سیاست مالی پیامبر و دو خلیفه پس از ایشان

در زمان پیامبر، بخصوص در اوایل بعثت، درآمد مسلمانان فوق العاده ناچیز، و تنها عبارت بود از: زکاتی که اسلام به عنوان حق فقرا در اموال ثروتمندان مقرر کرده بود . ثروتمندان مسلمان در آن زمان عبارت بودند از: انصار; یعنی اهالی مدینه; زیرا مسلمانان مکه به علت مهاجرت اضطراری به مدینه تمام ثروت خود را در مکه به جا گذاشته بودند و نه تنها ثروتی نداشتند، بلکه کاملا نیازمند هم بودند . انصار به حکم اخوت اسلامی، از اموال خود به مهاجران کمک می کردند تا این که جنگ ها شروع شدند و درآمد جدیدی از طریق غنایم جنگ نصیب مسلمانان گردید . این درآمد در ابتدا طبق دستور پیامبر و آیه انفال، بین کسانی که در جنگ شرکت داشتند تقسیم شد، ولی پس از جنگ بدر و نزول آیه غنیمت، مقرر شد یک پنجم اموال غنایم را به عنوان حق «رسول، ذوی القربی، ایتام، مساکین و ابناء السبیل » جدا کنند و بقیه را بین رزمندگان تقسیم نمایند . (9) یک پنجم اموال غنایم گرچه به مصارف معین شده می رسید، ولی نه اموال غنایم تاآن زمان به درجه ای بود که بتواند جوابگوی تمام احتیاجات رزمندگان باشد و نه یک پنجم آن می توانست مخارج مهاجران فقیر را تامین نماید . به همین دلیل، پیامبر اولین درآمد مسلمانان را، که در نتیجه صلح با طایفه بنی نضیر به دست آمده بود و به موجب دستور قرآن می توانست به مصارف معین شده در آیه «فی ء» برساند، به علت احتیاج شدید مهاجران، فقط بین آنان و دو تن از انصار که فقیر بودند تقسیم نمود .

با توسعه اسلام، درآمد از طریق غنایم، روز به روز زیادتر شد و وضع عموم مسلمانان بهبود کلی یافت; دیگر احتیاج سال های اول بعثت وجود نداشت; زیرا عدالت و مساواتی که اساس کار بود و به خاطر آن هم اسلام توانسته بود دوران سخت ناتوانی خود را پشت سر بگذارد، رعایت می شد . درآمدها به عنوان مال جامعه تلقی می گردیدند و پیامبر سعی می کرد برای آن که مدیون جامعه نباشد تا آخرین ذره، حق آنان را بدهد . همین توجه بود که باعث شد تمام مسلمانان یکسان پیشرفت کنند .

ابن سعد درباره توجه بسیار پیامبر به این امر روایات متعددی نقل می کند (10) که همه آن ها به خوبی نشان می دهند تا چه حد پیامبر در اموال عمومی دقت و احتیاط می کردند . نقل شده است: رسول خدا هنگامی که در بستر مرگ دقایق آخر زندگی پر برکت خود را می گذرانید، ناگهان متوجه شد چند دنیاری از اموال مسلمانان را به مصرف نرسانده است . در همان حال، همسرش را طلبید و از او خواست آن پول را فورا به مصرف لازم برساند . در این هنگام، پیامبر از حال رفت . مجددا به هوش آمد، متوجه شد به سفارش وی عمل نشده است . از او خواست برای این که هنگام ملاقات با خدایش مدیون مردم نباشد، هر چه زودتر آن را در مورد لازم به مصرف برساند .

ابوبکر، خلیفه اول، هم تا حدی همین روش را داشت و در تمام دوران خلافت وی، رسم بر این بود که وقتی مالی می رسید، آن را به مسجدالرسول صلی الله علیه و آله می بردند و پس از تفکیک، از لحاظ موارد مصرف یا به وسیله خود خلیفه و یا به وسیله ابوعبیده بن الجراح به نیابت از خلیفه، به طور مساوی بین مردم تقسیم می کردند . (11) اما عده ای از مسلمانان، از جمله عمر بن الحظاب، که پس از وفات ابوبکر به خلافت رسید، با این گونه تقسیم مخالف، و معتقد بودند: باید در تقسیم اموال بین سابقین در اسلام و متاخران، بین احرار و بردگان و بین زن و مرد فرقی باشد . ولی منطق ابوبکر در پاسخ این عده، منطق احتیاج و مساوات بود و می گفت: جزای سابقه و فضیلت را خداوند باید بدهد . آنچه من باید رعایت کنم احتیاج است و تصور نمی کنم دراین امر تفاوتی بین افراد وجود داشته باشد . (12)

اگرچه عمربن خطاب پس از رسیدن به مقام خلافت، این مساوات را در تقسیم رعایت نکرد و ضوابطی را که در زمان ابوبکر برای تقسیم اموال به او پیشنهاد کرده و مورد قبول واقع نشده بود، مبنای تقسیم قرار داد، ولی به هر حال، در سادگی و سخت گیری نسبت به اموال عامه دست کمی از ابوبکر نداشت . او در عین این که برای صحابه پیامبر احترام قایل بود و برای آنان برخلاف ابوبکر، به لحاظ سابقه ای که در اسلام داشتند از بیت المال مقرری بیشتری منظور کرد، با این حال، هیچ گاه اجازه نمی داد هیچ یک از آنان به حقوق سایر مسلمانان تجاوز نمایند و چنان که کوچک ترین تجاوز و یا مزاحمتی را می دید، با شدت تمام از آن جلوگیری می نمود . (13)

عمر تا زنده بود اجازه نداد صحابه پیامبر بدون اجازه خلیفه به خارج از مدینه و بخصوص به ممالک فتح شده مسافرت یا مهاجرت نمایند; زیرا احتمال می داد به علت آنکه صحابه پیامبر هستند، مورد توجه مردم قرار گیرند و همین آنان را به غرور بکشاند . به همین دلیل، برای هر یک از آنان مقرری به حد مکفی معین کرد . عمر از این می ترسید که اگر به آن ها اجازه خروج از مدینه را بدهد با موقعیت اقتصادی و اجتماعی خود، هماهنگی را که تا آن روز در بین مردم مسلمان وجود داشت، برهم بزنند و ثروت، که تا آن روز حکم وسیله را داشت، برای آنان به صورت هدف درآید .

اما سهل انگاری های عثمان پس از عمر و آزاد گذاشتن صحابه در خروج از مدینه و اجازه تملک بعضی از اراضی در نقاط گوناگون بلاد اسلامی به وسیله آنان، موجب شد مساوات و عدالتی که مبنای کار پیامبر و دو خلیفه پس از او بود، برای همیشه از بین مسلمانان رخت بربندد . گرچه اقدام عمر را در تعیین مقرری بیش تر از بیت المال برای صحابه و به هم زدن اصول مساوات در تقسیم، که در زمان ابوبکر معمول بود و همچنین اجازه تقسیم چهار پنجم اموال غنایم بین شرکت کنندگان در جنگ، می توان به عنوان یکی از قدم های مؤثر در راه برقرار کردن اختلاف طبقاتی به حساب آورد، ولی این اعمال به اندازه سیاست های مالی عثمان مؤثر نبود . طبق بعضی روایات، عمر در اواخر متوجه این مطلب شد و حتی در صدد تغییر روش و برگشت به نظام معمول در زمان پیامبر و ابوبکر و رعایت تساوی کامل بین مسلمین برآمد، (14) ولی دیر شده بود و مرگ به او فرصت نداد و آمدن عثمان و دست اندر کار شدن امویان، بکلی این فرصت را از مسلمانان نیز گرفت .


 

منابع مقاله:

مجله معرفت، شماره 77، خلیلی تیرتاشی، نصرالله؛

چکیده

جبهه گیری و موضع سرسختانه ابوذر صحابی بزرگ و بلندمرتبه پیامبر در برابر خلیفه سوم، عثمان، و حاکم شام، معاویه، از دیرباز مورد بحث و گفت وگوی اندیشمندان بوده و آراء متفاوتی درباره آن ارائه گردیده است . کسانی که درباره ابوذر دست به تحقیق زده اند، هر کدام مطابق تفکر و مسلک خویش به اظهارنظر پرداخته اند .

در این مقاله، به بعضی از آن ها اشاره شده و سپس به بررسی واقعیت ها پرداخته و در پایان مراد اصلی ابوذر و علل مخالفت وی با هیات حاکمه بیان گردیده است . همچنین نتیجه گرفته شده است که اعتراض ابوذر به زمامداران زمان خود، به خاطر آن بوده که آن ها بیت المال را حیف و میل می کردند و در راه های غیر شرعی به مصرف می رساندند و تمام آن را به خود اختصاص می دادند، نه اینکه وی معتقد باشد مسلمان شرعا نمی تواند از مال دنیا چیزی افزون بر قوت یک شبانه روز خود و خانواده اش نزد خود نگه داری کند و افزون بر مصرف را باید بین مسلمانان دیگر انفاق نماید .

شناسنامه ابوذر

ابوذر یکی از صحابه بنام پیامبر، سه سال پیش از بعثت، با ندای دل به وجود خداوند ایمان آورده، و پرستش وی را آغاز کرد . او چهارمین یا پنجمین نفری بود که به پیامبر و اسلام ایمان آورد و نخستین فردی بود که اسلامش را در مکه پیش از تبلیغ علنی رسالت آشکارا اعلام داشت و از آن پس، مورد اذیت و آزار قریش قرار گرفت; چنان که اگر راه تجارت قریش به شام از محل زندگی قبیله ابوذر یعنی قبیله غفار نمی گذشت، چه بسا در همان روزهای اولیه، او را می کشتند . ابوذر پس از آن که اسلام آورد، به میان قبیله خود بازگشت و آن ها را نیز به اسلام دعوت نمود . ابوذر از پرشورترین و جدی ترین کوشندگان در راه گسترش اسلام بود . ابوذر گرچه پس از جنگ احد به مدینه مهاجرت کرد و در جنگ بدر شرکت نداشت، ولی خلیفه دوم به سبب مقام و منزلت وی، او را نیز در زمره مستمری بگیران اهل بدر به شمار آورد و برای او نیز همچون شرکت کنندگان در جنگ بدر، مقرری تعیین کرد .

ابوذر در جنگ تبوک، هنگام عبور از بیابان، شترش از حرکت

بازماند و سپاهیان اسلام بنا به ضرورت جنگ، او را با مرکبش در بیابان رها نمودند و به حرکت خود ادامه دادند . از این رو، ابوذر در حالی که اثاثیه خود را بر دوش می کشید، در پی سپاه به راه افتاد و آن قدر پیاده راه پیمود تا آن که خود را به سپاه اسلام رسانید .

ابوذر یکی از سه تن صحابی وفادار پیامبر است که وقایع پس از رحلت پیامبر بر آن ها تاثیر انحرافی نداشت و همچنان در وفاداری بر ولایت اهل بیت علیهم السلام پافشاری می کردند .

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله از او پیمان گرفت درباره احکام خدا سستی نشان ندهد و تمام مذمت ها و ملامت ها را با شکیبایی برخود هموار سازد و همواره حق بگوید، اگر چه تلخ و دشوار باشد . (2) ابوذر از جمله معدود یاران وفادار حضرت علی علیه السلام است که همراه امیرالمومنین بر جنازه حضرت فاطمه زهرا علیها السلام نماز خواند .

ابوذر هرگز از نقل احادیث رسول خدا خودداری نورزید . با آنکه حکام وقت مردم را از نقل احادیث نبوی منع کرده بودند . او کم ترین اعتنایی به تهدیدات آن ها نشان نداد . و گفت: «به خدا قسم، اگر شمشیر بر دهانم بگذارید که آنچه را از رسول خدا شنیده ام نقل نکنم . باز هم تحمل سختی و برندگی تیغه شمشیر را بر ترک سخن رسول خدا ترجیح خواهم داد .» (3)

برای ابوذر درهم و دینار فراوان فرستاده شد تا با دریافت آن، از موضع خود دست بردارد و از آشکار ساختن حق و حقیقت خودداری ورزد، ولی او با وجود مضیقه مالی، از پذیرفتن آن ها خودداری ورزید و انواع دشواری ها و گرفتاری هایی را که برایش ایجاد کردند، به جان خرید .

از رسول خدا و ائمه اطهار علیهم السلام احادیث بسیاری درباره ابوذر نقل شده که حاکی از والایی شخصیت و منزلت اوست . حضرت علی علیه السلام درباره ابوذر می فرماید: «در گذشته، برادری ایمانی و خدایی داشتم . آنچه که او را در چشم من بزرگ می کرد، این بود که دنیا در چشم او کوچک بود و از فرمان شکم خود بیرون بود . وقتی در نزاعی درگیر می شد، بیهوده برهان اقامه نمی کرد . همیشه در محضر داور سخن می گفت و احتجاج می کرد و به شنیدن حریص تر بود تا به گفتن . هر گاه بر سر دو راهی قرار می گرفت، می سنجید تا ببیند کدام یک از این دو راه به هوا و هوس نزدیک تر است تا با آن مخالفت نماید .» (4)

حضرت علی علیه السلام در روایت دیگری می فرمایند «ابوذر عالمی است که مردم از علم او عاجزند، و ابوذر به واسطه علاقه ای که به دانش داشت آن قدر علم در پیمانه اش ریخته شد که پرگشت .» (5)

رسول اکرم صلی الله علیه و آله درباره او فرمود: «درختان سایه نینداخته و زمین به خود برنداشته است کسی را که راستگوتر از ابوذر باشد .» (6)

ابوذر به خاطر آن که هر چه از رسول خدا شنیده بود بی محابا نقل می کرد و به سبب موضع گیری محکمش در برابر مداخله های علمای یهود در امور مسلمانان و نیز به علت اعتراضات آشکار و بی پروایش به سیاست های مالی تبعیض گرانه حکام وقت و همچنین به خاطر تلاشش در راه نشر فضایل حضرت علی علیه السلام و بازگویی مکرر احادیث مربوط به خلافت حضرت علی علیه السلام، چنان مورد خشم و غضب قرار گرفت که هیات حاکمه او را از حرم خدا و رسولش به «ربذه » تبعید کردند .

در هنگام تبعید به ربذه، حضرت علی، امام حسن، امام حسین علیهم السلام و همراهانشان برای وداع با او آمده بودند .

ابوذر سرانجام، در اوج رنج و اندوه و گرسنگی، با درماندگی تمام در تبعیدگاهش «ربذه » چشم از جان فرو بست و به دیدار معبود شتافت .

رسول خدا صلی الله علیه و آله ابوذر را نسبت به آنچه بر او خواهد گذشت خبر داده بود و او را به صبر و تحمل تا هنگامی که خدایش را ملاقات کند، امر فرموده بود . (7) همچنین رسول خدا به ابوذر فرمود بود علیه هیات حاکمه دست به قیام مسلحانه نزند . (8)


 

عدم رعایت مقررات مالی

«مدعم» از خدمتکاران پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در یکی از جنگ ها، همراه وی بود .او، در آن جنگ، به تیر دشمن شهید گشت.مسلمانان، کنار پیکر او گرد آمده، می گفتند: بهشت بر تو گوارا باد! ولی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم سخنی نمی فرمود و خشمناک به نظر می رسید.حاضران، علت خشم را نمی دانستند که ناگهان پیامبر فرمود:

کلا، و الذی نفس محمد بیده! ان شملته الآن لتحترق علیه فی النار، کان غلها من فی ء المسلمین یوم خیبر.نه هرگز، سوگند به خداوندی که جان محمد در دست اوست! روپوش او هم اکنون وی را در میان آتش شعله ور خود می سوزاند، چون، او، آن روپوش را از بیت المال مسلمانان (بدون رعایت مقررات) و از روی خیانت برداشته بود.سیره ی ابن هشام، ج 3، ص .354

امر به معروف پاسدار بیت المال

قال الامام الحسین علیه السلام:

ان الأمر بالمعروف و النهی عن المنکر: دعاء الی الاسلام مع رد المظالم و مخالفة الظالم و قسمة الفی ء و الغنائم و أخذ الصدقات من مواضعها و وضعها فی حقها.

امام حسین علیه السلام فرمود: امر به معروف و نهی از منکر، آن است که: کافران را به اسلام دعوت کنی، حقوق ستمدیدگان را باز ستانی، با ستمگر به مخالفت برخیزی، غنیمت ها و بیت المال را عادلانه بین اهل اش قسمت کنی، زکات را از آنجا که باید، بگیری و در آنجا که باید، مصرف کنی.تحف العقول، ص .270

خیانت کارگزار

قال أمیر المؤمنین علیه السلام:

..و لئن کان ما بلغنی عنک حقا، لجمل أهلک و شسع نعلک خیر منک...

حضرت امیر المؤمنین علیه السلام بعد از خیانت «منذر بن جارود» در ولایت فارس، به وی نگاشت: ...اگر آنچه که از خیانت تو، به من رسیده است، درست باشد، شتر اهل ات و بند کفش ات، با ارزش تر از تو است.نهج البلاغه، نامه ی .71

تقسیم بیت المال

عن حفص بن غیاث، قال: سمعت أبا عبد الله علیه السلام یقول و سئل عن «قسم» بیت المال :

أهل الاسلام، هم أبناء الاسلام اسوی بینهم فی العطاء و فضائلهم بینهم و بین الله.أجعلهم کبنی رجل واحد، لا یفضل أحد منهم لفضله و صلاحه فی المیراث علی آخر ضعیف منقوص.قال: و هذا هو فعل رسول الله فی بدو أمره.و قال غیرنا: أقدمهم فی العطاء بما قد فضلهم الله بسوابقهم فی الاسلام.

حفص بن غیاث می گوید: از امام صادق علیه السلام درباره ی تقسیم بیت المال پرسیدند، فرمود : اهل اسلام، فرزندان آن محسوب می شوند، در امکانات بیت المال، من، برابرشان می دانم .امتیازات معنوی آنان، بین آنها و خدا محاسبه می شود. [لذا،] همانند فرزندان یک نفر که فضیلت و صلاحیت، سبب فزونی ارث بردن یکی بر دیگری که ضعیف و ناقص است نمی شود. [مسلمانان نیز، این چنین هستند] .حضرت، در ادامه فرمود: پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در آغاز اسلام، چنین رفتار می کرد ولی دیگران گفتند: ما، برخی را بر اساس سابقه ی بیشتر در اسلام، از نظر اقتصادی امتیاز می بخشیم.وسائل الشیعه، ج 11، ص .81

سهل گیری جمع آوری خراج

مردی از قبیله ثقیف گوید: امیر المؤمنین علیه السلام مرا به عنوان مأمور جمع آوری خراج، به برخی نواحی کوفه فرستاد و در مقابل مردم گفت:

انظر خراجک فجد [و جد] فیه و لا تترک منه درهما! فاذا أردت أن تتوجه الی عملک فمر بی ! قال: فأتیته.فقال لی: ان الذی سمعته منی، خدعة.ایاک ان تضرب مسلما أو یهودیا أونصرانیا، فی درهم خراج أو تبیع دابة عمل فی درهم.فانما أمرنا أن نأخذ منهم العفو (ای: الزائد لا أصل المال)

به دقت، در مورد خراج بررسی کن و در آن بکوش و از یک درهم هم نگذر! وقتی خواستی به سوی محل کار خود، بروی نزد من بیا!

او گفت: هنگام حرکت، به خدمت حضرت رفتم.به من فرمود: آنچه شنیدی خدعه بود.مبادا مسلمانی یا یهودی یا مسیحی ای را برای خراج بزنی یا حیوان کاری را به خاطر مالیات بفروشی! زیرا ما مأموریم که مازاد را از آنان بگیریم نه اصل مال را.الکافی، ج 1، ص 152، وسائل الشیعة، ج 4، ص .90

تقسیم بیت المال در زمان مشخص

عن مجمع:

ان علیا کان یکنس بیت المال کل یوم جمعة ثم ینضحه بالماء، ثم یصلی فیه رکعتین، ثم یقول :

تشهدان لی یوم القیامة.

مجمع تیمی گوید:

علی علیه السلام روزهای جمعه، بیت المال را جارو می زد و در آن آب می پاشید و دو رکعت نماز می گزارد و می گفت: این «دو رکعت نماز» شاهدند [که من، بیت المال را به موقع، در میان مسلمانان تقسیم کردم ] .وسائل الشیعة، ج 11، ص .83

بیت المال و بدهکاران

قال النبی (ص) :

ما من غریم ذهب الی و ال من ولاة المسلمین و استبان للوالی عسرته، الا برء هذا المعسر من دینه و صار دینه علی والی المسلمین فی ما بین یدیه من أموال المسلمین.

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:

هر بدهکاری که نزد حاکمی از حاکمان مسلمانان برود و فقر و ناچاری وی، برای والی روشن شود، بدهکاری او، بر عهده ی حاکم مسلمانان نهاده می شود و او، از اموال عمومی، قرض آن شخص را پرداخت می کند.مستدرک الوسائل، ج 2، ص .491

خیانت در بیت المال

قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم:

من استعملناه منکم علی عمل، فکتمنا مخیطا فما فوقه، کان غلولا یأتی به یوم القیامة

رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:

هر کس از شما را، بر کاری گماردیم و او، سوزنی یا چیز مهم تری را از ما پنهان دارد، آن خیانت گر را همراه با خیانت اش روز قیامت خواهند آورد.صحیح مسلم، ج 2، ص .127

تقسیم سریع بیت المال

عن ضحاک ابن مزاحم عن علی علیه السلام قال:

کان خلیلی رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم لا یحبس شیئا لغد و کان ابو بکر یفعل و قد رای عمر فی ذالک أن دون الدواوین و أخر المال من سنة الی سنة و اما انا فاصنع کما صنع خلیلی رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم قال: و کان علی یعطیهم من الجمعة الی الجمعة و کان یقول: هذا جنای و خیاره فیه*اذ کل جان یده الی فیه امیر المؤمنین علیه السلام فرمود: دوستم رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم چیزی را برای فردا ذخیره نمی کرد و ابو بکر گاهی این کار را انجام می داد.عمر مصلحت دید که دفتر و دستک درست کند و پرداخت اموال را از سال به سال دیگر تأخیر انداخت.اما من همان شیوه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را عمل می کنم.

ضحاک می گوید: امیر المؤمنین علیه السلام جمعه به جمعه اموال بیت المال را به مستحقان می داد و می فرمود: این است دست چین من و خوب هایش هم در میان آنان است.در شرائطی که دست هر میوه چین به سوی دهان خویش است.وسائل الشیعه، ج 11، ص .83

پی نوشت ها:

1.قدر خدا، یعنی، قدرت و اراده ی خدا در انجام کارهایی که آدمی انجام می دهد شیعه در مقابل جبر و تفویض از آن به «الامر بین الأمرین» یاد می کند و نه به جبر مطلق و نه اختیار تام، بلکه بین آن دو که قدرت خدا در کارهای آدمی دخیل است عقیده دارد.رجوع کنید: «الکافی» ، ج 1، کتاب التوحید، تحت همین عنوان.

2.الجمل، ص 154، چاپ جدید، ص 285، نسخ بدل یعسوب المؤمنین، یعسوب الدین آمده است.

3.بحار الانوار، ج 32، ص 401، وقعة صفین، ص 106، نهج السعادة، ج 5، ص .321

4.بحار الانوار، ج 40، ص 328، نهج السعادة، ج 75 ص .348

.5 «فی ء» غنائمی است که بدون جنگ و درگیری از کفار به دست مسلمانان می افتد.


 

مصرف بیت المال

روزی، نامه ای از نجاشی والی اهواز به امام صادق علیه السلام رسید.وی، خبر منصوب شدن خود به استانداری اهواز را داده و از امام درباره ی اجرای احکام خدا، دستور العمل خواسته بود.

قال الامام الصادق علیه السلام: ...ایاک أن تعطی درهما او تخلع ثوبا او تحمل علی دابة فی غیر ذات الله لشاعر أو مضحک أو ممتزح الا أعطیت مثله فی ذات الله.امام صادق علیه السلام به وی فرمود: ...بپرهیز از این که در غیر رضای خدا، به شاعری یا لطیفه گویی یا دلقکی، درهمی ببخشی، یا جامه ای را از تن بیرون بیاوری، یا متاعی را بر چارپایی، حمل کنی و هدیه دهی، مگر آنکه همانندش را در راه خدا بخشش کنی! المکاسب، شیخ انصاری، ص 60، المکاسب المحرمة، امام خمینی، ج 2، ص 127، وسائل الشیعة، ج 12، ص .150

جوایزی از بیت المال

قال الامام الصادق علیه السلام:

..و لتکن جوائزک و عطایاک و خلعک للقواد و الرسل و الأحفاد و أصحاب الرسائل و أصحاب الشرط و الأخماس.

امام صادق علیه السلام در طی توصیه هایی که به استاندار اهواز می کند، می فرماید: باید جوایز و عطایا و خلعت هایی را که می دهی، به فرماندهان لشگر و فرستادگان و خدمتکاران و نامه رسانان و شرطه ها (پیش مرگان) و پنج گروه لشگر بدهی.

وسائل الشیعة، ج 12، ص 150، المکاسب المحرمة، امام خمینی، ج 2، ص .127

بیزاری از انحصار جویان اموال عمومی

قال الامام الرضا علیه السلام:

..و البراءة من الذین ظلموا آل محمد علیهم السلام...و البراءة من الناکثین و القاسطین و المارقین...و البراءة من أهل الاستئثار...

امام رضا علیه السلام فرمود: ...بیزاری از کسانی که به آل محمد علیهم السلام، ظلم روا داشتند...و برائت از پیمان شکنان ومنحرفان و مرتدان...و برائت از ویژه سازان اموال عمومی مسلمانان بر خود، ...از شرایط اسلام راستین است.

عیون أخبار الرضا، ج 2، ص 126، مسند الامام الرضا علیه السلام، ج 2، ص .502

غارت بیت المال

قال الامام علی علیه السلام:

..و لکننی آسی أن یلی أمر هذه الأمة سفهاؤها و فجارها فیتخذوا مال الله دولا و عباده خولا و الصالحین حربا و الفاسقین حزبا.

حضرت علی علیه السلام در طی نامه ای به اهل مصر می نویسد: ولی از این اندوهناکم که سرپرستی حکومت این امت به دست بی خردان و نابکاران افتد، بیت المال را به انحصار در آورند، آزادی بندگان خدا را سلب کنند و آنها را بنده خویش سازند، با صالحان نبرد کنند و فاسقان را هم دستان خود قرار دهند.نهج البلاغه، نامه ی 62 و .67

عدالت در تقسیم اموال

قال الامام الکاظم علیه السلام:

ان الله لم یترک شیئا من صنوف الاموال الا و قد قسمه و أعطی کل ذی حق حقه الخاصة و العامة و الفقرآء و المساکین و کل صنف من صنوف الناس.فقال: لو عدل فی الناس لاستغنوا.ثم قال : ان العدل أحلی من العسل و لا یعدل الا من یحسن العدل.امام کاظم علیه السلام فرمود: همانا خدا، تمامی مال ها را تقسیم کرده و حق هر مستحق را از خاصه و عامه و فقیر و مسکین و اصناف دیگر مردم را، به آنها داده است.سپس فرمود: اگر در میان مردم عدالت حکمفرما باشد، همه، بی نیاز شوند.و باز فرمود: عدالت، از عسل شیرین تر است و عدالت را پیشه نکند، جز کسی که عدالت را خوب بداند.اصول کافی، ج 2، ص .495

ساده زیستی مسؤولان

معلی بن خنیس گوید: روزی به امام صادق علیه السلام عرض کردم: نعمت هایی را که بنی عباس دارند بیاد آوردم و با خود گفتم: اگر این نعمت ها برای شما می بود، ما هم با شما، در خوشی بودیم.

قال الامام الصادق علیه السلام: هیهات یا معلی أما و الله أن لو کان ذاک، ما کان الا سیاسة اللیل و سیاحة النهار و لبس الخشن و أکل الجشب....امام صادق علیه السلام فرمود : هیهات ای معلی! اگر چنین می بود (و ما حاکم بودیم) برای ما جز تدبیر شبانه و تلاش روزانه و پوشاک زبر و درشت و خوراک سخت و بی خورش، چیزی نبود...اصول کافی، ج 2، ص .273

شرط بهره وری از بیت المال

عبد الله بن زمعة که شیعه ی مولا علی علیه السلام بود هنگام خلافت وی، به خدمت اش رفت و مالی از او درخواست کرد.حضرت در پاسخ فرمود:

ان هذا المال لیس لی و لا لک، و انما هو فی ء للمسلمین، و جلب أسیافهم.فان شرکتهم فی حربهم، کان لک مثل حظهم، و الا فجناة أیدیهم، لا تکون لغیر أفواههم.حضرت علی علیه السلام فرمود: همانا این مال، نه از آن من است و نه از آن تو، بلکه آن، غنیمت مسلمانان است .این، مالی است که به ضرب شمشیر آنان، فراهم گردیده است.پس اگر در نبرد آنان شرکت داشته ای، سهمی به اندازه ی بهره ی آنان داری، اگر نه، میوه ی چیده شده به دست آنان، لقمه ای برای دهان های دیگران نیست.نهج البلاغه، خطبه .232

مساوات در تقسیم بیت المال

وقتی به حضرت علی علیه السلام خرده گرفتند که چرا به کسانی که در اسلام، سابقه بیشتر دارند و در جنگ ها شرکت جسته اند و به آنان که دارای حسب و نسب عالی هستند، بیش از دیگران، از بیت المال، بخشش نمی فرماید (6) ، فرمود:

أتأمرونی أن أطلب النصر بالجور فی من ولیت علیه؟ ! و الله! لا أطور به ما سمر سمیر، و ما أم نجم فی السماء نجما.لو کان المال لی، لسویت بینهم فکیف و انما المال مال الله؟

حضرت علی علیه السلام فرمود: آیا به من فرمان می دهید تا از راه ستم کردن به کسی که مرا، به او ولایت داده اند، پیروزی به دست آورم؟ نه، به خدا سوگند! تا دهر افسانه ی بقا سراید و اختران در پی یکدیگر بچرخند، به چنین کاری نزدیک نگردم.اگر مال، از من بود، همانا میان مردمان به مساوات پخش می کردم، چه رسد که مال، مال خدا است.نهج البلاغه، خطبه .126

زیان دنیوی و اخروی

شریح بن حارث، به فرمان امام علیه السلام به منصب قضا نشسته بود.روزی به حضرت علی علیه السلام خبر رسید که وی، سرایی به هشتاد دینار خریداری کرده است.وی را فرا خواند و فرمود :

یا شریح! لا تکون ابتعت هذه الدار من غیر مالک، أو نقدت الثمن من غیر حلالک، فأذن أنت قد خسرت دار الدنیا و دار الآخرة.ای شریح! مباد که این خانه را جز با مال خویش خریده باشی و بهای آن، جز از مال حلال خود پرداخته باشی.و گرنه، هم در این سرا و هم در آن سرا، زیان کرده ای.نهج البلاغه، نامه ی .3


 


صفحات وبلاگ
تعداد صفحات :34   10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 >