همین که در محرم تو روضه خوانده می شود
دل همه به کربلای تو کشانده می شود

فقط به مجلس حسین می شود به چشم دید
که پادشاه پهلوی گدا نشانده می شود

جهنم است نسبتِ بهشت با حریم تو
کسی خطا کند سوی بهشت رانده می شود!

به مشی نوکری همیشه مشق فرق می کند
که «عشق» می نویسم و «حسین» خوانده می شود

محرّم از میان عرش با مصیبت حسین
سبوی اشک بر روی زمین چکانده می شود

تو را ز اصل نه ولی ز اسب بر زمین زدند
…که اسبها چنین به پیکرت دوانده می شود

رسیدنی ست آن زمان که با نوای منتقم
بهای قطره های خون تو ستانده می شود

مظاهر کثیری


ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 1 دی 1395  | 10:25 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

مُحرم آمد و در سینه،خیمهْ غم زده است
دوباره فصل جنون مرا رقم زده است

دوباره هر شب من رنگ کربلا دارد
وَ غم به گنبد قلبِ غمین عَلَم زده است

به هر حسینیه گویی حسین..حرم آنجاست
که دوست در دل عُشّاق خود حرم زده است

عجب دروغ بزرگیست، بی تو دم زدن از عشق
هر آنکه از تو سروده؛ ز عشق دم زده است

بدون شک به بهشت خدا رسد آخر
کسی که در جهت “مَنْ بَکی” قلم زده است

به بیت بیت سروده ز محتشم آقا
حرارتی بده افزون به آتشم آقا

وحید دکامین


ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 1 دی 1395  | 10:24 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

نسیم روضه وزیده محرم آمده است
زمان گریه به ارباب عالم آمده است

دوباره بیرق وپرچم دوباره طبل و کتل
که ماه مرثیه وغصه و غم آمده است

دوباره سینه سپرهای کربلا جمعند
که لحظه های خوش نوحه و دم آمده است

تمام صحن حسینیه ازدحام گداست
که جا برای هزاران چو من کم آمده است

فقط نه نوح،نه موسی نه یوسف و یعقوب
دراین عزاکده عیسی بن مریم آمده است

 بیا که اشک بریزی کنار پیغمبر
چرا که فاطمه با قامت خم آمده است

شاعر:محمدحسن بیات لو


ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 1 دی 1395  | 10:23 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

شکر خدا زهرا دوباره رزق این نوکر نوشت
با دست بشکسته مرا روزی خور این در نوشت

هرگز نمی کردم گمان اینجا مرا راهم دهند
نام مرا در بین نوکر ها خودش آخر نوشت

روز ازل وقتی خدا روزیِ عالم را نوشت
ارباب را ارباب و ما را بر درش قنبر نوشت

در عرش حق پیراهن خونین او آویختند
بیخود نبوده گر خدا این قلب را مضطر نوشت

نام حسین فاطمه اشک مرا جاری کند
رحمت به شیر مادرم، صد شکر بر این سرنوشت

هرکس که شد در این دهه دیوانه ی کوی حسین
زینب برای او “نمازِ صبحِ بالاسر” نوشت

حبُّ الحسین نعمتی ، قبرُ الحسین قبلتی
این جمله را هر نوکری در قلب خود با زر نوشت

من زاره فی کربلا زار العلیّ فی عرشه
این را همان اول خدا در عرش بر سردر نوشت

حُبُّ الحسینِ جُنَّنی» عابس بیان کرده ولی
بر چوب محمل خواهرش این جمله را با سر نوشت

می گفت زینب از فراز تل برادر جان ببین
آنکس که تقدیر تو بی انگشت و انگشتر نوشت…

…من را میان عده ای نامرحم و دور از حیا
آواره و بیچاره و بی یار و بی معجر نوشت


مهدی علی قاسمی


ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 1 دی 1395  | 10:23 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

رنگ سیاه و سرخی پرچم رسیده است
شان نزول سوره ی مریم رسیده است

شال و لباس مشکی مارا بیاورید
حی علی العزا که محرم رسیده است

درمان درد ما بخدا با طبیب نیست
شکر خدا که دارو مرهم رسیده است

فطرس بیا وسینه زنان را نظاره کن
ماه عزا و نوحه و ماتم رسیده است

هرکس به قدر ظرفیتش فیض میبرد
زین رو گهی زیاد و گهی کم رسیده است

دریای بخشش است و فقط رزق میدهد
هرچه به ما رسیده از این یم رسیده است

شاهی که ابروی گدا را نمیبرد
آوازه اش به گوش دو عالم رسیده است

پیغمبران برای غمش گریه کرده اند
این گریه ها ز حضرت آدم رسیده است

مهمانمان بکن دو سه خط “روضه” روضه خوان
فصل نزول بارش نم نم رسیده است

عصر دهم صدای علیکن بالفرار
ای وای از آتشی که به مخیم رسیده است

بلوا شده است در ته گودال وای من
آنجا عقیله با قد خم هم رسیده است

هرچند وضع غارت او نامنظم است
رختش به هر قبیله منظم رسیده است

امیر علوی


ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 1 دی 1395  | 10:21 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
تعداد کل صفحات : 50 ::         41   42   43   44   45   46   47   48   49   50  
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید