باز محرّم رسيد ماه عزاي حسين                        سينه ما مي‌شود کرب و بلاي حسين
کاش خدا قستم رزق حلالي کند                        تا که توانم کنم خرج عزاي حسين
کاش که ترکم شود غفلت و جرم و گناه                تا که بگيرم صفا من ز صفاي حسين
هرکه عزدار اوست شيعه و غمخوار اوست            ناله او مي‌دهد سوز صداي حسين
مادر او فاطمه خوب دعا مي‌کند                          هرکه بريزد ز چشم اشک براي حسين
اشک عطاي خداست هديه خيرالنساست                     نيست کسي لايقش غير گداي حسين
ماه محرم کند جامعه را زير و رو                         جمله جوانان شوند مست ولاي حسين
بهتر از اين گريه‌ها نيست سلاحي به دست         تا که بماند بپا دين خداي حسين


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 11 دی 1395  | 10:47 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

اهل محل دوباره علم را بیاورید

 رخت عزای حضرت غم را بیاورید

 حی علی البکاء ملائک دهد نوید

 وقتش رسیده دیده و نم را بیاورید

 خون گریه میکنم ز دو چشمم بجای اشک

 یابید چشمه را ، جگرم را بیاورید

 پرچم ، کتل ، حسینیه و شور عاشقی

 آن نوحه خوان و نوحه و دم را بیاورید

 حی علی العزای حسین است میرسد

 فطرس شدم دوباره پرم را باورید

 در سومین شب نفس گرم روضه خوان

 گوید رقیه جان پدرم را بیاورید

 امسال نذر حضرت قاسم به تعزیه

 همسایه ناله زد پسرم را بیاورید

 وقتش شده فدائی ارباب خود شوم

 جان بی بها شدست، سرم را بیاورید

 ما خادمان هیئت فصل محرمیم

 (تا قلبمان شکست حرم را بیاورید(1))

شاعر: ايمان كريمي


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 11 دی 1395  | 10:46 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

ورود به کربلا

اشک من خون شد  و از یار خبر نیست، خدا

در دلم از قدم عشق اثر نیست خدا

این حسین است که راهی شده تا کرببلا

تو، به ارباب بگو وقت سفر نیست خدا

قاسم و اکبر و عباس به همراهی او

دیده ی زینب کبراست که تر نیست خدا

تیر و نیزه، لگد و سیلی و زنجیر دگر

تو مگو در سفر عشق خطر نیست خدا

پای را چکمه اگر بود ... خدا رحم کند!

قسمت عمه ما درد کمر نیست خدا ؟

روی نی شمس حسین است کجا هست قمر

سر عباس نگو قرص قمر نیست خدا ؟

نیزه را بر جگر خون خدا می زد یا

شایدم نیزه ی او روی جگر نیست خدا ؟

نیزه ای بر جگر شاه جهان جا خوش کرد

منزل تیزی نی داخل سر نیست خدا !

معجر عمه ما غرق تهاجم باشد ....

پس چرا کون و مکان زیر و زبر نیست خدا ؟

 

جعفر ابوالفتحی


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 11 دی 1395  | 10:46 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

امام حسین (ع) - غزل

حالی محرم است بیا در پناه عشق

یا سجده کن به کرب و بلا، قبله‌گاه عشق

گفتند العطش، همه طفلان و باز هم

آتش زدند اهل جفا خیمه‌گاه عشق

عهدی دوباره بست و نمازی دگر گزارد

با خون وضو گرفت، در آن عرصه، شاه عشق

صد چاک، پیکرش که به میدان رزم بود

آن گونه گشته بود، که باشد گواه عشق

خورشید روی نیزه به میدان کربلا

بس آیه خواند و گفت که این است راه عشق

زینب که خون به پایه ی محمل فرو چکاند

هرگز گنه نداشت به غیر از گناه عشق

شب را شکست و شب صفتان را به بند بست

زینب به آه عشق و حسین از نگاه عشق

مستیم ما امیر! ز جام خیال دوست

با نغمه‌ها و زمزمه ی گاه‌گاه عشق

 

شاعر: امیر عاملی


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 11 دی 1395  | 10:45 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

از زمین تا آسمان آه است می دانی چرا؟

یک قیامت گریه در راه است می دانی چرا؟

بر سر هر نیزه خورشیدی ست یک ماه تمام

بر سر هر نیزه یک ماه است می دانی چرا؟

اشهد ان لا ... شهادت اشهد ان لا ... شهید

محشر اللهُ الله است می دانی چرا؟

یک بغل باران الله الصمد آورده ام

نوبهار قل هوالله است می دانی چرا؟

راه عقل از آن طرف راه جنون از این طرف

راه اگر راه است این راه است می دانی چرا؟

از رگ گردن بیا بگذر که او نزدیک توست

فرصت دیدار، کوتاه است می دانی چرا؟

از کجا معلوم شاید ناگهانت برگزید

انتخاب عشق ناگاه است می دانی چرا؟

از محرّم دم به دم هر چند ماتم می چکد

باز اما بهترین ماه است می دانی چرا؟

 

شاعر: علیرضا قزوه


ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 10 دی 1395  | 2:35 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

یک جهان روضه و یک ماه محرم داری

آه، آقای غریبم چقدر غم داری

تا ابد هم که بخوانند همه مرثیه ات

باز هم روضه ی نا خوانده به عالم داری

این همه زائر دلسوخته ی خاکت را

از ازل داشته ای تا به ابد هم داری

روضه خوان هات زیادند، یکیشان قرآن

مطلع فجر خدا سوره مریم داری

درد دل کن که نماند به دلت چون پدرت

خواهرت هست کنارت، تو که مَحرم داری

بهترین نوحه ما هست «غریب مادر»

صاحب روضه بگو، بهتر از این دم داری؟

تا که نومید نگردد ز درت محتاجی

تو هم انگشت هم انگشتر خاتم داری

وقت تدفین تو ای شعر غریبی، پسرت

دید در وزن تنت چند هجا کم داری

 

شاعر: محسن عرب خالقی


ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 10 دی 1395  | 2:34 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

سرد و سنگین ابرها را سوگوار آورده اند

شرحه شرحه ماجرایی ناگوار آورده اند

بازهم یک زخم کهنه ماجرای خیر و شر

افتضاحی فاش را مردم به بار آورده اند

خاک و خاکستر نشانده بر دل تقویم ها

سینه هایی نصف جان را داغ دار آورده اند

درد در جانها نمی گنجد، قیامت می کند

خون و آتش را به صحن نیزه زار آورده اند

تیغ بر خورشید و بر انوار مشرق می زنند

کورهایی سنگ دل، شب های تار آورده اند

در سپاه کفر، قرآن را به خون آلوده اند

لکّه ی ننگ بزرگی یادگار آورده اند

نینوا در نینوا گویی جهنم پیش روست

ذوالجناح غرق خون را بی سوار آورده اند

اشک می بارد پیاپی چشم عالم ناگزیر

روی نیزه هاتفی را سر به دار آورده اند

بغض و خون در سینه های پاره پاره یخ زده

چهره های کوفیان را شرمسار آورده اند

رنگ و رویی زرد بر ماه محرم مانده است

چشم ها را داغ دار و زار زار آورده اند

ازگلو ی دشت و صحرا آب خوش پایین نرفت

ناله های العطش از جویبار آورده اند

دل تهی کرده تمام آسمان ها و زمین

سر به روی نیزه و نی آشکار آورده اند

محتشم ها را به میدان می کشد این سوگ و غم

کس نمی فهمد چه ها بر روزگار آورده اند

کوچ باید کرد از این مردم نفرین شده

دسته دسته سارها را خاکسار آورده اند

گردو خاک تیره ی دل را نمی شوید زمان

ماه خون آلود را جای بهار آورده اند

 

شاعر: سید مهدی نژاد هاشمی


ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 10 دی 1395  | 2:34 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

از عرش، از میان حسینیه ی خدا

آمد صدای ناله ی حی علی العزاء

جمع ملائکه همه گریان شدند و بعد

گفـتند تسلیـت همه بر ساحت خدا

جبریل بال خدمت خود را گشود و گفت:

یا رب اجازه هست شوم فرش این عزا؟

آدم زجنت آمد و ناله کنان نشست

در بزم استجابت بی قید هر دعا

او که هزار بار به گریه نشسته بود

یک یا حسین گفت و همان لحظه شد به پا

آری تمام رحمت خود را خدا گرفت

گُسترد بر محرّم این اشک و گریه ها

آنگاه گفت: روضه بخوان ایها الرسول

جانم فدای تشنه لب دشت کربلا

روضه تمام گشت، ولی مادری هنوز

آید صدای گریه اش از بین روضه ها

 

شاعر: رحمان نوازنی


ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 10 دی 1395  | 2:32 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

خبر پیجید تا کامل کند دیگر خبرها را

خبر داغ است و در آتش می اندازد جگرها را

غروبی تلخ، بادی تلخ تر از دور می آمد

که خم می کرد زیر بار اندوهش کمرها را

به روی رو سیاهی یک به یک آغوش وا کردند

همان هایی که برمهمان شان بستند درها را

همان هایی که در مسجد پدر را غرق خون کردند

به خون خویش غلطاندند در صحرا پسرها را

و باد آرام درها را به هم می زد، صدا پیچید

که برخیزید اهل کوفه آوردند سرها را

خبر آمد، سری بر نیزه ها قرآن تلاوت کرد

کسی جز آل پیغمبر ندارد این هنرها را

 

شاعر: سید اصغر صالحی


ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 10 دی 1395  | 2:32 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

 يا مظلوم

آید از ره محرمی دیگر

ماه اندوه و ماتمی دیگر

 

می شود باز سفره ی روضه

باز ، رزق ِ فراهمی دیگر

 

باز دارد هوای چشمانم

حال باران نم نمی دیگر

 

غم عشق تو بسكه شيرين است

نيست با آن مرا غمي ديگر

 

غم تو جنس دیگری دارد

عالمت هست عالمی دیگر

 

داروی درد بی دوا ،نامت

گریه ی بر تو مرهمی دیگر

 

بوده ام زیر بیرقت همه عمر

نروم پای پرچمی دیگر

 

هرکه تر دامن است و آلوده

می شود با تو آدمی دیگر

 

تا بمیرم ز داغ عاشورا

فرصتم دِه ، فقط کمی ديگر

(رضا فراهاني)


ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 10 دی 1395  | 2:31 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
تعداد کل صفحات : 50 ::         30   31   32   33   34   35   36   37   38   39   >  
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید