام است.

اقتصاد اسلامی با پذیرفتن نقش نظارتی دولت در اقتصاد، نقشه جامع تر و کم خطاتری را نسبت به مدل های غربی ارائه می کند و علاوه بر آن، عدالت را که حلقه مفقوده کاپیتالیسم غربی است، احیا می کند. شکی نیست که در چند سال اخیر با حاکم شدن نگاه عدالت محوری در کشور امیدواری هایی حاصل شده است که با تداوم گفتمان اصولگرایی و تثبیت گفتمان انقلاب اسلامی که پایه و اساس آن اندیشه های اسلام ناب محمدی است، زمینه های صدور اقتصاد اسلامی به عنوان مدلی موفق به دنیا فراهم شود.


 

در سده اوّل هجری صنعت کاغذ در انحصار رومیان بود و مسیحیان مصر نیز که کاغذ می ساختند، به روش رومیان نشانِ «اب و ابن و روح» بر آن می زدند. عبدالملک اموی، مرد زیرکی بود، یک روز کاغذی را دید و در مارک آن دقیق شد و فرمان داد آن را برای او به عربی ترجمه کنند. و چون معنای آن را دریافت، خشمگین شد که: چرا در مصر که کشور اسلامی است باید مصنوعات، چنین نشانی داشته باشد؟! بی درنگ به فرماندار مصر نوشت که از آن پس، بر کاغذها شعار توحید «شَهِدَ اللهُ أَنَّهُ لا اِلهَ الاَّ هُو» بنویسند و نیز به فرمانداران سایر ایالات اسلامی نیز فرمان داد کاغذهایی را که نشانِ مشرکانه مسیحیت دارد، از بین ببرند و از کاغذهای جدید استفاده کنند.

کاغذهای جدید با نشان توحید اسلامی رواج یافت و به شهرهای روم نیز رسید. پادشاه روم در نامه یی به عبدالملک نوشت:

صنعت کاغذ هماره با نشان رومی بود و اگر کار تو در منع آن درست است، پس خلفای گذشته اسلام خطاکار بوده اند و اگر آنان به راه درست رفته اند، پس تو در خطا هستی.(1) من همراه این نامه برای تو هدیه ای لایق فرستادم و دوست دارم که اجناس نشان دار را به حال سابق واگذاری. پاسخ مثبت تو موجب سپاسگزاری ما خواهد بود.

عبدالملک هدیه را نپذیرفت و به فرستاده قیصر گفت: این نامه پاسخی ندارد.

قیصر دیگر بار هدیه ای دو چندان برای او گسیل داشت و نوشت:

گمان می کنم چون هدیه را ناچیز دانستی نپذیرفتی، اینک دو برابر فرستادم و مایلم هدیه را همراه با خواسته قبلی من بپذیری.

عبدالملک باز هدیه را رد کرد و نامه را نیز بی جواب گذاشت. قیصر این بار به عبدالملک نوشت:

دوباره هدیه مرا رد کردی و خواسته مرا برنیاوردی، برای بار سوم هدیه را دو چندان فرستادم. سوگند به مسیح! اگر اجناس نشان دار را به حال پیش برنگردانی، فرمان می دهم تا زر و سیم را با دشنام به پیامبر اسلام سکّه بزنند و تو می دانی که ضرب سکّه، ویژه ما رومیان است. آنگاه چون سکّه ها را با دشنام به پیامبرتان ببینی، عرق شرم بر پیشانیت می نشیند. پس همان بهتر که هدیه را بپذیری و خواسته ما را برآوری تا روابط دوستانه مان چون گذشته پابرجا بماند.

عبدالملک در پاسخ، حیران ماند و گفت:

فکر می کنم که ننگین ترین مولودی که در اسلام زاده شده، من باشم که سبب این کار شدم که به رسول خداصلی الله علیه وآله وسلم دشنام دهند!

سپس با مسلمانان به مشورت پرداخت ولی هیچکس نتوانست چاره ای بیندیشد... سرانجام یکی از حاضران گفت:

- تو خود راه چاره را می دانی؛ امّا به عمد آن را وا می گذاری!

- وای برتو! چاره ای که من می دانم، کدامست؟

- باید از «باقر» اهل بیت چاره این مشکل را بجویی.(2)

عبدالملک، گفتار او را تصدیق کرد و به فرماندار مدینه نوشت امام باقرعلیه السلام را با احترام به شام بفرستد؛ از سوی دیگر، فرستاده قیصر را در شام نگهداشت. وقتی امام علیه السلام به شام آمد، داستان را به او عرض کردند، آن حضرت به خلیفه اموی و حاضران مجلس فرمود:

تهدید قیصر در مورد پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم، عملی نخواهد شد و خداوند این کار را ممکن نخواهد ساخت. راه چاره نیز آسان است، هم اکنون صنعتگران را گردآور تا به ضرب سکّه بپردازند و بر یک رو، سوره توحید و بر روی دیگر، نام پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم را نقش کنند و بدین ترتیب از مسکوکات رومی بی نیاز می شویم.

آنگاه توضیحاتی در مورد وزن سکّه ها بیان نمود تا وزن هر ده درهم از سه نوع سکّه، هفت مثقال باشد.(3) و در پایان هم تأکید فرمود: نام شهری که در آن سکّه می زنند، همچنین تاریخ سال ضرب را بر سکّه ها درج کنند.

عبدالملک، دستور امام را عملی ساخت و به همه شهرهای اسلامی نوشت: «معاملات باید با سکّه های جدید انجام شود و هرکس از سابق سکّه ای دارد، تحویل دهد و سکّه اسلامی دریافت کند.» آنگاه فرستاده پادشاه روم را از آنچه انجام شده بود، آگاه ساخت و بازگرداند.

قاصد بعد از رسیدن به دربار قیصر، تمام مشاهدات خود و پیام خلیفه اموی را برای او بازگو کرد. در حالی که مقامات رومی شگفت زده شده بودند، عدّه ای از آنها از او خواستند تا تهدید خود را عملی سازد؛ ولیکن قیصر گفت: من خواستم عبدالملک را بترسانم تا تسلیم شود! اینک اجرای تهدید، بیهوده است؛ زیرا در کشور و بلاد اسلامی دیگر با پول رومی معامله نمی کنند.(4)


ادامه مطلب

 

دستِ نیاز

امام باقرعلیه السلام گرچه شیعیان را به پوشاندن و مخفی نگاه داشتن حاجت، درد و مصیبت، سفارش نموده است؛(37) لیکن بازگو نمودن نیاز را به افراد شایسته، در موقع ناچاری و شدّت تنگدستی، منع ننموده است. آن حضرت می فرماید:

«فإنّ المؤمن لایستغنی عن أخیه؛ همانا مؤمن از [کمک های ] برادر خود بی نیاز نیست.»(38)

«ولو یعلم المسؤول ما فی المنع، مامنع أحدٌ أحداً؛ و اگر مردم می دانستند که ردّ کردن و جواب منفی دادن به درخواست نیازمند چه [آثار زشتی ] دارد، هیچ کس خواهش دیگری را ردّ نمی کرد.»(39)

امّا از آنجا که آبرو و شخصیّت مؤمن، بالاتر از امور مادّی و مالی است، امام باقرعلیه السلام چنین هشدار می دهد که:

«إنّما مثل الحاجة الی من أصاب ماله حدیثاً کمثل الدّرهم فی فم الأفعی، أنت الیه محوج و أنت منها علی خطر؛(40) همانا مَثَلِ درخواست کردن از افرادِ نوکیسه و تازه به دوران رسیده، همانند درهمی است در دهان مار، که تو به آن پول احتیاج و نیازداری، در حالی که از ناحیه مار بیمناک هستی.»

بی شک مطمئن ترین راه برای رفع نیازمندی ها و حفظ آبرو و عزّت، توجّه به درگاه «خیرالرّازقین» است و بس؛ لذا امام باقر علیه السلام می فرماید:

«إِنَّ اللهَ کَرَهَ إلْحاحَ النَّاسِ بَعْضَهُمْ عَلی بَعْضٍ فِی الْمَسْألِةِ و أحَبُّ ذلِکَ لِنَفْسِهِ. اِنَّ اللهَ جَلَّ ذِکْرُهُ یُحِبُّ أنْ یُسْأَلَ وَ یُطْلَبَ ما عِنْدَهُ؛(41) همانا خداوند اینکه عدّه ای از مردم در مورد نیاز خود، پیش برخی دیگر با اصرار تقاضا داشته باشند، ناپسند می شمارد؛ ولی رجوع و درخواستِ مکرّر را نسبت به خودش دوست می دارد. همانا خداوندِ بلند مرتبه، دوست دارد که فقط از درگاه او درخواست شود و مردم، نعمت های او را طلب نمایند.»

چشمه رزق

در نظام آفرینش، دو نوع عامل وجود دارد: مادّی و معنوی؛ محسوس و غیر محسوس. لذا برای ایجاد گشایش در زندگی و برکت در رزق، شناسایی و بهره گیری از آن عوامل قابل توجّه می باشد. امام محمّد باقرعلیه السلام در این رابطه می فرماید:

«مَنْ حَسُنَتْ نِیَّتُهُ زیدَ فی رِزْقِهِ؛ هرکه نیّتش نیک باشد، رزقش زیاد گردد.»(42)

«صِلَةُ اْلأَرحامِ تزکّی اْلأَعمالَ وَ تنْمی اْلأَمْوالَ...؛ صله رحم، اعمال را پاک کند و اموال را فزونی بخشد...»(43)

«ألْبِرُّ وَ الصَّدَقَةُ یُنْفِیانِ الْفَقْرَ...؛ نیکوکاری و صدقه، فقر را از بین می برند...»(44)

بر اساس روایات دیگر، «صدقه» علاوه بر زدودن فقر از زندگی مستمندان، در معیشتِ صدقه دهندگان نیز گشایش و برکت ایجاد می کند.

رابطه گناه و فقر

برای پیروزی در مبارزه با فقر، نخست می باید عوامل پیدایش فقر را ریشه یابی کرد؛ یکی از علل پدیدآمدن مشکلات مادّی و شیوع قحطی، موضوع «گناه» است که متأسّفانه بسیاری از کارشناسان اقتصادی و عامّه مردم، چندان به آن توجّه نمی کنند! از این رو، امام باقرعلیه السلام می فرماید:

«إنّ الرّجل لیذنب الذّنب فیدرأ عنه الرّزق؛ همانا انسان گناهی را مرتکب می شود، سپس رزق و روزی اش قطع می گردد.»

آنگاه حضرت به آیات 19 و 17 سوره «قلم» استناد نمود.(45) همچنین می فرماید: «إنّ لله عقوبات فی القلوب و الأبدان، ضنک فی المعیشة...؛(46) به درستی که خداوند کیفرهایی دارد نسبت به دل ها و بدن ها، از جمله قرار دادن گنهکاران در تنگنای اقتصادی است.»

اموال نامشروع

بر اساس آیات و روایات، «لقمه» تأثیر ماندگاری در سعادت و شقاوت آدمی دارد و رشد و سقوطِ اخلاقی هر فرد و جامعه ای، به نوع و کیفیّت «منابع درآمد» آنان نیز بستگی دارد. امام باقرعلیه السلام همگان را به کسب «لقمه حلال» و پرهیز از «ثروت های نامشروع» سفارش فرموده است؛ برخی از توصیه های آن حضرت را یادآور می شویم.

«أفضل العبادة، عفّة البطن و الفرج؛(47) برترین عبادت، عفّت شکم و پاکدامنی است.»

«أخبث المکاسب، کسب الرّبا؛ پلیدترین درآمدها، کسب ربا است.»(48)

«إنّ الرّجلَ إذا أصاب مالاً مِنْ حرامٍ، لم یُقْبَلْ منه حجٌّ و لا عمرةٌ و لا صلةُ رحمٍ...؛ همانا انسان اگر از مال حرام ثروت به دست آورد، حجّ، عمره و صله رحم... او در پیشگاه خدا پذیرفته نمی شود.»(49)

«من أصاب مالاً من أربع، لم یقبل منه فی أربع...؛ هرکه مال از چهار طریق به دست آورد، چهار چیز از او قبول نمی شود. هرکه مال را از راه: اختلاس (نادرستی)، یا ربا، یا خیانت و یا دزدی به دست آورد، از وی زکات، صدقه، حجّ و عمره پذیرفته نشود.»(50)

انگل های اجتماع

فلسفه تأسیس مراکز خیریّه و تشویق نیکوکاران، زدودن فقر از سیمای جامعه و گسترش فضائل است، نه «گداپروری» و سربار باقی ماندنِ اقشار آسیب پذیر؛ بنابراین، در کنار توجّه به مشکلات محرومان، بایسته است که دست افرادِ فرصت طلب و غیر مستحقّ را از منابع و مراکز خیریّه کوتاه کرد. امام باقرعلیه السلام نکوهش درخواست مالی و عقوبت «اهل تکدّی» را چنین ترسیم فرموده است:

«لو یعلم السّائل ما فی المسألة، ما سأل أحدٌ أحداً؛ اگر درخواست کننده و فقیر بداند تقاضای کمک مالی، چه [ضرر و زیانی ] دارد، هیچ کس از دیگری درخواست نکند.»(51)

«فَإنَّ اللهَ یُبْغِضُ... السَّائِلَ الْمُلْحِفَ؛(52) همانا خداوند، گدای سمج و لجوج را دشمن دارد...»

«إنّه من سأل و هو بظهر غنی لقی الله مخموشاً وجهه یوم القیامة؛ هرکس از دیگران درخواست چیزی کند، در حالی که واقعاً بی نیاز است؛ خدا را در قیامت با صورتی خراشیده و لطمه خورده ملاقات کند.»(53)

«اُقسم بالله و هو حقّ، ما فتح رجل علی نفسه باب مسألة إلاّ فتح اللهُ علیه باب فقر؛ سوگند به خدایی که بر حقّ است! مردی نیست که راه درخواست و گدائی را بر خود بازکند، مگر آنکه خداوند درب فقر و تنگدستی را به روی او بگشاید.»(54)

نبایدها

برای رسیدن به یک زندگی شرافتمندانه، سزاوار است از خصلت های ناپسند پرهیز نموده و قلب و ذهنِ خویشتن را از وجود این رذائل اخلاقی و صفاتی همچون: تنبلی، حرص، شکم پرستی و طمع پاکیزه سازیم. امام باقرعلیه السلام در خصوص هریک از این موارد، رهنمودهایی دارد که به برخی از آنها اشاره می کنیم:

الف) آفات تنبلی

«إیّاک والکسل و الضّجر فانّهما مفتاح کلّ شرّ، من کسل لم یُؤدّ حقّاً و من ضجر لم یصبر علی حقّ؛(55) بپرهیز از کاهلی و افسردگی؛ چرا که این دو، کلیدهای تمام زشتی ها هستند. آدم تنبل حقّش را نمی تواند به دست آورد و آدم افسرده حال نمی تواند در کار حق، بردباری بورزد.»

«إنّی لأبغض الرّجل أن یکون کسلاناً عن أمر دنیاه و من کسل عن أمر دنیاه فهو عن أمر آخرته أکسل؛(56) همانا من دشمن می دارم فردی را که در کارهای [خوب ]زندگی دنیوی اش تنبل است؛ زیرا هرکس در کار دنیوی کاهلی کند، نسبت به کار آخرتش کاهل تر خواهد بود.»

ب) سرانجام حرص و آز

«مثل الحریص علی الدّنیا کمثل دودة القزّ کلّما ازدادت من القزّ علی نفسها لفّاً کان أبعد من الخروج حتّی تموت غمّاً؛ انسانِ حریص به [مال ] دنیا، همانند کرم ابریشمی است که هرچه به دور خود زیاد بپیچد، خارج شدنش از آن تارها سخت تر گردد تا آن حد که بمیرد.»(57)

ج) نکوهش شکم پرستی

«ما من شیی ء أبغض إلی الله عزّوجلّ من بطن مملوء؛ هیچ چیز نزد خدا مبغوض تر از شکم پُر نیست.»(58)

«أبعد الخلق من الله إذا ما امتلأ بطنه؛ دورترین مردم از خدا، کسی است که شکمش پُر باشد.»(59)

د) طمع

«واقطع اسباب الطّمع ببرد الیأس؛ و اسباب طمع را به سوهان نومیدی بِبُر.»(60)

«و اطلب بقاء العزّ بإماتة الطّمع؛ و بقای عزّت را به میراندن طمع طلب فرمای.»(61)

«الطّمع هو الفقر الحاضر(62)؛ طمع، همان نیازمندی آشکار است.»


ادامه مطلب

 


صفحات وبلاگ
تعداد صفحات :94   80 81 82 83 84 85 86 87 88 89 >