ابوذر هیچ گاه نگفت مازاد بر نیاز انسان و خانواده اش باید در راه خدا انفاق شود . همچنین وی هرگز هیات حاکمه را به خاطر داشتن ثروت و مال مؤاخذه نمی کرد و مردم را به ترک دنیا فرا نمی خواند . گذشته از این ها، ابوذر حتی مردم را به انفاق واجب هم ارشاد نمی کرد، بلکه معتقد بود: مسلمانانی که مالی از راه حلال به دست آورده و حقوق خداوند از قبیل خمس و زکات را پرداخت نموده اند، آن مال و ثروت به ملکیت شخصی شان درآمده و انفاق آن واجب نیست . (63) تمامی منازعات ابوذر با عثمان، معاویه و دار و دسته آن ها بر سر این بود که آن ها بیت المال مسلمانان را به انحصار خود درآورده بودند و در راه امیال نفسانی خود خرج می کردند و عامه مسلمانان را از بیت المال محروم می ساختند . از این رو، ابوذر به این عمل آن ها معترض بود . (64) در اثبات این سخنان، می توان به ادله ذیل استناد جست: 1 . ابوذر همواره به عثمان می گفت: تو نیز در امور مربوط به بیت المال روش و سیاست مالی دو رفیقت ابوبکر و عمر را دنبال کن و به کار ببند . عثمان در پاسخ می گفت: «دروغ گفتی، تو ماجراجو هستی و فتنه و آشوب را دوست می داری; چنان که مردم شام را علیه معاویه و علیه من شوراندی .» ابوذر به وی می گفت: «تو در مسائل بیت المال طبق سیاست ابوبکر و عمر عمل کن، آن گاه مطمئن باش که هیچ کس با تو کاری نخواهد داشت .» (65) پس از آنکه عثمان ابوذر را به شام تبعید کرد تا در محل حکومت معاویه محصور باشد و پس از آن که او را از شام به طرز موهن و زجرآوری به مدینه آورد، به طوری که وی را بر شتری برهنه سوار کردند، چنان که هنگام ورود به مدینه گوشت ران و کفل هایش زخمی و خونین شده بود، حضرت علی علیه السلام رو به عبدالرحمن بن عوف کرده و فرمود: «این اوضاع نتیجه میل و عمل توست .» [اشاره به تمایل و خدعه عبدالرحمن به خلافت عثمان در ماجرای شورا] . عبدالرحمن گفت: «اگر حاضری تو شمشیر خودت را به دست بگیر و من نیز شمشیر خودم را تا هر دو با عثمان بجنگیم; زیرا وی به وعده هایی که به من داده بود نیز عمل نکرده است .» (66) [اشاره به وعده های عثمان به عبدالرحمن مبنی بر عمل به کتاب خدا، سنت پیامبر صلی الله علیه و آله و روش ابوبکر و عمر ]. از این روایت آشکارا استفاده می شود: نظر ابوذر با نظر ابوبکر و عمر، که انفاق مازاد بر احتیاج را واجب نمی دانستند و آن را در صورت ادای حقوق الله در ملکیت شخص مسلمان می شمردند، مطابقت دارد . 2 . بزرگان صحابه همچون حضرت علی، امام حسین، امام حسین علیهم السلام، عمار یاسر، عبدالرحمن بن عوف و سایر صحابه در اختلاف های ابوذر و عثمان، از ابوذر پشتیبانی می کردند و از عمل و گفتار عثمان ناراحت و منزجر بودند . و این خود نشان می دهد که آن ها با ابوذر همفکر و هم عقیده بودند . بی شک، اگر عقیده ابوذر مخالف با جمع مال بود، عبدالرحمن بن عوف از او پشتیبانی نمی کرد; زیرا ثروت او به حدی زیاد بود که پس از مرگش، طلاهای به جامانده از او را با تبر می شکستند . مسعودی می نویسد: «بعد از مرگ عبدالرحمن بن عوف، وقتی کیسه های طلای به جامانده اش را نزد عثمان آوردند و برزمین نهادند، حجم کیسه ها مانع از آن شد که عثمان شخصی را که در آن طرف کیسه ها ایستاده بود، ببیند .» (67) ابن ابی الحدید معتزلی در شرح نهج البلاغه، می نویسد: «تمامی مردم مدینه با ابوذر هم عقیده بودند و نسبت به عثمان، به خاطر اعمال ناهنجارش در خشم و ناراحتی به سر می بردند، گرچه بعضی از آن ها ناراحتی خود را اظهار نمی کردند . ولی همه اهل مدینه به خاطر سختی ها و ناراحتی هایی که برای ابوذر به وجود می آمد، غمگین و افسرده بودند . کسی که به کتب تاریخ مراجعه کند، به خوبی و آسانی به این واقعیت ها پی خواهد برد .» (68) 3 . چرا ابوذر از میان همه مردم ثروتمند فقط هیات حاکمه، بخصوص عثمان و معاویه، را مورد حمله قرار داده و علیه آن ها به مبارزه برخاسته بود؟ به نوشته زمخشری، عده کثیری از صحابه مانند عبدالرحمن بن عوف و طلحة بن عبیدالله ثروتمند بودند و هرگونه تصرفی هم در اموال خود می کردند و هیچ کس به آن ها اعتراضی نمی کرد . (69) بدین گونه، اگر ابوذر به همه ثروتمندان می تاخت و آن ها را مورد اعتراض قرار می داد، پس چه سبب داشت که مردم شام را فقط علیه معاویه برمی انگیخت؟ و چه علتی داشت که عثمان و معاویه در ترس و وحشت به سر می بردند؟ و چرا آن دو بیم داشتند که مبادا مردم شام علیه معاویه و مردم مدینه علیه عثمان قیام کنند؟ چرا موج اعتراض مردم متوجه ثروتمندان جامعه نمی شد و فقط هیات حاکمه را در برمی گرفت؟ هیات حاکمه چه جرمی مرتکب شده بود که باید حملات مردم فقط متوجه آن ها شود؟ این موج اعتراض نشان می دهد: ابوذر نسبت به اعمالی اعتراض داشت که مختص هیات حاکمه بوده و فقط از آن ها سر می زد و ناراحتی و نارضایتی مردم را تشدید می کرد . در مدینه، ثروتمندان زیادی وجود داشتند که به آسودگی زندگی می کردند و کسی با آن ها کاری نداشت . برای نمونه، (1) عبدالرحمن بن عوف هزار نفر شتر، ده هزار راس گوسفند و صد راس اسب داشت و سایر دارایی هایش به دو میلیون و ششصد و هشتاد و هشت هزار دینار بالغ می شد . (70) (2) طلحة بن عبیدالله خانه هایی ساخت که صدهزار دینار برآورد شدند و در عراق روزانه هزار وافی و در شام ده هزار دینار درآمد داشت و مقدار زیادی طلا و نقره به جای گذاشت . (71) (3) قبس بن سعد و عبدالله بن جعفر نیز از ثروتمندان مدینه به شمار می رفتند که از ثروت خود و از نقدینه های درهم و دینارشان هزار هزار به این و آن می بخشیدند . (72) (4) ابوسعید خدری ثروت هنگفتی داشت . او در مورد ثروت خود گفته است: در میان انصار کسی را نمی شناسم که ثروتش از ثروت من بیشتر باشد . (73) (5) زید بن ثابت، وارثان او پس از مرگش طلا و نقره های او را با تبر می شکستند و تقسیم می کردند و مزارع و چشمه ها و اموال دیگر به مبلغ صد و پنجاه هزار دینار از وی به جا ماند . (74) (6) درباره حکیم بن حزام نیز داستان های زیادی در کتب و تواریخ آمده که از ثروت هنگفت وی حکایت می کند . (75) (7) یعلی بن منیه پانصد هزار دینار طلا، زمین ها، خانه ها و طلب هایی به مبلغ سیصد هزار دینار از او به جا ماند . (76) 4 . آیا در زمان حیات پیامبر، مردم ثروت و سرمایه نداشتند؟ پس چگونه ابوذر در آن زمان، احساس وظیفه نمی کرد و در راه انجام وظیفه قیام نمی نمود؟ آیا این مسئله و تحقیق در آن بر ما آشکار نمی کند که ابوذر با داشتن سرمایه و ثروت و جمع آوری مال و دارایی مخالف نبود و آن را از نظر اسلام، مردود نمی دانست؟ 5 . لازمه تشریع زکات این است که مالکیت مازاد بر زکات به هر مقدار که باشد، حلال است . اگر انفاق مازاد بر حقوق واجب، واجب بود، چه دلیلی داشت که این همه روایت درباره شکل و چگونگی مقدار زکات صادر شود . این مطالب گویای آن هستند که انفاق مازاد بر حقوق واجب از نظر ابوذر لازم نیست . در غیر این صورت، موضوع صدقات مستحبی را چگونه می توان توجیه کرد؟ 6 . در تاریخ طبری نقل شده است: (77) ابوذر به عثمان گفت: «خود را تنها به همین دل خوش نسازید که مردم به شما کاری نداشته باشند . به دریافت زکات واجب هم بسنده نکنید و از مردم بخواهید اضافه بر واجب هم انفاق کنند . چقدر زیباست که مردم به دادن زکات واجب بسنده نکنند، بلکه اضافه بر آن نیز به برادران و همسایگان خود کمک و یاری رسانند و صله رحم به جای آورند . کعب الاحبار یهودی الاصل مسلمان نما گفت: کسی که زکات واجب خود را پرداخت کرده است، وظیفه اش را انجام داده است . ابوذر در این هنگام، عصای خود را بلند کرد و بر سر کعب فرود آورد و او را مجروح ساخت .» علامه طباطبائی می نویسد: «کلام ابوذر صراحت کامل دارد که او انفاق مازاد بر مؤونه را در صورت پرداخت زکات آن واجب نمی داند . ابوذر انفاق در راه خدا را بر دو گونه واجب و مستحب تقسیم می کند . ولی در عین حال، به مردم این اعتراض را هم می کند که چرا فقط به انفاق واجب اکتفا می کنید و درهای خیر و نیکی را می بندید؟» (78) 7 . اعتراض ابوذر به معاویه مبنی بر اینکه «چرا کاخ خضراء را ساخته ای؟ اگر با پول بیت المال ساخته ای مرتکب خیانت شده ای و اگر با پول خودت ساخته ای، اسراف کرده ای » دلالت بر این دارد که ابوذر معتقد بوده است دو گونه ثروت وجود دارند: یکی از آن خداست که همان بیت المال است و دیگری از آن خود انسان است; یعنی انسان می تواند مالی را تملک کند و حتی می تواند با آن کاخ خضراء بسازد، ولی نباید دست به چنین کاری بزند; زیرا در آن صورت اسراف کرده است . 8 . از جریانی که بلاذری و ابن ابی الحدید معتزلی نوشته اند، (79) فهمیده می شود: «اعتراض ابوذر به زمامداران و حکام به خاطر آن بوده است که آن ها بیت المال را حیف و میل می کردند و در راه های غیرشرعی به مصرف می رساندند و تمام آن ها را به خود اختصاص می دادند .» این جریان به این قرار است که پس از آنکه عثمان قسمتی از بیت المال مسلمانان را به مروان و دیگران بخشید و قسمتی دیگر را به زید بن ثابت اختصاص داد، ابوذر سخت خشمگین شد . خروشان به کوچه و بازار آمد و به میان مردم رفت و پی در پی این سخن را تکرار می کرد: «آن کسانی را که اموال را ذخیره می کنند به عذاب دردناک بشارت ده » و با صدای بلند این آیه شریفه را تکرار می کرد: «والذین یکنزون الذهب ...» و مروان نیز جریان امر و چگونگی رفتار و گفتار ابوذر را مکرر به عثمان گزارش می داد . عثمان نخست واکنشی نشان نداد و سخنی در این باره نگفت; ولی بعدا که ابوذر رفتار خود را تکرار و دنبال کرد، یکی از غلامان خود را نزد ابوذر فرستاد و به او پیام داد: «از کارهایی که به تو نسبت می دهند و گزارش آن به من رسیده است، خودداری کن!» ابوذر در پاسخ پیام او چنین گفت: «آیا او مرا از خواندن کتاب خدا و از مذمت کسانی که امر و حکم خداوند را ترک گفته اند، برحذر می دارد؟ سفیانیه جاحظ نقل می کند: عثمان به ابوذر گفت: «آیا تو همانی که ادعا می کنی ما گفته ایم که دست خدا بسته است، خدا فقیر است و ما ثروتمندیم؟» ابوذر در پاسخ گفت: «اگر چنین نمی گفتید، مال خدا را در راه بندگان خدا خرج می کردید، به خدا سوگند که من خود، از زبان رسول خدا شنیدم که می فرمودند: زمانی که تعداد فرزندان عاص به سی نفر برسد، مال خدا را بین خود تقسیم می کنند و آن را بازیچه قرار می دهند و در میان خود دست به دست می گردانند و بندگان خدا را بندگان خود به حساب می آورند و به دین خدا خیانت می ورزند ...» (80) ابوذر زمانی که از شام به مدینه بازگشت، در مدینه می گفت: «... ای عثمان! کارهای مملکتی را به دست کودکان می سپاری و چراگاه ها را به خود اختصاص می دهی و فرزندان کسانی را که آزاد شدگان رسول خدا، بوده اند، در اطراف خود گرد می آوری و به پست های دولتی می گماری ...» (81) بنابراین، ابوذر از خلاف کاری های عثمان رنج می برده، نه از این که چرا مازاد بر احتیاج خود را انفاق نمی کرده است . 9 . پیامبراکرم صلی الله علیه و آله درباره سرنوشت ابوذر پس از وفات خود و نیز درباره حامیان و مخالفانی که در ماجراهای اختلاف عقیده اش با هیات حاکمه داشت به او خبر داده بود . رسول خدا نسبت به خطمشی آتی ابوذر اعتراض نکرده و به او نفرموده بود که حق با آن هاست و بدین دلیل، او موظف است که سخن آنان را بپذیرد و در برابرشان سکوت کند . تنها نکته ای که حضرت به ابوذر سفارش کرد، این بود که «با آن ها به وسیله شمشیر مقابله مکن .» پیامبر به ابوذر فرمودند: «هنگامی که با زمام داران خود سری که اموال مسلمانان را به یغما می برند روبه رو شوی چه خواهی کرد؟ » ابوذر پاسخ داد: سوگند به خدایی که تو را مبعوث کرد، در آن هنگام، شمشیر خود را برمی دارم و تا مرز شهادت با آنان می جنگم، تا آن گاه که به تو ملحق شوم .» پیامبر فرمود: «آیا می خواهی که راهی بهتر از این نشانت دهم؟ پس صبر کن تا روزی که به من ملحق شوی .» (82) 10 . زمانی که عثمان می خواست بر اعمال خلاف شرع خود سرپوش بگذارد و آن ها را برای مردم توجیه کند، از صحابه پیامبر، که در اطرافش جمع شده بودند، پرسید: «آیا جایز است برای رفع نیاز شخصی، از اموال بیت المال استفاده کنیم و پس از رفع احتیاج، آن را به بیت المال برگردانم؟ کعب الاحبار پاسخ داد: آری، جایز است . ابوذر خشمگینانه با عصای خود به سینه کعب الاحبار کوفت . (83) بنابر آنچه گذشت، روشن است که ابوذر مالکیت مازاد بر احتیاج شخصی را منکر نبود و نیز درصدد نبود که مردم را به زهد و ترک دنیا تشویق کند، بلکه اعتراض او متوجه هیات حاکمه بود و بدان ها می گفت: «چرا در بیت المال تصرف می کنید و آن را به خود اختصاص می دهید؟» 11 . ابوذر همواره در سخنان خود به آیه 34 سوره توبه استدلال می کرد: «یا ایها الذین آمنوا ان کثیرا من الاحبار و الرهبان لیاکلون اموال الناس بالباطل و یصدون عن سبیل الله و الذین یکنزون الذهب و الفضة و لا ینفقونها فی سبیل الله فبشرهم بعذاب الیم » ; ای کسانی که ایمان آورده اید، عده زیادی از علمای یهود و رهبان اموال مردم را به ناحق تصاحب کرده، مردم را از راه خدا باز می دارند و به آن ها که طلا و نقره را ذخیره می کنند و در راه خدا انفاق می نمایند وعده عذابی دردناک بده . ابوذر این آیه را همواره با صدای بلند در کوچه و بازار می خواند و مردم را به مفهوم آن متوجه می ساخت . تا وقتی معنای این آیه شریفه روشن نشود، منظور اصلی ابوذر درک نخواهد شد . خداوند سبحان در این آیه، مؤمنان را مخاطب قرار داده، می فرماید: علمای یهود و نصارا اموالی را که از مردم جمع می کردند و مصارف آن ها معلوم و مشخص بود، تصرف می کردند و در راه امیال و خواهش های نفسانی خود به مصرف می رساندند و مردم فقیر را از آن ها محروم می کردند . سپس خداوند یک قاعده کلی را بیان می فرماید: هرکس به چنین کاری دست بزند، عذاب دردناک الهی دامنگیرش خواهد شد، خواه مسلمان باشد، خواه از اهل کتاب . بنابراین، آیه شریفه به اموال عمومی اشاره دارد که باید در راه مصالح عموم مصرف شود و به اموال شخصی و مازاد بر احتیاج نظر ندارد . علاوه بر این آیه شریفه تنها علمای یهود و نصارا را، که اموال عمومی در اختیار آن ها بوده است، مورد سرزنش قرار می دهد نه عموم اغنیای اهل کتاب را . (84) 12 . اگر ابوذر معتقد بود مسلمان نباید از مال دنیا چیزی بیش از قوت یک شبانه روز خود و خانواده اش یا بیش از مالی که بخواهد در راه خدا انفاق کند یا بیش از مقداری که بتواند از مهمان خود پذیرایی کند داشته باشد و باید آن را در راه خدا انفاق کند، پس چرا مخالفان ابوذر از جمله کعب الاحبار، روحانی دربار خلیفه، به آیات مربوط به تجارت، احکام زکات و ارث، نفقه های مستحبی و آیه 20 سوره نساء استناد نمی کردند . خداوند متعال در این آیه شریفه می فرماید: «و آتیتم احداهن قنطارا فلا تاخذوا منه شیئا اتاخذونه بهتانا و اثما مبینا» ; اگر به یکی از آن زنان مال بسیاری به عنوان مهر داده اید، نباید چیزی از مهر او بازگیرید، آیا از راه تهمت زدن آن مهر را بازمی گیرید؟ این گناهی آشکار است . منظور آیه این معنا است که انسان می تواند مال بسیاری داشته باشد و آن را هم به کس دیگری بدهد و به ملکیت شخص دیگری درآورد . تبیین نظرات واقعی ابوذر


