اموالی که میان مسلمانان تقسیم می شود، بر چند نوع است: که خداوند متعال آن را برای مجاهدان قرار داده است، چنان که می فرماید: «خداوند به شما وعده گرفتن غنیمت های بسیار را داد... ()» پس این غنایم میان مجاهدان به گونه ای که درفقه مشخص شده تقسیم می شود. بدین صورت که برای پیاده،یک سهم و برای سوارکار دو سهم از آن غنائم است. البته این تقسیم پس از خارج کردن خمس غنائم است زیرا خمس آن را خداوند متعال برای خود و رسولش و نزدیکان وی قرارداده است چنان که می فرماید: «ای مومنان! بدانیدکه هرچه به شما غنیمت رسد، خمس آن برای خدا و رسول و خویشان اوست...» و نیز پس از خارج کردن اموال برگزیده و خوب () مانند اسب زیبا و جوان، شمشیر برنده و زمین های پادشاهان ودیگر چیزهایی است که «انفال » نامیده می شود زیرا انفال نیز برای خداوند و رسول او صلی الله علیه وآله است، چنان که خداوند متعال در سوره انفال بیان فرمود. پس از آن به امام (ع) منتقل می شودبلکه درمرسله حماد گذشت که امام می تواند ازآن اموال نیز به مقداری که موجب برطرف شدن مشکلات و پیشامدهایی که برای وی به وجود آمده بردارد و مانند آن روایت عبد الله بن سنان است درموردقول خداوند متعال: «واگر از زنان شما کسانی به سوی کافران رفتند...» () امام (ع) می فرماید: «اگر هنگام قسمت کردن فرا رسید پس او می تواند پیش از قسمت کردن، هرگونه مشکل وپیشامدی را [به واسطه آن اموال] مرتفع سازد.» () البته بنابراین که منظور از قسمت، قسمت کردن غنائم باشد نه خراج. باید دانست مطلبی که گفته شد، درمورد غنائم منقولی است که لشکر تصاحب کرده وبه آن «ما حواه العسکر» می گویند. و اسیران مرد و زن از جمله آنان هستند. خداوند آن را برای هشت گروه قرار داده است، چنان که می فرماید: «مصرف صدقات منحصرا مختص به هشت طایفه است: فقیران و عاجزان...» () کسی که به وی زکات تعلق می گیرد، می تواند خودش آن را قسمت کند چنان که می تواند آن را به عاملی که والی اورا بدین کار گمارده، واگذار کند و والی زکات را درجایی که مصلحت می داند البته از آن هشت طایفه مزبور صرف می کند و از جمله موارد هشت گانه، «در راه خدا صرف کردن » است که منظور از «در راه خدا» مصالح اسلام مانند تقویت مجاهدان است. ولی بعید نیست که بگوییم: ملک اسلام است پس در جهت مصارف اسلام، صرف می شود چنان که درمرسله حماد آمده است: پس آن [خراج] در راه تامین روزی یاوران دین خدا و آنچه به منزله آن است مانندتقویت اسلام، مصرف می شود... () به مسلمانان نیز از آن خراج اعطا می شود زیرا این مورد نیز از شوون اسلام وامور اسلامی است، چنان که تنظیر به ارث در روایت حفص بن غیاث مشعر به این مطلب است، حفص بن غیاث می گوید: از امام صادق (ع) درباره تقسیم بیت المال سوال شد. حضرت فرمود: اهل اسلام فرزندان اسلام هستند. آیا میان ایشان درعطا و بخشش، به مساوات رفتار می شود وحال آن که فضایل ایشان در پیش روی ایشان و خداوند است، تمامی آنان مانند فرزندان یک مردهستند و هیچ یک از آنان را به جهت فضل برتری نمی دهیم باوجود صلاحیت برخی درارث بردن، بردیگری که ضعیف و درمانده است... () پس به طور کلی، وضعیت خراج همانند مالی است که برای اسلام وقف شده، لذا گریزی از صرف آن در راه مصالح اسلام نیست. اما جزیه ای که از اهل کتاب گرفته می شود شاید بتوان گفت که وضعیت آن نیزهمانند خراج است. البته درروایت صحیح از محمد بن مسلم از امام(ع) چنین نقل شده: همانا جزیه به مهاجرین اعطا می شود و صدقات نیز برای اهلش است که خداوند درکتاب خود آنها را معین کرده است و برای آنها از جزیه سهم و نصیبی نیست... () روایت ابن ابی یعفور نیز مانند این روایت است. ولی حمل هردو روایت امکان دارد،به گونه ای که با آنچه گفتیم نیز منافات نداشته باشد. در این که قاضی می تواند برای قضاوت خود اجرت بگیرد، اختلاف است و اقوال متعددی دراین باره وجود دارد. جماعتی بلکه اشهر قائل به منع شده اند، چنان که در کفایه () نقل شده است و درشرائع () تفصیل داده شده است. بدین معنا که درجایی که به قاضی نیاز باشد و قضاوت نیز بروی واجب تعیینی نیست، اخذ اجرت جایز است ولی اگر از جای دیگر، تامین می شود یااین که قضاوت بر وی واجب تعیینی است یا به جهت این که کسی غیر از وی عهده دار قضاوت نیست یا آن که امام وی را منصوب کرده باشد دراین صورت گرفتن اجرت جایز نیست. در مختلف، به گونه ای دیگرتفصیل داده شده است بدین صورت که اگر قضاوت بر وی واجب تعیینی باشد و نیز تمکن مالی باشد اخذ اجرت جایز نیست ولی درصورتی که یکی از این دو شرط موجود نباشد،اخذ اجرت جایزاست. نقل شده چنان که در جامع المقاصد است برخی مطلقا قائل به جواز اخذ اجرت شده اند ولی حکایت شده چنان که در کفایه و مستند و غیر این دو است برخی ادعای اجماع یا نفی خلاف نسبت به منع از اخذ اجرت کرده اندالبته در برخی موارد مانند وجوب تعیینی قضاوت بر وی و عدم نیاز قاضی. در هر صورت دلایلی برای منع از اخذ اجرت ذکر شده است: 1 روایت صحیحه ابن سنان که پیش تر ذکر شده، لیکن گذشت که ظاهر این روایت برخلاف اجماع است، زیرا ارتزاق قاضی از بیت المال جایز است و این که روایت را به مقتضای کلمه «علی » حمل برگرفتن رزق به عنوان عوض و نه به عنوان ارتزاق کنیم و در این صورت از مورد سلطان به غیر سلطان یعنی طرفین دعوا تعدی کند، باطل و نادرست است زیرا اولا، روایت ظهور در عوضیت ندارد و ثانیا،مانعی از ارتزاق قاضی از بیت المال وجود ندارد.چه بسا روایت بر کراهت حمل شود ولی بسیار بعید است. 2 روایت صحیحه عمار بن مروان که از خصال نقل شده است: انواع سحت بسیار است... از آن جمله است اجرت قضات... ولی، ای عمار! رشوه دراحکام کفربه خداوند بزرگ و به رسولش است. () استدلال به این روایت قابل خدشه است زیرا احتمال دارد که منظور از «قضات » در روایت، قضاتی باشند که از سوی ستمکاران منصوب شده بودند. ستمکارانی که در زمان ائمه(ع) و پس از ایشان، بسیاروجود داشتند. پس عموم در روایت به مقتضای غالب (یعنی این قضات غالبا منصوب از ناحیه ستمکاران بودند) حمل براین گونه قضات می شود. بنابراین مفاد روایت همانند روایت ابن سنان می شود که حرمت اخذ اجرت به دلیل حرمت خود عمل قضاوت است [زیرا آنها قاضی منصوب از سوی ستمکار بودند]. 3 روایاتی که برحرمت رشوه دلالت دارد، بنابراین که این روایات مطلق هرگونه جعل و قراری را در بربگیرد چنان که این مطلب از قاموس نقل شده و مختار ریاض و جامع المقاصد است.ولی پیش تر بیان کردیم که رشوه اعطای مال است ولی نه درمقابل عمل بلکه به صورت رشوه درجایی که عمل وی در قبال آن اجرت نیست یا این که اجرت وی از جایی ثابت و مقرر است. پس عمل قاضی درمقابل عوضی نیست پس به وی به صورت رشوه اعطای مال می کند تا به حاجت خود برسد چنان که روایت عمار که قبلا گذشت بر این مطلب دلالت دارد زیرا درآن روایت اجرت قاضی درمقابل رشوه قرار داده شده بود. بله، درروایت یوسف بن جابر از امام باقر(ع) چنین آمده: رسول خدا(ع) لعنت کرد کسی را که نظر به فرج زنی کند که برای او حلال نیست و مردی که به برادر دینی خود نسبت به همسرش خیانت ورزد و کسی که مردم به دلیل فقهش بدو نیازمندند اما وی از مردم درخواست رشوه کند. () روایت ظهور درحرمت اخذ دربرابر بذل فقه دارد واین درست همان جعل و قرار است که دراین مقام مورد بحث ماست. اما اطلاق رشوه براین کار شاید به خاطر تاکیدبرحرمت این کار باشد زیرا ما قبلا معنای رشوه را ذکر کردیم. چنان که شیخ انصاری(قدس سره) نیز این مطلب را بیان می کند. () ولی اشکالاتی بدین مطلب وارد است: علاوه براین که روایت ضعف سند دارد، ضبط روایت در () به گونه ای دیگر است چنان که در وافی نیز از کافی کافی و تهذیب به همین صورت روایت کرده : «رجلا یحتاج الناس الی نفعه، فردی که مردم به نفع رساندن وی نیازمندند.» روشن است که دراین صورت منظور از آن،حرمت بذل مال درمقابل مطلق منافع نیست والا لازمه این امر، حرمت اخذ اجرت به طور مطلق بود پس بعیدنیست که منظور،مالی است که به صورت رشوه بذل می شود چنان که ظاهر از لفظ رشوه نیز همین است که بذل برخی منافع است که عرفا درمقابل آن عوضی وجود ندارد مانند انجام دادن برخی نیازهای ضروری پس دراین صورت مفاد روایت نظیر روایتی است که درعیون از امیرالمومنین(ع) نقل شده که حضرت درمورد قول خداوند عزوجل: «اکالون للسحت » ()، فرمود: او کسی است که حاجت برادر خود را برآورده می سازد سپس هدیه وی را می پذیرد. () ممکن است گفته شود که ظاهر روایت بازداشتن از گرفتن مال به جهت بذل فقه است درجایی که این بذل فقه به صورت رشوه باشد و پیش تر بیان کردیم که رشوه بااجرت و جعل مباینت دارد زیرا این دوفقط در مقابل عمل هستند و این متوقف برآن است که عمل دارای قیمتی باشد که درمقابل مال قرار گیرد برخلاف رشوه. پس مورد روایت اختصاص به جایی می یابد که برای بذل فقه، نزد عرف یا شارع منفعتی وجودنداشته باشد مانند بیان برخی مسائل که نیاز به هزینه ندارد یا موجب از بین رفتن وقت نمی شود ولی اگر فرض کنیم که این کار به گونه ای باشد که تمام اوقات فرد را بگیرد، اوقاتی که وی می تواند درآن موقع برای امرار معاش خود به کسب و کار بپردازد، دراین صورت مشمول روایت نمی گردد زیرا عمل فرد دراین صورت، دارای قیمت می باشد. مانند قاضی ای که برای امر قضاوت نصب شده است. 4. دو روایت دعائم و جعفریات که در مستدرک نقل شده است.روایت اول در دعائم بدین صورت است: «کراهت داشت که رزق قاضی برعهده مردم باشد». () در جعفریات چنین آمده است که امام(ع) فرمود: «اجرت قاضی از موارد سحت است مگر قاضی ای که از بیت المال اجرت می گیرد».() ظاهرا دلالت هر دو روایت تام و تمام است مخصوصا روایت دوم، زیرا روایت اول مشتمل برلفظ کراهت است وکراهت صراحت درحرمت ندارد بلکه ظهوری برای کراهت درحرمت نیست مگر آن که درمقام،قرینه ای باشد. لیکن سند دو روایت اشکال دارد. اینها روایاتی بود که ما دراین مقام بدان ها دست یافتیم. بنابراین آنچه درجامع المقاصد آمده که براین مطلب به نص و اجماع استدلال می شود، گویا منظور از نص، یکی از نصوصی است که ما ذکرکردیم. چه بسا بر این مطلب بدین استدلال تمسک شود که قضاوت واجب است و گرفتن اجرت بر آنچه که خداوند واجب کرده، جایز نیست. لیکن کبرای این استدلال محل بحث است. اجمال مطلب آن که واجب به صورت های مختلف تقسیم می شود: تقسیم واجب به تعبدی و توصلی تعیینی و تخییری عینی و کفایی نفسی و غیری مانند مقدمات واجب واصلی و تبعی چنان که این تقسیمات را در قوانین ذکر کرده است و فرق میان واجب اصلی و تبعی با بقیه تقسیمات آن است که واجب اصلی وتبعی درمرحله اثبات است و آن تقسیمات دیگر مربوط به مرحله ثبوت است. گاه دیده می شود که برخی از اصحاب ما، درهرموردی که مصداق واجب باشد قائل به حرمت اخذ اجرت می شوند چنان که محقق ثانی(ره) می گوید: گرفتن اجرت بر اجرای صیغه نکاح برای متعاقدین اجماعا جایز نیست، زیرا این کار از واجبات است. درکتاب اجاره می گوید: وجوب، به طور مطلق مانع از گرفتن اجرت می گردد و این مطلب صریح سخن اصحاب است. ولی ظاهرا هیچ فقیهی درهمه جا ملتزم به این سخن نمی شود حتی همین محقق بزرگوار زیرا نفس واجب ساختن، منافاتی با گرفتن اجرت ندارد زیرا امکان دارد که نظرشارع درواجب کردن این عمل، تحقق وجود این عمل است چه درمقابل عوض باشد یا نباشد، چنان که در بخشیدن طعام به انسان مضطر یاشیردادن مادر به فرزندش از شیرآغوز، به دلیل آن که گفته می شود که حیات فرزند متوقف برخوردن این شیر است یا مانند برخی حرفه هایی که وجوب کفایی دارند مانند طبابت یا وجوب عینی دارددرصورت انحصار و مانند آن و همان طورکه در باب کتابت و ادای شهادت گفته می شودبه دلیل قول خداوند تعالی که بعد از «ولا یاب کاتب ولا یاب الشهدآء»() می فرماید: «ولا یضر کاتب ولا شهید». نتیجه آن که، دلیلی نیست که خود وجوب با گرفتن اجرت منافاتی داشته باشد واین که موجب سلب احترام مالی از عمل بگردد زمانی که درآن عمل، برای مستاجر نفعی وجود داشته باشد و نه درموارد دیگرمانند عبادات و برخی توصلیات، مگر آن که احراز شود که مراد شارع از واجب کردن عملی، انجام آن عمل به صورت رایگان است.
تنبیه:
1 غنایم:
2 زکات:
3 خراجی که از زمین های خراجیه گرفته می شود و گفته می شود که خراج ملک مسلمانان است.
گرفتن اجرت برای قضاوت
اولا،
ثانیا،


