بعد از کینز مسایل اقتصادی کلان اهمیت بیشتری یافته و مباحث مهمی مثل آثار بهم فزاینده مصرف و شتاب دهنده سرمایه گذاری بررسی می شود (SAMUELSON- 1966) تاکید کینز روی متغیر مصرف به عنوان مهمترین جزء مخارج ملی ، سبب انجام مطالعات کاربردی بیشتری در این زمینه می شود (DUESENBERRY – 1965) در این دوره مطالعه نوسانات کلان در دورانهای تجارتی و مسایل مربوط به سرمایه گذاری، رشد اقتصادی و تورم با وسعت نظر بیشتری مورد مطالعه قرار می گیرد(ACKLEY-1961)؛ و در عین حال ارزیابی های متعددی از جنبه های مختلف افکار کینز به عمل می آید (JOHNSON – 1961) و (TOBIN – 1977). بعضی از اقتصاددانان معاصر نیز روش تحلیلی کینز را عمومیت داده و از سیستمهای کینز و نئوکلاسیک یک ترکیب کاربردی در می آورند (HICKS- 1939)، که به عنوان بازتابی از انقلاب کینز در نظریات اقتصادی تلقی می شود (MAHLOUDJI- 1985). تاکید نظریه پردازان کینزی در مورد رکود از طرف دیگر سبب بروز عکس العملهای اقتصاددانان نئوکلاسیک نسبت به افکار و نظریه های کینزی می گردد. در حالیکه نسخه های گرفته شده از سیاست مالی انبساطی کینز، اقتصاد دنیای صنعتی را در دوره های کسادی از رکود و بحران شدید رها ساخته و نگرانی دولتها را از این زمینه منتفی می سازد، پدیده دیرپای تورم به دردسر بزرگی برای سیاستگذاران و اقتصاددانان کلان تبدیل می شود. وقایع دهه های 60و 70 به ویژه مخارج هنگفت نظامی در جنگ ویتنام و همینطور مخارج وسیع دولتهای غربی در زمینه اشاعة کالاهای عمومی و رفاه اجتماعی، سبب افزایش حجم پول در اکثر کشورهای صنعتی گردیده ، تورم دامنه دار و نامطلوبی را به وجود می آورد. در حالیکه اقتصاددانان دانشگاهی سرگرم ساختن مدلهای اقتصاد سنجی براساس نظریات کلان کینزی هستند، مشکلات ناشی از تورم فراگیر و پایدار ، اهمیت و اعتبار نظریه کینز و الگوی مبتنی بر آن را زیر سؤال می برد . در یک چنین شرایطی است که نظریه های سنتی اقتصادی در مورد تعادل کلاسیک و به ویژه نظریه مقداری پول دوباره مورد توجه قرار می گیرد. با این تفاوت که اینبار روشهای کاربردی اقتصاد ریاضی مورد توجه قرار گرفته و نتایج عینی و ملموسی نیز بدست می آید. میلتون فریدمن سلسله مقالاتی را تحت عنوان " مطالعاتی در زمینه نظریه مقداری منتشر کرده و نسخه جدیدی از نظریه مقداری عرضه می دارد: Md = a (yp , w , i , p* , p , u ) فریدمن تقاضای پول را به صورت تابعی ار درآمد دائمی ، ثروت انسانی، نرخ بهره اسمی ، تورم مورد انتظار ، سطح عمومی قیمتها و ترجیحات نقدینه معرفی می کند(FRIEDMAN -1956) البته افزایش حجم پول همیشه به عنوان عاملی که سبب افزایش تقاضا و ترقی قیمتها می شود مورد انتقاد و نفی اقتصاددانان کلاسیک بوده است. ولی تئوری پولی کلاسیک مسیر تعدیل اقتصادی و انتقال به تعادل جدید را در شرایط نوسانات پولی توضیح نمی داد. در حالی که نظریه مقداری جدید در واقع به عنوان یک نظریه تقاضا برای پول ( و نه صرفاً تئوری پولی قیمت) در صدد توضیح پویایی حرکات پولی در سیستم اقتصادی است. در این نظریه، نرخ بهره اسمی به صورت مجموع نرخ تورم منتظره و نرخ حقیقی بهره تعریف می شود. و بنابر فریضه " انتظارات تطبیقی " (ADAPTIVE) قیمتهای مورد انتظار معدل موزونی از متوسط قیمتهای گذشته فرض می شود. به این ترتیب نرخ بهره اسمی به عنوان متغیر اصلی تاحدی تابع انتظارات در نظر گرفته می شود بطوری که هر قدر این نرخ بالاتر باشد، ( بعنوان هزینه فرصت نگهداری نقدینه ) سبب کاهش تقاضا برای پول می شود (CORRADO – 1976). با این فرضیات مقدماتی، نظریه پولی فریدمن در صدد توضیح پولی پدیده تورم است. به طوری که اگر فرض کنیم نرخ رشد حجم پول معلوم باشد و تورم مورد انتظار همان تورم مشهود و نرخ آن مساوی نرخ رشد حجم پول باشد ، و مقدار مطلوب نگهداری نقدینه همان مقدار مشهود باشد، در این شرایط بازای مقدار معین در آمد، اگر نرخ رشد حجم پول یکبار برای همیشه ( فقط یک ضربه پولی) افزایش داده شود، فریدمن چگونگی ایجاد و افزایش تورم را توضیح می دهد: اولین اثر افزایش حجم پول، افزایش موجودی نقدینه نزد افراد و بنگاهها به میزانی بیش از حد مطلوب است . این امر نخست نرخ بهره اسمی را کاهش می دهد و به طور موقت سبب کاهش نرخ بهره حقیقی نیز می شود ( اثر ویکسل) بنابر نظریات مکتب پولی این افزایش نقدینگی، مخارخ مربوط به خرید اوراق بهادار و دارایی ها و کالاها را افزایش می دهد و قیمتهای واقعی را بالا می برد ( مزدهای پولی نیز تا حدی افزایش می یابند) ؛ و بعد از مدتی انتظارات با مشاهدات تورمی تعدیل گردیده و سبب افزایش نرخ بهره اسمی می شوند (SARGENT – 1976). به نظر فریدمن و طرفداران او این فرایند تورمی پایان نیافته و ادامه می یابد تا حدی که نرخ جدید تورم قیمتها با نرخ جدید افزایش حجم پول مساوی شود. در این صورت نرخ بهره نیز به اندازه تغییر در رشد تورم بالا رفته است و نرخ واقعی بهره بحد مطلوب سابق رسیده است . ولی موجودی نقدینه جدید ( به لحاظ سطح بالاتر نرخ بهره اسمی ) در حدی کمتر از حد سابق آن می شود. به این ترتیب فریدمن و نئوکلاسیک های طرفدار نظریه مقداری پول استدلال می کنند که افزایش در حجم پول خواه ناشی از سیاست انبساطی بودجه و خواه معلول سیاست انبساطی مقامات پولی باشد، بی آنکه تاثیری در اشتغال و در آمد واقعی داشته باشد فقط به تورم قیمتها می انجامد (FRIEDMAN-1976). از طرف دیگر ، پیدایش تحولات نامطلوب بیشتری مثل تورم رکودی سبب تردید در رابطه معکوس نرخ تورم و نرخ بیکاری ( منحنی فیلیپس) می شود.تحولات و عکس العمل های بعد از کینز


