تبیین نظرات واقعی ابوذر

ابوذر هیچ گاه نگفت مازاد بر نیاز انسان و خانواده اش باید در راه خدا انفاق شود . همچنین وی هرگز هیات حاکمه را به خاطر داشتن ثروت و مال مؤاخذه نمی کرد و مردم را به ترک دنیا فرا نمی خواند . گذشته از این ها، ابوذر حتی مردم را به انفاق واجب هم ارشاد نمی کرد، بلکه معتقد بود: مسلمانانی که مالی از راه حلال به دست آورده و حقوق خداوند از قبیل خمس و زکات را پرداخت نموده اند، آن مال و ثروت به ملکیت شخصی شان درآمده و انفاق آن واجب نیست . (63)

تمامی منازعات ابوذر با عثمان، معاویه و دار و دسته آن ها بر سر این بود که آن ها بیت المال مسلمانان را به انحصار خود درآورده بودند و در راه امیال نفسانی خود خرج می کردند و عامه مسلمانان را از بیت المال محروم می ساختند . از این رو، ابوذر به این عمل آن ها معترض بود . (64)

در اثبات این سخنان، می توان به ادله ذیل استناد جست:

1 . ابوذر همواره به عثمان می گفت: تو نیز در امور مربوط به بیت المال روش و سیاست مالی دو رفیقت ابوبکر و عمر را دنبال کن و به کار ببند .

عثمان در پاسخ می گفت: «دروغ گفتی، تو ماجراجو هستی و فتنه و آشوب را دوست می داری; چنان که مردم شام را علیه معاویه و علیه من شوراندی .»

ابوذر به وی می گفت: «تو در مسائل بیت المال طبق سیاست ابوبکر و عمر عمل کن، آن گاه مطمئن باش که هیچ کس با تو کاری نخواهد داشت .» (65)

پس از آنکه عثمان ابوذر را به شام تبعید کرد تا در محل حکومت معاویه محصور باشد و پس از آن که او را از شام به طرز موهن و زجرآوری به مدینه آورد، به طوری که وی را بر شتری برهنه سوار کردند، چنان که هنگام ورود به مدینه گوشت ران و کفل هایش زخمی و خونین شده بود، حضرت علی علیه السلام رو به عبدالرحمن بن عوف کرده و فرمود: «این اوضاع نتیجه میل و عمل توست .» [اشاره به تمایل و خدعه عبدالرحمن به خلافت عثمان در ماجرای شورا] . عبدالرحمن گفت: «اگر حاضری تو شمشیر خودت را به دست بگیر و من نیز شمشیر خودم را تا هر دو با عثمان بجنگیم; زیرا وی به وعده هایی که به من داده بود نیز عمل نکرده است .» (66) [اشاره به وعده های عثمان به عبدالرحمن مبنی بر عمل به کتاب خدا، سنت پیامبر صلی الله علیه و آله و روش ابوبکر و عمر ].

از این روایت آشکارا استفاده می شود: نظر ابوذر با نظر ابوبکر و عمر، که انفاق مازاد بر احتیاج را واجب نمی دانستند و آن را در صورت ادای حقوق الله در ملکیت شخص مسلمان می شمردند، مطابقت دارد .

2 . بزرگان صحابه همچون حضرت علی، امام حسین، امام حسین علیهم السلام، عمار یاسر، عبدالرحمن بن عوف و سایر صحابه در اختلاف های ابوذر و عثمان، از ابوذر پشتیبانی می کردند و از عمل و گفتار عثمان ناراحت و منزجر بودند . و این خود نشان می دهد که آن ها با ابوذر همفکر و هم عقیده بودند .

بی شک، اگر عقیده ابوذر مخالف با جمع مال بود، عبدالرحمن بن عوف از او پشتیبانی نمی کرد; زیرا ثروت او به حدی زیاد بود که پس از مرگش، طلاهای به جامانده از او را با تبر می شکستند .

مسعودی می نویسد: «بعد از مرگ عبدالرحمن بن عوف، وقتی کیسه های طلای به جامانده اش را نزد عثمان آوردند و برزمین نهادند، حجم کیسه ها مانع از آن شد که عثمان شخصی را که در آن طرف کیسه ها ایستاده بود، ببیند .» (67)

ابن ابی الحدید معتزلی در شرح نهج البلاغه، می نویسد: «تمامی مردم مدینه با ابوذر هم عقیده بودند و نسبت به عثمان، به خاطر اعمال ناهنجارش در خشم و ناراحتی به سر می بردند، گرچه بعضی از آن ها ناراحتی خود را اظهار نمی کردند . ولی همه اهل مدینه به خاطر سختی ها و ناراحتی هایی که برای ابوذر به وجود می آمد، غمگین و افسرده بودند . کسی که به کتب تاریخ مراجعه کند، به خوبی و آسانی به این واقعیت ها پی خواهد برد .» (68)

3 . چرا ابوذر از میان همه مردم ثروتمند فقط هیات حاکمه، بخصوص عثمان و معاویه، را مورد حمله قرار داده و علیه آن ها به مبارزه برخاسته بود؟ به نوشته زمخشری، عده کثیری از صحابه مانند عبدالرحمن بن عوف و طلحة بن عبیدالله ثروتمند بودند و هرگونه تصرفی هم در اموال خود می کردند و هیچ کس به آن ها اعتراضی نمی کرد . (69)

بدین گونه، اگر ابوذر به همه ثروتمندان می تاخت و آن ها را مورد اعتراض قرار می داد، پس چه سبب داشت که مردم شام را فقط علیه معاویه برمی انگیخت؟ و چه علتی داشت که عثمان و معاویه در ترس و وحشت به سر می بردند؟ و چرا آن دو بیم داشتند که مبادا مردم شام علیه معاویه و مردم مدینه علیه عثمان قیام کنند؟ چرا موج اعتراض مردم متوجه ثروتمندان جامعه نمی شد و فقط هیات حاکمه را در برمی گرفت؟ هیات حاکمه چه جرمی مرتکب شده بود که باید حملات مردم فقط متوجه آن ها شود؟

این موج اعتراض نشان می دهد: ابوذر نسبت به اعمالی اعتراض داشت که مختص هیات حاکمه بوده و فقط از آن ها سر می زد و ناراحتی و نارضایتی مردم را تشدید می کرد . در مدینه، ثروتمندان زیادی وجود داشتند که به آسودگی زندگی می کردند و کسی با آن ها کاری نداشت . برای نمونه، (1) عبدالرحمن بن عوف هزار نفر شتر، ده هزار راس گوسفند و صد راس اسب داشت و سایر دارایی هایش به دو میلیون و ششصد و هشتاد و هشت هزار دینار بالغ می شد . (70)

(2) طلحة بن عبیدالله خانه هایی ساخت که صدهزار دینار برآورد شدند و در عراق روزانه هزار وافی و در شام ده هزار دینار درآمد داشت و مقدار زیادی طلا و نقره به جای گذاشت . (71)

(3) قبس بن سعد و عبدالله بن جعفر نیز از ثروتمندان مدینه به شمار می رفتند که از ثروت خود و از نقدینه های درهم و دینارشان هزار هزار به این و آن می بخشیدند . (72)

(4) ابوسعید خدری ثروت هنگفتی داشت . او در مورد ثروت خود گفته است: در میان انصار کسی را نمی شناسم که ثروتش از ثروت من بیشتر باشد . (73)

(5) زید بن ثابت، وارثان او پس از مرگش طلا و نقره های او را با تبر می شکستند و تقسیم می کردند و مزارع و چشمه ها و اموال دیگر به مبلغ صد و پنجاه هزار دینار از وی به جا ماند . (74)

(6) درباره حکیم بن حزام نیز داستان های زیادی در کتب و تواریخ آمده که از ثروت هنگفت وی حکایت می کند . (75)

(7) یعلی بن منیه پانصد هزار دینار طلا، زمین ها، خانه ها و طلب هایی به مبلغ سیصد هزار دینار از او به جا ماند . (76)

4 . آیا در زمان حیات پیامبر، مردم ثروت و سرمایه نداشتند؟ پس چگونه ابوذر در آن زمان، احساس وظیفه نمی کرد و در راه انجام وظیفه قیام نمی نمود؟ آیا این مسئله و تحقیق در آن بر ما آشکار نمی کند که ابوذر با داشتن سرمایه و ثروت و جمع آوری مال و دارایی مخالف نبود و آن را از نظر اسلام، مردود نمی دانست؟

5 . لازمه تشریع زکات این است که مالکیت مازاد بر زکات به هر مقدار که باشد، حلال است . اگر انفاق مازاد بر حقوق واجب، واجب بود، چه دلیلی داشت که این همه روایت درباره شکل و چگونگی مقدار زکات صادر شود . این مطالب گویای آن هستند که انفاق مازاد بر حقوق واجب از نظر ابوذر لازم نیست . در غیر این صورت، موضوع صدقات مستحبی را چگونه می توان توجیه کرد؟

6 . در تاریخ طبری نقل شده است: (77) ابوذر به عثمان گفت: «خود را تنها به همین دل خوش نسازید که مردم به شما کاری نداشته باشند . به دریافت زکات واجب هم بسنده نکنید و از مردم بخواهید اضافه بر واجب هم انفاق کنند . چقدر زیباست که مردم به دادن زکات واجب بسنده نکنند، بلکه اضافه بر آن نیز به برادران و همسایگان خود کمک و یاری رسانند و صله رحم به جای آورند . کعب الاحبار یهودی الاصل مسلمان نما گفت: کسی که زکات واجب خود را پرداخت کرده است، وظیفه اش را انجام داده است . ابوذر در این هنگام، عصای خود را بلند کرد و بر سر کعب فرود آورد و او را مجروح ساخت .»

علامه طباطبائی می نویسد: «کلام ابوذر صراحت کامل دارد که او انفاق مازاد بر مؤونه را در صورت پرداخت زکات آن واجب نمی داند . ابوذر انفاق در راه خدا را بر دو گونه واجب و مستحب تقسیم می کند . ولی در عین حال، به مردم این اعتراض را هم می کند که چرا فقط به انفاق واجب اکتفا می کنید و درهای خیر و نیکی را می بندید؟» (78)

7 . اعتراض ابوذر به معاویه مبنی بر اینکه «چرا کاخ خضراء را ساخته ای؟ اگر با پول بیت المال ساخته ای مرتکب خیانت شده ای و اگر با پول خودت ساخته ای، اسراف کرده ای » دلالت بر این دارد که ابوذر معتقد بوده است دو گونه ثروت وجود دارند: یکی از آن خداست که همان بیت المال است و دیگری از آن خود انسان است; یعنی انسان می تواند مالی را تملک کند و حتی می تواند با آن کاخ خضراء بسازد، ولی نباید دست به چنین کاری بزند; زیرا در آن صورت اسراف کرده است .

8 . از جریانی که بلاذری و ابن ابی الحدید معتزلی نوشته اند، (79) فهمیده می شود: «اعتراض ابوذر به زمامداران و حکام به خاطر آن بوده است که آن ها بیت المال را حیف و میل می کردند و در راه های غیرشرعی به مصرف می رساندند و تمام آن ها را به خود اختصاص می دادند .» این جریان به این قرار است که پس از آنکه عثمان قسمتی از بیت المال مسلمانان را به مروان و دیگران بخشید و قسمتی دیگر را به زید بن ثابت اختصاص داد، ابوذر سخت خشمگین شد . خروشان به کوچه و بازار آمد و به میان مردم رفت و پی در پی این سخن را تکرار می کرد: «آن کسانی را که اموال را ذخیره می کنند به عذاب دردناک بشارت ده » و با صدای بلند این آیه شریفه را تکرار می کرد: «والذین یکنزون الذهب ...» و مروان نیز جریان امر و چگونگی رفتار و گفتار ابوذر را مکرر به عثمان گزارش می داد . عثمان نخست واکنشی نشان نداد و سخنی در این باره نگفت; ولی بعدا که ابوذر رفتار خود را تکرار و دنبال کرد، یکی از غلامان خود را نزد ابوذر فرستاد و به او پیام داد: «از کارهایی که به تو نسبت می دهند و گزارش آن به من رسیده است، خودداری کن!» ابوذر در پاسخ پیام او چنین گفت: «آیا او مرا از خواندن کتاب خدا و از مذمت کسانی که امر و حکم خداوند را ترک گفته اند، برحذر می دارد؟

سفیانیه جاحظ نقل می کند: عثمان به ابوذر گفت: «آیا تو همانی که ادعا می کنی ما گفته ایم که دست خدا بسته است، خدا فقیر است و ما ثروتمندیم؟» ابوذر در پاسخ گفت: «اگر چنین نمی گفتید، مال خدا را در راه بندگان خدا خرج می کردید، به خدا سوگند که من خود، از زبان رسول خدا شنیدم که می فرمودند: زمانی که تعداد فرزندان عاص به سی نفر برسد، مال خدا را بین خود تقسیم می کنند و آن را بازیچه قرار می دهند و در میان خود دست به دست می گردانند و بندگان خدا را بندگان خود به حساب می آورند و به دین خدا خیانت می ورزند ...» (80)

ابوذر زمانی که از شام به مدینه بازگشت، در مدینه می گفت: «... ای عثمان! کارهای مملکتی را به دست کودکان می سپاری و چراگاه ها را به خود اختصاص می دهی و فرزندان کسانی را که آزاد شدگان رسول خدا، بوده اند، در اطراف خود گرد می آوری و به پست های دولتی می گماری ...» (81)

بنابراین، ابوذر از خلاف کاری های عثمان رنج می برده، نه از این که چرا مازاد بر احتیاج خود را انفاق نمی کرده است .

9 . پیامبراکرم صلی الله علیه و آله درباره سرنوشت ابوذر پس از وفات خود و نیز درباره حامیان و مخالفانی که در ماجراهای اختلاف عقیده اش با هیات حاکمه داشت به او خبر داده بود . رسول خدا نسبت به خطمشی آتی ابوذر اعتراض نکرده و به او نفرموده بود که حق با آن هاست و بدین دلیل، او موظف است که سخن آنان را بپذیرد و در برابرشان سکوت کند . تنها نکته ای که حضرت به ابوذر سفارش کرد، این بود که «با آن ها به وسیله شمشیر مقابله مکن .»

پیامبر به ابوذر فرمودند: «هنگامی که با زمام داران خود سری که اموال مسلمانان را به یغما می برند روبه رو شوی چه خواهی کرد؟ »

ابوذر پاسخ داد: سوگند به خدایی که تو را مبعوث کرد، در آن هنگام، شمشیر خود را برمی دارم و تا مرز شهادت با آنان می جنگم، تا آن گاه که به تو ملحق شوم .» پیامبر فرمود: «آیا می خواهی که راهی بهتر از این نشانت دهم؟ پس صبر کن تا روزی که به من ملحق شوی .» (82)

10 . زمانی که عثمان می خواست بر اعمال خلاف شرع خود سرپوش بگذارد و آن ها را برای مردم توجیه کند، از صحابه پیامبر، که در اطرافش جمع شده بودند، پرسید: «آیا جایز است برای رفع نیاز شخصی، از اموال بیت المال استفاده کنیم و پس از رفع احتیاج، آن را به بیت المال برگردانم؟ کعب الاحبار پاسخ داد: آری، جایز است . ابوذر خشمگینانه با عصای خود به سینه کعب الاحبار کوفت . (83)

بنابر آنچه گذشت، روشن است که ابوذر مالکیت مازاد بر احتیاج شخصی را منکر نبود و نیز درصدد نبود که مردم را به زهد و ترک دنیا تشویق کند، بلکه اعتراض او متوجه هیات حاکمه بود و بدان ها می گفت: «چرا در بیت المال تصرف می کنید و آن را به خود اختصاص می دهید؟»

11 . ابوذر همواره در سخنان خود به آیه 34 سوره توبه استدلال می کرد: «یا ایها الذین آمنوا ان کثیرا من الاحبار و الرهبان لیاکلون اموال الناس بالباطل و یصدون عن سبیل الله و الذین یکنزون الذهب و الفضة و لا ینفقونها فی سبیل الله فبشرهم بعذاب الیم » ; ای کسانی که ایمان آورده اید، عده زیادی از علمای یهود و رهبان اموال مردم را به ناحق تصاحب کرده، مردم را از راه خدا باز می دارند و به آن ها که طلا و نقره را ذخیره می کنند و در راه خدا انفاق می نمایند وعده عذابی دردناک بده .

ابوذر این آیه را همواره با صدای بلند در کوچه و بازار می خواند و مردم را به مفهوم آن متوجه می ساخت . تا وقتی معنای این آیه شریفه روشن نشود، منظور اصلی ابوذر درک نخواهد شد .

خداوند سبحان در این آیه، مؤمنان را مخاطب قرار داده، می فرماید: علمای یهود و نصارا اموالی را که از مردم جمع می کردند و مصارف آن ها معلوم و مشخص بود، تصرف می کردند و در راه امیال و خواهش های نفسانی خود به مصرف می رساندند و مردم فقیر را از آن ها محروم می کردند . سپس خداوند یک قاعده کلی را بیان می فرماید: هرکس به چنین کاری دست بزند، عذاب دردناک الهی دامنگیرش خواهد شد، خواه مسلمان باشد، خواه از اهل کتاب . بنابراین، آیه شریفه به اموال عمومی اشاره دارد که باید در راه مصالح عموم مصرف شود و به اموال شخصی و مازاد بر احتیاج نظر ندارد . علاوه بر این آیه شریفه تنها علمای یهود و نصارا را، که اموال عمومی در اختیار آن ها بوده است، مورد سرزنش قرار می دهد نه عموم اغنیای اهل کتاب را . (84)

12 . اگر ابوذر معتقد بود مسلمان نباید از مال دنیا چیزی بیش از قوت یک شبانه روز خود و خانواده اش یا بیش از مالی که بخواهد در راه خدا انفاق کند یا بیش از مقداری که بتواند از مهمان خود پذیرایی کند داشته باشد و باید آن را در راه خدا انفاق کند، پس چرا مخالفان ابوذر از جمله کعب الاحبار، روحانی دربار خلیفه، به آیات مربوط به تجارت، احکام زکات و ارث، نفقه های مستحبی و آیه 20 سوره نساء استناد نمی کردند . خداوند متعال در این آیه شریفه می فرماید: «و آتیتم احداهن قنطارا فلا تاخذوا منه شیئا اتاخذونه بهتانا و اثما مبینا» ; اگر به یکی از آن زنان مال بسیاری به عنوان مهر داده اید، نباید چیزی از مهر او بازگیرید، آیا از راه تهمت زدن آن مهر را بازمی گیرید؟ این گناهی آشکار است .

منظور آیه این معنا است که انسان می تواند مال بسیاری داشته باشد و آن را هم به کس دیگری بدهد و به ملکیت شخص دیگری درآورد .


 

نظرات دانشمندان مسلمان و موضع گیری های ابوذر در برابر عثمان و معاویه

همان طور که اشاره شد، خط مشی ها و موضع گیری های سرسختانه ابوذر در برابر عثمان و معاویه بازتاب های متفاوتی در بین دانشمندان مسلمان داشت، به گونه ای که آنان آراء گوناگون و حتی متباینی ارائه داده اند .

در این نوشتار به بعضی از آراء و نظریه های گوناگون آن ها اشاره می شود:

1 . نظر ابو هلال عسکری

«ابوذر معتقد بود: مسلمان از مال دنیا چیزی بیش از قوت یک شبانه روز خود و خانواده اش، یا بیش از مالی که بخواهد در راه خدا انفاق کند، یا بیش از مقداری که بتواند از مهمان خود پذیرایی کند، نباید داشته باشد . او برای اثبات عقیده خود، به آیه 34 سوره توبه تمسک می کرد: «والذین یکنزون الذهب و الفضة و لا ینفقونها فی سبیل الله فبشرهم بعذاب الیم .»

در این آیه خداوند می فرماید: ای پیامبر صلی الله علیه و آله، به کسانی که طلا و نقره را ذخیره می کنند و در راه خدا انفاق می نمایند، وعده عذابی دردناک بده . او برای آنکه به عقیده خویش را در میان تمامی مسلمانان نشر دهد و به اطلاع همگان برساند، در کوچه، بازار، خیابان و رهگذار شام به راه می افتاد; در میان مردم، از هر گروه و طبقه می گشت و بر سر هر رهگذر می ایستاد و فریاد می زد: «ای ثروتمندان و توانگران و ای فقرا و مسکینان! بدانید آن هایی که طلا و نقره را انبار می کنند و در راه خدا انفاق نمی کنند، عذابی سخت در انتظارشان است . عذابی بدین سان که آهن گداخته و سوزان بر پیشانی و پهلو و پشت شان نهاده می شود تا اعضای پیکرشان بسوزد .» (52)

این گونه تبلیغات ابوذر باعث تحریک و انگیزش فقرا شد، تا جایی که فقرا علیه توانگران جامعه بسیج شدند و بر این عقیده پافشاری کردند که توانگران باید اموال خود را در راه خدا انفاق کنند و با بذل مال، به دست گیری فقرا بپردازند . از سوی دیگر، توانگران شام از جوی که بر اثر تبلیغات ابوذر علیه آن ها ایجاد شده بود، به هراس افتادند و شکایت از ابوذر را نزد معاویه بردند و او را عامل تحریک و ایجاد ناراحتی در جامعه شمردند .

معاویه به قصد راضی کردن ابوذر و تطمیع وی، شب هنگام توسط یکی از غلامان خود، هزار دینار طلا برای او فرستاد . ابوذر نیز تمام دینارها را قبول کرد و همان شب همه آن ها را بین فقرا تقسیم نمود . چون شب به پایان رسید، معاویه غلام خود را خواست و به او گفت: هم اکنون نزد ابوذر برو و به او بگو که معاویه آن دینارها را برای کس دیگر فرستاده بود و من به اشتباه آن را به تو دادم; از این رو، معاویه به خشم آمده و درصدد است مرا به شدیدترین صورت تنبیه کند . اکنون آن دینارها را پس بده تا مرا از مجازات نجات دهی . غلام بی درنگ نزد ابوذر آمد و سخنان معاویه را با ابوذر در میان گذاشت . ابوذر در پاسخ گفت: به معاویه بگو، حتی دیناری از آن پول نزد من باقی نمانده است و اکنون که پول را باز پس می خواهی، سه روز مهلت بده تا آن را از کسانی که اکنون پول ها در اختیارشان است پس بگیرم و برایت جمع آوری کنم . معاویه چون دید حرف و عمل ابوذر یکی است و تطمیع نمی شود و به زبان می آورد و به طور جدی عمل می کند، دریافت که هرگز نمی تواند با او بسازد . پس نامه ای به عثمان نوشت و ماوقع را برای او شرح داد .» (53)

2 . نظر ابن اثیر

نظر ابن اثیر در کتاب الکامل مثل نظر ابوهلال عسکری در کتاب اوایل می باشد . (54)

3 . نظر ابن کثیر

«... ابوذر را عقیده بر آن بود که انسان شرعا نمی تواند از مال دنیا چیزی افزون بر مصرف خود و خانواده اش، نزد خود نگه داری کند . از این رو، همواره طبق همین نظر فتوا می داد و مردم را نیز مجدانه به عمل بر فتوای خود دعوت می کرد، به گونه ای که اگر کسی مخالفتی نشان می داد، با خشم و شدت عمل وی روبه رو می گشت .

معاویه ابوذر را از این طرز رفتار برحذر داشت، ولی هرگز تحذیر او در عزم راسخ ابوذر تاثیری نکرد . وحشت معاویه از آن بود که ابوذر با این رفتار و عمل خود، مردم را به خشم و ناآرامی کشاند و بر پیکر اجتماع آرام و تسلیم شام ضربه وارد کند . از این رو، برای پیش گیری از هرگونه خطر احتمالی نامه ای به عثمان نوشت و در آن از ابوذر و اعمال او شکایت کرد . وی در نامه خود، درخواست کرد: عثمان بی درنگ ابوذر را به مدینه احضار کند . عثمان نیز ابوذر را نخست به مدینه خواست و سپس او را به ربذه تبعید کرد; به همان مکانی که ابوذر در آن تنها زندگی کرد و تنها مرد ...» (55)

ابن کثیر در کتاب دیگر خود، البدایة و النهایة، (56) می نویسد: «ابوذر به کسانی که سیم و زر می اندوختند، ایراد و اشکال می گرفت و معتقد بود: هیچ مسلمانی حق ندارد بیش از مصرف خود و خانواده اش از مال دنیا چیزی داشته باشد و افزون بر نیاز را باید بین مسلمانان دیگر انفاق کند . وی برای اثبات ادعای خود، آیه 34 سوره توبه را تلاوت می کرد که می فرماید: «ای پیامبر، به کسانی که طلا و نقره را ذخیره می کنند و در راه خدا انفاق نمی کنند، وعده عذابی دردناک بده .» معاویه نخست کوشید تا ابوذر را از اشاعه فکر خود برحذر دارد، ولی چون ابوذر به توصیه های او توجهی نکرد، معاویه نیز شکواییه ای علیه او به عثمان نوشت .»

4 . نظر شوکانی

«... در این مورد که آیا کلمه "کنز" بر جمع آوری و ذخیره مالی که زکات آن را داده اند نیز صدق می کند یا نه، در میان علما و صاحب نظران اختلاف نظر وجود دارد . ابوذر از گروه کسانی است که معتقدند: نگه داری آنچه مازاد بر احتیاج است کنز به شمار می آید .» (57)

5 . نظر آلوسی

«از جمله کسانی که به ظاهر آیه شریفه «والذین یکنزون الذهب ...» تمسک می جستند و انفاق تمامی مازاد بر مصرف و احتیاج را واجب می دانستند، ابوذر بود . میان معاویه و ابوذر اختلاف سختی ایجاد شد . چون معاویه در مقام حاکم شام نتوانست ابوذر را از چنان طرز تفکری برحذر دارد و از اعمالش جلوگیری کند، به ناچار شکایت او را نزد عثمان برد . عثمان نیز ابوذر را به مدینه احضار کرد و آن گاه دریافت که او در گفته و عقیده خود به راستی محکم و پابرجاست و اندک تردید و تزلزلی به خود راه نمی دهد .» (58)

6 . نظر علمای الازهر

«... ابوذر غفاری عقیده داشت: مسلمانان در صورت داشتن مال اضافه بر احتیاج خود و خانواده شان، مؤظفند آن را در راه خدا انفاق کنند، و گرنه نگه داری و ذخیره آن حرام است .

علمای الازهر ادامه می دهند: چنین اظهارنظری، آن هم از مردی چون ابوذر غفاری، که از بزرگان صحابه پیامبر است، شگفت انگیز می نماید; زیرا چنین نظریه ای از روح واقعی اسلام به دور است . از همین روست که در تاریخ، مشاهده می شود مردم آن زمان، سخن ابوذر را مردود شمردند و حتی آن را سخن بی معنا و مستهجن خواندند .» (59)

7 . نظر احمد امین

احمد امین، نویسنده صاحب نام مصری، رای ابوذر را درباره اموال و دارایی ها با نظریه مزدک برابر دانسته است . وی پس از نقل روایت طبری می گوید: «... پس رای ابوذر درباره اموال به طوری که دیدید، شباهت بسیار با رای مزدک دارد .»

احمد امین سپس می افزاید: ابوذر این نظریه را از ابن سبای یهودی آموخت . به احتمال زیاد، اصل این عقیده از طریق مزدکیان عراق یا یمن به ابوذر رسیده و او را با حسن نیت و صفای باطن خود، آن را پذیرفته و آن گاه به رنگ زهد، که با طبع وی سازگار بوده، درآورده است .» (60)

8 . نظر علامه طباطبائی

«... آیه شریفه آن گونه کنزی را تحریم می کند که با امتناع از ادای حقوق شرعیه واجب همراه باشد، و این حقوق شرعیه شامل تمام مواری که شئون اجتماعی بدان نیاز دارد، می شود; مانند جهاد و حفظ نفس محترم و نظایر آن ها . بنابراین، آیه مزبور مخصوص زکات تنها نیست ... بنابراین، آیه شریفه انسان را از جمع کردن مالی بازمی دارد که صاحبش آن را از آن خود دانسته است، در حالی که خود او به آن احتیاج ندارد، ولی مردم به آن احتیاج دارند . (61)

داستان اختلاف ابوذر با عثمان و معاویه، که خیلی معروف است و در کتاب های تاریخی ضبط شده است . با تدبر و تفکر در همان روایات و گفت وگوهای ابوذر با معاویه، چنین فهمیده می شود که این آیه مخصوص اهل کتاب نبوده و ابوذر نیز - چنان که از بحث ها و گفت وگوهایش با عثمان و کعب الاحبار استنباط می شود - چنین برداشت کرده بود که آیه مبارکه به کسانی وعده عذاب می دهد که از انفاق واجب در راه خدا امتناع می کنند، نه هرگونه انفاقی که ممکن است به اشکال گوناگون باشد . (62)


 

بنی امیه و دیدگاه آن ها در خصوص بیت المال

بنی امیه اعتقاد داشتند: بیت المال به آن ها تعلق دارد و هیچ گاه نتوانستند باور کنند بیت المال از آن خداست و باید در راه خدا مصرف شود . این مطلب را با دلایل ذیل می توان اثبات کرد: (48)

1 . پس از کشته شدن عثمان به دست شورشیان حضرت علی علیه السلام سربازان خود را فرستاد تا سلاح ها و شترهایی را که در خانه عثمان بودند و همه آن ها به بیت المال تعلق داشتند، باز پس گیرند و به بیت المال مسلمانان تحویل دهند . ولیدبن عقبه در این باره اشعاری سرود که ترجمه آن ها چنین است: ای بنی هاشم، سلاح خواهرزاده تان را برگردانید و آن را غارت نکنید ... چگونه میان ما و شما آرامش برقرار باشد، در حالی که شمشیرها و اسب های عثمان نزد علی است؟ ای بنی هاشم، چگونه میان ما و شما صفا باشد، در حالی که طلا و نقره عثمان نزد شماست؟

شیخ مفید می نویسد: (49) زره، اسب ها و اشیای دیگری که در خانه عثمان نگه داری می شدند همه از مال فی ء بودند و به تمام مسلمانان تعلق داشتند . اما عثمان تمامی آن ها را به زور تصاحب کرده و در خانه خود گرد آورده بود، و چون حضرت علی علیه السلام بر مسند حکومت نشست، تمامی آن ها را باز پس گرفت و به بیت المال مسلمانان برگرداند .

2 . دلیل دوم سخن سعیدبن العاص است که گفت: «عراق، باغی است برای قریش » بزرگان کوفه بدین سخنی بر او اعتراض کردند و شکایت وی را نزد عثمان بردند، ولی عثمان و تمام بنی امیه در برابر شکایت معترضان از او پشتیبانی کردند . همین امر باعث بروز واکنش شدید از سوی دشمنان شد .

3 . معاویه گفت: «مال الله لنا و الارض ارضنا» ; مال خدا مال ماست و زمین از آن ماست . در پاسخ به این گفته، صعصعة بن صوحان و احنف بن قیس به این سخن او اعتراض کردند . (50)

4 . سعد بن مسیب می گوید: ابن برصاء لیثی از همنشینان و ندیمان مروان بود . روزی نزد مروان از فی ء سخن گفته شد; گفتند: فی ء مال خداست و خداوند در قرآن مصرف آن را بیان نموده . مروان گفت: فی ء مال امیرالمؤمنین معاویه است، به هرکس بخواهد می دهد و به هرکس نخواهد نمی دهد و هرچه انجام دهد، همان صحیح است . (51)

مشاهده این اوضاع برای مسلمانانی که زندگانی پیامبر و دست کم سیره دو خلیفه گذشته را پیش چشم داشتند، ناگوار بود و از گوشه و کنار، زبان به اعتراض می گشودند . ابوذر غفاری، یکی از محترم ترین صحابه پیامبر، از جمله مسلمانانی بود که بیش از همه لب به اعتراض گشود و اشرافیت هیات حاکمه و ریخت و پاش های آن ها را تحمل نکرد و به سخن درآمد و خلیفه وقت و اطرافیانش وی را سخت نکوهش می کردند . خطمشی و موضع گیری های سرسختانه وی بازتاب های متفاوتی در بین مسلمانان و دانشمندان اسلامی داشت و آراءگوناگون و بعضا متباینی ارائه شدند .


 

سیاست های مالی تبعیض گرایانه عثمان

عثمان پس از آنکه به قدرت رسید، نه تنها سیاست اختلاف در تقسیم عطایا را، که عمر وضع کرده بود ادامه داد، بلکه بر مقدار مقرری ها نیز افزود . اگرچه با بالا بردن مقدار مقرری، وضع فقرا کمی بهتر شد، ولی به همان نسبت هم بر ثروت ثروتمندان افزوده گردید . چیزی که بیش از همه مساوات واقعی اسلامی را بر هم زد و موجب شد ثروت های کلان نزد عده معدودی جمع گردند، بذل و بخشش های بی جا و زیادی بود که عثمان به استناد «حقوق خلافت » به کسانی می داد که غالبا از ثروت چیزی کم نداشتند . او تمام قیودی را که عمر برای حفظ حقوق مسلمانان و رشد سیاست مالی آنان بر پای کسانی بسته بود که هر آن در صدد سوء استفاده از موقعیت های خود بودند، باز کرد وبر خلاف تصمیمات عمر، به صحابه و رؤسای قریش اجازه خروج از مدینه و تجارت و تملک اراضی در سراسر بلاد اسلامی را داد . (15)

حکومت عثمان در واقع، حکومت اشراف قریش بود; قریشی که در هر شرایطی منافع خود را بر هر چیزی حتی دین، ترجیح می داد، بخصوص که دین داری برای قریش یک وسیله بود، نه هدف; زیرا قریشی ها تا وقتی می توانستند از طریق دیگر به منظور خود برسند، از قبول اسلام خودداری کردند و هنگامی هم که چاره ای جز قبول آن نداشتند، آن را فقط به عنوان وسیله به کار می بردند .

عثمان در زمان جاهلیت، یکی از بزرگ ترین بازرگانان و ثروتمندان مکه به شمار می آمد و حتی در زمان خلافت خود نیز به بازرگانی و معاملات ملکی اشتغال داشت . (16)

او در تنعم زندگی می کرد و در پاسخ کسانی که زهد عمر را به رخ وی می کشیدند، می گفت: «خدا عمر را بیامرزد! کیست که طاقت او را داشته باشد . من مال دارم و از مال خودم می خورم، پیرم و باید غذای نرم بخورم .» (17)

در دوران خلافت او سران بنی امیه، که خویشاوندان خلیفه بودند زمام امور را در دست گرفتند، مناصب حساس و مقام های پر سود را به خود اختصاص دادند . هر یک قسمتی از مملکت را می خوردند . (18) عثمان نسبت به این خویشاوندان، حالت تسلیم عجیبی نشان می داد و از اموال عمومی بهره های بزرگ به آن ها می بخشید و چون مردم اعتراض می کردند، می گفت: «مشتی فقیر و عیال وار هستند; از این اموال که زیر دست من است صله رحم می کنم . پیامبر هم خویشاوند خود را عطا می داد .» (19)

عثمان همچنین معتقد بود نظیر این کارها را عمر هم می کرد، ولی مردم از او می ترسیدند و دم بر نمی آوردند و می گفت: اکنون از نرم خویی من سوء استفاده می کنند . (20) او می گفت: «اگر امام در زواید اموال عمومی اختیار نداشته باشد، پس معنای امامت چیست؟» (21) در نهایت هم مردم را تهدید می کرد: من از عمر قوم و قبیله دارترم و دارم کسانی را که می توانند با منطقی غیر از این مردم را راضی کنند، ولی من جلوگیر آنان هستم . مقصود عثمان از این کنایه، قدرت بنی امیه بود . مروان نیز به حمایت از خلیفه می گفت: اگر بخواهید، ما می توانیم میان شما و خود شمشیر را حاکم کنیم . (22)

با همه این تهدیدها، عثمان از وضع نگران بود و دنبال وسیله ای می گشت تا بتواند با آن، هم از مردم و صحابه دل جویی کند و هم آنان را سرگرم و از مدینه و مرکز خلافت دور نماید . به همین دلیل، به آنان وعده داد از این پس قیودی را که عمر از لحاظ مسافرت و تجارت و استملاک بر دست و پای آنان نهاده است بر خواهد داشت و اجازه خواهد داد به هر جایی که می خواهند بروند و هر قدر زمین و ملک دوست دارند خریداری کنند و سرمایه خود را از هر طریقی که می پسندند به کار اندازند . (23)

تصمیم عثمان گرچه به ظاهر همه را راضی می کرد و آزادی را که صحابه سال ها از آن محروم بودند به آنان برمی گرداند و هرکس می توانست در هر نقطه ای دوست داشت اقامت گزیند و سرمایه خود را مطابق دلخواه به کار بیندازد . ولی نه تنها کمکی به خواباندن فتنه نکرد، بلکه عواقب نامطلوبی بر اقتصاد مسلمانان به بار آورد . ایجاد مالکیت های بزرگ یکی از اثرات مستقیم این تصمیم بود; چنان که طلحة بن عبیدالله، که قسمت اعظم اراضی خیبر را از طریق خرید تصاحب نموده بود، توانست پس از تصمیم عثمان، آن ها را با اراضی مرغوب عراق تعویض کند و در نتیجه، صاحب قسمت اعظمی از اراضی عراق گردد . زبیر بن العوام و مروان بن الحکم نیز توانستند با ثروتی که اندوخته بودند اراضی فراوانی در انحای بلاد اسلامی خریداری کنند و با به کار گماردن عبید و موالی در آن ها خود را در زمره ثروتمندترین افراد عصر خود در آورند . (24) از لوازم این ثروت بی شمار و بادآورده، بی نیازی و توجه به لهو و لعب بود; زیرا صاحبان این ثروت ها کاری نداشتند که با آن خود را سرگرم نمایند . تمام کارها به وسیله کارگران و بندگانی که اسرای جنگی بودند انجام می شد . بنابراین، جز پرداختن به لهو و لعب کاری برای گذراندن وقت نداشتند . (25)

روشن است که همه مردم نمی توانستند از این گونه زندگی و رفاه برخودار باشند و این مختص افرادی بود که به طرقی می توانستند به خلیفه یا دستگاه خلافت نزدیک باشند . نتیجه این افراط، تفریطی بود که خود به خود در جامعه محروم به وجود آمد و همین محرومیت ها و بی عدالتی ها سبب شد تا در نهایت، مردم علیه عثمان و سیاست مالی و بی بندوبار او بشورند و کار را به جایی برسانند که منتهی به قتل خلیفه، آن هم با آن طرزفجیع گردد .

عثمان همیشه در راه هایی قدم برمی داشت که هدف اصلی آن ها، حفظ منافع خاندان بنی امیه بود و به تقاضاهای بی حد و حصر آن ها پاسخ می داد و برای تطبیق با موازین شرعی، بر روی آن اسم «صله رحم » می گذاشت . (26) معروف است: عثمان حارث بن الحکم را برای جمع آوری زکات «قضاعه » فرستاد . وقتی اموال جمع شده را آورد، خلیفه یکجا تمام آن ها را به او بخشید . (27) این اولین بخششی نبود که عثمان به حارث، که پسر عموی او بود، می کرد . در یک نوبت سیصد هزار درهم و در نوبت های دیگر، مبالغی نظیر آن به حارث داده بود . (28) و او مرد محتاجی نبود که بتوان احتیاج او را بر یکی از موارد مصرف زکات تطبیق نمود .

به طور مسلم، خلیفه ای که خود این گونه بذل و بخشش و در حقیقت سوء استفاده به نفع خانواده خود می کرد، نمی توانست عمالش را از این روش منع کند، هرچند آن ها در راه تامین درآمد زیادتر، راه ظلم و ستم در پیش گیرند . این ظلم و ستم همان چیزی است که شورشیان هنگام اعتراض بر عثمان از آن شکایت داشتند و می گفتند: عمال تو ظلم می کنند و از اموال عمومی به نفع خود استفاده می نمایند . (29)

اقدام بی باکانه ای که عثمان در مورد حکم بن ابی العاص اموی و پسرش مروان کرد نمونه ای از علاقه شدید این خلیفه به بنی امیه است . حکم عموی عثمان بود و در جاهلیت به اسلام و پیامبر دشمنی ها و بی حرمتی ها کرده بود، به طوری که پیامبر به صراحت، او را ملعون خوانده بود . (30) پسرش مروان نیز مدتی در مدینه با تظاهر به اسلام، نزد پیامبر مانده بود و برای مشرکان قریش و منافقان مدینه جاسوسی می کرد، به طوری که پیامبر مجبور شد او را با پدرش از مدینه تبعید کند . (31) ابوبکر و عمر نیز در زمان خود با همه اجتهادی که از خود بروز می دادند، این فرمان را نقض نکردند . ولی عثمان به محض رسیدن به خلافت، آن دو را آزاد کرد و مروان را کاتب خلافت و مشاور و محرم اسرار خود ساخت و از اموال بیت المال توانگرش ساخت; چنان که خمس غنایم مصر را به او بخشید . (32)

عثمان ولید بن عقبه، برادر مادری خود، را که یکی دیگر از منافقان بود و قرآن نیز به نفاق وی اشاره کرده است، به جای سعد بن ابی وقاص والی کوفه کرد و او در بی بند و باری و سوء استفاده، کار را به جایی کشانید که عثمان مجبور شد بعد از قریب یک سال او را عزل کند و یکی دیگر از امویان یعنی سعید بن العاص را به جایش نصب کند . سعید بن العاص خود کامی و سوء استفاده از بیت المال را به درجه ای رساند که سواد عراق و اراضی را که عمر آن ها را به خاطر عموم مسلمانان ملی اعلام کرده بود، از منافع درآمد قریش به حساب می آورد . (33)

بدین گونه بنی امیه بر سرنوشت اسلام و مسلمانان تسلط پیدا کردند . رئیس امویان، ابوسفیان، کسی بود که تا آخرین لحظه که امکان داشت، در برابر اسلام ایستادگی کرد و تا ناچار نشد، اسلام را نپذیرفت . در عهد عثمان، امویان به خلافت رسیدند و به مردم تکبر می ورزیدند . معاویه می گفت: «قریش در حسب و نسب و جاه و مردانگی از همه برترند . این قوم در جاهلیت عزیز خدا بودند، به طوری که هیچ پادشاهی بر آن ها دست نیافت; چرا که در اسلام چنین نباشد؟ (34) همه می دانند ابوسفیان اکرم قریش و پسر اکرم قریش است . اگر مردم همه از نسل ابوسفیان بودند، همه خردمند و با حزم می شدند .» (35)

همان گونه که گذشت، عثمان خمس غنایم مصر یا افریقیه (36) را به پسر عمویش مروان بن الحکم و سیصد هزار درهم به حارث بن حکم، پسر دیگر حکم بخشید . (37) خلیفه همچنین سیصد هزار درهم به عبدالله بن اسید الاموی (38) و شش هزار درهم به زبیربن العوام (39) و صدهزار درهم به طلحة بن عبیدالله بخشید (40) که هر کدام از این ها علاوه بر مقرری زیادی که از زمان عمر می گرفتند، از طریق غنایم نیز ثروت زیادی به دست آوردند . طلحه و زبیر همان افرادی هستند که پس از قتل عثمان، از علی بن ابی طالب علیه السلام حکومت بصره و کوفه را طلب کردند و چون امتناع ورزید، به صف مخالفان او پیوستند . (41)

مسعودی نقل می کند: (42) زبیر هنگام مرگش پنجاه هزار دینار پول نقد، هزار اسب، هزار بنده و مقادیر زیادی اموال غیرمنقول از خود بر جای گذاشت . این ها علاوه بر خانه هایی بودند که در کوفه، اسکندریه و بصره داشت . خانه بصره او به قدری مجلل بود که شکوه و جلال خود را تا سال 332 حفظ کرده و زبانزد خاص و عام بوده است .

طلحه نیز از افراد فوق العاده ثروتمند بود و تنها درآمد او از املاکش در عراق بالغ بر هزار درهم در روز می شد . این مقدار علاوه بر درآمدی بود که از املاکش در ناحیه «سراة » داشت . خانه او در کوفه تا زمان مسعودی از مشهورترین خانه هایی بود که بر قصر پهلو می زده است .

واکنش این دو نسبت به استنکاف علی ابن ابی طالب علیه السلام در مورد واگذاری دو ولایت بصره و کوفه به آنان، که هریک در آن دو، صاحب آلاف و الوف و سرمایه بودند، به خوبی ثابت می کند که بخشش های بی دریغ عثمان به آنان فقط به خاطر حفظ خلافتش از شر آن دو بوده است، آن هم به قیمتی چنین گزاف; منتها چون قوم و خویشانش نیز رقبای آن دو در طلب ولایت بودند، با بخشیدن مبالغ زیاد، طلحه و زبیر را راضی می کرد و با اعطای ولایت بصره و کوفه، که در آن زمان از پردرآمدترین ولایات اسلام بودند، دل سعیدبن العاص و پیش از او هم ولیدبن عقبه و عبدالله بن عامر قوم و خویشان (43) خود را به دست آورد .

بخشش های عثمان به افراد غیرمحتاج گاه به قدری چشمگیر و غیرقابل قبول بود که بعضا متصدیان متدین و مقید بیت المال به سبب فزونی مبالغ، از اجرای دستور خلیفه خودداری می کردند . ولی این خودداری نه تنها موجب تشویق نمی شد، بلکه موجبات عزل آنان را هم فراهم می کرد; چنان که عبدلله بن الارقم از پرداخت صدهزار درهم به هر یک از همراهان عبدلله بن خالد، که عثمان دستور داده بود، خودداری کرد و عثمان به علت عدم اجرای دستورش، او را عزل نمود و بعد هم خواست به شیوه خود، او را با دادن مبلغ سیصدهزار درهم به عنوان حق السکوت رام و بی ضرر نماید، ولی او به سبب ورعی که داشت، از قبول آن مبلغ خودداری نمود . (44) اجرای این گونه دستورها واقعا برای عبدالله بن الارقم و امثال او، که زندگی پرحساب زمان پیامبر و دو خلیفه پس از او و رعایت و دقتی را که نسبت به اموال عمومی می شد دیده بودند، فوق العاده مشکل و غیرقابل تحمل بود، بخصوص وقتی این مبالغ هنگفت را با حداقل عطاکه فقط دویست درهم در سال برای یک مسلمان ساده و حتی حداکثر آن، که دوازده هزار درهم برای زن های پیامبر بود، (45) مقایسه می کردند، می دیدند که خلیفه اکنون چگونه با یک دستور، حق هزارها نفر را به فردی از خانواده خود می بخشد .

عثمان مردم را به خاطر عمال و خویشاوندان خود تحت فشار قرار می داد و اگر لازم بود، آنان را عزل و توبیخ هم می نمود; همان گونه که عبدالله بن مسعود متصدی بیت المال کوفه را نیز به علت عدم اجرای دستورهای والی عزل کرد . (46)

نتیجه این سیاست های مالی تبعیض آمیز و غلط دو چیز بود:

1 . برهم زدن سیاست مالی که دو خلیفه قبل بر اساس مالکیت محدود و مساوات در توزیع بیت المال مستحکم کرده بودند .

2 . مسلط نمودن بنی امیه، که همان طبقه ثروتمند و مالک را تشکیل می دادند، بر سر مسلمانان و اموال آن ها .

این دو نتیجه نادرست آن قدر ریشه دار بودند که حتی حکومت علی بن ابی طالب علیه السلام به عنوان خلیفه چهارم، که ادامه حکومت و سیاست پیامبر بود، نتوانست آن ها را اصلاح کند; زیرا سودجویان اموی و قریش در تمام شئون مملکت رخنه کرده بودند و به هیچ وجه حاضر نبودند خود را به علی علیه السلام که به قول پیامبر، در اجرای دستورهای الهی سخت تر از آن بود که بتوان تصور کرد (47) تسلیم نمایند و ثروت و موقعیت خود را به خطر بیندازند .


 


صفحات وبلاگ
تعداد صفحات :34   10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 >