قوانین علمی در اقتصاد سرمایه داری، قوانینی است علمی در چارچوب خاص نظام سرمایه داری و مانند قوانین طبیعی فیزیک و شیمی قوانین مطلقی نیست که بر هر جامعه ای و در هر زمان و مکانی قابل تطبیق و پیاده شدن باشد. بسیاری از آن قوانین تنها در شرایط اجتماعی خاصی که اقتصاد، اندیشه ها و مفاهیم سرمایه داری بر آن حاکم است به صورت حقایق عینی هستند. (47)
سخن فوق بدین معنی نیست که قانون علم اقتصاد در نظام سرمایه داری، کاملا با دیگر جوامع مغایر است بلکه بدین معنی است که به دلیل تفاوت جوامع در نظام انگیزشی و معیارهای ارزشی که احیانا این تفاوت عمیق هم نمی باشد، قوانین علمی صادق در نظام سرمایه داری، فراگیری لازم را در سایر جوامع ندارند. از این جهت قوانین فوق دارای محدودیت کاربردی می باشند. 4. کردار اقتصادی انسان مورد مطالعه در علم اقتصاد
یکی از تفاوتهای مهم پدیده های مورد مطالعه علوم طبیعی و علوم انسانی تجربی این است که در علوم انسانی، انسان مورد مطالعه قرار می گیرد.
رفتار و کردار انسان را نمی توان از ارزشهای مورد قبول وی تفکیک نمود. اگر هنگامی که قیمتها، کاهش می یابند مصرف کننده، مصرف خود را افزایش می دهد، و اگر قیمتها افزایش می یابند، تولید کننده به عرضه بیشتر محصول خود مبادرت می ورزد، این واکنشها در برابر تغییرات قیمت را نمی توان با آنچه که در ذهن آنان می گذرد، بیگانه دانست. انسانی که تنها به دنبال حداکثر نمودن نفع شخصی خود می باشد هرگاه به عنوان مصرف کننده مطرح می شود، حداکثر کردن مطلوبیت خویش را هدف قرار می دهد. و هر گاه به عنوان تولید کننده ذکر می شود، حداکثر کردن سود را مد نظر قرار می دهد. این انسان، در برابر تغییرات قیمت، واکنشهای خاصی را از خود نشان می دهد که الزاما با شخصی که به دنبال حداکثر نمودن مطلوبیت یا سود نیست یکی نمی باشد.
اقتصاد خرد موجود، انسان مورد مطالعه خود را، انسانی می داند که محرک وی در تمامی فعالیتها نفع شخصی است. انسانی که فراغت را ممدوح و کار را مذموم می شمارد. بنابراین فراغت و درآمد دو کالای خوب و نرمال (عادی) محسوب می شوند. از سوی دیگر فراغت و کار با یکدیگر ناسازگارند، چه در واقع فراغت، همان کار نکردن می باشد، وقتی کارنکردن (فراغت) کالای نرمال (عادی) محسوب شود پس کار به عنوان کالای نرمال (عادی) به حساب نیامده است. درنتیجه این مدل، این مفهوم ضمنی را به دنبال دارد که فراغت از دیدگاه انسان مورد مطالعه ما مطلوب و کار را ناپسند دانسته که تنها در ناچاری به آن تن می دهد. با این طرز تفکر کار اندکی بیش از یک شر لازم است شر لازم بودن به این دلیل است که درآمد نیز کالای خوب است که به واسطه آن انسان می تواند به خواسته هایش برسد و یکی از مهمترین راه های رسیدن به درآمد، کار می باشد.
کار کردن یعنی فدا کردن فراغت و آسایش و دستمزد عبارت است از جبرانی برای این فداکاری. این فکر، ریشه از بنتام می گیرد. به نظر وی:
«این عقیده که افراد اصولا تنبل اند از این تصور ناشی می شود که لذت یا احتراز از درد تنها انگیزه های انسان است. اگر مردم نتیجه خوشایندی از اعمالشان نمی دیدند، یا اگر ترسی از درد نداشتند، بیحال و بیکار و به بیانی ساده، تن پرور می ماندند.» (48)
این دیدگاه با آن نگرش که «کار زمینه ای متعالی را برای انسان به بار می آورد تا ارزشهای خود را نمایان سازد و شخصیت خویش را بپروراند» (49) کاملا مغایر است. و طبیعی است که با تغییر نگرش انسان مورد مطالعه، رفتارهای وی نیز تغییر کرده، مدلهای اقتصادی نیز تفاوت خواهندکرد.
این سخن صرفا آرمان ایدئولوژیک نیست تا گفته شود علم اقتصاد، علم بررسی رفتار توده های مردم است. ماکس وبر می گوید:
«امروزه هر کارفرمایی می داند که فقط وجدان کار در کارگران کشورهایی مانند ایتالیا در قیاس با کارگران آلمانی، از جمله موانع اصلی توسعه سرمایه داری در ایتالیا بوده است.» (50)
لردبائر در تحقیقاتی که در شرق آسیا انجام داده است، ملاحظه نمود که بازده کاری کارگران چینی در مقایسه با کارگران هندی با داشتن شرایط تقریبا یکسان از نظر سن، دانش فنی، سطح سواد و آموزش، سابقه کار، سلامتی و...، فاصله زیادی دارد. (51)
بنابراین کردار انسان مورد مطالعه جدای از باورها و ارزشها و گرایشهای عمومی آنها در اجتماع خاص نمی باشد. اگر انسان تحت تاثیر تفکری خاص قرار گیرد و بر طبق آن عمل کند به طور طبیعی کردار اقتصادی وی با انسان مورد مطالعه موجود علم اقتصاد امروزی تفاوت خواهد داشت. میزان تفاوت این دو به میزان اختلاف ارزشهای مورد قبول آنها بازگشت می کند. گرچه نمی توان گفت که رفتارها صد در صد اختلاف پیدامی کنند زیرا هر دو در جنبه هایی که به نیازهای انسانی برمی گردد و در نهاد و طبیعت انسان به ودیعه گذارده شده است یکسان می باشند. 5. فروض مدلهای اقتصادی
بسیاری از مدلهای اقتصادی عمومی بر پایه یک رشته فروض ضمنی درباره کردار انسان و روابط اقتصادی قرار دارد که ممکن است رابطه ناچیزی با واقعیت اقتصادهای درحال توسعه داشته باشد و شاید هم هیچ رابطه ای نداشته باشد. (52) فرض اساسی انسان اقتصادی در علم اقتصاد، کوشش طبیعی هر کس برای بهتر کردن وضع خود می باشد. همانگونه که گذشت یکی از پایه گذاران تفکر انسان اقتصادی، جرمی بنتام است. او اهمیت همدردی را در زندگی اجتماعی انکار می کند. به نظر او:
«بشر به سادگی به دنبال لذت می رود و گریزان از الم می باشد فرد در جامعه پیرو لحظه آنی تحت تاثیر انگیزه لذت جویی و خواستار سعادت است.»
او لذت و الم را اربابهای بزرگ بشر می داند. (53) هرگاه انسانها به دنبال لذات باشند در عرصه سیاست نیز همین طور است و هنگامی که از حدود قدرت دولت سؤال می شود در جواب گفته می شود «هرچه کمتر بهتر» زیرا اگر انسان به طور غریزی خواهان لذت است پس باید کمتر هم تحت نظر و فشار باشد. (54)
در ابتدا به این غریزه طبیعی که به گفته بنتام، ارباب بزرگ انسان است به دیده خصلت غیراخلاقی نگریسته می شد. برای اولین بار ماندوویل نویسنده دوران فیزیوکراتی بین جنبه فردی و اجتماعی این غریزه بشری تفاوت قائل شد. او معتقد بود که زندگی در اجتماع بر منافع شخصی استوار است. وی بر خلاف صاحب نظران قرون وسطی اقتصاد را از اخلاق متمایز می بیند، و برخلاف سوداگران اقتصاد را از سیاست جدا می داند. و نفع پرستی را معادل خودپرستی و خودخواهی می انگارد که بدون آن زندگی جریان نمی یابد.
برخلاف ماندوویل که نفع پرستی را معادل خودپرستی و خودخواهی می داند، اسمیت بر آن است که این غریزه انسانی پدیده ای الهی، و برای تنازع بقا و میل به خواسته های شخصی، طبیعی است. اسمیت با اینکه از نفع پرستی در الگوی دست نامریی خود استفاده می کند، با نظرات ماندوویل مبنی بر اینکه خواسته ها و حوایج طبیعی انسان، هوسها و عیوب بشر را تشکیل می دهد مخالفت کرده، معتقد است که این هوسها از معایب جامعه نیست; بلکه منافع شخصی در واقع انگیزه ای برای فعالیت انسان و وسیله ای برای رفاه و سعادت جامعه است. (55) بنابراین اسمیت فرض محرک بودن نفع شخصی را نه تنها به عنوان یک واقعیت که دیدگاه صرفا اثباتی و تحلیلی است، بلکه با اعتقاد به نیک بودن آن و در جهت سعادت بشری دانستن آن که دیدگاهی ارزشی است، وارد علم اقتصاد نمود. در واقع با اینکه اسمیت، سایر انگیزه ها را در وجود انسان نفی نمی کند اما از آنجا که معتقد به این است که سعادت جامعه و رفاه آن (که از نظر اسمیت مترادف همدیگر می باشند) در گرو فعالیت جهت نفع شخصی است به این نکته همیت شایان توجهی داده است. (56)
این دیدگاه، پس از چندی توسط مکتب تاریخی مورد نقد قرار گرفت. آنها، کلاسیکها را متهم کردند که تاریخ اقتصاد را به تاریخ خودخواهی طبیعی انسانها تبدیل نمودند. سپس مجددا اعتقاد کلاسیکی راجع به انسان، توسط نئوکلاسیکها احیاء شد. و امروزه، هنوز هم علم اقتصاد بر این فرض استوار است.
فرگوسن - اقتصاددان نئوکلاسیک که مدتها کتاب «اقتصاد خرد» وی، متن درسی دانشجویان رشته اقتصاد بود - به هیت سست بسیاری از فرضهای این ایدئولوژی که در نهایت باید مانند ایدئولوژی مذهبی قرون وسطایی، تنها بر اساس اعتقاد پذیرفته شود، واقف است. وی به این نکته اعتراف دارد و نظر خود را چنین بیان می کند:
«...قبول نظریه اقتصادی نئوکلاسیک (57) امری است اعتقادی، من شخصا چنین اعتقادی را دارم.» (58)


