.jpg)
استقبال از محرم
پیراهن سیاه مرا جستجو کنید
اینبار هم به پرچم ارباب خو کنید
تا اشک ما بشود مثل فاطمه
خاک و غبار کرببلا در سبو کنید
یک تار موی یار به عالم نمی دهم
دل را دخیل درگه این تار مو کنید
با یاد داغ زینب کبری به یاد یار
از روی تل به گودی گودال رو کنید
با یاد ظهر داغ عزیزان فاطمه
با خون خویش همینک وضو کنید
ادامه مطلب
.jpg)
استقبال از محرم
ای شاه وفا طاقتمان کم شده است
چون ذکرِ شما،ذکر دمادم شده است
با آنکه چهل روز دگر مانده هنوز
لیکن دل ما تنگ محرّم شده است
شاعرو مداح اهل بیت :محمدمهدی عبدالهی
ادامه مطلب

روز ازل به دست تو چشمم خریده شد
اصلا برای خون تو اشک افریده شد
با دست مادر تان برای تمام ما
پیراهن عزای محرم بریده شد
با دست روضه خوان که خدا بود یک به یک
نقش تو بر نگین دل ما کشیده شد
چون دید در مسابقه ی عشق برتریم
چشمان ما برای شما برگزیده شد
هر کس به قبه ی غم عشقت صعود کرد
در این رقابت همگانی پدیده شد
بعدش خدا به روضه مقتل گریز زد
از بین جمع ناله مادر شنیده شد
وقتی رسید روضه به حلقوم و تیغ سرخ
پشت فلک در اوج مصیبت خمیده شد
از غارت تن تو خدا گفت ناگهان
اینجا امان مستمعینت بریده شد
در گفته گوی سرخ خدا وند و مادرت
صحبت به خیزران و لبانت کشیده شد
اینجا فقط نمونه ای از روضه تو بود
با این همه ، چقدر گریبان دریده شد
در سایه سار بال ملائک از آن به بعد
تا به ابد تدارک این روضه دیده شد
پایان گرفت مجلس جانسوز روضه ات
در سفره اشک و آه وغم و درد چیده شد
ادامه مطلب

کم کم رسد به گوش صدای محرمت
دل ها پر از بهانه برای محرمت
آقا ، بهشت ما به خدا روضه های توست
جنت کجا و بزم عزای محرمت
ما زنده ایم اگر ، به امید محرم است
جان می دهیم زیر لوای محرمت
تا بوده ، میهمان عزای تو بوده ایم
هستیم تا همیشه گدای محرمت
شور عزای تو شیرین تر از عسل
مست است جان ما ز صفای محرمت
یک لحظه یاد تو بهتر ز الف شهر
ای والدینمان به فدای محرمت
ما عبد بینوا و تو ارباب با وفا
حاجات ما روا ز نوای محرمت
قدر محرمت نشناسد کسی ، فقط
داند خدا مقام و بهای محرمت
خسران بود نصیب کسی که کند قبول
عمر ابد بدون تو ، جای محرمت
ادامه مطلب
.jpg)
بازهم بساط روضه دلبر فراهم است
هر ماه من ز داغ تو ماه محرم است
تا پرچم حسینیه های تو را زدند
بر گوشه گوشه دل من نقش پرچم است
آب خوشی ز گلویم نمی رود پایین
آبی که قطره قطره آن پر زماتم است
آتش زده نمک روضه ات به این عالم
از روضه تو صحن دو چشمم پراز نم است
در کار خیر حاجت هیچ استخاره نیست
وقتی سرت به جبهه به خط مقدم است
دیدم عدو پشت سرت حرف می زند
حرف از سنان و نیزه و یک جسم درهم است
دیدم که جزم کرده عدو عزم خویش را
دیدم برای قتل تو خنجر مصمم است
ففواره می زند این خون سرخ تو تا عرش
والله خون سرخ تو شرف عرش اعظم است
حرفم خلاصه و ای محتشم بخوان
بازین چه شورش است که درخلق عالم است
ادامه مطلب
.jpg)
یا حسین (ع)
ای مـــاه حــزن آل پـــیـغـمـبــر مـحـرّم
آیــیــنـه دار غــــربـــت حــیـــدر مـحـرّم
بـر رخ مـلایک لـطمـه زن گـیسو پریشان
وقـتی که زهـرا می زند بر سر مـحـرّم
آیـا شـــنـیـده کـــس خـــدا را ســـر بــبــرد
گـشـتـه خـــدای عــشـق بـی ســر مـحـرّم
مـاهـی که خـون فـواره زد تا دامن عرش
از حــنـجـر ســردار بــی لــشـکـر مـحـرّم
در مـذهــب نـا مـردم کـوفـه شـلـوغ اسـت
بــازار تــیــر و نــیــزه وخــنــجــر مـحـرّم
جــایــی بـــرای مــیـهــمـان خـــود نـــدارد
جــز در تـنـور خـاک و خـاکـستــر مـحـرّم
فـتـوا گـرفـتـه حــرمـلـه آری حـلال اســت
بُـبـریـدن حــلــق عـلـی اصـغـر مـحـرّم
جـز اشـک خـون چـشم یکتا نـیست هرگز
تــــاوان زخـــم چـــــشـــم آب آور مـحـرّم
دیـدی چـگـونه از فـراز نـیـزه مـی ریخـت
خون از سـر و مـوی علی اکبر مـحـرّم
شــد گـــوش هــا پـاره بــرای گــوشــواره
انگشـت رفت از بهــر انگـشـتـر مـحـرّم
ادامه مطلب
.jpg)
استقبال از محرّم
کم کم از ره می رسد ماه حسین
ماتم و غم های جانکاه حسین
تا محرّم هم ،زمان اندک بُود
پس بنال ای دل سرِ راه حسین
شاعر و مداح اهل بیت:محمدمهدی عبدالهی
ادامه مطلب
.jpg)
لبيك يا حسين(ع)
وقتي كتيبه هاي تو را ميزنم خوشم
جان خودت از اين به بعد ناخوشم نكن
(علي اكبر لطيفيان)
ادامه مطلب
.jpg)
هلال محرّم
ناله ای دل فصل جانسوز عزاست
ماه ماتم آمد و در سر نواست
قلب عشّاق حسین بن علی
در حوالّی زمین کربلاست
مداح و شاعراهل بیت:محمدمهدی عبدالهی
ادامه مطلب
.jpg)
ماه غم، ماه عزا، ماه محن بر تو بادا تسليت ياابنالحسن (عج)
در عزاي جد مظلومت حسين اشکهايت گشته جاري از دو عين
شال غم افکندهاي مولا به دوش ناله از دل ميکشي با صد خروش
چنين گويي تو با صد شور و عين روز و شب گريم برايت يا حسين (ع)
گر نبودم تا تو را ياري کنم آنقدر بهرت عزاداري کنم
اشک چشمم گر شود روزي تمام خون کنم جاري ز چشمانم مدام
کي فراموشم شود اين خاطرات کام عطشان تو و آب فرات
کي رود از ياد من شمشيرها نيزهها و سنگها و تيرها
چهرههاي نيلي و افروخته جامهها و خيمه هاي سوخته
تا که ياد آيد مرا از قتلهگاه ناله از دل برکشم با سوز وآه
زين وصيتها همه جان بر لبم داغدار عمه خود زينبم
ادامه مطلب
بین قافله ات چه سوز و آهی دارد
اربعین غمت مرا انداخت
من که در پیچ و خم جاده ی دنیا ماندم
آمــــدی از ســفــــر حــزن و بـــلا زینب من
سوی تو می آید زینب ای بی قرینه
ای کربلا کو شمع شام تار زینب
شد اربعینی که من بی حسینم
اربعین رسیده و دلا شده خدایی
بُود اربعین روز اشک و عزا
دوباره اربعین اومد از راه ، با خروش ناله و اشک و آه 


